X
تبلیغات
اسدالله الغالب

اسدالله الغالب

اهل بیت علیهم السلام

اهل بیت علیهم السلام

( تعداد کتب: 27)

نام کتاب

نویسنده

زندگانی تحلیلی پیشوایان ما (ائمه دوازده گانه)

ادیب ، عادل

غدیر در آئینه کتاب

انصاری ، محمد

بانوی کربلا (حضرت زینب علیها السلام)

بنت الشاطی ، دکتر عایشه

سیره پیشوایان

پیشوایی , مهدی

تاریخ اسلامی از آغاز تا هجرت

دوانی ، علی

درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج1

رسولی محلاتی ، هاشم

درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج2

رسولی محلاتی ، هاشم

درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج3

رسولی محلاتی ، هاشم

درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج4

رسولی محلاتی ، هاشم

بامداد اسلام

زرین کوب ، عبدالحسین

صلح امام حسن

شرف الدین موسوی ، عبدالحسین

امیر المؤمنین اسوه وحدت

شری ، محمد جواد

فرهنگ عاشورا

محدثی ، جواد

فاطمه (س) گلواژه آفرینش

مرتضوی ، سید ضیاء

اهل بیت در آیه تطهیر

مرتضی عاملی ، سید جعفر

برگزیده حماسه حسینی

مطهری ، مرتضی

پیامبر امی

مطهری ، مرتضی

جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)

مطهری ، مرتضی

سیری در سیره نبوی

مطهری ، مرتضی

مجموعه آثار شماره 16

مطهری ، مرتضی

مجموعه آثار شماره 17

مطهری ، مرتضی

مجموعه آثار شماره 18

مطهری ، مرتضی

پیشوای دوم

مؤسسه در راه حق

پیشوای سوم

مؤسسه در راه حق

پیشوای ششم

مؤسسه در راه حق

پیشوای هفتم

مؤسسه در راه حق

پیشوای هشتم

مؤسسه در راه حق

 

     http://www.shiastudies.com/library/persian/list-main/subject/03-ahlol-bayt-2.htm
+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 20:38  توسط غلام علی  | 

آخرین وداع امام با یاران

به هنگام ظهر، یکى از یاران امام علیه السلام به نام ابوثمامه صیداوى ، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر کرد. امام حسین علیه السلام که به نماز اهمیت ویژه اى مى داد، دستور داد که جنگ را متوقف کرده و همگى به نماز پردازند.پیشنهاد امام حسین علیه السلام مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان به نبرد خود ادامه مى دادند.

چینش سپاه در روز عاشورا
 امام حسین علیه السلام پس از نماز صبح ، سپاه خویش را که متشکل از ۳۲ تن سواره و ۴۰ تن پیاده بودند، به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول را در بخش میمنه ، دسته دوم را در بخش میسره و دسته اى را میان آن دو قرار داد.
فرماندهى بخش میمنه را به ((زهیر بن قین)) و فرماندهى بخش میسره را به ((حبیب بن مظاهر)) واگذار کرد و خود در وسط دو سپاه مستقر شد و بیرق سپاه را به برادرش عباس بن على علیه السلام معروف به قمر بنى هاشم سپرد
و خیمه ها را در پشت سر قرار داد. عمر بن سعد نیز سپاهیان جنایت پیشه خود را به چند گروه تقسیم کرد. وى ، فرماندهى بخش میمنه را به عمر بن حجاج ، فرماندهى بخش میسره را به شمر بن ذى الجوشن ، فرماندهى سواره نظام
را به عروه بن قیس و فرماندهى پیاده نظام را به شبث بن ربعى واگذار کرد. وى بیرق ، ننگین سپاه خود را به غلامش ((درید)) سپرد. دو سپاه در برابر یک دیگر صف آرایى کرده و براى آغاز نبرد سرنوشت ساز، لحظه شمارى مى کردند. 

اندرزهاى پیش از نبرد امام حسین علیه السلام براى پیش گیرى از نبرد و خون ریزى نیروهاى دو طرف ، تلاش زیادى به عمل آورد و از هر راه ممکن مى خواست از کشتار مسلمانان جلوگیرى نماید و خون کسى بر زمین نریزد. ولى دشمن که مغرور از کثرت سپاه خود و قلت یاران امام علیه السلام بود، به هیچ صراطى مستقیم نبود و به هیچ پیشنهادى پاسخ مثبت و کار ساز نمى داند و خواهان تعیین تکلیف از راه نبرد و خون ریزى بود. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، برخى از یاران خود را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان گفت و گو کرده و با بیان حقایق و واقعیت ها، آنان را از شرارت و جنایت منصرف کنند. آن حضرت ، خود نیز بارها براى اندرز سپاه کفر پیشه دشمن ، پا پیش نهاد و با بیان خطبه هایى روشن گر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ریزى دعوت کرد و از جنگ و مبارزه بازداشت . (1) ولى جز تعدادى اندک که از خواب غفلت بیدار شده و حقیقت را دریافتند و به سپاه آن حضرت پیوستند، بقیه آنان در ضلالت و گمراهى خویش باقى مانده و بر آغاز جنگ اصرار مى کردند. 

بازگشت حر به سمت امام 
حر بن یزید که از فرماندهان جنگاور و دلیر عمر بن سعد بود و همو بود که در وهله نخست ، راه را بر امام حسین علیه السلام بست و او را به اجبار و اکراه به کربلا رهسپار گردانید گردانید: وقتى بزرگوارى امام حسین علیه السلام و حقیقت خواهى وى را ملاحظه کرد و از سوى دیگر شاهد نیت هاى پلید عمر بن سعد و لشکریان عبیدالله بن زیاد و جنایت ها و ستم کارى هاى آنان بود، از خواب غفلت و دنیاطلبى بیدار شد و در خود احساس نگرانى و ندامت نمود و در وى دگرگونى شگفتى به وجود آمد. به طورى که یکباره سپاه کفر پیشه عمر بن سعد را ترک و به سوى خیمه گاه امام حسین علیه السلام رهسپار شد. 

حر به نزد امام حسین علیه السلام رفت و از آن حضرت در خواست عفو و بخشش نمود و از کردار و رفتارهاى پیشین خود اظهار پشیمانى کرد. امام حسین علیه السلام با مهربانى تمام حر بن یزید را پذیرفت و از وى استقبال کرد و با رفتار خود موجب تقویت ایمان حر گردید.حر براى روشن گرى سپاه دشمن به سوى آنان برگشت و با معرفى خود و چگونگى هدایت یافتنش ، آنان را به راه خیر و سعادت و پیوستن به سپاه حقیقت جوى امام حسین علیه السلام دعوت کرد. (2)
 
دشمنان که از ملحق شدن حر به امام حسین علیه السلام بسیار نگران و ملتهب شده بودند، وى را سنگباران و تیر باران کرده و از نزدیک شدنش به نیروهاى خود بازداشتند. حر به ناچار به سوى خیمه گاه امام حسین علیه السلام برگشت . پیوستن حر به سپاه امام حسین علیه السلام و سخنرانى وى براى سپاه عمر بن سعد در دفاع از امام حسین علیه السلام ، براى عمر بن سعد و دیگر جنگ افروزان دشمن بسیار گران و نگران کننده بود و تاثیر زیادى در نیروهاى دشمن به وجود آورد. 

هجوم دشمن به سمت امام 
سپاه دشمن که از پیوستن حر و چند نفر دیگر به سپاه امام حسین علیه السلام احساس خطر و ریزش نیرو کرده و ادامه این وضعیت را به زیان خود مى دید، فرمان حمله را صادر کرد. عمر بن سعد با رها کردن تیرى به سوى سپاهیان امام حسین علیه السلام جنگ را به طور رسمى آغاز و سپاهیان نگون بخت خود را به نبرد و تهاجم ترغیب و تشویق کرد.در اندک مدتى دو سپاه به یکدیگر نزدیک شده و با ابزارهاى جنگى آن روز به نبرد پرداختند.
 
در این نبرد، شگفتى تاریخ به وقوع پیوست و معادلات نظامى در هم ریخت ، و آن ، دفاع یک سپاه کمتر از صد نفر که برخى از آنان را نوجوانان و یا کهن سالان و سالخوردگان تشکیل مى دادند، در برابر یک سپاه چند ده هزار نفرى بود. این سپاه اندک ، با دلاورى و دلیرى تمام از حیثیت و موجودیت خویش و اعتقادات و اصول مذهبى و سیاسى خود دفاع و پاسدارى نموده و مغلوب دشمن نشدند. هر یک از یاران امام حسین علیه السلام با ده ها تن از نیروهاى دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت ولى هیچ گونه سستى و تردیدى در وى ملاحظه نمى شد و این روحیه بالاى رزمى اعتقادى براى دشمن ، سنگین و کمر شکن بود. یاران امام حسین علیه السلام با سرافرازى ، به شرف شهادت نایل شده و یا با ادامه دلاورى ، دشمن را مستاصل و زمین گیر نمودند.

تصور دشمن در آغاز بر این بود که سپاه کم عده امام حسین علیه السلام در لحظات نخستین هجوم سراسرى ، نابود شده و از هستى ساقط مى شوند و غائله کربلا به راحتى پایان مى پذیرد، ولى پس از درگیر شدن با آنان ، تازه فهمیدند که با کوهى استوار از ایمان و عقیده روبرو شدند و از میان بردن آنان ، کار آسانى نیست .یاران امام حسین علیه السلام از بامداد تا عصر عاشورا نبرد را ادامه داده و تا آخرین قطره هاى خون خود از قیام امام حسین علیه السلام پاسدارى کردند.محدث قمى از محمد بن ابى طالب موسوى روایت کرده است که در این نبرد، پنجاه تن از یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.(3) 

نبرد تن به تن
دشمن که از نبرد سراسرى و تهاجمى ، نتیجه اى نگرفته بود، به تدریج به سوى نبرد انفرادى روى آورد. زیرا اگر چه سپاه عمر بن سعد جملگى براى نبرد با امام حسین علیه السلام آمده بودند، ولى در میان آنان مردان زیادى بودند که جنگ با فرزند زاده رسول خدا صلى الله علیه و آله را روا نداشته و به اکراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته و بودند. بدین جهت در کار نبرد عمومى و هجوم سراسرى تعلل نمى ورزیدند و عمر بن سعد را در رسیدن به مقاصد پلیدش ناکام گذاشته بودند.گفتنى است که روى کرد به نبرد انفرادى ، براى سپاه کم تعداد امام حسین علیه السلام نیز خوش آیند و پسندیده تر بود. زیرا در این صورت هر یک از یاران امام علیه السلام مى توانست با چندین نفر از سپاه بى انگیزه دشمن نبرد کند و دشمن را در موضع انفعالى قرار دهد. 

همین امر باعث طولانى تر شدن مبارزات گردید. یاران امام حسین علیه السلام یکى از دیگرى با انگیزه ایمان و اعتقاد، از آن حضرت اجازه رزم گرفته و وارد صحنه مى شدند و سرانجام شرافتمندانه جام شهادت را سر مى کشیدند. تعدادى از یاران امام علیه السلام تا پیش از ظهر عاشورا به همین نحو به شهادت رسیدند. 

نماز ظهر عاشورا به هنگام ظهر، یکى از یاران امام علیه السلام به نام ابوثمامه صیداوى ، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر کرد. امام حسین علیه السلام که به نماز اهمیت ویژه اى مى داد، دستور داد که جنگ را متوقف کرده و همگى به نماز پردازند.پیشنهاد امام حسین علیه السلام مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان به نبرد خود ادامه مى دادند. امام حسین به ناچار، یکطرفه جنگ را متوقف کرد و با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ ) به جاى آورد. یاران آن حضرت دو دسته شده ، دسته اى به نماز امام علیه السلام اقتدا کرده و دسته اى دفاع مى نمودند.
 
اما دشمنان هیچ گونه ترحمى به امام علیه السلام و نمازگزاران نکرده و با رها کردن تیر، آنان را هدف قرار مى دادند. برخى از مدافعان امام حسین علیه السلام ، دشمن را از اطراف نماز گزاران پراکنده کرده و برخى دیگر خود را سپر تیرها قرار داده و مانع رسیدن آنها به وجود امام حسین علیه السلام مى شدند. سعید بن عبدالله حنفى ، از جمله آنانى بود که خود را سپر امام علیه السلام قرار داد. وى هر تیرى که به جانب امام حسین علیه السلام مى آمد، خود را سپر آن مى کرد و آن قدر در این راه ایستادگى کرد تا نماز امام علیه السلام به پایان رسید. 

در آن هنگام به زمین افتاد و به شرف شهادت نایل آمد. علاوه بر زخم شمشیر و نیزه ، از بدن این شهید دلاور، تعداد سیزده چوبه تیر یافتند.(4) 

شهادت یاران پس از نماز پس از نماز، یاران امام حسین علیه السلام روحیه رزمى تازه اى یافته و به سوى دشمن هجوم آوردند. تمام یاران امام علیه السلام ، از جمله جوانان برومند بنى هاشم و فرزندان ، برادران ، برادرزادگان ، خواهر زادگان و عموزادگان آن حضرت به جهاد و دفاع پرداخته و به شهادت رسیدند.نبرد دلاور مردانى چون زهیر بن قین ، نافع بن هلال ، مسلم بن عوسجه ، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید و بریر بن خضیر از میان یاران امام حسین علیه السلام و شیرمردانى چون على اکبر علیه السلام ، عباس بن على علیه السلام ، قاسم بن حسین علیه السلام و عبدالله بن مسلم علیه السلام از جوانان بنى هاشم به یاد ماندنى و فراموش نشدنى است .

نبرد هر یک از آنان ، لرزه اى در ارکان سپاه کفر به وجود آورد و شهادت آنان تاثیر شکننده اى در وجود مبارک امام حسین علیه السلام پدید آورد.به طورى که آن حضرت هنگامى که تنها شد و یک تنه با دشمن نبرد مى کرد، به یاد یاران شهید خود مى افتاد و گاهى به سوى آنان نظرى مى افکند و آنان را یارى مى طلبید و مى فرمود: اى عباس ، اى على اکبر، اى قاسم ، اى زهیر، اى حر کجایید؟ 

مبارزه و شهادت امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان را در خیمه اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و به صبر و شکیبایى سفارش نمود و با قلبى شکسته از آنان خداحافظى کرد.آن حضرت ، فرزندش امام زین العابدین علیه السلام را که در بیمارى سختى به سر مى برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن گردید.
 
امام حسین علیه السلام به تنهایى ، ساعاتى چند با دشمن مبارزه کرد و به هر طرف حمله مى کرد گروهى را به هلاکت مى رسانید.هرگاه براى آن حضرت فرصتى به دست مى آمد، به خیمه ها بر مى گشت و با حضور خود، کودکان و زنان بى پناه را تسلى مى داد و بار دیگر با آنان خداحافظى مى کرد. شاید مقصود آن حضرت از تردد میان خیمه و میدان نبرد، براى آمادگى بیشتر بازماندگانش براى پذیرش شهادت آن حضرت بود. 

در یکى از خداحافظى ها، فرزند شیرخوار خود را جهت سیراب کردنش به سوى دشمن آورد و از آنها تقاضاى آب براى فرزند شیرخوار خود کرد، ولى سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرزند شش ماهه او رحم نکرد و با هدف تیر قرار دادنش ، وى را در آغوش پدر غرقه به خون کرد.امام حسین علیه السلام بدن غرقه به خون على اصغر علیه السلام را به خیمه برگرداند و بار دیگر به مبارزه پرداخت . 

آن حضرت ، زخم هاى فراوانى را در میدان مبارزه متحمل شد، تا آن که بر اثر کثرت جراحات به زمین افتاد.در آن حال نیز دشمنان رهایش نکرده و با ابزارهاى گوناگون ، از جمله تیر، نیزه ، شمشیر و سنگ بر بدنش ضرباتى وارد آوردند.سرانجام ، آن حضرت تاب و توان از کف داد و بر خاک گرم کربلا بر زمین افتاد و آماده مهمانى خدا گردید.شمر بن ذى الجوشن ، با قساوت تمام به سوى بدن خونین آن حضرت رفت ، در حالى که رمقى در بدن شریفش بود، سر مبارکش را از قفا جدا کرد و سر بریده را به خولى اصبحى تحویل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل کند. 

وقایع پس از شهادت امام 
دشمنان اهل بیت پس از شهادت جان سوز امام حسین علیه السلام و یارانش ، دست از جنایات خویش برنداشتند، بلکه در این روز غم آلود جنایت هاى دیگرى مرتکب شدند که به اختصار بیان مى کنیم : 

۱ - غارت خیمه ها
سپاه عمر بن سعد، به ویژه دسته نابکار شمر، پس از شهادت امام حسین علیه السلام به خیمه هاى آن حضرت یورش برده و خیمه ها را غارت کردند و چهارپایان ، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها و خوراکى ها را به یغما بردند. آنان ، حتى حریم اهل بیت علیه السلام را مراعات نکردند و زیور و لباس هاى زنان را از آن ها ستاندند، به طورى که زنان اهل بیت علیه السلام به عمر بن سعد پناهنده شده و از شدت جنایت کارى شمر و گروه نابکارش ‍ شکایت کردند و عمر بن سعد به ظاهر، دستور داد که از غارت خیمه ها دست بردارند.( 5) 

از حمید بن مسلم روایت شد: به اتفاق شمر بن ذى الجوشن و گروهى از پیادگان ، از خیمه ها گذشتیم تا به على بن الحسین علیه السلام رسیدیم که از شدت بیمارى از هوش رفته بود. همراهان شمر گفتند: که این بیمار را هم بکشیم ؟من گفتم : سبحان الله چه بى رحم مردمید شما. آیا این کودک ناتوان را هم مى خواهید بکشید؟ همین بیمارى که بر او عارض شده ، او را کافى است . به هر طریقى بود آنان را از کشتن على بن الحسین علیه السلام بازداشتم ، ولى آن بى رحم ها پوستى را که آن حضرت بر آن خفته بود بکشیدند و به یغما بردند.(6) 

۲ – آتش زدن خیمه ها
شمنان پس از غارت خیمه ها و به یغما بردن دارایى ها و اشیاى موجود بازماندگان ، خیمه ها را به آتش کشیدند. در این هنگام ، کودکان و زنان بى سرپرست ، از خیمه ها بیرون آمده و به بیابان هاى اطراف گریختند.راوى گفت : پس از غارت خیمه ها، آن ها را آتش زدند و بانوان مکرمات با سر و پاى برهنه در حالى که لباس هاى ایشان را ربوده بودند، از خیمه ها بیرون ریختند و صدا به شیون و گریه بلند نمودند و در حال خوارى به اسیرى رفتند.( 7) 

۳ - تاختن اسب بر پیکر شهیدان
عمر بن سعد خطاب به سپاه خود گفت : چه کسانى آمادگى تاختن اسب بر کشتگان را دارند؟ ده نفر از آنان اعلام آمادگى کردند که از آن جمله بودند: اسحاق بن حیاة حضرمى ، احبش بن مرثد و اسید بن مالک .این عده پس از نعل بندى اسبان خویش بر پیکر شهیدان کربلا، از جمله اباعبدالله الحسین علیه السلام اسب تاختند و پیکرهاى پر از جراحت و بى سر شهیدان را در هم شکستند.(8) 

این گروه نابکار وقتى برگشتند، در نزد عبیدالله بن زیاد براى گرفتن جایزه خیانت و جنایت خویش ، از کار خود چنین تعریف کردند: نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بکل یعبوب شدید الاسر؛ ما کسانیم که بر بدن حسین و یارانش اسب راندیم به حدى که استخوانهاى سینه آنان را در زیر سم ستوران چون آرد نرم کردیم !عبیدالله بن زیاد، اعتنایى به آن ها نکرد و دستور داد که جایزه اندکى به آنها بدهند. این عده پس از قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى (در سال ۶۶ ه .ق در کوفه به سزاى اعمالشان رسیدند. به دستور مختار دست و پاى آنان را با میخ ‌هاى آهنین بر زمین کوبیدند و بر بدنشان آن قدر اسب دوانیدند که پیش ‍ از هلاکت شدنشان اعضا و اجزاى بدنشان از هم جدا شد.(9) 

۴ - ارسال سر مقدس امام حسین علیه السلام به کوفه
عمر بن سعد در عصر عاشورا براى خوش خدمتى بیش تر و اعلام وفادارى به عبیدالله بن زیاد و خاندان بنى امیه ، دستور داد سر بریده امام حسین علیه السلام را با شتاب به کوفه ببرند و عبیدالله بن زیاد را از پایان یافتن غائله کربلا با خبر گردانند.
ماموریت رساندن سر مقدس اباعبدالله الحسین علیه السلام با خولى بن یزید اصبحى و حمید بن مسلم بود. آنان شب به کوفه رسیدند. در آن هنگام دارالاماره نیز بسته بود. به همین جهت شب را در خانه خویش گذرانده و بامداد روز یازدهم سر مقدس امام حسین علیه السلام را نزد عبید الله بردند.
 
سرهاى دیگر شهیدان را پس از بریدن و شست و شو دادن ، میان سرکردگان جنایت کار تقسیم کردند تا نزد عبیدالله برده و پاداش بگیرند و بدین وسیله به وى نزدیک شوند.(10)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- لهوف سید طاووس، ص ۱۱۴
2- الارشاد، ص ۴۵۱
3- منتهى الامال ، ج ۱، ص ۳۴۹
4- همان ، ص ۳۶۲
5- الارشاد، ص ۴۶۸
6- منتهى الامال ، ج ۱، ص ۳۹۹
7- لهوف سید بن طاووس ، ص ۱۵۰
8- الارشاد، ص ۴۶۹ و معالم المدرستین ، ج ۳، ص ۱۶۹
9- ماهیت قیام مختار، ص ۴۵۶

10- نک : الارشاد، ص ۴۷۰؛ معالم المدرستین ، ج ۳، ص ۱۷۳ و منتهى الامال ، ج ۱، ص401

http://www.jahannews.com/vdcgqy9qtak9tz4.rpra.html
+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 15:16  توسط غلام علی  | 

شاید این آخرین ارسال من باشه



فغلا بدرود....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:53  توسط غلام علی  | 

چه كنيم كه معصيت نكنيم؟

آيت‌الله العظمي بهجت(ره)
انجام طاعت و ترك معصيت به حسب ظاهر مشكل است و مسلمان شدن مشكل، بلكه كالمحال [مانند محال] است و بنابراين غير از معصومان(ع) همه به ترك طاعت و فعل معصيت مبتلا هستيم و معصوم بودن مثل اينكه نشدني است، ولي در افراد بشر، شمر هم بسيار است؛ امّا آيا چيزي هست كه مطلب را آسان كند؟

از اموري كه خيلي سهل المؤونه و آسان است ـ اگرچه عمل بر خلاف قول باشد ـ اين است كه انسان ملاحظه كند و ببيند اگر ملتزم به طاعت و ترك معصيت باشد، آيا حال او مثل صورتي است كه ترك طاعت و فعل معصيت مي‌كند و آيا اين حال، مثل حالت اوّل است؟

فرض كنيد اگر انسان نزد رئيس‌جمهور يا هر رئيس مطلق، مقرّب باشد، اين براي او بهتر است يا اينكه نزد فقير تهيدست و محروم؟! آيا خوب است به ذاتي كه موت، حيات، مرض، صحّت، غنا و فقر به دست اوست، مراجعه كنيم و رابطة دوستي داشته باشيم، يا با كسي كه خود محتاج، ناتوان و بيچاره است؟! در اطاعت اوامر الهي و نيز در معصيت و به فرمان شيطان و نفس بودن، امر داير است بين اينكه با كسي كه حيات و ممات، غنا و فقر، مرض و صحّت، مريض‌خانه و دكتر، خزانه و ثروت و... به دست اوست؛ مجالست كنيم يا با كسي كه هيچ ندارد؟! انسان كدام را اختيار مي‌كند و محبّت وجدانيّه (نه به حسب خوف نار يا شوق بهشت) با كدام طرف است؟

به حسب ظاهر، بندة مطيع، پشتيبانش مثل كوه، محكم و استوار و منبع همة خيرات است و بندة عاصي پشتيبانش، محتاج‌تر از او و دشمن دانايي (شيطان) است كه از دوست نادان، بدتر است و صلاحديدش تمام به زيان او است. نظير شخصي كه نزد كسي رفت تا او را از فقر، فشار و ناراحتي روزگار نجات دهد، او گفت: شايسته‌ترين كار براي شما، اقدام به مرگ و خودكشي است! صلاحديدش از اين قبيل است كه بگويد: صلاح و نجات شما در اين است كه قرص مرگ‌آور يا خواب‌آور بخوريد تا راحت شويد! بنابراين، ما در عزم به طاعت، عازم به رفاقت، دوستي و هم‌نشيني با غنيّ قادر و داناي كريم هستيم و در عزم بر معصيت، عازم به رفاقت و هم‌نشيني با فقير عاجز جاهل و لئيم.

اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور كنيم، خواهيم فهميد كه در اطاعت سود برده‌ايم، نه زيان و خسارت؛ به دليل اينكه ديده‌ايم افرادي «و اُحي الموتي بإذن الله؛1 مردگان را به اذن خدا زنده مي‌كنند» و كراماتي از اين قبيل را داشته‌اند و شدني است و محال نيست و اختصاص به انبيا(ع) هم ندارد، بلكه هر كه از آنها متابعت كند، مي‌تواند از اين راه به مقامات، كمالات و كرامات آنها دست يابد، البتّه بدون تحدّي نبوّت و كذّابيت مدّعي آن.

پس اگر انسان يقين كند و براي او واضح و آشكار شود كه در طاعت، با غني، قادر، كريم و... رفاقت كرده و در معصيت با عاجزتر و محتاج‌تر از خود، طبعاً هيچ‌گاه به معصيت تمايل پيدا نمي‌كند و از قصر شاهنشاهي و از كنار هرگونه ناز، نعمت، آبادي و آسايش، به كاروانسراي خرابه و ويرانه نمي رود و با صاحب آن رفيق و همنشين نمي‌شود، در حالي كه خود آن صاحبخانه هم راضي نيست كه رفيق او و همراهش باشيم و از هر چيز محروم گرديم!
بنابراين، براي تسهيل طاعت و اجتناب از معصيت، راهي جز اين نداريم كه متوجّه شويم و يقين [پيدا] كنيم كه طاعت، نزديكي به تمام نعمت‌ها، خوشي‌ها، دارايي‌ها، عزّت‌ها و... است و معصيت، عبارت است از محروميّت، ناخوشي، نداري، ذلّت و... .



ماهنامه موعود شماره 118

پي‌نوشت:
٭ برگرفته از افق حوزه، سال هفتم، ش 231.

1. سورة آل عمران (3)، آية 49.

http://mouood.org/content/view/11453/3/
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:45  توسط غلام علی  | 

يش‌گيري از حوادث غير مترقّبه طبیعی


 در واقع قادر متعال سوانح و بلاياي طبيعي را آزمايش قلمداد مي‌نمايد تا بازماندگان اين حوادث، با درس گرفتن از اين وقايع و دست كشيدن از گناه و آلودگي، مانع وقوع مجدّد آنها شوند و با دعوت آنان به صبر (الله مع الصّابرين) اين اميد را به آنها مي‌دهد كه خدايي هست و نازل كنندة عذاب، سرچشمة رحمت است و بندگانش را تنها نمي‌گذارد (انا اقرب من حبل الوريد) چنانچه امام علي(ع) دربارة اين حوادث فرموده‌اند: «گنهكاران از گنه دست بكشند و اهل توبه، توبه كنند و روشن ضميران، پند گيرند.»
 
 
در گسترة تمدّن و فرهنگ كهن و متنوّع بشري، از آغاز تاكنون، هيچ كتابي در حوزة هيچ ديني نيست كه صدق ، صحّت، صلابت، اعتبار و اتفّاق تاريخي‌اش به روشني و مقبوليّت قرآن كريم باشد. كرنش و خضوع متفكّران و فرزانگان در برابر قرآن نيز ناشي از همين حقانيّت، عمق، عظمت و ستردگي است. رسالت اصل آثار ديني هدايت انسان به شاهراه كمال است و آثار ماندگار كتب ديني به ويژه قرآن واحاديث و روايات پيشوايان معصوم(ع) گنجينه‌هاي ارزشمندي از معارف مورد نياز بشر را تشكيل مي‌دهند كه طالبان علم و تشنگان معرفت در هر عصر و هر زمان، مي‌توانند از آن بهره گيرند. از نظر اسلام چيزي كه تضمين مي‌كند علم و دانش در راه درست به كار رود، ايمان است؛ علم در قرآن مقرون به ايمان آمده است كه مي‌تواند منجر به عمل صالح شود. حوادث و بلاياي طبيعي كه همواره به عنوان يك عامل تهديد كننده در حيات بشري تلقّي مي‌شوند، يكي از موضوعاتي است كه قرآن كريم همواره از آن سخن مي‌گويد. آمارهاي بين المللي نشان مي‌دهد، در 27 سال گذشته 3/6 ميليون نفر بر اثر حوادث غير مترقّبة طبيعي جان باخته‌‌اند و بيش از سه ميليارد نفر آسيب ديده‌اند و بيش از 240 ميلياد دلار خسارت مالي به جوامع وارد شده است. از سوي ديگر وقوع اين حوادث رو به افزايش است. انسان به تعبيري موجودي گيرنده، ‌فرستنده و حساب‌كننده، قلمداد شده و با هوشمندي خود قادر است بسياري از وقايع را كه گاه بليّه به نظر مي‌رسند به رحمت مبدّل كند، يا حدّاقل از ميزان خسارت وارد شده، بكاهد. اين در حالي است كه قرآن، كتاب هدايت انسان‌ها، قرن‌‌ها پيش، وقوع اين حوادث و روش‌هاي پيشگيري و درك و پذيرش آنها را خبر داده است تا انسان با دقّت و تمسّك به اين رهنمودهاي ارزشمند، مانع از وارد آمدن خسارت و آسيب‌ به جان و مال خويش گردد.

  • وقوع سيل از نگاه قرآن
سيل، بزرگترين عامل خسارت در بين حوادث طبيعي است. آخرين آمار انتشار يافته، تعداد دفعات وقوع سيل در طول سال‌هاي 1330 ش.
تا 1380 ش. را 3700 مورد اعلام نموده است. بر اساس آمار اخير تعداد وقوع سيل در دهة 70 نسبت به دهة 30، تقريباً 10 برابر شده است.
نكتة جالب توجّهي كه در قرآن به آن اشاره شده است، بارش باران به عدد و مقدار معيّن است:

٭ «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا؛1 [همو كه] از آسمان آبى فرو فرستاد، پس رودخانه‏هايى به اندازة گنجايش خودشان روان شدند.»
٭ «وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَر2؛ از آسمان آبى به اندازة [معيّن] فرود آورديم.»
٭ «وَ الَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ3؛ و آن كس كه آبى به اندازه از آسمان فرود آورد پس به وسيلة آن سرزمينى مرده را زنده گردانيديم، همين گونه [از گورها] بيرون آورده مى‏شويد.»

«وَإِن مِّن شَيْءٍ إلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ4؛ و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‏هاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازه‏اى معيّن فرو نمى‏فرستيم.»
تعبير به«قدر» اشارة لطيفي به نظام خاصّ حاكم بر نزول باران است كه بارش باران بر مقتضاي تدبير الهي است، به اندازه‌اي مي‌بارد كه مفيد و ثمربخش است و زيانبار نيست.

بر اساس تحقيقاتي كه دانشمندان بر روي تناسب قطرات باران انجام داده‌اند به اين نتيجه رسيده‌اند كه مقدار قطراتي كه از زمين بخار مي‌شود، در حدود 16 ميليون تن است و به همين ميزان، آب از آسمان فرود مي‌آيد.

در بينش الهي، تأثيرگذار در جهان هستي، فقط خداوند است: «لا مؤثّر في الوجود الّا الله» از اين رو نوع كار هر يك از موجودات تحت فرمان مشيّت اوست«له مقاليد السّموات و الأرض؛5 براي اوست كليد آسمان‌ها و زمين»، باران نيز از اين قاعده مستثنا نيست كه بر اساس مشيّت الهي گاه لباس نقمت به خود مي‌پوشد. چنانچه در آية 43 سورة نور آمده است: «آيا نديدي كه خداوند ابرهايي را كه به آرامي مي‌راند، سپس ميان آنها پيوند مي‌دهد و بعد آن را متراكم مي‌سازد؟! در اين حال، دانه‌هاي باران را مي‌بيني كه از لابه‌لاي آن خارج مي‌شود و از آسمان از كوه‌هايي كه در آن است (ابرهايي كه همچون كوه‌ها انباشته شده‌اند) دانه‌هاي تگرگ نازل مي‌كند و هر كس را بخواهد به وسيلة آن زيان مي‌رساند و از هر كس بخواهد اين زيان را برطرف مي‌كند، نزديك است درخشندگي برق آن( ابرها) چشم‌ها را ببرد.»

در «تفسير نمونه» در زير اين آية شريف آمده است: آري اوست كه از يك ابر گاهي باران حيات‌بخش نازل مي‌كند و گاه با مختصر تغيير، آن را به تگرگ‌هاي زيانبار و حتّي كشنده، تبديل مي‌كند و اين نهايت قدرت و عظمت او را نشان مي‌دهد كه سود و زيان و مرگ و زندگي را در كنار هم چيده و بلكه در دل هم قرار داده است.در آيات 16 و 17 سورة سبأ به گرفتار شدن قوم سبأ به سيل، در اثر روي گرداندن از خدا و كفران نعمت اشاره شده است: «براي قوم سبأ در محلّ سكونتشان نشانه‌اي ( از قدرت الهي) بود: دو باغ (بزرگ و گسترده) از راست و چپ (رودخانة عظيم با ميوه‌هاي فراوان و به آنها گفتيم:) از روزي پروردگارتان بخوريد و شكر او را به جا آوريد، شهري است پاك و پاكيزه و پروردگاري آمرزنده(و مهربان)!

امّا آنها (از خدا) روي گردان شدند و ما سيل ويرانگر را بر آنان فرستاديم و دو باغ (پر بركت)شان را به دو باغ (بي ارزش) با ميوه‌هاي تلخ و درختان شوره گز و اندكي درخت سدر مبدّل ساختيم.»

قوم سبأ توانستندبا سدّ عظيمي كه در ميان كوه‌هاي مهم ّ آن ناحيه برپا ساختند، سيلاب‌هاي فراواني را در پشت آن سدّ عظيم ذخيره كنند و به اين ترتيب سرزمين‌هاي وسيع و گسترده‌اي را زير كشت درآوردند. آن منطقه از نظر نعمت‌هاي مادّي، هوايي پاك و نسيمي فرح‌افزا داشت و سرزميني حاصل‌خيز و درختاني پربار و از نظر نعمت معنوي نيز غفران خداوند شامل حال آنها بود، از تقصير و كوتاهي آنها صرف‌نظر مي‌كرد و آنها را مشمول عذاب و سرزمينشان را گرفتار بلا نمي‌ساخت. امّا آنان نعمت‌هاي خدا را ناچيز شمردند، عمران، آبادي و امنيّت را ساده انگاشتند، از ياد خدا غافل شدند و مست نعمت گشتند و خداوند با عذاب خود آنها را مجازات كرد.
تصوير زير مربوط به بقاياي باقي‌ماندة اين شهر است.

با بررسي باستان شناسان( همان طور كه در شكل نشان داده شده) با كشف ستون‌ها و بررسي نوشته‌هاي روي آنها به اين نتيجه رسيدند كه آنها قبلاًً خورشيد پرست بوده‌اند.

در آية 14 سورة عنكبوت به طوفان نوح اشاره شده است که: «و ما نوح را به سوي قومش فرستاديم و او در ميان آنان هزار سال مگر پنجاه سال كم، درنگ كرد، امّا سرانجام طوفان و سيلاب آنان را فرا گرفت، در حالي كه ظالم بودند.»

پس از آنكه نوح(ع) نهايت تلاش خود را در راه هدايت قومش به کار برد و همة راه‌هاي اصلاح آنها براي وي به بن بست رسيد، به پيشگاه پروردگار خويش پناه برد و از قومش نزد او شكوه كرد. خداوند دعاي نوح(ع) را مستجاب گرداند و اراده فرمود تا قبل از آنكه قوم دروغگوي‌ وي به هلاكت برسند، اسباب رهايي نوح(ع) و ايمان آورندگان به او فراهم شود؛ از اين رو به آن حضرت چنين وحي فرمود كه، غير از اين عدّه‌اي كه ايمان آورده‌اند، كس ديگري ايمان نخواهد آورد، خداوند به او فرمان داد تا از تكذيبِ كافران و آزار و اذيّتشان اندوهگين نشود؛ زيرا به زودي خداوند همة آنها را غرق خواهد ساخت.

در آية 54 سورة انفال به سرنوشت فرعونيان اشاره شده است:«كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَونَ وَكُلٌّ كَانُواْ ظَالِمِينَ؛ [رفتارى] چون رفتار فرعونيان و كسانى كه پيش از آنان بودند كه آيات پروردگارشان را تكذيب كردند پس ما آنان را به [سزاى] گناهانشان هلاك و فرعونيان را غرق كرديم و همة آنان ستمكار بودند.»

  • وقوع زلزله از نگاه قرآن
كشور «ايران» يكي از مستعدّترين كشورهاي روي خطّ زلزلة دنياست و بر پاية آمارهاي رسمي در 30 سال گذشته بيش از 60 درصد تلفات جاني كشور، ناشي از زلزله بوده است.

در روايات آمده است: «هر گاه چهار چيز آشكار شود، زلزله ظهور پيدا مي‌كند: زنا، گسترش ظلم و جور، نپرداختن زكات، شرك و كفر و ربا.» همچنين وقوع زلزله‌هاي مكرّر را از نشانه‌هاي ظهور حضرت صاحب الزّمان(ع) معرفي نموده‌اند. در سورة زلزله، مزمّل و حج به وقوع حادثة زلزله اشاره شده است:٭ «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا؛6 آنگاه كه زمين به لرزش [شديد] خود لرزانيده شود و زمين بارهاى سنگين خود را برون افكند.»
٭ «يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَّهِيلًا؛7 روزى كه زمين و كوه‌ها به لرزه درآيند و كوه‌ها به سان ريگ روان گردند.»
٭ «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ؛8 اى مردم از پروردگار خود پروا كنيد چرا كه زلزلة رستاخيز امرى هولناك است.»

خداوند در آية 73 سورة اعراف، به وقوع زلزله در اثر كفران نعمت قوم ثمود اشاره کرده است:«و به سوي (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستاديم)، گفت: «اي قوم من! (تنها) خدا را بپرستيد، كه جز او، معبودي براي شما نيست!

دليل روشني از طرف پروردگارتان براي شما آمده: اين«ناقة» الهي براي شما معجزه‌اي است، او را به حال خود واگذاريد كه در زمين خدا (از علف‌هاي بيابان) بخورد! و آن را آزار نرسانيد، كه عذاب دردناكي شما را خواهد گرفت!»قوم ثمود در سرزمين «حجر» كه بين «عربستان» و «سوريه» قرار داشت، زندگي مي‌كردند. قوم ثمود، مردمي متمدّن بودند كه براي سكونت خود قصرها مي‌ساختند و از كوه‌ها با مهارت خاصّي خانه مي‌تراشيدند. شغل آنان زراعت، احداث قنوات و غرس نخل‌ها بوده و زندگي آسوده و خوشي داشتند. آنان كمتر از سيصد سال عمر نمي‌كردند و بعضي تا هزار سال هم عمر مي‌نمودند. متأسّفانه بت‌پرستي در ميان‌ آنان مرسوم شد و خداوند تعالي براي هدايتشان صالح را در سنّ شانزده سالگي كه از خانواده‌هاي اصيل و محترم خودشان بود و به عقل و علم در ميانشان ممتاز و معروف بود، فرستاد و صالح تا سنّ صد و بيست سالگي در ميان قوم خود مشغول هدايت بود، ولي فقط افراد قليلي به او پيوستند؛ تا اينكه عذاب الهي بر قوم ثمود نازل شد و آن مردم بت‌پرست به وسيلة صيحه، زلزله و صاعقه نابود شدند.

  • وقوع خشك‌سالي از نگاه قرآن
خشك‌سالي را مي‌توان معلول يك دوره شرايط خشك غير عادّي دانست كه به اندازة كافي دوام داشته باشد تا عدم تعادل در وضعيّت هيدرولوژي يك ناحيه ايجاد شود.
در دهه‌هاي اخير در بين حوادث طبيعي كه جمعيت‌هاي انساني را تحت تأثير قرار داده‌اند، تعداد فراواني پديدة خشك‌سالي از نظر درجة شدّت، طول مدّت، مجموع فضاي تحت پوشش، تلفات جاني، خسارات اقتصادي و اثرات اجتماعي دراز مدّت در جامعه، بيشتر از ساير بلاياي طبيعي بوده است. همچنين تمايز اين پديده با ساير بلاياي طبيعي در اين است كه برخلاف ساير بلايا اين پديده به تدريج و در يك دورة زماني نسبتاً طولاني عمل كرده و اثرات آن ممكن است، پس از چند سال و با تأخير بيشتري نسبت به ساير حوادث طبيعي ظاهر شود.

در آية 155 سورة بقره سخن از خشك‌سالي و قحطي به ميان آمده است و خداوند از آن به عنوان وسيله‌اي براي آزمايش انسان‌ها ياد كرده است: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ؛ و قطعاً شما را به چيزى از [قبيل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال، جان‌ها و محصولات مى‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را.»

در آية 96 سورة اعراف آمده است: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ؛ و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم ولى تكذيب كردند، پس به [كيفر اعمال زشتشان ] گرفتار مجازات الهي [قحطي و خشکسالي] شدند.»
همچنين در آية 112 سورة نحل چنين آمده است: «وَضَرَبَ الله مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللهِ فَأَذَاقَهَا اللهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ؛ و خدا شهرى را مثل زده است كه امن و امان بود [و] روزيش از هر سو فراوان مى‏رسيد پس [ساكنانش] نعمت‌هاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانيد.»

روايات فراواني دربارة پديدة خشك‌سالي وجود دارد كه گاهي به صورت كلّي، گناهان، ريشة عمدة قحطي قلمداد شده‌اند.
امام باقر(ع) مي‌فرمايند: «اي مردم بدانيد باران در هيچ سالي از سال ديگر كمتر نيست، امّا نزول آن به مشيّت و ارادة خداوند است؛ زيرا اگر قومي گناه كنند، خداوند متعال باراني را كه براي آنها مقدّر شده است؛ بر غير آنها نازل مي‌كند.»

حضرت علي(ع) در اين باره مي‌فرمايند: «خداوند بندگانش را به هنگامي كه كارهاي زشت انجام دهند، به كمبود ميوه‌ها و منع نزول بركات و بستن درهاي خيرات، گرفتار مي‌كند.»

گاهي در روايات به گناهان خاصّي به عنوان اساسي‌ترين عوامل خشك‌سالي اشاره شده است:
1. كم فروشي: مولا علي(ع) مي‌فرمايند: «هرگاه مردم كم فروشي كنند، خداوند آنان را به قحطي و خشك‌سالي گرفتار مي‌كند»؛
2. منع زكات: رسول اكرم(ص) مي فرمايند: «هرگاه مردم زكات مالشان را ندهند، خداوند هم بركت را از كشاورزي، ميوه‌ها و معادن آنها برمي‌دارد»؛
3. دروغ: امام رضا(ع) مي‌فرمايند: «وقتي واليان امر(فرمانروايان) دروغ بگويند، باران نازل نمي‌شود.»

امام خميني(ره) در اين باره فرموده‌اند: منشأ قحطي و خشك‌سالي اموري است از جمله: شيوع گناهان، كفران نعمت، منع حقوق (مثل خمس و زكات)، كم فروشي، ظلم، خيانت، ترك امر به معروف و نهي از منكر، حكم به ناحق و هر چيزي كه سبب خشم خدا شود.

علّت وقوع بلايا و راه پيشگيري و پذيرش آنها از نگاه قرآن و احاديث:
فيلسوفانِ دين، شر را به دو نوع «شرّ طبيعي» و «شرّ انساني» (يا اخلاقي) تقسيم مي‌كنند. شرّ طبيعي شامل تمام بلايايي مي‌شود كه طبيعت خروشان بر سر آدمي مي‌آورد، مانند زلزله‌اي مهيب، آتشفشان، سيل يا ناقص الخلقگي مادرزادي، شرّ انساني نيز مانند قتل عام گروهي از انسان‌هاي بي‌گناه يا تجاوز به عنف و.... اين تلّقي كه خداوند مردان گناهكار را به وسيلة فرستادن بلاياي طبيعي عذاب مي‌كند، ريشه‌اي ديني دارد و در متون آسماني اديان توحيدي مي‌توان نمونه‌هايي از آن را سراغ گرفت.

در آية 79 سورة نساء آمده است: «مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللهِ شَهِيدًا؛ هر چه از خوبي‌ها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پيامبرى براى مردم فرستاديم و گواه بودن خدا، بس است.» در آية 11 سورة رعد نيز مي‌فرمايد: «... إِنَّ اللهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ...؛ ... در حقيقت خدا حال قومى را تغيير نمي‌دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند...» همچنين در آية 53 سورة انفال اشاره شده است كه: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته، تغيير نمى‏دهد، مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند، تغيير دهند و خدا شنواى داناست.» خداوند در آية 117 سورة هود چنين مي‌فرمايد: «وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ؛ و پروردگار تو [هرگز] بر آن نبوده است كه شهرهايى را كه مردمش اصلاح‌گرند به ستم هلاك كند». در آية 45 سورة يونس هم آمده است: «إِنَّ اللهَ لاَ يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛ خدا به هيچ وجه به مردم ستم نمي‌كند؛ ليكن مردم خود بر خويشتن ستم مي‌كنند».

بنابراين به روشني مي‌توان دريافت علّت اصلي بر هم خوردن نظام اصلي طبيعت و حادث شدن وقايع خانمان برانداز طبيعي، چيزي جز گناه و معصيت خود انسان‌ها و از ياد بردن خالق هستي و دل سپردن به امور دنيايي نيست كه در اين زمان اذن و ارادة خداوند بر اين امر حاكم مي‌گردد كه ملّت گنهكار را عذاب و به تعبيري ديگر از كردة خويش آگاه نمايد. چنانچه در سورة عصر به طور صريح به اين نكته اشاره شده است كه «انسان در خسارت و زيان است مگر اينكه به خدا ايمان آورد و كارهاي شايسته انجام دهد و ديگران را به راستي، درستي، صبر و شكيبايي سفارش نمايد.» اين در حالي است كه انسان از اين آيات عظيم الهي كه به راستي روشنگر راه زندگي و نجات بخش او از تمامي خسارات و زيان‌هاي جاني و مالي است، غافل است و به همين دليل در سورة نحل از او چنين نام برده شده: «خلق الأنسان من نطفه فاذو هو خصيم مبين.»

با اين وجود، خداوند در زمان رخ دادن اين وقايع، باز هم بندگان هرچند گنهكار خويش را فراموش نمي‌نمايد و آنان را به صبر و شكيبايي فرا مي‌خواند: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ؛9 و قطعاً شما را به چيزى از [قبيل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جان‌ها و محصولات مى‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را [همان] كسانى كه چون مصيبتى به آنان برسد، مى‏گويند: ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم.»

در واقع قادر متعال سوانح و بلاياي طبيعي را آزمايش قلمداد مي‌نمايد تا بازماندگان اين حوادث، با درس گرفتن از اين وقايع و دست كشيدن از گناه و آلودگي، مانع وقوع مجدّد آنها شوند و با دعوت آنان به صبر (الله مع الصّابرين) اين اميد را به آنها مي‌دهد كه خدايي هست و نازل كنندة عذاب، سرچشمة رحمت است و بندگانش را تنها نمي‌گذارد (انا اقرب من حبل الوريد) چنانچه امام علي(ع) دربارة اين حوادث فرموده‌اند: «گنهكاران از گنه دست بكشند و اهل توبه، توبه كنند و روشن ضميران، پند گيرند.» و مقام معظم رهبري نيز در اين زمينه در پيام به زلزله زدگان «استان گيلان» چنين فرموده‌اند: افراد بشر با حوادث طبيعي امتحان مي‌شوند. ما بايد همّت كنيم و كشور را عليه جور كامل، بسازيم. در حقيقت همة اين حوادث طبيعي امتحان خداست و مسلمان صحيح و سالم آن كسي است كه وقتي حادثه‌اي به وجود آمد با تلاش، نيرو و فعّاليت آن حادثه را جبران كند. صبر در برابر حوادث تلخ، اجر بزرگي دارد. كساني كه عزيزاني را ازدست داده‌اند، بدانند خداي متعال در مقابل اين مصيبت و اين سوز غم براي آنها اجر بزرگ در نظر گرفته است. البتّه شرطش همين است كه صبر كنيد و ناشكري نكنيد. گاهي خداوند پلّه‌هاي ترقّي را به وسيلة بلا بالا مي‌برد. گاهي بلا به ظاهر بد است، ولي بعد پرده‌هاي غيب كنار مي‌رود و رشد و ترقّي فرا مي‌رسد.


منصوره قوام عرباني
ماهنامه موعود شماره 117

پي نوشت‌ها:

1.سورة رعد (13)، آية 17.
2.سورة مؤمنون (23)، آية 18.
3. سورة زخرف (43)، آية 11.
4. سورة حجر (15)، آية 21.
5. سورة‌ زمر (39)، آية 63.
6. سورة زلزله (99)، آيات 1و2.
7. سورة مزمّل (73)، آية 14.
8. سورة حج (22)، آية1.
9. سورة‌ بقره (2)، آيات 155و156.

 http://mouood.org/content/view/11333/3/
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:44  توسط غلام علی  | 

یاران مهدی (عج)

سخنان بزرگان و علماي اعلام سرشار از حكمت و توصيه‌هاي آنها، چراغ راه سالكان الي الله است. در اين مقاله سعي شده كه گوشه‌اي از سخنان و توصيه‌هاي يكي از اين علماي ربّاني، حضرت آيت‌الله العظمي ميرزا جواد تبريزي را تقديم دوستان موعودي نماييم. سخناني كه سرشار از ارادت به ساحت مقدّس امام زمان(ع) است و راهنماي منتظران در عصر غيبت.
 

سخنان بزرگان و علماي اعلام سرشار از حكمت و توصيه‌هاي آنها، چراغ راه سالكان الي الله است.
در اين مقاله سعي شده كه گوشه‌اي از سخنان و توصيه‌هاي يكي از اين علماي ربّاني، حضرت آيت‌الله العظمي ميرزا جواد تبريزي را تقديم دوستان موعودي نماييم. سخناني كه سرشار از ارادت به ساحت مقدّس امام زمان(ع) است و راهنماي منتظران در عصر غيبت.

دل امام زمان(ع) را شاد كنيد


مرحوم آيت‌الله العظمي تبريزي(ره) به زيّ طلبگي طلّاب خيلي اهميّت مي‌دادند و بارها با نصايح دوستانه به طلّاب جوان مي‌فرمودند: «به گونه‌اي عمل كنيد كه مردم با ديدن شما به ياد خدا بيفتند... مگر نمي‌خواهيد به دين خدمت كنيد و امام زمان(ع) به شما عنايت كند؟ پس سعي كنيد از هر لحاظ الگو باشيد».
در سؤالاتي كه افراد از محضر ايشان مي‌پرسيدند، به همين رضايت امام زمان(ع) و شاد كردن قلب مقدّس او توصيه و تأكيد مي‌كردند. در پاسخ طلبة جواني كه نوشته بود: طلبة جواني هستم، مرا نصيحتي بفرماييد!»آورده‌اند: طلبه اگر بخواهد مورد عنايت پروردگار قرار گيرد بايد روشي متفاوت از مردم [عادّي] داشته باشد و در حركات خود دقّت كافي مبذول دارد. طلبه اگر اشتباه كند به اسم دين تمام مي‌شود. بنابراين بايد دقّت كرد تا اشتباهي رخ ندهد كه قلب امام زمان(ع) به درد آيد. در كارها، رضايت اهل بيت(ع) را مدّ نظر داشته باشيد و طوري حركت كنيد كه دل امام زمان(ع) را شاد كنيد!1

به جاي تشرّف، سعي كنيد رضايت آن وجود نازنين را كسب كنيد


جواني در نامه‌اي از آن فقيه بزرگوار پرسيده بود كه: چه كنم آقا و مولايم را در خواب [يا بيداري] ببينم و به محضرشان مشرّف شوم؟
ايشان در پاسخ، ضمن تأكيد بر اين مطلب كه اصل تشرّف، صحّت دارد و اين توفيق شامل حال بعضي از خوبان شده، مي‌نويسد: عزيزم! اين توفيق نصيب هر كسي نمي‌شود. اين امر براي بعضي از علماي بزرگ دين محقّق شده و مي‌شود كه زعامت مردم به دست آنان است و نمونه‌هاي آن در حالات بزرگان دين منقول است، بقية ادّعاها، به خصوص مواردي كه امروزه در جامعه مطرح مي‌شود، تماماً ادّعاي باطل است. شما به جاي تشرّف خدمت امام(ع)، سعي كنيد رضايت آن وجود نازنين را از خود كسب كنيد كه رضاي او رضاي خداست. با عمل به تكاليف شرعي، دوري از گناه و انجام عمل صالح، قلب امام زمان(ع) را شاد كنيد... .2

حافظ حوزه و مذهب، امام زمان(ع) است


اين حكايت از فرزند مرحوم تبريزي در ارتباط با عنايت و حمايت امام زمان(ع) و عنايت آن بزرگوار به مراجع معظّم تقليد و حوزه‌هاي علميّه ـ اين سنگرهاي دفاع از مباني تشيّع ـ شنيدني است: وقتي پرداخت شهريّه از طرف مرحوم ميرزا عمومي شد و كلّية طلّاب را در بر گرفت. شبي در خارج از شهر در خدمت ايشان بودم. نيمه‌هاي شب براي رفع تشنگي برخاستم. ديدم كه ايشان در حياط منزل قدم مي‌زنند. سلام كردم، ايشان پاسخ داده و فرمودند: چند روز به پرداخت شهريّه باقي مانده؟ عرض كردم: دو روز! آقا فرمودند: ظاهراً به نظر مي‌رسد كه شهريّه فلان مبلغ ناقصي دارد. عرض كردم: آقا فعلاً قرض بگيريم. ناگهان مرحوم ميرزا فرمودند: من با خداي خود عهد كرده‌ام كه از كسي قرض نگيرم. اگر پولي رسيد، شهريّه مي‌دهيم و اگر خداي ناكرده نرسيد، مي‌گويم: اين ماه نرسيده است. آنگاه ايشان [با توجّهي مخصوص] فرمودند: آقا امام زمان(ع) عنايت دارد و ان‌شاءالله به بركت وجود ايشان همه چيز حل خواهد شد.

فرزند مرحوم ميرزا مي‌گويد: در حالي كه دو روز به پرداخت شهريّه باقي مانده بود و ما مبلغي كم داشتيم، جواني به دفتر مراجعه كرد و گفت: با آقا كار دارم. ايشان را به دفتر آقا راهنمايي كردم. جوان مسئله‌اي را مطرح كرد و آقا فوراً آن را جواب گفتند. آنگاه جوان چكي را به آقا تقديم داشتند و گفتند: ظاهراً اين مبلغ كه بنا بود جاي ديگري برود، بايد به حضرتعالي برسد. آنگاه جوان خداحافظي كردند و رفتند.
مرحوم ميرزا فرمودند: فرزندم! ده ميليون هم اضافه حواله شده است و اين نيست مگر به عنايت مولا بقيّـ[الله الاعظم(ع) كه هميشه حامي و حافظ حوزه و علماست و شهريّة مرحوم ميرزا جواد تبريزي تا پايان عمر به عنايت امام زمان(ع) برقرار بود و مرتّب پرداخت مي‌شد.3

ماهنامه موعود شماره 118

پي‌نوشت‌ها:

1. درس‌ها، ص 320.
2. همان، ص 336.

3. همان، صص 282ـ284.

http://mouood.org/content/view/11451/3/
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:42  توسط غلام علی  | 

خصال یاران مهدی (عج)

دوري از گناه، تقوا و دوري از مکروهات و شبهات، ورع نام دارد. اگر کسي بگويد: مي‌روم و در مرز سرزمين گناه مي‌ايستم و گناه نمي‌کنم بداند که شيطان مي‌آيد و آرام به گناه هلش مي‌دهد! براي حفظ خودمان، بايد يک سري مستحبّات را انجام دهيم. مستحبّات، بازوي واجبات است و بايد يک سري مکروهات را هم ترک کنيم. دوري از مکروهات، به دوري از حرام و گناه کمک مي‌کند.
مقدّمهانقلابي بزرگ و جهاني، نيازمند رهبران و مديراني لايق، کارکشته، وارسته و پرتوان است که هم پيروزي‌اش تأمين گردد و هم اهداف و برنامه‌هاي فراگير آن تحقّق يابد. بستر زمان و تاريخ، دروازة ورودي انسان‌ها به مكتب معارف است. در اين مكتب فراگيري عام يك ويژگي بارز، مهدوي است. همة ملّيت‌ها و گروه‌ها ـ از گذشته تا حال و آينده ـ حضور دارند و حتّي ملائکة الهي نيز در آن به ايفاي نقش مي‌پردازند.

از آنجايي که در ميان ياران حضرت، پيامبران و اولياي الهي (چون: عيسي، يوشع، خضر، اصحاب کهف و...) و هم از اصحاب پيامبر اكرم(ص) و اميرمؤمنان(ع) (چون: سلمان، مالک و ابوذر و...) حضور دارند، مي‌توان گفت آنان عصارة تاريخ خواهند بود، علاوه بر آنکه خود حضرت مهدي(عج) ادامه دهندة راه همة پيامبران، اوصيا و دارندة همة سنن و مواريث آنان است؛ به طور طبيعي يارانشان نيز دارندة اين ميراث گرانبها خواهند بود.

البتّه در مجامع روايي بر 313 يار خاصّ آن حضرت تأکيدات ويژه‌اي شده و اوصاف و خصلت‌هايي براي آنان شمارش شده است که نشان مي‌دهد آنان انسان‌هاي برتر، شايسته و برگزيده هستند و توان انجام اين مأموريّت بزرگ الهي را دارند.

     اوصاف ياران امام مهدي(عج) در قرآن در قرآن، آياتي وجود دارد که ويژگي‌هاي برشمردة آنها را، مي‌توان بر ياران خاصّ حضرت مهدي(عج) تطبيق داد و در بعضي از روايات نيز بيان شده که اين آيات در مورد مهدي(عج) و اصحاب ايشان است؛ از جمله مي‌فرمايد:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ؛1
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هر كس از شما از دين خود برگردد به زودى خدا گروهى [ديگر] را مى‏آورد كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند [اينان] با مؤمنان فروتن [و] بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ترسند. اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد مى‏دهد و خدا گشايشگر داناست.»

بر اساس اين آيه، خداوند در آينده، جمعيّتي را براي حمايت دين بر مي‌انگيزد و اوصاف کساني را که بايد اين رسالت بزرگ را انجام دهند، چنين شرح مي‌دهد:

1. آنان عاشق خدا بوده و جز به خشنودي او نمي‌انديشند. هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنان خدا را دوست دارند. «يحبّهم و يحبّونه»؛
2. در برابر مؤمنان، خاضع و فروتن هستند. «اذلّه علي المؤمنين»؛
3. در برابر ستمکاران، قدرتمند هستند. «اعزّه علي الکافرين»؛
4. جهاد در راه خدا برنامة هميشگي آنهاست. «يجاهدون في سبيل الله»؛
5. ثابت قدم بوده و از ملامت‌کنندگان باکي ندارند. «و لا يخافون لومه لائم»؛
در پايان مي‌فرمايد: به دست آوردن اين امتيازات (علاوه بر کوشش شخصي)، مرهون فضل الهي است که به هرکس شايسته باشد، داده مي‌شود. «ذلک فضل الله يؤتيه من يشاء و الله واسع عليم». 
در روايات اين آيه را به ياران حضرت مهدي(عج) تفسير کرده‌اند؛ زيرا ايشان با تمام قدرت خويش در برابر آنها که از آيين حقّ و عدالت مرتد شده‌اند، مي‌ايستند و جهان را پر از ايمان و عدل و داد مي‌کنند.
در روايتي از امام صادق(ع) اوصافي براي ياران حضرت مهدي(ع) بيان شده که با اوصاف ياد شده در اين آيه هماهنگ است.  
به طور کلّي مي‌توان اوصاف و ويژگي‌هاي ياران خاصّ حضرت را در روايات چنين شمارش کرد.

     اوصاف ياران در حديث1. شناخت عميق نسبت به خدا: امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «در قلوب آنان (ياران مهدي(ع))، نسبت به ذات خدا شکّي نيست.» و «آنان به وحدانيّت خداوند آن چنان که حقّ وحدانيّت اوست، اعتقاد دارند.» 

2. نام‌گذاري آنان به سپاه خشم: راز اين نام‌گذاري آن است که آنها به رهبري امام خود، نماد خشم الهي نسبت به جامعة فاسدي هستند که شيرازة اعتقادي، سياسي و اخلاقي آن از هم گسيخته است. آنها با در هم پيچيدن طومار آن جامعه، طرحي نو در انداخته و جامعه‌اي عادل را که خوشبختي و رفاه بر آن سايه افکنده، بنيان مي‌نهند.

3. آنان جوانان هستند که جز اندکي پير در ميانشان نيست، همچون سرمه در چشم يا نمک در غذا.
اين تشبيه بيانگر آن است که همين پيران بسيار اندک، مؤمن‌ترين و مخلص‌ترين ياران امام(ع) و داراي بينشي بسيار وسيع مي‌باشند که حضورشان در آن جمع ضروري است. همان طور که هر چند مقدار نمک در غذا نسبت به ساير موادّ آن کمتر است، امّا وجودش بسيار با اهمّيت و ضروري است. اين ترکيب نيروي انساني با ويژگي‌هاي روحي آدمي تناسب دارد؛ زيرا جوان، به طور طبيعي انگيزه و اراده‌اش نيرومندتر از پير است؛ از سويي ديگر پير از لحاظ رشد فکري، تجربه و بينش، برتر از جوان است و يک سپاه پيشرو به هر دو گروه نيازمند است، امّا به انگيزه و نيروي اراده، نيازمندتر.
اگر به ارائة نظر مشورتي از سوي ياران احتياج افتد، در اين صورت تعداد کم هم کفايت مي‌کند و روشن است که نظردهي در مورد کارهاي مهم با خود امام(ع) است، مگر آنجا که از يارانش مشورت بخواهد؛ همان طور که گاهي اوقات پيامبر(ص) چنان مي‌کرد. به ويژه پس از آنکه امام(ع) با آنان‌ پيمان مي‌بندد: «آن گونه باشد که آنها مي‌خواهند.»

4. ياران امام(ع) با چند ويژگي از ديگران ممتاز مي‌گردند:
ـ در نتيجة آزمايش‌هاي الهي در دورة پيش از ظهور، به درجة نخست اخلاص دست مي‌يابند؛
ـ آنها نخستين کساني هستند که پس از جبرئيل، با امام مهدي(ع) بيعت مي‌نمايند و به سخنان آن حضرت گوش فرا مي‌دهند؛
ـ آنان در دولت جهاني، فقيه، قاضي، حاکم و دولتمرد هستند؛
ـ آنها در نبرد جهاني، فرماندهان سپاه امام(ع) هستند و نه رزمندگاني ساده.
امام(ع) تنها به آنان بسنده نخواهد کرد؛ بلکه همان طور که در روايات آمده «در مکّه مي‌ماند تا تعداد يارانش به ده هزار نفر برسد، آنگاه به سوي مدينه حرکت مي‌کند» و بر طبق روايتي ديگر «آنگاه که ده هزار نفر نزد او گرد آمدند، ديگر معبودي جز خدا بر روي زمين باقي نخواهد ماند.»

روايات در برابر تعيين مدّت حضور امام(ع) در مکّه سکوت کرده‌اند؛ هر چند از مجموع قراين به نظر مي‌رسد، اين حضور بيش از يک هفته نخواهد شد. 

5. نام‌ها، کنيه، نسب و شهرهاي ياران امام مهدي(عج) نيز مشخّص است: زهري از قول پيامبر(ص) نقل مي‌کند که آن حضرت فرمود: «پرچم‌هاي سياهي از مشرقِ زمين، نمايان مي‌شوند، مرداني قوي و نيرومند آنها را رهبري مي‌کنند، آنان مردماني هستند که (بر صورت خود) موي دارند، شهرت آنها شهرهايشان [مانند قمي، تهراني، خراساني، اصفهاني و شيرازي] و نام‌هايشان اسم‌هايي از قبيل کنيه [مانند: ابوالقاسم، ابوالحسن، ابوالفضل و ابوطالب] است. شهر «دمشق» را مي‌گشايند و به مقدار سه ساعت شفقّت و رحمت از دل‌هايشان برداشته مي‌شود.» 

6. مردمي گمنامند: مرحوم سيّد رضي در «نهج‌البلاغه» ضمن خطبه‌اي از اميرالمؤمنين(ع) نقل کرده است که آن حضرت دربارة برخي از فتنه‌هاي آخرالزّمان فرمود: «در آينده، فتنه‌هايي همانند پاره‌هاي شب تاريک ظاهر خواهند شد که براي جلوگيري از آن، کسي قيام نخواهد کرد... فتنه‌انگيزان گروهي هستند که اذيّت و آزارشان بيشتر است تا غارت نمودنشان. گروهي با آنان جهاد خواهند کرد و در راه رضاي خدا به مبارزه با آنها خواهند برخاست که در نزد گردنکشان خوار و ذليل و در روي زمين مجهول و ناشناخته و قدر منزلتشان معلوم نيست، ولي در آسمان مشهورند.» 

7. رنگ پرچم‌هايشان سياه است: محمّد بن حنفيه از امام علي(ع) روايت کرده است که آن حضرت دربارة کساني که از مشرق قيام خواهند کرد و با حزبي که در «بغداد» به وجود مي‌آيد، خواهند جنگيد، فرمود: «آنان صاحبان پرچم‌هاي سياه و مردم مستضعفي هستند که خداوند به آنها عظمت و نيرو مي‌بخشد و آنان را پيروز مي‌گرداند.»

8. در شجاعت نظير ندارند: ثوبان از قول رسول خدا(ص) روايت مي‌کند که آن حضرت فرمود: «پرچم‌هاي سياه از طرف مشرق ظاهر مي‌شود و آن چنان با اهل فتنه مي‌جنگند و مبارزه مي‌کنند و آنها را مي‌کشند که تا آن موقع هيچ گروهي بدان سان نجنگيده باشد و هيچ قومي را بدان سان نکشته باشند.»
9. فرمانروايشان «سيّد» است: اصبغ بن نباته از امام علي(ع) نقل کرده است که آن حضرت در ضمن خطبة مفصّلي راجع به علائم آخرالزّمان فرمود: «پرچم‌هايي از مشرق زمين (به سوي عراق) رو مي‌آورند که علامت ندارند، جنس اين پرچم‌ها از پنبه، کتان و حرير نيست، بر روي پوشة (لفّاف) آنها نوشته شده است: «لااله الاالله، محمّد رسول الله» و سيّدي از دودمان رسول خدا(ص) اين پرچم‌ها را رهبري مي‌کند. پيوسته به پيش مي‌تازند تا اينکه به کوفه مي‌رسند، آنها خون‌هاي پدران خود را مطالبه مي‌کنند.»  

10. نسبت به امام زمان(عج) معرفت دارند: امام سجّاد(ع) مي‌فرمايد: «آنان کساني‌اند که به امامت مهدي(عج) اعتقاد دارند». 
11. اخلاص دارند: امام جواد(ع) فرمود: «هنگامي که براي مهدي، 313 تن از اهل اخلاص جمع شد، خداوند امر او را ظاهر خواهد کرد». 
12. مصلح و فرمانبردار امام مهدي(عج) هستند: امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «اطاعت آنان از امام، بيشتر از فرمانبري کنيز در برابر مولايش است».
13. استقامت: آن حضرت همچنين فرمودند: «... گويا قلب‌هاي آنان مانند تکّه‌هاي آهن است ... محکم‌تر از سنگ است».
14. جان نثاري: از امام صادق(ع) نقل شده است: «آنان پروانه‌وار شمع وجود امام را در ميان گرفته و او را با جانشان محافظت مي‌کنند».
15. برخورداري از تأييدات الهي: امام علي(ع) فرمودند: «... خداوند مردي (مهدي) را در آخرالزّمان بر مي‌انگيزاند ... او را با ملائکه‌اش تأييد کرده و انصارش را حفظ خواهد نمود».
16. شهادت‌طلبي: امام صادق(ع) فرمود: «ياران مهدي، آرزو مي‌کنند که در راه خدا به شهادت برسند».
17. صبر و بردباري: امام علي(ع) مي‌فرمايد: «ياران مهدي، گروهي هستند که به خاطر صبر و بردباري در راه خدا، بر او منّت نمي‌گذارند و از اينکه جان خويش را تقديم حضرت حق مي‌کنند، به خود نمي‌بالند و تکبّر نمي‌کنند».
18. شيران روز و زاهدان شب: امام صادق(ع) فرمود: «گويا من نظر مي‌کنم به قائم و اصحاب او در نجف و کوفه، سجده‌ها به پيشاني‌هاي آنها اثر گذاشته است؛ شيران در روز و راهبان در شبند ...».
19. همدلي: امام علي(ع) مي‌فرمايد: «ايشان يک دل و هماهنگ هستند».
20. خواستار برکت: امام صادق(ع) فرمودند: «آنان بر فراز اسب‌هاي خود دست بر زين امام مي‌کشند و تبرّک مي‌جويند».
21. عبادت الهي: امام صادق(ع) فرمود: «در دل شب، از خشيّت خداوند، ناله‌هايي دارند، مانند نالة مادران پسرمرده» و «شب‌ها را با عبادت به صبح مي‌رسانند و روزها را با روزه به پايان مي‌برند.» 
22. علم و بصيرت: امام علي(ع) مي‌فرمايند: «پس گروهي در آن فتنه‌ها صيقلي مي‌شوند، مانند صيقل دادن آهنگر، شمشير را. ديده‌هاي آنان به نور قرآن جلا داده و تفسير در گوش‌هايشان جا گرفته است. در شب جام حکمت را به آنها مي‌نوشانند، بعد از اينکه در بامداد هم نوشيده باشند».
23. حق ياوري: امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «خداوند به وسيلة آنها، امام حق را ياري مي‌کند».
24. حکمت نوراني: از امام صادق(ع) نقل شده است: «گويي دل‌هاي آنان مشعل نوراني است (کان قلوبهم القناديل)». 

     از نگاه ديگر حضرت امام صادق(ع) در روايتي ويژگي‌ها و برنامه‌هاي کساني را که مي‌خواهند از ياران امام زمان(عج) باشند، بيان کرده‌اند.
«من سرّه ان يکون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق؛ هر کس خوشحال مي‌شود و دوست دارد که درشمارِ ياران حضرت مهدي(عج) باشد، بايد سه ويژگي داشته باشد: منتظر بودن، با ورع بودن، اخلاق کريمانه و بزرگوارانه داشتن».

     ويژگي نخست: منتظر بودن انتظار کشيدن ـ که از وظايف ياران  امام مهدي(عج) است ـ يک حالت و عمل قلبي و دروني‌ است که آثار و برکت‌هاي فراوان بيروني هم دارد. انسان منتظر، دائماً به در نگاه مي‌کند. پيوسته در درون و باطن به عالم بالا نگاه مي‌کند که آقايش چه زماني تشريف مي‌آورد.

پس اوّلين اثر انتظار، اين است که انسان را دائماً به ياد منتظَر مي‌اندازد؛ يعني در حقيقت، انسان منتظِر، يک لحظه هم از ياد آن حضرت غافل نيست.
دومين اثر، آماده شدن و مهيّا شدن براي آمدن امام زمان(عج) است. شخصي از امام صادق(ع) مي‌پرسد: متي الفرج؛ آقاجان! گشايش و فرج شما اهل بيت(ع) چه زماني است؟ امام فرمودند: «مالک و الفرج و انت ممن تريد الدّنيا!؟؛ تو را به فرج چه کار در حالي که از کساني هستي که دنيا را مي‌خواهند و دنياطلبند؟! کسي مي‌پرسد فرج چه زماني است، که خود را براي آن ساخته و آماده کرده است. تو فرج را براي آن مي‌خواهي که دنيايت آباد شود! مشکلات اقتصادي و سياسي برود! تو خود آقا را نمي‌خواهي. آقا بيايد تا دنيايت را آباد کند. بنابراين پرسشت بي‌جاست!»
پس مهم، آماده بودن براي ظهور است.

اثر سوم انتظار، لحظه شماريِ انسانِ منتظر براي آمدن آن حضرت(عج) است. لحظه لحظه مي‌گويد: خدا کند تو بيايي!. اصلاً آمدن حضرت(عج) را در خواب مي‌بيند. نه اينکه بگويد ـ نعوذبالله ـ آقا تا هزار سال ديگر هم ظهور نمي‌کند.

     ويژگي دوم: با ورع بودن دومين ويژگي ياران امام زمان(عج) تهذيب نفس و خودسازي است. در اسلام، يک منطقة ممنوعه داريم و يک منطقة قُرق. منطقة ممنوعه، گناه است و منطقة قرق شده، مکروهات و شبهات.
دوري از گناه، تقوا و دوري از مکروهات و شبهات، ورع نام دارد. اگر کسي بگويد: مي‌روم و در مرز سرزمين گناه مي‌ايستم و گناه نمي‌کنم بداند که شيطان مي‌آيد و آرام به گناه هلش مي‌دهد!

براي حفظ خودمان، بايد يک سري مستحبّات را انجام دهيم. مستحبّات، بازوي واجبات است و بايد يک سري مکروهات را هم ترک کنيم. دوري از مکروهات، به دوري از حرام و گناه کمک مي‌کند.

پس امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «هر کس مي‌خواهد از ياران مهدي(عج) باشد، علاوه بر ترک گناه، بايد از شبهات هم دوري کند؛ يعني مواظب باشد که هر چيزي که در آن شبهة عقلي وعرفي است (نه شبهة برخاسته از وسوسه!) مرتکب نشود.»
ترک شبهات ميان انسان و امام زمان(عج) سنخيّت و تشابه به وجود مي‌آورد. البتّه حضرت(ع) درجات و مقاماتش بي‌نهايت است و اين يک درجه از آنهاست. ايشان درياي تقوا و ورع هستند و اينها که ما گفتيم، يک قطره بود. بايد قطره شد، آنگاه به دريا پيوست!
نکتة جالب ديگري که از اين قسمت از روايت مي‌توان استفاده کرد، اين است که «اهل ورع، اهل کار وکوشش هستند، نه اهل خانه نشستن و کاري با جامعه نداشتن!» زيرا مي‌فرمايد: «فليعمل بالورع؛ يعني اهل حرکتند، امّا با ورع در ميان مردم زندگي مي‌کند. ياران حضرت(ع) ورع را پشت کفة ترازو و در محلّ کار خود، همراه دارند.»

     ويژگي سوم: داشتن محاسن اخلاق ويژگي سوم ياران امام زمان(عج) داشتن اخلاق کريمانه است.

اين صفاتي که فطرت، به خوبي آنها شهادت مي‌دهد و امامان معصوم(ع) از آنها مدح و تمجيد کرده‌اند، بايد در وجود يار و ياور مهدي(عج) باشد. مانند سه صفتي که در اين روايت شريف آمده است.

امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «سرور خلق‌هاي نيک وخوب، سه خصلت است؛ اهل انصاف بودن، مواسات با برادران ديني و همواره به ياد خدا بودن.»
پس اوّلين سيّد و سرور اعمال، انصاف است. انسان بايد در همه چيز اهل انصاف باشد؛ در داوري ميان ديگران، در گفتار، در معامله، در روبه‌رو شدن با مردم، در نگاه و در هر جايي که بشر در آنجا به رعايت انصاف نياز دارد.

همين صفت انصاف داشتن اگر در انسان به وجود آيد، ربط معنوي و روحي ميان او و امام زمان(عج) برقرار مي‌شود، داستان پيرمرد قفل ساز که به سبب همين منصف بودن، خدمت امام زمان(عج) مي‌رسيد، معروف است.

دومين عملي را که آقاي اعمال شمردند، مواسات با برادران ديني است؛ يعني به آنها در مسائل مالي کمک برساند و ياري کند. خيلي بد است که در ميان مسلمانان، شخصي ورشکست شود و کارش به زندان بکشد، امّا همة اطرافيان او ميليون‌ها تومان پول داشته باشند! آيا با اين وضع مي‌شود توقّع داشت که از ياران حضرت مهدي(عج) بود؟! حضرت مي‌فرمايند: «اين دوست من است، چرا گرفتاري او را حل نکرديد؟!» اولياي خدا در زندگي مواسات داشتند. امامان معصوم(ع) اهل مواسات بودند.

سومين عمل برجسته، به ياد خدا بودن در همه حال است. چه در خلوت و چه در جلوت؛ چه در ميان مردم و چه دور از مردم؛ چه در بيداري و چه در خواب! ياد قلبي و باطني خدا را در همه حال داشته باشيد.

با توجّه به اين روايات، روشن مي‌شود که ياران حضرت مهدي(عج)، داراي چنان ويژگي‌ها و اوصاف برتر و کم‌نظيري هستند که به حق در اين مقام و موقعيّت قرار گرفته‌اند و بدين جهت نقش مهمّي در پيروزي آن قيام جهاني خواهند داشت.

تذكّر اين نكته ضروري است كه ظهور حضرت موقوف به انقضاي اجل و سرآمد حکمت وتحقّق شرايط و ظهور علامات است؛ زيرا غيبت حضرت را مدّتي است معلوم و حجاب را مصلحتي و ظهور را شرايطي.

محبوبه عظيم زاده آراني

ماهنامه موعود شماره 117

http://mouood.org/content/view/11324/3/
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:42  توسط غلام علی  | 

آيا امام زمان (عج) در دوران غيبت ياران و همراهاني دارد?

آيا امام زمان (عج) در دوران غيبت ياران و همراهاني دارد?

 يکي از پرسش‌هاي مطرح دربارة امام مهدي(عج) اين است که آيا آن حضرت در دوران غيبت ياران و همراهاني دارد يا خير؟ در پاسخ اين پرسش بايد گفت: از برخي روايات و سخنان دانشوران بزرگ شيعه چنين برمي‌آيد که در اين دوران، گروه‌هاي برگزيده‌اي از مؤمنان راستين، مسئوليت ياري امام عصر(ع) و انجام دستورهاي ايشان را برعهده دارند.




ابراهيم شفيعي سروستاني

يکي از پرسش‌هاي مطرح دربارة امام مهدي(عج) اين است که آيا آن حضرت در دوران غيبت ياران و همراهاني دارد يا خير؟ در پاسخ اين پرسش بايد گفت: از برخي روايات و سخنان دانشوران بزرگ شيعه چنين برمي‌آيد که در اين دوران، گروه‌هاي برگزيده‌اي از مؤمنان راستين، مسئوليت ياري امام عصر(ع) و انجام دستورهاي ايشان را برعهده دارند.

براي روشن‌تر شدن اين موضوع، ابتدا به برخي از اين روايت و سخنان اشاره مي‌کنيم و در ادامه نيز به بررسي طبقات مختلف ياران آن حضرت مي‌پردازيم.


   1. بررسي روايات و سخنان علماي شيعه


در روايتي که از امام محمد باقر(ع) نقل شده است، در اين زمينه چنين مي‌خوانيم: «صاحب اين امر [امام مهدي(ع)] ناگزير از کناره‌گيري است و او در [زمان] کناره‌گيري خود ناگزير از [داشتن] نيرو و تواني است. او با وجود آن سي نفر هيچ هراسي ندارد. چه خوب جايگاهي است [مدينه] طيبه.»1

از اين روايت برمي‌آيد که در دوران غيبت، حداقل سي نفر در خدمت امام مهدي(ع) هستند و آن حضرت را ياري مي‌کنند. در روايت ديگري که از آن بزرگوار نقل شده است، ايشان به ترکيب ياران آن حضرت اشاره کرده، مي‌فرمايد: «سيصد و اندي به عدد اهل بدر، بين رکن و مقام با قائم بيعت مي‌کنند. در ميان آنها، برگزيدگان (نجبا) از اهل مصر، مردان صالح و پرهيزکار (ابدال) از اهل شام و نيک مردان (اخيار) از اهل عراق وجود دارند.»2

اگرچه اين روايت دربارة زمان ظهور است، ولي از برخي کلمات بزرگان مي‌توان استفاده کرد که همين گروه‌ها در دوران غيبت هم در خدمت آن حضرت هستند.
شيخ کفعمي(ره) در حاشية كتاب «المصباح» خود در شرح بخشي از دعاي «ام داوود» كه در آن از «اوتاد» و «ابدال» سخن به ميان آمده است،3 مطلبي نقل مي‌کند که در زمينة پرسش مورد نظر ما بسيار راهگشاست. ايشان مي‌گويد:

«گفته شده است زمين هرگز از [يک] قطب، چهار نفر از اوتاد، چهل نفر از ابدال، هفتاد نفر از نجبا و سيصد و شصت نفر از صالحان خالي نمي‌ماند. پس قطب همان مهدي است که درود خدا بر او باد. اوتاد هم کمتر از چهار نفر نخواهند بود؛ زيرا جهان مانند خيمه‌اي است و [امام] مهدي مانند عمود اين خيمه و اوتاد طناب‌هاي آن هستند. البته گاهي اوتاد از چهار نفر هم بيشتر مي‌شوند. ابدال بيش از چهل نفر، نجبا بيش از هفتاد نفر و صالحان بيش از سيصد و شصت نفرند. چنين به نظر مي‌رسد که خضر و الياس از اوتاد و پیوسته پیرامون  قطب هستند.»4

گفتني است، محدث نوري5 و شيخ عبّاس قمي6 نيز در كتاب‌هاي خود اين مطلب را از شيخ كفعمي نقل كرده‌اند.
حضرت آيت الله ناصري نيز دربارة گروه‌هاي مختلف ياران امام عصر(ع) مي‌فرمايد:
«همواره پنج گروه از اوليا در محضر آن ولي مطلق به سر مي‌برند و در خدمت ايشان از جانو دل مي‌کوشند. اينان اوتاد، نجبا، نقبا، رجال الغيب و صلحا هستند.»7


   2. گروه‌هاي مختلف ياران امام مهدي(ع)


از روايات و سخنان ياد شده دانستيم که ياران امام مهدي(ع) در دوران غيبت، همه در يک سطح نيستند و به گروه‌هاي مختلفي تقسيم مي‌شوند. در اينجا به اجمال هر يک از اين گروه‌ها را بررسي مي‌کنيم:


الف) اوتاد
«اوتاد» جمع «وَتِد» یا «وَتَد» و در اصل به معنای تکه چوب یا فلزی بوده است که برای بستن طناب خیمه در زمین فرو می‌کرده‌اند و موجب پایداری و استواری آن می‌شده است. با توجه به این معنا، در زبان عرب به هر چیز که مایة پایداری و استواری چیز دیگری می‌شود، اوتاد گفته می‌شود. چنان که کوه‌ها را اوتاد زمین، دندان‌ها را اوتاد دهان و رؤسا و بزرگان را اوتاد شهرها می‌نامند.8

در «دائرة المعارف بزرگ اسلامي»، اوتاد اين گونه معرفي شده‌اند:
«اوتاد در لغت به معني ميخ‌هاست. در قرآن کريم از کوه‌ها به عنوان اوتاد ارض ياد شده است که در کتب روايات آن را به گروه‌هاي مختلف اوليا تعبير و تفسير کرده‌اند. در روايات شيعه واژه اوتاد گاه به پيامبر(ص) و ائمة دوازده‌گانه(ع) و گاه به گروهي از اوليا اطلاق شده است که در سلسله مراتب ابدال و عبّاد و سيّاح قرار دارند و از محبوبترين بندگان خدا هستند ...

در روايات صوفيه اهل سنت اوتاد گروهي از اوليا شمرده شده‌اند که شمار آنها 4 يا 7 و يا 40 تن هستند که بر خُلق موسي(ع) و يا بر قلب جبرئيل خلق شده‌اند و يا داراي يقيني همچون يقين ابراهيم(ع) هستند که به برکت ايشان باران مي‌بارد و بلا از زمين دور مي‌شود و مردم به واسطة ايشان روزي مي‌يابند ... .

ابن عربي گاهي الياس، عيسي، ادريس و خضر(ع) را از اوتاد معرفي مي‌کند که با جسم خود در دنيا حضور دارند.»9

در مورد ویژگی‌های اوتاد،‌ مطالب گوناگونی در روایات و سخنان بزرگان نقل شده است که از جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

در قسمتی از «حدیث معراج» خدای متعال، خطاب به رسول گرامی اسلام(ص) می‌فرماید:

«ای احمد! می‌دانی به خاطر چه چیز تو را بر دیگر پیامبران برتری دادم؟» رسول گرامی اسلام عرض می‌کند: به خدا سوگند، نه. پس خداوند می‌فرماید: «به خاطر [نوع] آفرینش، خوش خلقی، بخشندگی و مهربانی نسبت به مردمان. این چنین هستند اوتاد زمین و کسی از جملة اوتاد نمی‌شود مگر به واسطة وجود این صفات».10

امام علی(ع) در یکی از خطبه‌های خود در وصف اوتاد می‌فرماید:
«ای بندگان خدا! دوست داشتنی‌ترین بندگان خدا بنده‌ای است که خداوند وی را علیه نفس یاری دهد. پس اندوه را شعار خود سازد و خوف از عذاب را تن‌پوش خویش، از این رو چراغ هدایت در دلش افروخته و برای روز قیامت خود توشه‌ای مهیا کرده، مرگی را که دیگران دورش می‌پندارند نزدیکش انگاشته، تن به سختی‌ها سپرده، نگریسته و نیکو نگریسته، خدا را یاد کرده و فراوان یاد کرده ... .

به مرحله‌ای از یقین رسید که چهرة یقین را که چون آفتاب تابان بود مشاهده کرد. خود را وقف برترین کارها یعنی فرمان خدا کرد تا هر وظیفه که بر عهدة اوست به انجام رساند و هر فرعی را به اصلش باز گرداند... .

او یکی از معادن دین و اوتاد زمین است. خود را ملزم ساخته به داد رفتار کند و نخستین گام در این راه نفی هواهای نفسانی است از خود...» .11
شيخ کفعمي(ره) نيز اوتاد را اين گونه توصيف مي‌کند:

«آنها گروهي هستند که يک چشم بر هم زدن هم از پروردگارشان غافل نمي‌شوند و از مال دنیا مگر به اندازة لازم و ضروری جمع نمی‌کنند و لغزش‌های بشری از آنها سر نمی‌زند در آنها عصمت شرط نشده، ولی در قطب شده است.»12


ب) ابدال
«ابدال» از نظر لغوی جمعی بَدَل، بِدل یا بدیل به معنای جانشین و نیز به معنای کریم و شریف است.13

علامه فخرالدینی طریحی (م 1085 ق.) دربارة معنای اصطلاحی «ابدال» می‌نویسد:
«ابدال گروهی از صالحان هستند که هرگز جهان از وجود آنها خالی نمی‌ماند. هرگاه یکی از آنها بمیرد، خداوند فرد دیگری را به جای او قرار می‌دهد. در [کتاب] قاموس آمده است: «ابدال گروهی هستند که خداوند به وسیلة آنان زمین را برپا می‌دارد. آنها هفتاد نفرند؛ چهل نفر در شام و سی نفر در دیگر سرزمین‌ها. یکی از آنها نمی‌میرد مگر اینکه به فرد دیگری از مردم جایگزین او می‌شود.»14

در برخي منابع در معرفي ابدال چنين آمده است:
«اين اسم بر جمعي از بندگان خاص خدا اطلاق مي‌شود که در ميان اوليا داراي مرتبتي مخصوص بوده‌اند. تعداد ابدال ثابت و معين است و هرگاه عمر يکي از آنان به پايان رسد، فرد ديگري از طبقة فروتر اوليا جايگزين او مي‌گردد. دربارة وجه تسمية اين گروه به ابدال اختلاف است. به موجب برخي از روايات شيعه اينان از آن رو که جانشينان انبيا شمرده مي‌شوند، ابدال ناميده شده‌اند. بعضي گفته‌اند که چون تعداد ابدال ثابت است و به محض درگذشت يکي از آنان، فرد ديگري جانشين او مي‌گردد، چنين ناميده شده‌اند. گاه نيز گفته شده است که چون آنان مي‌توانند به هنگام ضرورت صورتي مثالي و يا شخصي روحاني را به عنوان بدل به جاي بگذارند و جايگاه خود را ترک کنند، ابدال خوانده شده‌اند ... .

در روايات و ادعيه شيعه اين کلمه گاه بر اوصياي پيامبر اسلام(ص) که خداوند آنان را بدل و جانشين انبيا قرار داده، اطلاق شده است و گاه مراد از آن اصحاب خاص ائمه(ع) بوده است. اهل سنت نيز رواياتي نقل کرده‌اند که در آنها ويژگي‌هايي براي ابدال به دست داده‌اند. از علي(ع) نقل کرده‌اند که گفت: ابدال، که شمارة آنان چهل نفر استٰ در شام هستند، هرگاه يکي از آنان وفات کنند، خداوند يک تن ديگر را جايگزين او مي‌کند.

خداوند به برکت وجود آنان باران بر زمين مي‌باراند و به سبب آنان مسلمانان بر دشمنان پيروز مي‌گردند و عذاب الهي از اهل شام برداشته شود.»15

برخي اهل تحقيق نيز ابدال را اين گونه تعريف کرده‌اند:
«در نظام صوفيه، يکي از طبقات اوليا و خاصان خدا که مردم آنها را نمي‌شناسند و به همين جهت رجال‌الغيب نيز خوانده مي‌شوند.»16

در روایاتی که از پیامبر اکرم(ص)‌ نقل شده،‌ ویژگی‌های متعددی برای ابدال برشمرده شده است که از آن جمله می‌توان به راضی بودن به قضای خداوند، صبر بر محارم خدا، خشمگین شدن برای خدا، بخشش و گذشت، احسان به کسانی که در حقّ آنها بد کرده‌اند، مواسات، جود و سخا و خیرخواهی اشاره کرد.17

در یکی از این روایات ابن مسعود از پیامبر گرامی اسلام(ص) چنین نقل می‌کند:
«پیوسته چهل نفر از امت من هستند که قلب‌هایشان همانند قلب حضرت ابراهیم است. خداوند به وسیلة آنها بلاها را از اهل زمین دور می‌گرداند که به آنان ابدال گفته می‌شود. سپس رسول خدا فرمود: بدانید که اینان هرگز این مقام را از خواندن نماز و گرفتن روزه و پرداخت صدقه به دست نیاوردند. عرض کردند: ای رسول خدا! پس به چه چیز به این مقام رسیدند؟ پیامبر فرمود: «به وسیلة جود و بخشش و خیرخواهی برای مسلمانان».18

همچنين در مورد جايگاه و مرتبه ابدال گفته‌اند:
«ابدال از نظر مراقبه، در مرتبه‌اي پايين‌تر از اوتاد قرار دارند و گاه از آنان غفلت سر مي‌زند، ولي با ياد کردن [از خدا] آن را جبران مي‌کنند. و عمداً از آنها گناهی سر نمی‌زند.»19
گفتنی است در مورد تعداد ابدال روایات متفاوتی نقل شده است. حداقل تعداد نقل شده در روایات سي نفر و حداکثر آنها هشتاد نفر است.20


ج) نجبا
نجبا جمع «نجيب» در لغت به معناي مردمان نجيب و اصيل و بزرگزاده و گرامي گوهر است و در اصطلاح صوفيه بر چهل مرد که مأمور اصلاح احوال مردم و حمل اثقال آنها و متصرف در حقوق خلق هستند، اطلاق مي‌شود.21
در «فرهنگ معارف اسلامي»22 و «دايرة المعارف معارف و معاريف»23 نيز بر همين معنا تاکيد شده است.
نجبا از نظر جايگاه و مرتبة معنوي در درجه‌اي پايين‌تر از ابدال قرار دارند.24


د) صلحا (صالحان)
صلحا، جمع «صليح»، به معناي صالح است.25 اين واژه در بر گيرندة عموم انسان‌هاي شايسته‌اي است که به وظايف و تکاليف شرعي خود عمل و از گناهان پرهيز مي‌کنند.
شيخ کفعمي دربارة اين گروه مي‌نويسد:

«صالحان، مردمان پرهيزکاري هستند که به صفت عدالت آراسته شده‌اند. گاه از آنان گناه سرمي‌زند، ولي با طلب آمرزش و پشيماني آن را جبران مي‌کنند. خدای تعالی می‌فرماید:«در حقیقت، کسانی که [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‌ای از جانب شیطان بدیشان برسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند.»26 و 27

گفتنی است، شیخ کفعمی(ره) پس از بیان مراتب چهارگانه یاد شده، اضافه می‌کند:
«گفته شده است: هرگاه یکی از اوتاد چهارگانه کم شود، یک نفر از گروه چهل نفره (ابدال) جانشین او می‌شود. و هنگامی که یک نفر از گروه چهل نفره کاسته شود، فرد دیگری از گروه هفتاد نفره (نجبا) به جای او قرار می‌گیرد. و اگر یکی از گروه هفتاد نفره از دست برود، به جای او کسی از گروه سیصد و شصت نفره (صالحان) گذاشته می‌شود. و در صورتی که یکی از این گروه سیصد و شصت نفره کم شود، شخصی از سایر مرد جایگزین او می‌شود.»28

افزون بر گروه‌هاي چهارگانه ياد شده، در كلمات برخي بزرگان به عناوين ديگري براي گروه‌هاي مختلف ياران امام زمان(ع) اشاره شده است كه به نظر مي‌رسد با گروه‌هاي قبلي هم‌پوشاني داشته باشد. عناوين اين گروه‌ها به قرار زير است:


ه‍) نقبا (نقيبان)
نقبا، از نظر لغوي، جمع «نقيب» به معناي سالار، پيشوا، رئيس، سرپرست گروه، سردسته، بزرگ‌تر و کسي است که معرفت به احوال مردم داشته باشد.29

در «لغت‌نامة دهخدا» در بيان معناي اصطلاحي نقبا چنين آمده است:
«نقبا، در اصطلاح صوفيه، کساني هستند که بر خفاياي باطن مردم اشراف دارند و خفاياي ضماير مردم بر ايشان آشکار است، چه پرده‌ها از برابر چشم باطن ايشان برداشته شده است و ايشان سيصد تن هستند. [آنها] از اصناف اوليا و رجال الغيب باشند که مأمور دستگيري بندگان خدايند.»30


و) رجال الغيب
برخي علماي لغت، رجال الغيب را اين گونه معنا کرده‌اند:
«گروهي از مردان خدا که از نظر مردم دنيا پوشيده‌اند و جهان به وجود ايشان قوام دارد.»31
نويسندة کتاب «معارف و معاريف» نیز در تعريف اين واژه مي‌نويسد:
«رجال الغيب يا نجبا هفت تن‌اند که در عالم پراکنده و از ديد همگان پنهان‌اند.»32
با توجه به مطالب ياد شده شايد بتوان گفت که رجال الغيب همان ابدال يا نجبا هستند.


ماهنامه موعود شماره 110

پي‌نوشت‌ها:

1. محمد بن يعقوب الکافي، ج1، ص 340، شيخ طوسي، کتاب الغيبه، ص 102؛ محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 52، ص 153، ح 6.
2. بحارالأنوار، ج 52، ص 334، ح 64.
3. در بخشي از اين دعاي شريف كه از امام صادق(ع) نقل شده و از اعمال روز نيمة رجب به شمار مي‌آيد، چنين آمده است: «اللّهمّ صلّ علي الأبدال و الأوتاد و السيّاح و العبّاد و المخلصين و الزّهاد و أهل الجدّ و الإجتهاد و... ؛ خدايا بر ابدال، اوتاد، روزه‌داران، عبادت‌كنندگان، مخلصان، زاهدان و اهل كوشش و تلاش [در راه اطاعت خدا] درود فرست و... » (شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، اعمال نيمة رجب و دعاي امَ داوود).
4. ابراهيم بن علي كفعمي، المصباح، قم، الرضي و زاهدي، 1405 ق، ص 534.
5. ميرزا حسن نوري، جنـة المأوي، مندرج در: بحارالأنوار، ج 53،
ص 301.
6. شيخ عباس قمي، سفينـة البحار، چاپ اوّل، دارالاسوة، 1414 ق،
ج 7، ص 327.
7. آب حيات: مجموعه سخنراني‌هاي حضرت آيت الله ناصري در مورد امام زمان(ع)، گردآوري: مجيد هادي زاده، چاپ چهارم: قم، خُلُق، 1386،ص359.
8. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، چاپ اوّل: تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج10، ص410، همچنين ر.ک: لغتنامه (دهخدا)، ج3،  ص3620، ماده اوتاد؛ سيد مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف: دايرة المعارف جامع اسلامي، چاپ سوم: تهران مؤسسه فرهنگي آرايه، 1379،ج 2 ص 637.
9. ر.ک: محمد مرتضی الزبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، چاپ اوّل: بیروت،‌دار الفکر، 1414 ق، ماده «وتد» ؛ فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین، تهران، المكتبـة المرتضويه، 1386 ق، ج 3، صص 153 و 154.
10. شيخ حر عاملي، الجواهر السنيـة في الأحاديث القدسيـة، قم، مكتبـة المفيد، ص 200.
11. نهج البلاغه، ترجمه: محمَدمهدي فولاوند، چاپ سوم، تهران، صاائب، 1384، صص 98 و 99.
12. المصباح، ص 534؛ همچنين ر.ك: بحارالأنوار، ج 53، ص 301.
13. ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، ج ، ص ، تاج العروس من جواهر القاموس، ج ، ص.
14. مجمع البحرین، ج 1، ص 319.
15. دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 2، ص 384، همچنين ر.ک: لغتنامه (دهخدا)، ج 1، ص 289، ماده ابدال.
16. غلامحسين مصاحب، دايرة المعارف فارسي، چاپ دوم: تهران، اميرکبير، کتاب‌هاي جيبي، ج1، ص5، ماده ابدال.
17. ر.ک: فردوس الاخبار، ج 2،‌ص 84؛ حلیة الاولیاء، ج 5، ص 8؛ المعجم الکبیر، ج 10، ص 224؛ به نقل از محمد جواد مروجی طبی، «ابدال یا پیشکاران امام زمان(ع)»، موعود، سال دوازدهم، شمارة 86، فروردین 1387.
18. المعجم الکبیر، ج 10، ص 224؛‌ به نقل از همان.
19. ر.ک: بحارالأنوار، ج 53، ص 103.
20. ر.ك: «ابدال يا پيشكاران امام زمان(ع).
21. لغت نامه (دهخدا)، ج 14، ص 22345.
22. سيّد جعفر سجّادي، فرهنگ معارف اسلامي، چاپ سوم: تهران، کومش، 1373، ج3، ص 1990.
23. معارف و معاريف، ج 10، ص 78.
24. ر.ک: بحارالأنوار، ج 53، ص 301.
25. لغت نامه (دهخدا)، ج10، ص 15026.
26. سوره اعراف (27)، آيه 201.
27. المصباح، ص 535؛ همچنين ر.ک: بحارالأنوار، ج 53، ص 301.
28. همان.
29. لغتنامه (دهخدا)، ج 14، ص 22681 ماده نقيب؛ همچنين ر.ک: معارف و معاريف.ج10، صص 196و197.
30. لغت نامه (دهخدا)، ص 22654، ماده نقباء.
31. محمد معين، فرهنگ فارسي، چاپ هشتم، تهران، اميرکبير، 1371، ج 2، ص 1639.
32. معارف و معاريف، ج 5، ص 628، همچنين ر.ک:. لغت نامه (دهخدا)، ج 8، ص 11928، مادهي رجال الغيب؛ فرهنگ معارف اسلامي، ج 2، صص903و 904.
  http://mouood.org/content/view/10300/3/
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:40  توسط غلام علی  | 

بي‌نيازي از غير خدا

بي‌نيازي از غير خدا
 گلشنِ تاريخِ پر افتخار ايران اسلامي، همواره به شميم حضور شجرة طيّبة صاحبدلان روشن ضمير و دانشوران پاك‌نژاد، عطرآگين بوده و گسترة آسمان علم و عرفان اسلامي، پيوسته به ستارگانِ وجودِ پر فروغِ عالمان ربّاني و عارفان اهل يقين، مزيّن بوده است. از زمرة اين فرهيختگانِ واديِ علم و معرفت، حضرت آيت الله عبدالكريم حق‌شناس است. آنچه پيش روي داريد، يكي از سخنراني‌هاي اين مرد بزرگ است.
 
 

سخناني از آيت الله عبدالكريم حق‌شناس
اشاره

گلشنِ تاريخِ پر افتخار ايران اسلامي، همواره به شميم حضور شجرة طيّبة صاحبدلان روشن ضمير و دانشوران پاك‌نژاد، عطرآگين بوده و گسترة آسمان علم و عرفان اسلامي، پيوسته به ستارگانِ وجودِ پر فروغِ عالمان ربّاني و عارفان اهل يقين، مزيّن بوده است. از زمرة اين فرهيختگانِ واديِ علم و معرفت، حضرت آيت الله عبدالكريم حق‌شناس است. آنچه پيش روي داريد، يكي از سخنراني‌هاي اين مرد بزرگ است.

اميرالمؤمنين(ع) در «نهج البلاغه» امام حسن(ع) را مخاطب قرار داده و مي‌فرمايد: حسن جان! «فابك علي خطيئتك؛1 بر گناهانت گريه كن.» و در بيان قضية ملك الموت مي‌فرمايند: «و كن منه علي حذر2؛ و از ملك الموت بر حذر باش.»

خدا شاهد است هر وقت من اينجا را مي‌خوانم اصلاً نمي‌توانم گريه نكنم! «و كن منه علي حذر»؛ يعني بايد آماده باشيد، بابا جان!.

اين آية نوراني «أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ؛3 [خطاب شود] آيا شما را به اندازه‌اي عمر ندادم كه هر كه اهل پند شنيدن است، در اين مدّت متذكّر شود و توبه نمايد؟»
بارها عرض كرده‌ام، باز هم مي‌گويم كه يكي از آقايان اهلِ علم در قم، بسيار مقدّس بود و در ايّام تابستان، نزد يكي از اساتيد اخلاق، در «همدان» مي‌رفت. بسيار جوان مهذّبي بود. چند دفعه ايشان از بنده حلاليّت طلبيد و گفت:‌ اوّلاً من يك قران به شما بدهكارم و يك قدري سستي كردم از اينكه حلاليّت بطلبم و در ثاني، چون حقّ استادي به گردن من داري، يك روز وقتي آمدي از اينجا بروي، من دير بلند شدم و مي‌ترسم كه احترام استاد را به جا نياورده باشم و مسئول باشم.

ايشان، يكي از دهليزهاي قلبش گشاد شد و دكتر، بيماري ايشان را صعب العلاج يا لاعلاج تشخيص داده و گفته بود كه بيشتر از شش ماه ديگر زنده نخواهد بود. غرض عرضم اين است كه پدرش نقل مي‌كرد كه هنگام جان دادن همين‌طور كه دستش در دست من بود، گفت: آقا جان! ملك الموت آمد و بعد گفت: اي رُسُلِ پروردگار (چون بيشتر به صاحب الزّمان(ع) قسم مي‌خورد) تو را به صاحب الزّمان(ع) با من ارفاق كنيد.

اينها مربوط به زمان خاصّي نيست؛ انسان بايد هميشه در حال مراقبه باشد، آقا جان!
اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند: «فاستدركوا بقيّة ايّامكم و اصبروا لها انفسكم؛4پس در اين چند روزي كه زنده‌ايد، گذشته را جبران كنيد و خود را به شكيبايي ورزيدن و سختي ديدن، خوي دهيد.» يعني «ليس لانفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها؛5 جان‌هاي شما را بهايي نيست جز بهشتِ جاويدان، پس مفروشيد جز بدان.» در هر پُستي هستي، هر كه هستي، متعلّمي، معلّمي، بزرگي، كوچكي، آقا، خادم، هر كه هستي، بقيّة‌ عمرتان را درك كنيد. «فاستدركوا» يعني دريابيد.
بارها اين شعر را خوانده‌ام كه:
از آن برد گنج مرا دزد گيتي
كه در خواب بودم گه پاسباني
آن وقتي كه من بايد از اين سرماية عزيزم ـ كه عمر من است و پروردگار براي من قرار داده است ـ
محافظت مي‌كردم، شيطان از اين طرف و از آن طرف آن را از من ربود و با اينكه پروردگار فرموده است: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا؛ 5 در حقيقت‏شيطان دشمن شماست. ‏شما [نيز] او را دشمن گيريد.» يعني شيطان را دشمن بگيريد. امّا بنده،‌ روي عدم توجّه و غفلت، او را دوست خود تصوّر كرده و سرمايه‌ام را از دست دادم.
متاعي كه من رايگان دادم از كف
تو گر مي‌تواني مده رايگاني

حالا بنازم به آن جواني كه از حالا متذكّر شده است و در مقابل اين دشمن ايستادگي مي‌كند. حضرت مي‌فرمايد: «و اصبروا لها انفسكم». در لغت «صبر» به معناي «خويشتن‌داري» است.

اگر يك قدري شما استقامت بفرماييد، از طرف پروردگار كمك مي‌آيد و شما را بر مخالفت اميال نفساني، ياري مي‌كند.
خيلي كم است آن ايّامي كه شما در موعظه باشيد و حال آنكه برعكس، بيشتر اوقات شما در غفلت گذشته است. حضرت مي‌فرمايد: «در غفلت بوديد، در موقعيّت «تشاغل عن الموعظة» بوديد. پس ايّام موعظه، در طول عمر شما، خيلي كم بوده است.»

و در خطبه‌اي ديگر كه نظر بنده را خيلي جلب كرد ـ هر چند همة فرمايشات ايشان نظر را جلب مي‌كند ـ فرمودند كه يكي از موانع اين است، كه انسان با اهل هوا و هوس هم‌نشيني كند. «مجالسة اهل الهوي منساةٌ للايمان و محضرة للشيطان؛7 همنشيني با پيروان هوا و هوس، فراموش كردن ايمان و جاي حضور شيطان است.»
من در برخورد با اشخاص، يك قدري حسّاسيت دارم. از بعضي اشخاصي كه با آنها معاشرت دارم، توقّعات فوق‌العادّه دارم. اگر من، استغناي طبع داشته باشم، دوست دارم رفقاي من هم استغناي طبع داشته باشند.

اينكه حضرت امام خميني(ره) فرموده‌اند: علم اخلاق، در رأس علوم است، به اين معني است كه اگر در كنار آية محكم، علم تهذيب اخلاق نباشد، نتيجه‌اي ندارد. اين علوم، بدون علم تهذيب اخلاق، به درد نمي‌خورد.

چه بسا يادگيري علم توحيد، مي‌شود هواپرستي!
غيبت هم مي‌كند، علم فلسفه هم مي‌خواند! يا الهيّات به معني اخص مي‌خواند! اين نتيجه ندارد، قربانت بروم.
حالا ببينيد علم اخلاق، چه تغييري در انسان، ايجاد مي‌كند. يك باب از كتاب «جامع السّعاد\» دربارة اين است كه آيا مطالب اخلاقي واقعاً در انسان تغيير ايجاد مي‌كند؟ خيلي آقا. بسيار بسيار تأثيرگذار است.

حالا بنده يك نمونه براي شما نقل مي‌كنم:
بنده وقتي مشغول به تحصيل شدم، دايي بنده خيلي متمكّن بود؛ ميلياردر بود؛ وقتي مدّتي پيش استادم مشغول به تحصيل شدم، ايشان هر روز يك حديث براي ما مي‌خواند. حضرت آيت الله العظمي بروجردي(ره) فرموده بودند: آقايان اساتيد، براي شاگردان، قبل از درس يك حديث بخوانند، تا اينها يك مقدار توجّه پيدا كنند. من به استادم گفتم كه: دايي بنده هيچ توجّهي به من ندارد. استاد گفت: شما چي گفتي بابا جان؟ گفتم: ايشان ميلياردر است، ولي توجّهي به بنده ندارد. استاد گفت: اين شعبه‌اي از شعبات محبّت دنياست، كه در قلب تو رسوخ كرده است. هرچه زودتر بايد اين را از قلب خودت خارج كني. دايي كدام است؟ بايد امام زمان(ع) و خدا رزق تو را بدهند. «كفي الله برزق كل بريةٍ؛ خداوند رزق مخلوقاتش را كفايت مي‌كند.»

همان‌طور كه طبيب جسماني، جسم را معالجه مي‌كند، طبيب روحاني هم، روح را معالجه مي‌كند.
طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك
چو درد در تو نبيند كه را دوا بكند؟

بايد بيايي و دوا بخواهي. چگونه است كه اگر يك قدري، پوست دستت، زبر شود، زود به طبيب پوست مراجعه مي‌كني! اگر به اندازة يك درصد توجّهات مادّي، متوجّه مقام روحت بودي، حال و روزت بهتر از اين بود.

چند سالي كه ما در مكتب استاد، بوديم، تأثيراتي داشت، حالا ببينيد چه اثري بخشيد!
يك كسي بود به نام شيخ رضاي علما، كه قريب نود سال عمر داشت، ايشان يك روز به من گفت: من رفته‌ام پيش دايي شما و يك ماهيانة زيادي براي شما تعيين كرده‌ام. بنده ناراحت شدم و به او گفتم: شما با اجازة چه كسي چنين كاري كردي؟! (ببينيد مطالب اخلاقي چه تأثيري در من گذاشته است) گفتم: با اجازة چه كسي رفتي و چنين درخواستي براي من كردي؟! روز قيامت، در حضور پيغمبر(ص) گريبان تو را خواهم گرفت! گفت: بابا جان! من به شما احسان كرده‌ام. گفتم: خير، اين كار شما، احسان در حقّ من نبوده است!‌ بايد بروي و به دايي بنده بگويي كه اگر تو پول مي‌خواهي به من حواله بده!

خوب اگر دايي حواله مي‌داد، آيا من دروغ مي‌گفتم؟ مي‌توانستم اين حواله را بدهم؟ البتّه كه مي‌توانستم، البتّه بر اساس توجّه به مقام مقدّس امام زمان(ع). به او گفتم: توبة شما اين است كه بايد بروي و به دايي بنده بگويي كه ايشان گفت: من نياز به پول شما ندارم و اگر شما پول مي‌خواهي، بايد به من مراجعه كني! و اگر اين كار را نكني، من از سر تقصير تو نمي‌گذرم.

ببينيد مطالب اخلاقي، چه تأثيري مي‌گذارد! من همان كسي بودم كه از دايي خودم، توقّع مالي داشتم.
من مي‌خواهم رفقايم هم در كمال استغنا باشند. مگر كسي مي‌توانست بفهمد كه من پول دارم يا ندارم. كسي جرئت نداشت اين سؤال را بكند. غرضِ عرض بنده، داداش جون! «من استغني اغناه الله؛8 كسي كه استغنا داشته باشد، خداوند او را بي‌نياز مي‌كند.»

البتّه، پروردگار، شما را امتحان مي‌كند و بنده، دلم مي‌خواهد، رفقاي من همين‌طور باشند؛ امّا اگر خلاف اين باشند، واي بر حال من!
خلاصه اينكه، مطالب اخلاقي اين‌قدر تأثيرگذار است.

«و مجالسة اهل الهوي منساة‌ للايمان؛9 هم‌نشيني با اهل هوا و هوس فراموشي ايمان است.» يك كسي از همين دانشجويان كه در زمان پهلوي مدرسه مي‌رفت، براي من نقل كرد كه: آقا! وقتي من مي‌آيم اينجا (مسجد)، ياد بهشت و قيامت تا مدّتي در وجود من است، امّا همين كه (در زمان پهلوي) به دبيرستان پا مي‌گذارم و با مردم عادّي، معاشرت مي‌كنم؛ اصلاً بهشت و قيامت و ماوراءالطّبيعه را فراموش مي‌كنم.

«و مجالسة اهل الهوي منساة‌ للايمان» يعني با اينها (اهل هوا) مجالست و هم‌نشيني نكنيد. سلامي و والسّلام ... اگر توانستي و قدرت داشتي، آنها را جذب مي‌كني والّا بايد اجتناب كني.

ماهنامه موعود شماره 117

پي‌نوشت‌ها:

1. ميرجهاني، محمّد حسن، مصباح البلاغه (مستدرك نهج البلاغه)، ج 3، ص 155.
2. نهج البلاغه، نامة‌31 خطاب به امام حسن مجتبي(ع).
3. سورة فاطر (35)، آية 37.
4. نهج البلاغه، خطبة 85.
5. همان، كلمات قصار، ش 456.
6. سورة فاطر (35)، آية 6.
7. نهج البلاغه، خ86.
8. الكافي، ج2، ص202، باب القناعـة.
http://mouood.org/content/view/11326/3/


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 18:39  توسط غلام علی  | 

بحران در حکومت عربستان سعودی

بحران در حکومت عربستان سعودی

حکومت آل سعود در عربستان، با وجود پنج هزار شاهزاده و ثروت هنگفتی که از راه فروش نفت و سرمایه گذاریهای سودآور به دست آوردهاند، بزرگترین نماد پادشاهی در جهان معاصر به شمار می آید که با پایان یافتن عمر آن، دوران حکومتهای دیگر نیز پایان یافته و حکومت امام مهدی(علیهالسلام) بر جهان تحقّق می یابد.

در پیِ مرگ ملک فهد بن عبدالعزیز بن سعود، برادر ناتنیاش امیر عبدالله که متولّد 1924م و بزرگترین عضو باقیماندۀ خاندان سعود بود، در اوایل آگوست 2005، در سنّ 82 سالگی، به طور رسمی پادشاه عربستان سعودی شد.

ملک عبدالله، هر چند در میان مردم عربستان از محبوبیّت زیادی برخوردار است، در بین شاهزادگان خاندان سعود با مخالفتهایی رو به روست و رقیب سر سختش، امیر سلطان، برادر تنی فهد می باشد که متولّد 1928م و جانشین ملک عبدالله و وزیر دفاع این کشور است.

عبدالله از همان زمان که جانشین فهد بود و به علّت سکتۀ مغزی و بیماری برادرش، از سال 1995م به بعد، در عمل  ادارۀ امور عربستان سعودی را بر عهده داشت، در مسیر تنش زدایی و عادی سازی روابط عربستان با دیگر کشورهای منطقۀ خاورمیانه، از جمله ایران، گامهایی مؤثّر برداشت و برای حلّ بحران خاورمیانه و رفع اختلاف میان اعراب و اسرائیل طرحهایی ارائه کرد که با در پیش گرفتن سیاست خصمانه از سوی سران رژیم غاصب اسراییل و حمایت بی دریغ امریکاییان از آنان، این طرحها عقیم ماندند.

روزنامۀ فرانسوی فیگارو، در پی مرگ فهد، می نویسد:

عصر بعد از فهد، با توجّه به آنکه مسألۀ جانشینی تا چند سال آینده

به نوادگان عبدالعزیز خواهد رسید، آبستن اختلافات داخلی خواهد بود.

فیگارو نوشت:

هنگامی که عربستان سعودی پادشاه عوض می کند،

جهان نفس خود را در سینه حبس می کند؛ چرا که یک چهارم

ذخایر نفتی جهان در این کشور وجود دارد... بنا بر این، هر بحرانی که

در عربستان سعودی رخ می دهد، به طور مستقیم و غیر مستقیم،

 ثبات همۀ نظام بینالمللی را به خطر خواهد انداخت... (1).

از روایات اسلامی چنین بر می آید که در  آستانۀ قیام امام مهدی(علیهالسلام)، بحران سیاسی و کشمکش بر سر قدرت در عربستان سعودی به حدّی می رسد که پادشاه این کشور، عبدالله، تعدادی از مخالفین خود، از سران قبایل و شاهزاده ها، را می کشد و سرانجام، خودش نیز کشته می شود.

بَزَنطی می گوید: امام رضا (علیهالسلام) فرمود:

از نشانه های گشایش، حادثه ای است که میان دو حرم

(مکّه و مدینه) رخ می دهد. گفتم: آن حادثه چیست؟

فرمود: میان دو حرم شاخ به شاخ شدنی (درگیری ای) خواهد بود

و فلانی از فرزندان فلانی پانزده تن سران از عرب را می کشد(2).

پس از مرگِ عبدالله، پادشاه عربستان سعودی، بر سر تعیین جانشین وی، اختلاف شدیدی میان آل سعود رخ می دهد و سبب فروپاشی حکومتشان می شود.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) فرمود:

هنگام مرگ خلیفه ای اختلافی خواهد بود...(3).

ابوبَصیر می گوید: از امام صادق(علیهالسلام) شنیدم که می فرمود:

هر کس مرگ عبدالله را برای من ضمانت کند، برای او [ قیام] قائم

را ضمانت می کنم. سپس فرمود: هر گاه  عبدالله بمیرد،

مردم پس از وی بر کسی گرد نمی آیند و این از هم گسیختگی،

اگر خدا بخواهد، جز به دست صاحب شما به پایان نمی رسد،

و زمامداری چند ساله از بین می رود و حکومتِ چند ماهه و چند روزه

فرا می رسد. گفتم: آیا این کار طولانی خواهد بود؟ فرمود: هرگز (4).

امام صادق(علیهالسلام)، در بارۀ زمان و چگونگی اعلان خبر مرگ خلیفۀ عربستان سعودی، چنین می فرماید:

در همان هنگام که مردم در حال وقوف در عرفات هستند،

ناگاه سواری بر شتر ماده ای تیز پا نزدشان آمده، آنان را

از مرگ خلیفه ای آگاه می سازد که هنگام مرگش، گشایش

آل محمد(صلیاللهعلیهوآله) و گشایش همۀ مردم خواهد بود(5).

عرفات صحرایی در شرق مکّه است که حاجیان بخشی از اعمال حج را در روز نهم ذی حجّه در آنجا انجام می دهند.

مراد از «شتر مادۀ تیزپا» در این گونه روایات، خودروهای تندروی امروزی است که سرنشینان را داخل شکمهاشان حمل می کنند.

ابوطُفَیل می گوید:

ابن کوّاء از امیر مؤمنان علیّ بن ابی طالب (علیهالسلام) در بارۀ غضب پرسید،

فرمود: چه دور است غضب! مرگهایی خواهد بود که میان آنها مرگهایی است،

و سوار بر شتر مادۀ تیزپا؛ و چیست سوار بر شتر مادۀ تیزپا ؟ [شتر مادهای که]

درونش با بندهای پالانش درآمیخته است. آن سوار ایشان (مردم) را از خبری

آگاه میسازد، و آنان او را میکشند. در آن هنگام، غضب خواهد بود (6).

به گفتۀ یکی از دانشمندان معاصر، عبارت «[شتر ماده ای که] درونش با بندهای پالانش درآمیخته است» به این نکته اشاره دارد که وسیلۀ نقلیّۀ مورد بحث، از جنس چهارپایان سواری نیست که بندهای نگه دارنده شان روی بدنشان بسته می شوند، بلکه از قبیل خودروهای سواری امروزی است که کمربندهای ایمنی آنها در درونشان قرار دارند.

ظاهراً دلیل کشتن آورندۀ خبر مرگ خلیفه، چیزی جز محبوبیّت زیاد وی در میان مردم و ناخوشایندبودن شنیدن خبر مرگش نیست. بیتردید، آورندۀ خبر  از مخالفان خلیفه و شنوندگان خبر از طرفدارانش می باشند.

با توجّه به آشکارشدن بسیاری از نشانههای ظهور امام مهدی(علیهالسلام) و بررسیهایی که نگارنده انجام داده است، چنین به نظر میرسد مراد از عبدالله یا خلیفهای که طبق روایات اسلامی، حدود یک ماه پیش از قیام قائم(علیه السلام) می میرد، کسی جز ملک عبدالله، پادشاه فعلی عربستان سعودی، نیست که بر اثر پیدایش اختلاف شدید و کینه جویی در میان خاندان سعود، کشته میشود و با گسترش اختلاف در میان نیروهای سیاسی عربستان که عمدۀ آنان از قبایل آن سامان اند، و نیز بروز هرج و مرج در نظام بین الملل، حکومت این خاندان از هم می پاشد.

-----------------------------------------------------------

 1. روزنامۀ همشهری، ش 3765، 13/5/1384 هـ. ش، ص27.

2. الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 70 – 1169.

3. عقد الدرر، ص 103، ب 4، ف 2.

4. بحار الأنوار، ج 52، ص 210، ب 25، ح 54.

5. الغیبة ، ص 276، ب 14، ح 37.

 6. الغیبة، ص 276، ب 14، ح 37.
http://www.mahdiyavar.com/forum/index.php/topic,1002.0.html


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 22:52  توسط غلام علی  | 

ایرانیان پرچمداران قیام قائم آل محمد (عج)


كليه منابع روايى شيعه و سنى، پيرامون حضرت مهدى، عليه السلام، اتفاق نظر دارند كه آن بزرگوار بعد از نهضتى مقدماتى كه برايش به وجود مى آيد، ظهور مى كند... و ياران درفشهايى سياه، ايرانى اند كه زمينه ساز حكومت آن حضرت و آماده كننده مقدمات فرمانروايى وى مى شوند. در اين روايات، اتفاق است كه دو شخصيت وعده داده شده، سيد خراسانى و يا هاشمى خراسانى و ياور او شعيب بن صالح هر دو ايرانى هستند... تا پايان رواياتى كه مربوط به آنان در منابع شيعه و سنى آمده است.

اما منابع حديث شيعه علاوه بر ايرانيان، افراد ديگرى را به عنوان زمينه سازان ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، به نام يمنيها ذكر نموده است، چنانكه روايات بى شمارى در منابع شيعه وجود دارد كه بطور عموم دلالت دارد كه قبل از ظهور آن حضرت، حكومت و يا نيرو و يا نهضتى مبارز و انتقام گيرنده برپا خواهد شد... مانند اين روايتى كه مى گويد: «او مى آيد و براى خداوند، شمشيرى است از نيام كشيده شده » البته اگر چنين روايتى وجود داشته باشد. چه اينكه صاحب كتاب «يوم الخلاص » آن را با ذكر پنج منبع نقل كرده است كه من اين روايت را در اين منابع نيافتم، همچنين موارد متعدد ديگرى كه براى آنها هم منابعى را ذكر نموده است! خداوند به ما دقت و امانت در نقل روايات را عنايت فرمايد... و مانند روايت ابان بن تغلب از امام صادق، عليه السلام، كه گفت شنيدم، حضرت مى فرمود:

هنگاميكه درفش حق برافراشته مى گردد شرقيها و غربيها آن را لعن و نفرين مى كنند! آيا مى دانى براى چه؟ عرض كردم خير. حضرت فرمود: براى آنچه را كه مردم با آن روبرو مى شوند از اهل بيت و فرزندان آن حضرت پيش از ظهور وى. (
1)

اين روايت دلالت دارد كه اهل بيت آن حضرت، از بنى هاشم اند و پيروان وى، غرب و شرق را خشمگين و ناراحت كرده اند، آنها (دشمنان) زمانيكه با نهضت ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، روبرو مى شوند براى آنان مصيبتى بس بزرگ است كه در اثر آن اعصابشان را از دست مى دهند و روايتى كه قبلا از روضه كافى در تفسير آيه شريفه «بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» از امام صادق، عليه السلام، نقل شد حضرت فرمودند:

گروهى را كه خداوند پيش از ظهور قائم برمى انگيزد، هيچ دشمنى را از آل پيامبر، صلى الله عليه وآله، فرا نمى خوانند مگر اينكه او را به قتل مى رسانند.

و ساير رواياتى كه دلالت دارد، مهيا شدن مقدمه و زمينه براى ظهور آن حضرت، با نيروى نظامى و تبليغاتى جهانى است و چنانكه در برخى روايات آمده است به گونه اى است كه «نام او سر زبانهاست ».

بنابراين، روايات مربوط به مقدمات ظهور، به سه دسته تقسيم مى شود:

الف - روايات مربوط به روى كار آمدن ياران درفشهاى سياه كه شيعه و سنى بر آن اتفاق دارند.

ب - روايات مربوط به حكومت يمنى كه فقط در منابع شيعه وارد شده است، البته شبيه اين روايات، احاديثى در برخى از منابع اهل سنت مبنى بر ظاهر شدن يمنى پس از ظهور حضرت مهدى، عليه السلام.

ج - رواياتى كه حاكى از ظاهر شدن و روى كار آمدن زمينه سازان ظهور آن بزرگوار است، بى آنكه آنها را مشخص نمايد... اما بزودى متوجه خواهيد شد كه اين روايات بطور عموم دلالت بر ياران ايرانى و يمنى آن حضرت دارد كه زمينه ساز حكومت وى هستند.


 اما روايات، زمان روى كار آمدن حكومت يمنيها را مشخص نموده است كه در همان سال ظهور حضرت و همزمان با خروج سفيانى از سرزمين شام و يا نزديك خروج سفيانى كه دشمن و مخالف حضرت است، مى باشد.

اما حكومت زمينه سازان ايرانى، به دو مرحله مشخص تقسيم مى شود:

مرحله اول، آغاز نهضت آنان به وسيله مردى از قم، كسى كه حركتش سرآغاز امر ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، است، چه اينكه روايات گوياى اين است كه «آغاز نهضت آن حضرت از ناحيه مشرق زمين است ».

مرحله دوم، ظاهر شدن دو شخصيت مورد نظر، در بين آنان به نام سيد خراسانى و فرمانده نيروهاى آن حضرت و جوان گندمگونى كه نام وى در روايات، شعيب بن صالح ضبط شده است.

چنانكه مى توان، نقش ايرانيان زمينه ساز را با توجه به پيشامدها و حوادثى كه ذكر آنها در اخبار آمده است نيز، به چهار مرحله تقسيم نمود:

مرحله اول: از آغاز نهضت توسط مردى از قم تا ورودشان در جنگ.

مرحله دوم: داخل شدن در جنگى طولانى، تا اينكه خواسته هاى خويش را بر دشمن تحميل كنند.

مرحله سوم: رد كردن خواسته هاى نخستين خود كه اعلام كرده بودند و به پا داشتن قيام همه جانبه آنان.

مرحله چهارم: سپردن پرچم اسلام به دست تواناى حضرت مهدى، عليه السلام، و شركت جستن آنها در نهضت مقدس آن حضرت.


در برخى از روايات، آمده است كه ظاهر شدن خراسانى و شعيب در اثناى جنگ ايرانيان به وقوع مى پيوندد، به گونه اى كه آنها با توجه به طولانى شدن نبردشان با دشمن، خودشان سيد خراسانى را به عنوان سرپرستى امور اجتماعى و سياسى خود برمى گزينند گرچه وى از پذيرفتن اين منصب خرسند نيست، اما آنها او را سرپرست خود قرار مى دهند، سپس سيد خراسانى، شعيب بن صالح را به فرماندهى نيروهاى مسلح خويش برمى گزيند.

در تعدادى از روايات، زمان آخرين مرحله زمينه سازى آنان كه متصل به ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، است مشخص گرديده كه شش سال خواهد بود. اين برهه، مرحله شعيب و خراسانى است، از محمدبن حنفيه نقل شده است كه فرمود:

درفشهاى سياهى از بنى عباس و پس از آن درفشهاى سياه ديگرى از خراسان خروج مى كنند كه حاملان آنها كلاه سياه و لباس سفيد بر تن دارند، پيشاپيش آنان مردى است كه وى را صالح بن شعيب و يا شعيب بن صالح مى نامند او از قبيله بنى يمنم است آنان نيروهاى سفيانى را شكست داده و در بيت المقدس فرود مى آيند تا مقدمه حكومت حضرت مهدى، عليه السلام، را فراهم آورند، تعداد سيصد تن ديگر از شام به او مى پيوندند، فاصله خروج او تا تقديم زمام امور به حضرت مهدى، عليه السلام، هفتاد و دو ماه مى باشد. (2)

در مقابل اين احاديث، روايات ديگر است كه مى گويد، ظاهر شدن خراسانى و شعيب، مقارن و همزمان، ظاهر شدن يمنى و سفيانى است از امام صادق، عليه السلام، روايت شده است كه فرمود:

خروج خراسانى و سفيانى و يمنى در يك سال و يك ماه و يك روز واقع مى شود، درفش يمنى در بين اين پرچمها از همه هدايت گر است، زيرا وى مردم را به حق دعوت مى كند. (3)

و از امام باقر، عليه السلام، منقول است كه فرمود:

خروج سفيانى و يمنى در يك سال و يك ماه و يك روز است مانند نظم و ترتيب دانه هاى تسبيح كه يكى بعد از ديگرى است. جنگ از هر طرف روى مى آورد. واى بر كسانى كه در مقابل آنان بايستند در ميان آن درفشها، پرچم يمنى هدايت گرتر است، آن درفش حق است و شما را به سوى صاحبتان (مهدى، عليه السلام) دعوت مى كند. (4)

ظاهرا، مراد از خروج اين سه نفر به ترتيب، مانند دانه هاى تسبيح، با اينكه در يك روز واقع مى شود اين است كه انگيزه هاى خروج آنها با يكديگر ارتباط سياسى دارد. البته آغاز خروج آنان در يك روز است، اما ترتيب جنبش آنان و استحكام امورشان مانند مهره هاى تسبيح، يكى پس از ديگرى واقع مى شود.

به علاوه روايت هفتاد و دو ماه اگرچه قابل قبول است. چون به طرق زيادى از محمد بن حنفيه نقل شده است. روايات، گوياى اين است كه وى داراى نوشته اى از پدر بزرگوارش حضرت على، عليه السلام، بوده كه حضرت آن را از گفتار پيامبر، صلى الله عليه وآله، نوشته بوده و در آن حوادث و پيشامدهاى آينده بوده، بلكه بنا به گفته برخى از روايات، در آن نوشته، نام تمام فرمانروايان حاكم بر مسلمانها، تا روز قيامت ذكر شده بوده و آن را فرزندش ابو هاشم از وى به ارث برده و نام كسانى را كه از عباسيان حكومت خواهند كرد به اطلاع آنان رسانده است...

اما با اين همه، آنچه در مساله خراسانى و شعيب بهتر به نظر مى رسد، رواياتى است كه مى گويد خروج خراسانى و شعيب همزمان خروج سفيانى و يمنى است، چون اين روايات، منتسب به امامان، عليهم السلام، مى باشد و سندش محكمتر است، بلكه در اين روايات احاديث صحيح (5) السندى نيز مانند روايت ابوبصير از امام باقر، عليه السلام، وجود دارد.

در هر صورت، اين مرحله از حكومت زمينه سازان دولت حضرت، چنانچه ما هم ترجيح داديم، سال قبل از ظهور وى و يا احتمال اينكه شش سال باشد و در هر حال آخرين مرحله حكومت آنهاست، اما آنچه مشكل به نظر مى رسد، شناخت مراحل ديگر دولت آنها قبل از آخرين مرحله آن است و اينكه فاصله بين آغاز حكومت آنان به واسطه مردى از قم و بين خروج سيد خراسانى و شعيب چقدر است؟... اين در حقيقت بخشى مفقود از سلسله روايات مربوط به ايرانيان است كه من در روايات نديدم چه اندازه بوده است.. آرى در برخى از روايات، اشاره هايى در اين زمينه وجود دارد كه بعد از بيان مهم ترين روايات مربوط به حكومت آنان، خواهد آمد.

روايت: آغاز حكومت مهدى، از ايران


از جمله آن روايات، حديثى است كه صراحت دارد، آغاز نهضت حضرت مهدى، عليه السلام، از ناحيه مشرق خواهد بود از امير مؤمنان، عليه السلام، نقل شده است كه فرمود:

آغاز ظهور او از مشرق است، زمانيكه اين امر پيش آمد، سفيانى خروج مى كند. (6)


و از طرفى آنچه كه علما بر آن اتفاق دارند و در روايات به نحو تواتر (7) وارد شده اين است كه ظهور
آن حضرت از مكه است، بنابراين بايد مراد از گفته امير مؤمنان، عليه السلام، كه فرمود: «آغاز نهضت او از ناحيه مشرق است » يعنى آغاز و شروع نهضت وى از مشرق، يعنى ايران است. و همچنين دلالت دارد كه آغاز نهضت آن حضرت، قبل از خروج سفيانى بوده و فاصله بين آغاز امر او و خروج سفيانى، مدتى نه كوتاه و نه طولانى است. زيرا در روايت، هضت حضرت بر خروج سفيانى، با «واو» عطف شده است نه «فاء» و «ثم » كه دلالت بر فاصله داشته باشد، بلكه مى توان گفت اين روايت، اشاره به نوعى ارتباط سببى بين آغاز امر زمينه سازى براى دولت حضرت مهدى، عليه السلام، از سرزمين ايران و بين خروج سفيانى دارد، توجه داشتيد كه جنبش سفيانى صرفا واكنشى است جهت رويارويى با موج فزاينده نهضت اسلامى كه زمينه ساز مقدمه قيام آن حضرت است.

روايت:امت پيامبر و حكومت مردى از اهل بيت

روايتى را كه ابو بصير از امام صادق، عليه السلام، نقل كرده نيز از جمله روايات در اين زمينه است، حضرت فرمود:

اى ابو بصير امت پيامبر، صلى الله عليه وآله، تا زمانيكه خاندان فلان بر مسند حكم هستند هيچگاه به گشايشى نخواهند رسيد تا آنكه فرمانروايى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن، خداوند آن را به مردى از اهل بيت ارزانى مى دارد كه روش او بر اساس تقوى و عمل وى هدايتگر مردم است. در مقام قضاوت و حكم بر مردم، اهل رشوه نيست. به خدا سوگند من او و نام او و پدرش را مى دانم آنگاه، آن مرد تنومند و كوتاه اندام كه داراى علامت خال بر صورت و دو نشانه ديگر بر پوست بدن دارد مى آيد، او پيشوايى عادل است كه حافظ و نگاهبان آنچه كه نزد او وديعه گذاشته شده است مى باشد، دنيا را پر از عدل و داد مى نمايد آنگونه كه بدكاران آن را پر از ظلم و جور كرده اند. (8)

اين روايت قابل توجهى است ولى متاسفانه بخش پايانى آن ناقص است، اين روايت را صاحب بحار از كتاب «اقبال » سيد بن طاوس نقل كرده است كه صاحب اقبال در كتابش ص 559 بيان داشته است كه اين روايت را در سال 362 در كتاب «ملاحم » بطائنى ديده است و از آن كتاب اين روايت را نقل كرده اما ناتمام، و در پايان گفتارش گفته است «سپس تمام روايت را نقل كرده است » حال آنكه كامل نقل نكرده است، بطائنى از ياران امام صادق، عليه السلام، بوده و نسخه كتاب وى ناياب است البته ممكن است در كتابهاى خطى ناشناخته در اطراف و اكناف كشورهاى اسلامى در كتابخانه ها وجود داشته باشد.

روايت دلالت دارد كه سيد بزرگوارى از ذريه اهل بيت، عليهم السلام، پيش از ظهور حضرت قائم، عليه السلام، حكومت مى كند و مقدمات دولت آن حضرت را فراهم مى نمايد، مردم را متوجه تقوا و پرهيزكارى مى نمايد و طبق احكام اسلام عمل مى كند، وى اهل سازش و رشوه گيرى نيست، اين سيد كه ذكر آن در روايت آمده احتمال دارد مراد از او امام خمينى باشد.

اما جمله خاندان فلان كه امام فرمود: «تا زمانيكه خاندان فلان بر سر كار باشند» ملازمه ندارد كه مراد از آنها بنى عباس باشند آنگونه كه سيد بن طاوس فهميده است، همينطور در ساير رواياتى كه امامان، عليهم السلام، در آنها تعبير به فلان و آل فلان نموده اند، البته گاهى منظور امامان، عليهم السلام، از اين تعبير، بنى عباس و گاهى خاندانهايى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، فرمانروايى مى كنند، مثلا روايات متعددى كه بازگو كننده اختلاف بين خاندان فلان و آل فلان، از حكام حجاز است وجود دارد كه آنان بر شخص فرمانروايى از خودشان اتفاق نظر پيدا نمى كنند و بين قبيله ها ايجاد اختلاف مى شود، آنگاه حضرت مهدى، عليه السلام، ظهور مى كند و مانند روايتى كه از امير مؤمنان على، عليه السلام، روايت شده است كه حضرت فرمود:

آيا خبر ندهم شما را به پايان سلطنت خاندان فلان؟ عرض كرديم آرى اى امير مؤمنان. فرمود: كشته شدن بى گناهى در سرزمين حرم از قبيله قريش، سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و موجودات را هستى بخشيد بعد از پانزده شب ديگر، سلطنتى برايشان نخواهد بود. (9)

و غير از اين روايت، روايات متعدد ديگرى كه اختلاف بين بنى فلان و يا به هلاكت رسيدن فرمانرواى ظالمى از آنان را بيان كرده است و اينكه پس از آن سفيانى خروج خواهد كرد و يا ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، به وقوع مى پيوندد و يا اينكه بيانگر برخى از نشانه ها و پيشامدهاى نزديك ظهور آن حضرت است... بنابراين بايد اين روايت را به غير بنى عباس تفسير نمود زيرا صدها سال پيش، حكومت و فرمانروايى آنها سپرى شده است.

بلكه رواياتى كه بصراحت از بنى عباس نام برده است، حتما بايد مورد بررسى و دقت قرار گيرد. چه اينكه اين روايات از امامان، عليهم السلام، با عبارت «فرزندان فلان » و «خاندان فلان » وارد شده است و شخص راوى آن را به لفظ بنى عباس روايت كرده به اين اعتقاد كه مراد از گفته امام، عليه السلام، از «فرزندان فلان »، بنى عباس مى باشد.

گاهى در روايات ظهور، تفسير به بنى عباس صحيح است زيرا مراد از ذكر نام آنها، روش آنان است كه در نقطه مقابل امامان، عليهم السلام، بوده است، نه اينكه مراد شخص آنها و فرزندان و يا ذريه آنان باشد... البته بندرت نياز به چنين تفسيرى پيدا مى كنيم زيرا در اغلب روايات تعبير به فرزندان و خاندان فلان شده است.

به هر حال، منظور از خاندان فلان در روايت مورد بحث كه فرمود: «تا زمانيكه خاندان فلان بر مسند حكم باشند، تا اينكه فرمانروايى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن خداوند آن را بر مردى از اهل بيت قرار مى دهد» حكام ظالم و ستم پيشه، غير از بنى عباس است كه سيد موعود، بعد از آنان ظاهر مى شود و قبل از ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، با عدالت حكمرانى مى كند.

اما لفظ «آنگاه، آن مرد تنومند كوتاه اندام كه داراى علامات خال بر صورت و دو نشانه ديگر بر پوست بدن دارد، پيشوايى است عادل » حكايت از اين دارد، بعد از آن سيد كسى خواهد آمد كه مفهوم آن اين است كه آن شخص حضرت مهدى، عليه السلام، است و هم اوست كه داراى اين نشانه هاست، چنانكه در اوصاف حضرت آمده است. اما صفت «مرد تنومند كوتاه قد» بر آن حضرت تطبيق نمى كند. زيرا در مجموعه روايات، آن حضرت بلند قامت و موزون ياد شده است، بعيد نيست كه يك بخش و يا بيشتر از اين روايت، در اثر نقل سيد بن طاوس و يا ديگرى از راويان، افتاده باشد. و اين مرد تنومند و كوتاه اندام، بعد از سيد مورد نظر مى آيد و برخى از صفات ديگرش از روايت افتاده است، بدين سان نمى توانيم در اتصال زمان اين سيد مورد نظر را به زمان ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، از اين روايت استفاده كنيم.


پى نوشتها:

1. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 63.

2. ابن حماد المروزى، الو عبدالله نعيم، الفتن، (نسخه خطى)، ص 84 و قريب به همين مضمون در ص 74.

3. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 210.

4. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 232.

5. روايت صحيح آن است كه تمام راويان آن ثقه و مورد اعتماد باشند.

6. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 252، به نقل از: ابونعيم الاصبهانى، احمد، الاربعون فى المهدى.

7. متواتر، خبرى است كه راويان آن به حدى برسد كه عادتا محال است اهل كذب باشند و اين در همه طبقات راويان بايد ثابت باشد.

8. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 269.

9. همان، ص 234.

http://www.mahdiyavar.com/forum/index.php/topic,975.0.html
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 22:49  توسط غلام علی  | 

روايات مربوط به قم ، و مرد موعود اين شهر

روايات مربوط به قم ، و مرد موعود اين شهر

از زمره روايات ظهور، بپا خاستن مردى از قم و ياران وى مى باشد، از امام كاظم (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((مردى از قم ، مردم را به سوى خدا دعوت مى كند، افرادى گرد او جمع مى شوند كه قلب هايشان همچون پاره هاى آهن ستبر است كه بادهاى تند حوادث ، آنان را نمى لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمى ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است ))
و همچنين مطالب بعد از آن مربوط به قم است .
نكته قابل توجه اين است كه ، امام (ع ) در روايت ، تعبير به ((مردى از قم )) نموده و نفرموده است از اهل قم ، مى توان اين جمله را بر امام خمينى تطبيق داد. چه اينكه ايشان اهل خمين و ساكن قم مى باشند و اينكه او ((مردم را به سوى خدا دعوت مى كند)) نه فقط اهل قم و يا اهل مشرق زمين را. و به اينكه بادهاى تند كينه توزى دشمنان و يا جنگ و درگيريها كه براى وى و طرفدارانش پيش مى آيد، همچنان مقاوم مى ايستند و مبارزه مى كنند و هيچ تزلزلى به خود راه نمى دهند.
روايت ، زمان وجود اين مرد را كه به آن بشارت داده شده است مشخّص ‍ نكرده است امّا در تاريخ قم و ايران چنين شخصيت و يارانى داراى اين صفات برجسته ، قبل از امام خمينى و طرفدارانش بى سابقه بوده است ... البته احتمال اينكه اين روايت ناقص باشد وجود دارد و يا اينكه به مناسبتى ، امام آن را فرموده اند، همين روايت را صاحب بحارالانوار، از كتاب تاريخ قم نوشته حسن بن محمد بن الحسن قمى كه هزار سال پيش آن را تاءليف نموده است نقل كرده كه متاءسفانه نسخه آن كتاب يافت نمى شود.
گاه گفته مى شود: درست است كه در تاريخ قم و ايران ظاهر شدن چنين مرد وعده داده شده اى را با يارانى داراى صفات برجسته ، كسى سراغ نداشته است ... اما دليلى هم نداريم كه اين روايت ، منطبق بر امام خمينى و طرفداران وى مى باشد شايد منظور مرد ديگر و ياران ديگرى باشد كه در عصر و زمان ما ظاهر خواهند شد و يا اينكه بعد از مدتى طولانى و يا كوتاه خواهند آمد...
پاسخ : آرى درست است كه در روايت ، آنگونه كه بيان كرديم زمان اين پيشامد مشخص و روشن نشده است اما مجموعه صفاتى كه در روايت آمده ، بعلاوه آنچه كه در روايات متعدد ديگر، پيرامون قم و ايران وارد شده است موجب اطمينان اين معناست كه مراد از صفات ياد شده ، امام خمينى و ياران وى مى باشند... بنابراين اگر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و امامان (ع ) به حادثه و پيشامدى خبر دادند كه منطبق بر وضع موجود باشد، معقول نيست كه از آن چشم پوشى نموده و آن را بر قضيه و حادثه اى مشابه آن و يا واضح تر، كه وعده پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و اهل بيت او بر آن منطبق شود، حمل نمائيم .
از رواياتى كه درباره قم و برترى و آينده آن از اهل بيت (ع ) نقل شده است به خوبى روشن است كه اين شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهميت ويژه اى برخوردار است ، بلكه مى توان گفت مؤ سس و بنيانگذار اين شهر و طرح و ايجاد آن در قلب ايران در سال 73 هجرى ، بدست با كفايت امام باقر (ع ) بوده است كه بعد از آن نسبت به اين شهر عنايت خاصى داشته اند.
و آنان با دانشى كه از جد بزرگوارشان داشته اند، خبر داده اند كه در آينده ، اين شهر مقدس از جايگاهى والا برخوردار خواهد شد و اهالى اين شهر، از ياران باوفاى حضرت مهدى ارواحنا فداه خواهند بود.

برخى روايات ، تصريح دارد به اينكه فلسفه نامگذارى اين شهر مقدس به قم مناسب با نام حضرت مهدى كه قائم بحق است مى باشد و مناسب با قيام و بپا خاستن اهل قم و منطقه جغرافيايى آن شهر در زمينه سازى و يارى نمودن آن حضرت است از طرفى وجود يك آبادى ، در نزديكى اين شهر در زمان تاءسيس آن بنام كمندان و يا كمد، به اين معنى نيست كه در نامگذارى به ((قم )) عربى بودن اين كلمه ملاحظه نشده است جز اين مناسبت كه نام آن قم گذاشته شده و يا تغيير و دگرگونى در نام فارسى آن بوجود آمده است به ويژه زمانى كه تاءسيس اين شهر از ناحيه علماء و روايت كنندگان حديث ، از امام باقر و صادق (ع ) و زير نظر آن دو بزرگوار بوده است ... عفّان بصرى از امام صادق (ع ) روايت كرده كه گفت :
((امام (ع ) به من فرمود: آيا مى دانى از چه رو اين شهر را قم مى نامند؟ عرض كردم : خدا و رسولش آگاهترند فرمود: همانا قم نامگذارى شده براى اينكه اهل قم اطراف قائم (ع ) گرد آمده و با وى قيام مى نمايند و در كنار او ثابت قدم مانده و او را يارى مى كنند))

اين روايت ، و امثال آن قرينه هايى هستند بر اينكه آغاز تاءسيس شهر مقدس ‍ قم توسط عبدالله پسر مالك اشعرى و برادرش اءحوص و هواداران آنان كه همگى از ياران خاص امام باقر (ع ) و راويان حديث آن بزرگوار بوده اند همه اينها موجب اين اطمينان است كه تاءسيس اين شهر به امر امام باقر (ع ) بوده است و اين نام را آن حضرت براى اين شهر انتخاب فرموده اند، نام قم در روايات به صيغه مذكر به معنى (بلد) (سرزمين ) و بطريق مؤ نث (بلدة ) (شهر) آمده است اين كلمه (قم ) هم قابل صرف كردن است و هم بصورت غيرمنصرف به كار مى رود.
ظاهر برخى روايات اين است كه امامان (ع ) نسبت به شهر قم عنايت خاصى داشته اند و مفهومى را برتر و وسيع تر از يك شهر و توابع آن ، به اين شهر بخشيده اند، لذا نام اين شهر را به معناى خط و روش و اسلوب قم ، نسبت به ولايت اهل بيت (ع ) و قيام آنان با مهدى آل پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بكار برده اند. عده اى از بزرگان رى نقل كرده اند كه حضور امام صادق (ع ) رسيدند و:
((عرض كردند: ما از اهل رى هستيم كه خدمت رسيده ايم ، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما، سپس عرض كردند ما اهل رى هستيم ، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما مجددا عرض ‍ كردند: ما اهالى رى هستيم ، امام نيز كلام اول خود را تكرار كرد، آنان گفتند خود را چند بار يادآور شدند، امام نيز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنين فرمود: خداوند داراى حرمى است كه عبارت است از مكه مكرمه و پيامبر داراى حرمى است و آن مدينه منوره است و اميرالمؤ منين (ع ) داراى حرمى است كه كوفه است و ما اهل بيت نيز داراى حرمى هستيم كه آن شهر قم است ، بزودى بانوئى از سلاله من بنام فاطمه در اين شهر دفن خواهد شد كسى كه آن بزرگوار را در قم زيارت كند اهل بهشت مى باشد))
راوى گفت اين سخن را امام صادق (ع ) زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم (ع ) متولد نشده بودند))
يعنى قم ، حرم امامان (ع ) از اهل بيت ، تا زمان حضرت مهدى (ع ) و مركز ولايت و يارى آن بزرگواران مى باشد و اهل رى و غير آن نيز اهل قم محسوب مى شوند زيرا آنان نيز پيرو خط و روش اهل قم نسبت به اهل بيت (ع ) هستند. از اين رو بعيد نيست كه مراد از اهل قم كه در روايات آمده و اينكه آنان ياوران حضرت مهدى (ع ) مى باشند، همه ايرانيانى باشند كه در ولايت و دوستى و جنگ و جهاد پيرو امامان (ع ) هستند، بلكه شامل مسلمانان غيرايرانى نيز بشود.
و معناى كلام راوى كه گفت : ((حضرت اين كلام را زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم متولد نشده بود)) يعنى اين گفته امام صادق كه قبل از ولادت امام كاظم بوده مشعر به اين است كه آن حضرت از ولادت نوه خويش فاطمه معصومه دختر موسى بن جعفر (ع ) پيش از ولادت پدر بزرگوارش يعنى قبل از سال 128 هجرى قمرى ، خبر داده است و اينكه آن بانوى بزرگوار در قم دفن خواهد شد، و اين قضيه هفتاد سال بعد، تحقق پيدا كرده است ...
((بزرگان قم نقل كرده اند زمانى كه ماءمون ، على بن موسى الرضا (ع ) را در سال 200 هجرى از مدينه خارج كرد و به طرف مرو، فرستاد در سال 201 هجرى خواهر گرامى او حضرت فاطمه معصومه در پى برادر از مدينه خارج شد و به سمت ايران حركت كرد تا به شهر ساوه رسيد در آنجا بيمار شد، سئوال كرد چقدر فاصله بين من و قم است ؟ عرض كردند ده فرسخ .))
((...زمانيكه اين خبر به اولاد سعد يعنى سعد پسر مالك اشعرى رسيد همگى با هم آهنگ ساوه نمودند تا از آن حضرت تقاضا كنند كه به شهر آمده و در آنجا بماند چون حضور او رسيدند، موسى پسر خزرج از بين آن جمعيت خارج شد و بطرف حضرت رفته و مهار شتر ايشان را گرفته و تا قم همراهى كرد و آن بزرگوار را در منزل خويش جاى داد، پس از اقامت 16 يا 17 روز در شهر قم ، در اثر بيمارى قبلى به رحمت و رضوان الهى پيوسته و روح پاكش به ملكوت اعلى پر گشود. موسى پسر خزرج پس ‍ از مراسم غسل و كفن آن حضرت ، بدن شريفش را در زمينى كه متعلق به خودش بود و هم اكنون نيز مرقد مطهرش در آنجاست ، بخاك سپرد و سقفى از بوريا و حصير بر قبر آن حضرت سرپا نمود، تا زمانى كه توسط زينب دختر حضرت جواد (عليه السلام ) بر قبر مطهر آن بزرگوار گنبد و بارگاهى بنا نمودند.))
از اين روايات چنين بر مى آيد، كه فاطمه معصومه ، بسيار اهل عبادت و زهد و بزرگوارى بود، همانند مادرش حضرت فاطمه زهرا (س )، آن بزرگوار در عين اينكه از سن كمى برخوردار بود، اهل بيت (عليه السلام ) مقامى خاص ‍ و ارزش و اهميت والايى داشت چه اينكه اين مقام و منزلت حضرت ، نزد علماء و بزرگان قم نيز محرز بوده است زيرا براى ارج نهادن بمقام آن بانو از قم به طرف ساوه حركت كرده و به استقبال وى شتافتند و پس از رحلت آن بانو، ساختمان نسبتا ساده اى بر مزارش ساخته سپس گنبدى بنا كردند و آنجا را زيارتگاه دوستداران اهل بيت قرار داده اند و عده اى از آن بزرگان وصيت كردن كه در جوار حضرتش به خاك سپرده شوند.
در روايات آمده است كه سن مبارك حضرت معصومه (س ) كمتر از بيست سال بوده است ، و شايد علت اينكه ايرانيها آن حضرت را ((فاطمه معصومه )) و يا ((معصومه قم )) مى نامند و به خاطر كمى سن آن بزرگوار باشد، زيرا معصوم در لغت فارسى به معناى بى گناه مى آيد و از همين رو به طفل خردسال نيز كه بى گناه است معصوم مى گويند و شايد هم به جهت طهارت و پاكدامنى و عصمت آن حضرت از گناه باشد، چون در مذهب شيعه عصمت بر دو نوع است : يك عصمتى كه واجب است در امامان (عليه السلام ) وجود داشته باشد و اين ، در مورد چهارده معصوم (عليه السلام ) ثابت است و ديگر عصمتى كه جايز است و آن براى بزرگان و اولياء خدا ثابت است كه مقدس و پاك از گناهان و آلودگيهايند.
از روايت بعدى كه از امام رضا (عليه السلام ) نقل شده است ، ظاهر مى شود كه امامان (عليه السلام )، از بدو تاءسيس شهر قم ، مردم اين شهر را به عنوان ياران حضرت مهدى (عليه السلام ) بشمار آورده اند و دوستى و محبت مردم اين شهر نسبت به حضرت مهدى ، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است از صفوان بن يحيا نقل شده است كه گفت :
((روزى خدمت امام رضا (عليه السلام ) بودم ، سخن از اهل قم و علاقه آنان نسبت به حضرت مهدى (عليه السلام ) به ميان آمد، آن حضرت براى آنان طلب آمرزش كرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت داراى هشت در است كه يكى از آنها مخصوص اهل قم مى باشد، آنان (اهل قم ) بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند خداوند سبحان محبت و دوستى ما را در سرشت آنان قرار داده است ))
در روايت آمده است كه درهاى بهشت به تناسب اعمال مردم بين آنان تقسيم بندى شده است ، از اين رو بعيد نيست كه معنى اين جمله كه (يك در، ويژه اهل قم است ) اين باشد كه آنان را از در مبارزين و مجاهدين همراه امامان (عليه السلام ) و يا از در مخصوص شايستگان چنانكه در صفات آنها وارد شده است ، داخل بهشت مى شوند و گفته حضرت كه ((آنها بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند)) دلالت به فضيلت و برترى اهل قم بر ساير شيعيان دارد.
قابل توجه است كه محبت اهل قم نسبت به حضرت مهدى (عليه السلام ) تاكنون همچنان پرشور و زنده باقى مانده است بلكه با پيروزى انقلاب اسلامى ايران ، اين عشق به سر حد كمال رسيده است و اين حقيقت را در ايمان و عملكرد و ظواهر زندگى آنان حتى در نامگذارى فرزندان و مساجد و مؤ سسات خود بنام آن حضرت ، به گونه اى كه هيچ خانه اى از اين نام خالى نيست ، مى توان مشاهده نمود.
برخى روايات دلالت دارد كه ، بلا و گرفتارى از اهل قم دور است و خداوند سبحان كسانى را كه بدخواه اين شهر باشند، نابود مى گرداند. از ابان بن عثمان و حماد بن ناب روايت شده كه گفتند:
((خدمت امام صادق (عليه السلام ) بودم كه عمران پسر عبدالله قمى وارد شد، خدمت امام رسيد و از او مسئول كرد. حضرت با وى بسيار با ملاطفت برخورد كرد، پس از رفتن آن مرد از امام (عليه السلام ) سئوال كردم ؛ اين شخص كه با او اين همه خوشرفتارى فرمودى كه بود؟ حضرت فرمود: او از خانواده بزرگواران ، يعنى : اهل قم بود هيچ ستمگرى درباره آنان نيت سوء نمى كند، مگر اينكه خداوند او را درهم مى شكند ))
در روايت ديگرى آمده است كه ((بلاء از قم دفع شده است ))

در جاى ديگر نقل شده است كه :
((اهل قم از ما و ما از آنان هستم ، هر ستمگرى كه درباره آنان اراده سوء داشته باشد مرگ او فرا مى رسد، تا زمانيكه به يكديگر خيانت نكنند (و در نسخه ديگر: تا زمانى كه تغيير روش ندهند) اما زمانى كه آلوده به چنين اعمالى شدند، خداوند سبحان ، ستمگران را بر آنان حاكم مى كند، ولى آنان (اهل قم ) ياران قائم و بازگو كنندگان مظلوميت ما و رعايت كنندگان حقوق ما هستند، آنگاه رو به آسمان كرد و گفت : خداوندا آنان را از شر هر فتنه اى نگهدار و از هر گزندى نجات ببخش ))
از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود:
((بلاها از قم و اهل آن دور شده است ، بزودى زمانى خواهد رسيد، كه قم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و اين در زمان غيبت قائم ، ما و ظهور وى مى باشد، اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مى برد، فرشته هاى الهى بلاها را از اين شهر و اهل آن دفع مى كنند هر ستمگرى كه در حق آنان اراده بد داشته باشد، خداوند در هم كوبنده ستم پيشگان ، او را درهم مى شكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى ، مبتلا مى گرداند، خداوند سبحان ، قم و اهلش را در زمان فرمانروائى ستمگران از ياد آنان مى برد آنگونه كه ظالمان ياد خدا را فراموش كردند.))
البته ، اين بدين معنا نيست كه به اهل قم اصلا بدى نمى رسد، بلكه ممكن است برخى مشكلات بر آنان وارد شود، ولى خداى بزرگ ، آنان دشوارى و بلا را از آنان دور نگه داشته و با الطاف گوناگون خويش آنها را يارى مى فرمايد، كه از بارزترين آنها، نابود كردن سركشان و متجاوزين و مشغول نمودن آنان به گرفتاريهايى است كه ، به اهل قم نپرداخته و بطور كلى از آنها ياد هم نمى كنند.
صاحب بحارالانوار دو روايت را، از امام صادق (عليه السلام ) كه بيان كننده آينده شهر قم و نقش مكتبى آن پيش از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) مى باشد آورده است .
روايت اول بيان مى دارد:
((خداوند بوسيله شهر كوفه بر ساير شهرها استدلال مى كند، همچنين به مؤ منان آن شهر بر ساير مؤ منين و به شهر قم بر ساير شهرها و بواسطه اهل قم بر جهانيان اعم از جن و انسان ، خداوند متعال اهل قم را مستضعف فكرى قرار نداده بلكه همواره آنان را موفق و تاءييد كرده است سپس فرمود: دينداران در اين شهر در مضيقه زندگى مى باشند اگر غير اين باشد مردم به سرعت به آنجا روى مى آورند و آنجا خراب مى گردد و اهل آن تباه مى شوند و آنگونه كه بايد نمى تواند بر ساير سرزمين ها حجت باشد، زمانيكه موقعيت قم بدينجا برسد آسمان و زمين آرامش ندارد و ساكنان آنها لحظه اى باقى نمى مانند و بلا و گرفتارى از قم و اهل آن دفع گرديده است ، بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و اين در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى باشد. اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مى برد، فرشته هاى الهى ماءمور دور نمودن بلاها از اين شهر و اهل آن مى باشند هر ستمگرى كه درباره آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم كوبنده ستم پيشگان ، او را درهم مى شكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى ، مبتلا مى گرداند، خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروائى ستمگران از ياد آنان مى برد آنگونه كه آنها ياد خدا را فراموش ‍ كردند.))
و روايت دوم مى گويد:
((بزودى شهر كوفه از مؤ منان خالى مى گردد و بگونه ايكه مار در جايگاه خود فرو مى رود علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد و از شهرى بنام قم آشكار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد بنحويكه در زمين كسى در استضعاف فكرى بسر نمى برد حتى نوعروسان در حجله گاه خويش . و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما به وقوع مى پيوندد، خداوند سبحان ، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام ، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند اگر چنين نشود زمين اهل خودش را فرو مى برد و در زمين حجتى باقى نمى ماند، دانش از اين شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى گردد، بدين سان بر مردم اتمام حجت مى شود و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد آنگاه قائم (عليه السلام ) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود. زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گيرد مگر بعد از آنكه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند.))
از اين دو روايت ، چند امر روشن مى شود:
الف اينكه دو روايت نقل به معنى شده اند، بعلاوه در آنها اندكى تقديم و تاءخير است اما آنچه كه مهم است معنايى كه اين دو روايت در بر دارند.
ب از اين روايتها استفاده مى شود، كه نقش مذهبى شهر كوفه در دانش و پيروى از اهل بيت (عليه السلام ) نقشى مهم و بزرگ بوده ، اما در آستانه ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) مضمحل شده و از بين مى رود، البته كوفه شامل نجف نيز مى شود زيرا نام اصلى آن نجف كوفه بوده است بلكه گاهى مراد از كوفه عراق عنوان شده است چنانكه ما در جاى خودش بيان كرديم ، اما نقش مذهبى شهر قم همچنان ادامه دارد. و نزديك ظهور حضرت از عظمت بيشترى برخوردار مى گردد، چنانكه دو فقره از روايت به اين معنى اشاره دارد: ((و اين همه ، در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى باشد)) و ((و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما خواهد بود.))
ج نقش برجسته اعتقادى و ايدئولوژيكى شهر مقدس قم ، در آن زمان مخصوص ايران و يا شيعيان تنها نيست . بلكه نقشى است جهانى كه حتى غير مسلمان را نيز در بر مى گيرد ((و بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهلش حجت بر مردم خواهند بود)) ((و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد)) اين بدان معنا نيست كه دانش و مذهب ، از اين شهر به فرد فرد مردم جهان مى رسد، بلكه بدين معناست كه نداى اسلام و مطرح شدن آن ، طورى به جهانيان مى رسد كه اگر كسى سعى در دست يابى به مقررات و دستورات اسلام داشته باشد، براى وى امكان پذير خواهد بود.
البته چنين نقش تبليغاتى مهمى براى شهر قم ، بستگى به برپائى حكومتى داراى دستگاههاى تبليغاتى داشته ، بلكه متوقف بر مبارزات با سركشان جهت استكبار دارد كه اين خود باعث رسيدن صداى اسلام از قم به جهانيان مى شود.
در اين نقش بزرگ فرهنگى براى شهر قم ، سبب كينه توزى و دشمنى استكبار جهانى نسبت به اين شهر مى گردد، يعنى نسبت به مطرح شدن اسلام از اين شهر، اين دشمنى با اسلام علت انتقام گرفتن خداوند از مستكبران ، بدست تواناى حضرت مهدى (عليه السلام ) مى شود، چرا كه با اين دشمنى حجت بر مردم تمام شده است و ايجاد گرفتارى توسط دشمنان ، از جنبه جهل آنان نسبت به اسلام نيست ، بلكه دشمنى و خصومت آنان ، صرفا كينه توزى و مخالفت با اسلام مى باشد.
قابل توجه است آنچه كه در اين دو روايت گفته شده در كوفه و عراق محقق شده است و در قم و ايران ، در آستانه تحقق است و در حقيقت قم و ايران بر ملتهاى مسلمان و ساير ملل جهان حجت هستند. حتى اگر قائل شويم كه ايجاد چنين آگاهى كه در اين دو روايت آمده است در بين ملتهاى جهان ، ده ها سال بطول انجامد، باز هم شكستى نيست كه برخى از آن مقدمات آغاز شده است . اما عبارت حديث كه ((نزديك ظهور قائم ما)) است ، دليل بر اين است كه بين تحقق چنين موقعيت جهانى براى شهر قم و بين ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) فاصله چندانى نيست


برگرفته از كتاب : عصر ظهور

http://www.mahdiyavar.com/forum/index.php/topic,987.0.html


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 22:48  توسط غلام علی  | 

تهران در آخرالزمان

امام علی(علیه السلام) می فرماید:

... بی گمان، «ری» شهری است که به وسیلۀ ساکنان خود به

آشوب کشیده می شود و فتنۀ ناشنوا در آن ماندگار است...(1).


«فتنۀ ناشنوا» آشوبی است که در آن، افراد فتنه گر و فتنه زده به سخن خیرخواهان گوش فرا نمی دهند و کسی به داد کسی نمی رسد، و چنان که امیر مؤمنان(علیه السلام) پیش بینی کرده است، این فتنه، مدّت زمانی طولانی در این شهر ماندگار شده و به فتنه های دیگری، مانند جنگ شروسی و سفیانی با اهل ری و مخالفت اهل ری با حسینی خراسانی و حسنی گیلانی، کشیده می شود و خرابی ری را در پی خواهد داشت.

امام صادق(علیه السلام)، در بارۀ اوضاع دارالفاسقین (زوراء) در آخرالزمان، چنین فرمود:

... فتنه‏ها آن شهر را ویران و چون بیابانی رهایش می‏کنند...(2).

به نظر می رسد فتنۀ ناشنوا در ری همان اختلافی است که شیخ مفید، از اخبار مرتبط با نشانه‏های پیش از قیام قائم(علیه‏السّلام)، دریافته است:

... اختلاف دو گروه از عجم (ایرانیان) و خونریزیِ بسیار میان آنان...(3).


1. الفتوح، ج 2، ص 80 .

2. بحار الأنوار، ج 53، ص 5 - 14، ب 28.

3. الإرشاد، ج 2، ص 369.
http://www.mahdiyavar.com/forum/index.php/topic,1004.0.html

خدا به داد ما برسه

انگار که برای حال و روز ما گفتن!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 22:46  توسط غلام علی  | 

حجاب نجاتم داد

براي اوّلين بار كه روسري پوشيدم و به مدرسه رفتم. خوشحال بودم. روز اوّل شروع كلاس‌ها هم بود. فكر مي‌كردم دوستانم با ديدن من خيلي خوشحال خواهند شد. وقتي سوار سرويس مدرسه شدم، همه با ديدن من ساكت شدند و به من خيره خيره نگاه كردند. سكوت عجيبي حاكم شده بود. خيلي ترسيدم. از برخورد آنها مات بودم. راننده به من گفت: بيا بشين يا برو!
 
 
مصاحبة سايت «خانة حجاب صدف» با «زهرا گونزالس»، مسلمان آمريكايي
اشاره:

او سي و هفت سال دارد و اهل «ايالت كاليفرنياي آمريكا» است. بيست و پنج سال پيش مسلمان شده و چهار فرزند دارد. نه سالي است كه به «ايران» آمده و هم اكنون ساكن «مشهد» است. با صحبت‌ها و راهنمايي‌هاي مادرش از يك كاتوليك مسيحي به مسلماني آگاه، تبديل شده است. در مصاحبه با ما، برخي سختي‌ها را كه مسلمان شدن و محجّبه شدن برايش ايجاد كرده، بازگو كرده است.

مسلمانان بي‌حجاب!

در سال 1979م. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، فضا يك مقدار بازتر شد. مادرم در يكي از دفاتر اسلامي در آمريكا با يك خانم ايراني آشنا شد و در طول يك سال، تحقيقات مفصّلي كرد و جاهاي مختلفي رفت و نهايتاً تصميم گرفت، دينش را عوض كند و مسلمان شود، ولي آن موقع به خانواده‌اش و به ما نگفت كه مسلمان شده و مخفيانه نماز مي‌خواند و كارهاي عبادي‌اش را انجام مي‌دهد؛ البتّه حجاب نداشت، چون خود آن خانم هم حجاب نداشت و راستش آن زمان خيلي كم خانم با حجاب پيدا مي‌شد ولي كم‌كم، بعد از پيروزي انقلاب، خيلي تغيير و تحوّل ايجاد شد و همة مسلمان‌ها با حجاب شدند.
 
مسلماني پنهاني
ما كاتوليك بوديم و مادر بزرگم خيلي آدم سنّتي، مذهبي و متعصّبي بود و مسلّماً نمي‌گذاشت دخترش به اين راحتي دينش را عوض كند. به همين خاطر، مادرم پنهاني عباداتش را به جا مي‌آورد. كم‌كم براي ما هم از توحيد گفت، ولي هيچ وقت مستقيماً از اسلام و اينكه به اين دين گرايش پيدا كنيم، صحبتي نمي‌كرد. دائماً به طور غير مستقيم اشاراتي مي‌كرد و از مهرباني‌ها و بزرگي خداوند مي‌گفت و حرفي از دين ديگري نمي‌زد و از صفت‌هاي خداوند مي‌گفت و ما را به تفكّر و تأمّل وا مي‌داشت.

مسلمان با حجاب

تا اينكه يك روز كه به خانه رفتيم، مادرم ما را دور خودش جمع كرد و گفت: اين حرف‌هايي كه من دربارة خدا و اخلاق و اينها گفتم از دين كاتوليك نيست. از دين اسلام است و اسلام؛ يعني تسليم. تسليم در برابر خدا نه در برابر نفسمان! و بعد هم گفت: كه من مسلمان شده‌ام و به دين اسلام در آمده‌ام و مي‌خواهم با حجاب شوم ولي شما را مجبور نمي‌كنم كه مسلمان شويد، شما را آزاد مي‌گذارم. ابتدا تعجّب كرديم ولي وقتي مادرم ما را تنها گذاشت، ما به حرف‌هايش فكر كرديم. بعد از صحبت كردن با يكديگر به اين نتيجه رسيديم كه ما هم مسلمان شويم و بعد عبادات را از مادرم فرا گرفتيم.

گرايش فطري به توحيد

بعدها از مادرم پرسيدم آن موقع كه اسلام را به ما معرفي كرديد، نگران نبوديد كه ما مسلمان نشويم؟! گفت: نه، من مطمئن بودم كه اسلام را انتخاب مي‌كنيد، چون من زمينه‌سازي لازم را كرده بودم. مادرم زمينه‌اي ساخت تا فطرت ما رشد كند و به بالندگي برسد. مادرم از روشي ساده و فطري استفاده كرد و به زيبايي، ما را به اسلام جذب كرد. وقتي ما مسلمان شديم، خانواده‌هاي مادر و پدرم، خيلي ما را اذيّت كردند. نمي‌توانستند، قبول كنند كه ما مسلمان شده‌ايم و ارتباطشان را با ما قطع كردند. حدود بيست سال رابطه‌اشان با ما قطع بود. چند سال پيش مادربزرگم با ما تماس گرفت و گفت: من دارم مي‌ميرم، بياييد آشتي كنيم! جالب بود كه هنوز بعد از اين همه مدّت سعي مي‌كرد ما را به دين كاتوليك برگرداند!

در شهر خودمان غريبه شديم!

بعد از مسلماني، احساس كرديم در همان شهر خودمان غريب شديم. ديگر خانواده‌اي و دوستي كه بخواهد با ما رفت و آمد كند، نداشتيم! آن موقع تعداد مسلمانان در آمريكا خيلي كم بود. اگر مسجدي هم بود، مال وهّابي‌ها بود. «عربستان» در مناطق مستضعف‌نشين، شام مي‌داد، به خاطر همين، اگر مسلماني هم در آمريكا بود، حتّي اگر به طرف وهّابي‌ها نمي‌رفت، سنّي مي‌شد. با شكوفايي انقلاب اسلامي ايران، روح تازه‌اي در جهان اسلام دميده شد و با اينكه عربستان پول زيادي خرج مي‌كرد، ولي ايران بدون اين كار، فقط از طريق انقلاب خود، توانسته بود مردم را به سمت اسلام جذب كند. البتّه متأسّفانه نتوانسته بود آن را پرورش و به طور ارادي گسترش دهد. آن موقع كتاب‌هايي با موضوع شيعه و اسلام خيلي خيلي كم بود، ولي كتاب درزمينة وهّابيت و عقايد اهل سنّت خيلي زياد بود. فقط ما يك نشريه داشتيم به نام «محجوبه» كه از ايران مي‌آمد و متعلّق به سازمان تبليغات بود. وقتي به دست ما مي‌رسيد، بين خودمان پخش مي‌كرديم و مي‌خوانديم، ولي از جزئيّات احكام اسلام چيزي نمي‌دانستيم.

اوّلين تجربة حجاب

براي اوّلين بار كه روسري پوشيدم و به مدرسه رفتم. خوشحال بودم. روز اوّل شروع كلاس‌ها هم بود. فكر مي‌كردم دوستانم با ديدن من خيلي خوشحال خواهند شد. وقتي سوار سرويس مدرسه شدم، همه با ديدن من ساكت شدند و به من خيره خيره نگاه كردند. سكوت عجيبي حاكم شده بود. خيلي ترسيدم. از برخورد آنها مات بودم. راننده به من گفت: بيا بشين يا برو! در اتوبوس هنوز باز بود! يك لحظه به ذهنم رسيد كه فرار بكنم و بروم، ولي بعد با خود گفتم فردا و پس فردا و روز‌هاي آتي را چه كنم؟ بالأخره كه بايد با اين پوشش به مدر سه بروم. از خدا كمك خواستم كه به صندلي آخري كه خالي بود، بتوانم برسم و بنشينم ولي حس كردم پاهايم خيلي سنگين شده است. ناگهان پسري گفت: به او نگاه كنيد به سرش پارچه بسته و به مدرسه آمده و همه شروع كردند به خنديدن! بعد هم به سمتم آشغال پرت كردند و رويم آب دهان ريختند!

خدا خودش كمك مي‌كند

هر روز رفتن من به مدرسه همان طور بود! با مادرم صحبت كردم و از او راهنمايي خواستم. او گفت: خدا خودش ما را هدايت كرده، پس ما را وسط راه، رها نمي‌كند. يك روز از سنّي‌ها خواستم تا مرا راهنمايي كنند. آنها به من گفتند: كه خيلي به خودت سخت نگير! مي‌تواني در مدرسه روسري‌ات را در بياوري و بعد دوباره سر كني! فهميدم اين حرف آنها از دين و شريعت نيست و از نفس خودشان است؛ يعني براي راحتي خود فرد، اين حرف را مي‌زنند، ولي من در قرآن خوانده بودم كه بايد روسري يا همان چيزي كه براي پوشش استفاده مي‌كنيد، بلند باشد و گردن و سينه را بپوشند.

كتاب‌هاي پاسخگو سؤالاتم

يك روز نشستم و با خدا درد دل كردم و گفتم: خدايا كمكم كن! من مي‌دانم كه حجاب درست است ولي پس چرا مسلمان‌ها اين طور هستند ؟! فلسفة حجاب چيست؟! من چه سطحي از حجاب را بايد داشته باشم؟! واقعاً كسي نبود كه جواب من را بدهد و كتابي هم در اين زمينه نبود! يك روز كه به خانه آمدم، مادرم به من گفت: يك بستة پستي از ايران براي ما آمده است. وقتي باز كرديم، ديديم چند تا كتاب بود كه از سازمان تبليغات براي ما فرستاده بودند. كتاب «فلسفة حجاب» شهيد مطهّري و چند تا كتاب از شهيد بهشتي و كتاب «فاطمه فاطمه است» دكتر شريعتي، همه به زبان انگليسي جزو آنها بودند. من فقط دوازده سال داشتم و هر چند اين مباحث برايم سنگين بود، ولي چون خيلي علاقه‌مند به مطالعة آنها بودم، مثل تشنه‌اي كه به آب مي‌رسد وآن را رها نمي‌كند، شده بودم.

چگونه شيعه شديم؟

يك روز به خانه‌اي كه يك زن عرب آدرس آن را به ما داده بود، رفتيم تا پرسش‌هاي ديني خود را مطرح كنيم، آن خانه، مال وهّابي‌ها بود برخورد بسيار تند و زنندة آنها باعث شد كه به حمدالله هيچ‌گاه به سمت وهّابي‌ها نرويم.
 

حسين، قلبمان را تكان داد!

امّا روز بعد رفتيم جايي كه مي‌گفتند، حسينية شيعيان است. در آنجا همه در حال سينه زدن و نوحه خواني به زبان عربي و فارسي بودند و با سوز خاصّي كلمة حسين را مي‌گفتند و اشك مي‌ريختند. وقتي با اين صحنه روبه‌رو شديم، خيلي تحت تأثير قرار گرفتيم. با اينكه ما آمريكايي‌ها زياد احساساتي نيستيم و ابراز احساسات نمي‌كنيم. و در واقع اين فرهنگ را خود آمريكايي‌ها تزريق مي‌كردند كه هيچ چيز در دنيا ارزش ندارد كه خود را به خاطر آن اذيّت كنيد يا جانتان را بدهيد و حسّ ايثار و فداكاري اصلاً در آنجا معني ندارد! در درون آدم‌ها اين حس را خفه كردند! ولي وقتي با اين صحنه روبه‌رو شديم، بي‌اختيار در درونمان يك حسّي ايجاد شد كه اصلاً توصيف كردني نبود. يك حالت روحاني كه تا آن زمان آن را درك نكرده بوديم. اين سؤالات هم در ذهنمان ايجاد شد كه اين حسين كيست كه همه براي او گريه مي‌كنند؟!! مگر با او چه كردند؟ ما در اين مراسم با خانمي آشنا شديم و خيلي با هم صحبت كرديم و چند ماه بعد هم با مطالعات و جست‌وجو اعلام كرديم كه ما شيعه هستيم.

احترام به مخالف دروغين

فضاي آمريكا طوري است كه اگر كسي را مخالف فرهنگ، ايده و جامعة خودشان ببينند، تحمّل نمي‌كنند و فرصت بيان حرف و استدلال را به طرف مقابل نمي‌دهند و فوراً به او انگ مي‌زنند!؛ يعني تا موقعي كه شما در چارچوب آمريكا هستيد، همه چيز خوب است، ولي وقتي به دين ديگري بروي فوراً در برابر تو گارد مي‌گيرند و مخالفت شديدي نشان مي‌دهند وآن دمكراسي وآزادي آمريكايي كه مي‌گويند، فقط در حدّ شعار است و واقعيّت بيروني ندارد!

حياي قبل حجاب

مادرم حتّي وقتي كه مسلمان نبود، هميشه دربارة حيا صحبت مي‌كرد. يادم هست مادربزرگم در يك تابستان براي من يك دست لباس تابستاني خريد كه يك تاپ كوتاه با يك شلوارك خيلي كوتاه بود، ولي من آنها را نپوشيدم. مادر بزرگم اصرار كرد، ولي مادرم به او گفت: دست بردار! چرا اين قدر به او اصرار مي‌كني؟ دخترم وقتي اينها را مي‌پوشد، احساس بدي دارد. نمي‌خواهد بدنش را نشان دهد، چرا شما مجبورش مي‌كنيد؟؛ يعني حجاب را نمي‌شناختيم، ولي حيا داشتيم و كم‌كم كه رشد كرديم، آن حيا را حفظ كرديم.

مهاجرت به خاطر اذيّت!

چون خانوادة پدر و مادرم خيلي ما را اذيّت مي‌كردند، ما به شهر ديگري مهاجرت كرديم. شهر كوچكي بود ولي چون مسلمان زياد داشت، مادرم آنجا را انتخاب كرده بود. در همسايگي ما چند ايراني هم زندگي مي‌كردند. 17 سال در آن شهر مانديم و بعد از آن به قم آمديم. خواهرم به حوزة علميّه و رفت و ادامة تحصيل داد، ولي من 2 سال در حوزه درس خواندم و بعد ازدواج كردم و به آمريكا برگشتم. همسرم در «واشنگتن دي سي» كار مي‌كرد. دوباره به ايران آمديم و در «مشهد» ساكن شديم.

فلسفة حجاب را تبيين كنيم

عدّه‌اي مي‌گويند ما براي ترويج حجاب در جامعه، كار را نمي‌توانيم با زور جلو ببريم ولي من معتقدم ابتدا كمي زور و اجبار لازم است. حجاب يك امر تربيتي است كه خانواده‌ها از سنين كودكي بايد آن را براي كودكان خود مطرح كنند. مثلاً مسواك زدن را چطور به بچّه‌ها ياد مي‌دهيم؟ خوب بچّه ابتدا كه نمي‌داند مسواك چه مزيّت‌هايي دارد! پس در ابتدا او را مجبور مي‌كنيم كه حتماً بايد مسواك بزند تا خودش كم‌كم عادت كند و علاقه پيدا كند كه مسواك بزند. تا جايي كه حتّي اگر جايي رفت و مسواكش نبود با انگشتانش و مقداري نمك هم اين كار را مي‌كند. امّا وقتي بزرگتر شد، برايش بايد كاملاً توضيح بدهيد و بعد هم تشويقش كنيد تا حالا خودش انتخاب كند كه اين كار را انجام بدهد. آنگاه اگر ما نباشيم هم خودش مراعات اين قضيه را خواهد كرد. پس ابتدا ما مجبورش كرديم، امّا بعد از آن عادت كرد كه اين كار را انجام دهد و بعد از آن ما از مزيّت‌هاي آن گفتيم و ياد داديم، فكر كند و خودش انتخاب كند. براي مسئلة حجاب هم ما همين كار را بايد انجام بدهيم. من نمي‌گويم صد درصد با زور، چون انجام‌پذير نيست، مخصوصاً براي نسل امروز، امّا بايد از سنين كودكي حجاب را به بچّه آموزش داد. خانواده‌ها و مخصوصاً مادران خيلي در اين امر مؤثّر هستند. ولي امروز مي‌بينم حتّي مادراني كه چادر دارند هم، دختر بچّة كوچكشان را با لباس‌هاي لختي بيرون مي‌آورند! مادر مي‌گويد بچّه گرمش مي‌شود يا اذيّت مي‌شود و بايد آزاد باشد. خوب اگر اين طور هست، بعدش نبايد انتظار داشته باشيم كه در نُه سالگي حجاب كامل داشته باشد! ما اصلاً نمي‌نشينيم با بچّه‌هاي خودمان صحبت كنيم و از مزيّت‌هاي حجاب براي آنها بگوييم. فقط اينكه اگر بي‌حجاب باشي، مدرسه يا جامعه به تو فشار خواهد آورد يا چون در خانوادة مذهبي هستي، پس بايد با حجاب باشي، كافي نيست! نسل امروز اين استدلال‌هاي بي‌اساس را قبول نخواهد كرد، حتّي اگر اجبار و زور بالاي سرشان باشد.

در مسلمانان خارج هم حجاب غريب است

 در كشور‌هاي خارجي هم برنامة خاصّي براي حجاب ندارند. البتّه نشريات اسلامي در اين زمينه مؤثّر بوده، ولي خيلي كم هستند! در واقع آنجا هم اين والدين و خانواده‌ها هستند كه بايد مسئلة حجاب را براي فرزندان خود، با استدلال‌هاي قوي، بازگو كرده و ابهاماتشان را بر طرف كنند. البتّه در خارج، آثار حجاب، نمود و عينيّت بيشتري در فرد ايجاد مي‌كند. او خيلي ملموس مي‌بيندكه اين حجاب است كه باعث شده كمتر در جامعه به جنس مخالف جذب شود و آرامش روحي و رواني زيادي برايش فراهم شده است.

موبايل بلوتوث‌دار در آمريكا محدوديّت سنّي دارد و اينجا نه! 

هم دولت و هم خانواده‌ها بايد سعي كنند طرح حجاب را اصلاح و اجرا كنند. مثلاً اگر آموزش و پرورش، طرحي را اجرا كند ولي دولت يا خانواده‌ها با آن هماهنگ نباشند، چه فايده‌اي دارد ؟! يا اگر دولت و نيروي انتظامي طرحي دارد كه آموزش و پرورش حمايتش نكند، چه فايده‌اي دارد؟! ما بايد وحدت داشته باشيم و والدين در اين امر خيلي خيلي مؤثّر هستند. ولي متأسّفانه بعضي از خانواده‌ها در امر دين بي‌سوادند! شايد مسلمان و انقلابي باشند، ولي بلد نيستند اين دين را چطور به بچّه‌هايشان ياد بدهند! دين، مسئلة لطيفي است، چيزي مربوط به روح و روان بچّه‌هاست. خانواده‌ها در همين استفاده از تكنولوژي هم متأسّفانه بي‌سواد هستند و نمي‌دانند كه استفادة درست را چطور بايد به بچّه‌شان آموزش دهند. مثلاً چه لزومي دارد كه بچّة راهنمايي يا ابتدايي موبايل دستش باشد ؟! ما فكر مي‌كنيم فقط دارد بازي مي‌كند، ولي اين طور نيست. ما نمي‌توانيم به نسل امروز بگوييم استفاده نكنيد، ولي بايد طرز استفادة صحيح را هم به آنها بگوييم. در كشور‌هاي مدرن مثل آمريكا همه ضرر استفادة آزادانه از اين تكنولوژي‌ها را مي‌دانند. بنابراين براي استفاده از آنها خيلي محدوديّت ايجاد كرده‌اند. مثلاً جوان‌ها نمي‌توانند به همة سايت‌ها وارد شوند؛ بلكه سايت‌هاي غير مجاز براي آنها فيلتر شده‌اند يا از يك سنّي مجاز به استفاده از موبايل‌هاي بلوتوث‌دار هستند؛ ولي ما اينجا آزادانه و بدون هيچ محدوديّتي از آنها استفاده مي‌كنيم و اگر هم كسي اعتراض كند، مي‌گويند: در كشور‌هاي غربي آزادي هست، چرا ما را محدود مي‌كنيد ؟! در حالي كه از آنجا اطّلاع درستي ندارند. در كشور‌هاي توسعه يافتة مدرن، استفاده از تكنولوژي محدود شده، چون ضربه‌اش را خورده‌اند ولي ما هيچ برنامه و ضابطه‌اي براي استفاده از اين وسايل نداريم!

استقبال زنان چادري در ذهنم ماند

زمان انقلاب كه ورود امام را در تلويزيون نشان مي‌داد، شش ساله بودم؛ امّا قشنگ يادم هست كه خلبان دست امام راگرفت و از پلّه‌هاي هواپيما پايين آمدند و با استقبال بي‌نظير مردم روبه‌رو شدند. نكتة قابل توجّه براي من اين بود، كه ديدم خانم‌ها همه با چادر به استقبال امام آمده‌اند. من آن موقع كاتوليك بودم، ولي اين صحنة معنوي را كه از تلويزيون ديدم، خيلي برايم جالب بود. برداشت من اين بود كه پوشيدن چادر به معناي احترام به اين آقاست، بنابراين اين تصوير هنوز در ذهنم باقي است.

حجاب را نماد اسلام مي‌دانند 

اسلام هراسي در كشورهاي مختلف نمود‌هاي مختلفي دارد. مثلاً در «تركيه» از اسلام مي‌ترسند، چون قدرت وحدت اسلام را مي‌شناسند و مي‌ترسند كه تركيه هم مثل ايران بشود و قانون اسلامي داشته باشد! امّا كشور‌هايي مثل «فرانسه»، سوسياليستي هستند. آنها حتّي به خواهران كاتوليك هم اجازة حجاب نمي‌دهند! رويّة آنها بر يكسان‌سازي است و اين ايدة سوساليسم است كه همه بايد يكسان باشند! فكر مي‌كنند با اين حركت، جامعه آرام است؛ در حالي كه آدم را خفه مي‌كنند و اين رويّه، خلاف فطرت است. در «آمريكا»، «دانمارك» و «بلژيك» هم مشكل نژاد‌پرستي دارند. آنها اعتقاد دارند نژاد سفيد، پاك و برتر است و غير از آن را قبول ندارند. آنها واقعاً از اسلام مي‌ترسند، مخصوصاً بعد از پيروزي انقلاب، چون قدرت اسلام را ديدند و آن را تجربه‌اش كردند. يادم هست وقتي كه موقع جنگ ايران و عراق بود، صدّام حسين به آمريكا قول داد كه سر يك هفته ايران رافتح خواهد كرد، امّا بعد از چند ماه، روزنامة «نيويورك تايمز» تيتر بزرگي زد با اين عنوان كه با انقلاب اسلامي ايران نبايد روبه‌رو شد!؛ يعني ترسيدند و فهميدند اين موج اسلامي را نمي‌شود، خفه كرد. آنها حجاب را علامت بزرگي از اسلام مي‌دانند. برنامه‌اي دريكي از شبكه‌هاي آمريكايي ـ فكر كنم تگزاس بود ـ پخش مي‌شد تا اين حسّ نژاد پرستي را كم كند. از همة خانم‌ها و آقايان پرسيده بودند اگر يك خانم با روسري بيايد، تدريس كند شما مخالف هستيد؟ آقايان گفتند: ما مسئله‌اي نداريم! از لحاظ ما اشكالي ندارد. ولي خانم‌ها گفتند: نبايد اين كار انجام بشود!؛ يعني خانم‌ها مخالف حجاب همكار خودشان بودند! خوب چرا؟ گفتند: براي اينكه اگر يك خانم خيلي خوب باشد؛ يعني معلّم خوب و مهرباني باشد، بچّه‌ها به سمت اسلام مي‌روند يا اينكه اگر آن معلّم محجّبه خصوصيّت خوبي داشته باشد، در بچّه‌ها خيلي تأثير مي‌گذارد و باعث جذب آنها به اسلام مي‌شود، به همين خاطر در محيط‌هاي آموزشي و علمي، مثل مدارس يا دانشگاه‌ها، حجاب را ممنوع كرده‌اند. چون حجاب را يك راه مؤثّر براي جذب نوجوانان وجوانان به اسلام مي‌دانند.

مطالعه، راه سعادت است

 در پايان مي‌خواهم عرض كنم كه اوّلين كلمة قرآن اين است: إقرا!؛ يعني بخوان! من مطمئنّم اگر هر كس چه مسلمان و چه غيرمسلمان اهل مطالعه باشد و به دنبال دين واقعي، قطعاً به اسلام مي‌رسد. به همان جملة حضرت زينب(س) مي‌رسد كه گفتند: به جز زيبايي چيز ديگري نديدم! نمي‌گويم خدا ما را آزمايش نمي‌كند، چطور مي‌شود ما را آزمايش نكند و به بلايا دچار نسازد؛ در حالي كه حضرت زهرا(س) را كه بهترين زنان عالم است، آزمايش كرده و چقدر مشكلات داشتند و چقدر سختي و درد كشيدند، پس زندگي بدون ‌خطر و مشكلات نمي‌شود، ولي آن كسي راه نجات را مي‌يابد و در اين آشفتگي‌ها آرامش خواهد يافت و همه چيز را زيبا مي‌بيند كه به سمت اسلام واقعي برود، نه اسلام نفسانيّت، نه اسلام آمريكايي!

ماهنامه موعود شماره 118

http://mouood.org/content/view/11452/3/
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 22:7  توسط غلام علی  | 

25 وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج)

آيت‌الله شيخ محمّدتقي اصفهاني مشهور به آقا نجفي در يك‌صد سال پيش با تتبّع در روايات و احاديث اهل‌بيت(ع)، پنجاه‌وچهار وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج) را در دو جلد بيان مي‌كند.



از زبان آيت‌الله آقا نجفي


آيت‌الله شيخ محمّدتقي اصفهاني مشهور به آقا نجفي در يك‌صد سال پيش با تتبّع در روايات و احاديث اهل‌بيت(ع)، پنجاه‌وچهار وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج) را در دو جلد بيان مي‌كند.

اكنون 25 وظيفة اوّل با اندكي تصرّف و تلخيص در پي مي‌آيد:
  • وظيفة اوّل، غمگين بودن به  علّت مفارقت آن‌جناب و مظلوميّت آن حضرت.
در «كافي» از حضرت صادق(ع) منقول است كه فرمود: «كسي‌كه مهموم باشد براي ما و غمناك باشد به جهت مظلوميّت ما، نفس كشيدن او، ثواب تسبيح دارد».
  •  وظيفة دوم؛ منتظر فرج و ظهور آن حضرت بودن.
در جلد دوم «كمال‌الدّين وتمام‌النّعمـ↨» از امام محمّد تقي(ع) منقول است كه فرمودند: «قائم ما آن مهدي‌ است كه واجب است در زمان غايب بودن او انتظار او را داشتن و او سومي از اولاد من است...»
و از حضرت امير‌المؤمنين(ع) روايت شده است كه: «افضل عبادت‌ها، انتظار فرج است.»1
و در حديث ديگر از حضرت صادق(ع) منقول است كه: «هر مؤمني بميرد در حالي‌ كه منتظر ظهور آن‌جناب باشد، مثل آن است كه در خيمة حضرت قائم(ع) بوده باشد».2
  •  وظيفة سوم، گريه كردن در دوري آن‌ حضرت و به جهت مصيبت آن‌جناب.
در كمال‌الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده  است كه فرمودند: «به‌خدا قسم غايب مي‌شود امام شما زماني از روزگار و آزموده مي‌شوند تا آنكه گفته مي‌شود، مرد و از دنيا رفت يا به ‌كدام وادي رفت و هر آينه ‌چشم‌هاي مؤمنان بر او گريان مي‌شود.»3
و از حضرت رضا(ع) مروي است كه: «هر مؤمني ياد كند مصيبت ما را ـ يعني مصيبت پيغمبر(ص) و هر يك از ائمه را ـ پس گريه كند يا كسي را به جهت ظلمي كه بر ما شده بگرياند، روز قيامت با ما و در درجة ما است.»
  •  وظيفة چهارم، به امر امام، تسليم و مقيّد باشد و در امر ظهور عجله نكند.
يعني چون و چرا در امر ظهور آن‌جناب نكند و آنچه از جانب آن‌ حضرت مي‌رسد، صحيح و مطابق با حكمت بداند كه در كمال‌الدّين از حضرت امام محمّد تقي(ع) روايت شده است كه فرمود: «امام بعد از من، پسر من علي است. امر او، امر من است و قول او، قول من و طاعت او، طاعت من و امام بعد از او پسر او حسن است، امر او، امر پدر اوست و قول او، قول پدرش و طاعت او، طاعت پدرش.» آنگاه ساكت شدند. راوي گويد، پرسيدم: يابن رسول‌الله! پس امام بعد از حسن كيست؟ حضرت گرية شديدي كردند، آنگاه فرمودند: «امام بعد از امام حسن عسكري، پسر او قائم منتظَر است.» گفتم: يا بن رسول‌الله! چرا او را قائم گويند؟ فرمود: «براي آنكه قائم مي‌شود بعد از آنكه ذكر او مرده باشد و بيشتر قائلان به امامتش مرتد شوند.» گفتم: چرا او را منتظَر ناميدند؟ فرمود: «به‌جهت آنكه روزهاي غيبت او بسيار باشد و زمان غايب بودنش، دراز مي‌شود. پس، مخلصان، انتظار خروج او [را] كشند و شك‌كنندگان او را انكار كنند و منكران به ‌ذكر او استهزاء كنند و كساني‌كه وقت براي ظهورش معيّن كنند، دروغ‌گو باشند و عجله‌شوندگان هلاك شوند و تسليم‌شوندگان نجات يابند.»4
  •  وظيفة پنجم، به مال خود، آن حضرت را صله كنند.
در «كافي» از حضرت صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: «هيچ چيز نزد خدا محبوب‌تر از صرف نمودن مال، براي امام نيست و به  درستي كه خداوند در عوض يك‌درهم كه مؤمن از مال خود به صرف امام برساند، به اندازة كوه احد در بهشت به ‌او عطا مي‌فرمايد.» آنگاه فرمود: حق‌تعالي در قرآن كريم فرموده: «مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً و َاللهُ يَقْبِضُ و َيَبْسُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ كيست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نيكويى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بيفزايد و خداست كه [در معيشت بندگان] تنگى و گشايش پديد مى‏آورد و به سوى او بازگردانده مى‏شويد.»5 سپس فرمود: به خدا قسم اين آيه به خصوص در صله كردن امام به مال نازل شد.»6
در «بحارالانوار» از «كامل‌الزّياراة»، ص 319 نقل شده است كه امام موسي كاظم(ع) فرمودند: «هر كس نتواند به ‌زيارت ما بيايد؛ بايد صالحان از دوستان ما را زيارت كند تا ثواب زيارت ما برايش نوشته شود و هر كس نتواند ما را صله كند، بايد نيكان از دوستان ما را صله كند تا ثواب صله كردن ما برايش نوشته شود.»
  •  وظيفة ششم، صدقه دادن به قصد سلامت آن‌ ذات، چنانچه در «نجم الثّاقب»، ص 442 ذكر فرموده‌اند.
  •  وظيفة هفتم، شناختن صفات آن حضرت و در هر حال عزم بر ياري آن ‌جناب داشتن و در فراقش ندبه و زاري كردن.7
  •  وظيفة هشتم، طلب كردن معرفت آن‌ حضرت از ذات اقدس الهي و خواندن اين دعا كه در كتاب كافي و كمال‌الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده است: «اللهمّ عرّفني نفسك، فانك إنْ لم تُعرّفني نفسك لم اعرف نبيّك، اللهمّ عرّفني رسولك فانّك إن لم تعرّفني رسولك لم اعرفْ حجّتك، اللهمّ عرّفني حجتك فانّك انْ لم تعرّفني حجتك ضللتُ عن ديني.»8
  •  وظيفة نهم، مداومت نمودن به خواندن اين دعا كه از حضرت صادق(ع) روايت شده است: «يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي علي دينك.»9
  • وظيفة دهم، اگر بتواند به نيابت آن حضرت قرباني كند، چنانچه در «نجم‌الثّاقب» آمده است.
  •  وظيفة يازدهم، نبردن نام اصلي آن حضرت كه نام حضرت رسول‌الله است. [ضرورت دارد] شيعيان، آن حضرت را به لقب ياد كنند؛ مثل: قائم، منتظَر، حجّت، مهدي و امام غايب و در اخبار متعدّد، فرموده‌اند كه بردن نام آن حضرت در زمان غيبت جايز نيست.10
  •  وظيفة دوازدهم، برخاستن به  جهت احترام نام آن بزرگوار به ‌خصوص اسم «قائم»، چنانچه در ص 444 نجم‌الثّاقب آمده است.
  •  وظيفة سيزدهم، به هر ميزان كه ممكن است براي جهاد با دشمنان در ركاب آن‌ جناب، اسلحه مهيّا كند.
در بحارالانوار از كتاب «الغيبـ↨ نعماني» منقول است كه حضرت صادق(ع) فرمود: «بايد مهيّا نمايد هر يك از شما براي ظهور حضرت قائم، آلت حربي اگر چه يك تير باشد، اميد است همين كه اين نيّت را داشته باشد، حق تعالي او را از اصحاب و ياران او قرار دهد.»
  •  وظيفة چهاردهم، در مهمّات به آن حضرت متوسّل شود و عريضة توسّل بيندازد. چنانچه در جلد 22 بحار منقول است.
  •  وظيفة پانزدهم، در دعا كردن، خدا را به حقّ آن حضرت قسم دهد و آن جناب را شفيع قرار دهد، چنانچه در كمال‌الدّين منقول است.
  •  وظيفة شانزدهم، بر دين قويم ثابت باشند و دنبال صداها و مزخرفاتي كه از هر گوشه‌اي برمي‌خيزد، نروند؛ زيرا تا خروج سفياني و صيحة آسماني بلند نشود، ظهور امام(ع)، واقع نمي‌شود.
در جلد 52 بحارالانوار به نقل از «غيبت شيخ طوسي» از حضرت امام رضا(ع) روايت شده است: «سه ندا از آسمان بلند مي‌شود كه همه كس مي‌شنود و اين نداها در ماه رجب ظاهر مي‌شود. اوّل، الا لعنة الله علي الظّالمين. دوم؛ ازفة ‌الازفة يا معشر المؤمنين. سوم؛ مي‌بينيد بدني محاذي خورشيد و ندا مي‌شود: اين است امير‌المؤمنين كه به تحقيق براي هلاك كردن ظالمان برگشته است.» و در جلد دوم كمال‌الدّين منقول است: «اوّل كسي كه با امام زمان(عج) بيعت مي‌كند؛ جبرئيل است. آنگاه يك پاي [خويش را] بر بيت‌الله [الحرام] مي‌گذارد و يك پاي بر بيت‌المقدّس و ندا مي‌كند به ندايي كه همة خلايق مي‌شنوند: أَتَى أَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ».
  •  وظيفة هفدهم، معاشرت و رفت و آمد بسيار با مردمان روزگار او را از ياد امام زمان(عج) باز ندارد.
در جلد اوّل كمال‌الدّين از امام محمّد باقر(ع) روايت شده است كه فرمودند: «مردم! زماني مي‌آيد كه امام غايب مي‌شود. خوشا به حال آنها كه بر امر ما ثابت باشند. در آن زمان، كمترين ثوابي كه براي آنها در نظر مي‌گيرند؛ اين است كه خداوند آنها را ندا مي‌فرمايد كه اي بندگان من! به سرّ من ايمان آورديد و حجّت غايب مرا تصديق كرديد. بشارت باد شما را به نيكويي ثواب، از شما قبول مي‌كنم اعمال خوب را و عفو مي‌كنم اعمال بد شما را و مي‌آمرزم گناهان شما را و به بركات شما باران مي‌بارم بر بندگانم و دفع بلا از آنها مي‌كنم، اگر شما نبوديد بر آنها عذاب مي‌فرستادم.»
در ادامه، راوي پرسيد كدام عمل، افضل اعمال مؤمن در آن زمان است و پاسخ شنيد: «نگاه داشتن زبان و ماندن در خانة خود»؛ يعني بدون ضرورت با مردم دنيا معاشرت و رفت و آمد نكند، كه او را از ياد امامش باز دارد.
  •  وظيفة هجدهم، ذكر صلوات خاصّة آن حضرت؛ آن‌چنان كه در كتاب‌هاي بحارالانوار، «مكارم‌الاخلاق» و «جما‌ل‌الاسبوع» آمده است.
صلواتي كه در صفحة 284 مكارم‌الاخلاق از شيخ طبرسي نقل شده، ‌بدين شرح است: «اَللهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللهُمَّ اِنَّ رَسُولَكَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّكَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ في شَيءٍ اَ نَا فاعِلُهُ كَتَرَدُّدي في قَبْضِ رُوحِ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَاَكْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللهُمَّ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَالْعافِيَةَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْني في نَفْسي وَلا في اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتي.»
  •  وظيفة نوزدهم، فضايل و كمالات آن حضرت را ذكر كردن؛ زيرا كه آن جناب وليّ‌نعمت و واسطه در جميع نعمت‌هاي خداوند است كه به ما مي‌رسد و طبق فرمودة امام سجاد(ع) كه در صفحة 422 مكارم‌الاخلاق ذكر شده، يكي از راه‌هاي شكر وليّ‌نعمت، گفتن فضايل و كمالات اوست.
  •  وظيفة بيستم، اظهار كردن اشتياق واقعي به زيارت جمال مبارك امام زمان(ع).
چنانچه در جلد اوّل كمال‌الدّين وتمام‌النّعمه آمده است، حضرت امير‌المؤمنين(ع) به سينة خود اشاره مي‌كردند و آه مي‌كشيدند و اظهار شوق به لقاي امام دوازدهم را داشتند.
  •  وظيفة بيست و يكم، مردم را به سوي معرفت آن جناب و خدمت به آن بزرگوار دعوت كردن.
در كافي از سليمان ‌بن ‌خالد، مروي است كه به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مرا اهل بيتي است و آنها سخن مرا مي‌شنوند. آيا آنها را به سوي اين امر دعوت كنم؟ امام در پاسخ فرمودند: بلي! خدا در كتاب خويش مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛11 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن مردم و سنگ‌هاست؛‏ حفظ كنيد.»
  •  وظيفة بيست و دوم، صبر داشتن در مقابل سختي‌ها و آزار دشمنان دين و سرزنش آنها در زمان غيبت امام زمان(عج).
در جلد اوّل كمال‌الدّين از حضرت سيّد‌الشّهداء(ع) روايت شده كه فرمود: «هر مؤمني كه در زمان غايب بودن امام دوازدهم، بر اذيّت و تكذيب دشمنان صبر كند؛ به منزلة كسي است كه با كفّار در خدمت رسول‌الله(ص) جهاد كرده باشد.»
  •  وظيفة بيست و سوم، هديه كردن ثواب اعمال صالح خود مانند قرائت قرآن و غيره به امام زمان(ع).
  •  وظيفة بيست و چهارم، داشتن طلب زيارت آن حضرت.
  •  وظيفة بيست و پنجم، دعا كردن به وجود مبارك آن بزرگوار و طلب كردن فتح، نصرت و ظهور آن جناب از خداوند.
در توقيع شريفي از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: «براي تعجيل در فرج من بسيار دعا كنيد، چرا كه گشايش و شادماني شما در آن است».12
و از حضرت امام حسن عسكري(ع) مروي است كه فرمود: «اين دعا باعث ثبوت بر ايمان است».13


ماهنامه موعود شماره 118


پي‌نوشت‌ها:

1. تحف العقول، ص 201.
2. بحارالانوار، ج 52، ص 125.
3. كمال‌الدّين و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 347.
4. همان، ص 378.
5. سورة بقره (2)، آية 245.
6. اصول كافي، ج 1، ص 537.
7. نجم‌الثّاقب، ص 424.
8. كمال‌الدّين وتمام ‌النّعمه، ج 2، ص 342.
9. همان، ص 352.
10. اصول كافي، ج 1، ص 332.
11. سورة تحريم (66)، آية 6.
12. احتجاج، ج 2، ص 284.
13. كمال‌الدّين و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 384.

  http://mouood.org/content/view/11450/3/
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 22:5  توسط غلام علی  | 

من صاحب خانه‌ هستم

پدر اين هنگام مرد ناشناس به طرف جايگاه سيّد رفت و كتاب «شرايع»‌ را كه به جهت احترام در آن مكان نهاده بودند، برداشت و بر آن جايگاه مخصوص نشست و كتاب را گشود و از ميان آن، يادداشت‌هاي سيّد را بيرون آورد و شروع به خواندن كرد و خطاب به طلّاب فرمود: شما از شنيدن اين فروعات، تعجّب نمي‌كنيد؟
 
 
داستان تشرّفات عالمان بزرگ، يادآور نكات بسيار ارزشمندي است كه در ذهن و خاطرة خواننده، جايگاه خاصّ خود را مي‌يابد و باعث انبساط و وجد روحي ويژه‌اي در قلب آدمي مي‌گردد. شما خوانندة موعودي عزيز را مهمان به بهره‌گيري از سطوري مي‌كنيم كه يادآور تشرّفات حضرت آيت الله سيّد مهدي قزويني(ره) است.1
ميرزا صالح قزويني فرزند ارشد آيت الله سيّد مهدي قزويني(ره) مي‌گويد:

علي ـ يکي از تاجران شايسته و صالح اهل حلّه مي‌گفت:
روزي از خانه‌ام به طرف خانة پدر شما آيت‌الله سيّد مهدي قزويني به راه افتادم، هنگام عبور از کوچه به مرقد امام زاده سيّد محمّد، معروف به ذي الدّمعه (صاحب اشک، داراي چشم گريان) ـ فرزند زيد بن عليّ ‌بن الحسين(ع) رسيدم.

اين مرقد مطهّر به طرف کوچه، پنجره‌اي داشت. در اين هنگام مرد با مهابت و خوش چهره، امّا ناشناسي را ديدم که در کنار مرقد ايستاده و براي امامزاده فاتحه مي‌خواند. در قيافه و شمايل او درنگي كردم و با خود گفتم:

اين مرد با آنكه ناشناس و غريب است بر مزار امامزاده ايستاده و فاتحه مي‌خواند، امّا ما كه اهل اين منطقه هستيم، همه روزه از كنار آن بي‌توجّه مي‌گذريم. پس من هم به تأسّي از آن بزرگوار، ايستادم و فاتحه‌اي خواندم و به دنبال آن به او سلام كردم.

او ضمن پاسخ، مرا به نام خواند و از من پرسيد:
علي، براي ديدار سيّد مهدي قزويني، به خانة او مي‌روي؟
عرض كردم: آري!
فرمود: پس بيا با هم برويم!

چون به راه افتاديم، فرمود: اي علي! به خاطر ضرر و زياني كه امسال در تجارت بر تو وارد شده، ناراحت و نگران مباش! زيرا خداوند متعال با دادن مال و نعمت، تو را امتحان كرده است و مي‌داند كه تو حقوق اموالِ خود را ادا مي‌كني و هم‌چنين حج به جا مي‌آوري. ضمناً بدان مال و ثروت، پايدار نيست، مي‌آيد و مي‌رود. علي مي‌گويد: من آن سال در تجارت زيان بزرگي كرده بودم، امّا به خاطر ترس از پيچيدن شايعة ورشكستگي در شهر، آن را به كسي اظهار و احدي را از موضوع آگاه نكرده بودم. با شنيدن اين سخن يك باره شوكّه شدم. با خود گفتم: سبحان الله! ورشكستگي من تا بدان جا پيچيده كه حتّي غريبه‌ها و بيگانگان نيز از جريان آن آگاه شده‌اند. امّا به هر حال خدا را سپاس گفتم و در جواب، عرضه داشتم: الحمدلله علي كلّ حال. در اين وقت آن مرد ناشناس فرمود: اي علي! به زودي اموال از دست رفتة تو، باز خواهد گشت و بدهي‌هاي خود را ادا خواهي كرد. من در حالي كه به سخنان بشارت آميز او گوش مي‌دادم و به حرف‌هايش فكر مي‌كردم به درِ خانة آيت‌الله قزويني رسيديم. ايستادم و به آن بزرگوار تعارف كردم و گفتم: بفرماييد داخل سرورم! من اهل اين خانه هستم، شما ميهمان هستيد، بفرماييد! ايشان در پاسخ فرمودند: شما بفرماييد! انا صاحب الدّار (من صاحب خانه هستم) امّا با اين حال در ورود به خانه بر او پيشي نگرفتم تا اينكه او لطف كرد و دست مرا گرفت و قبل از خود،‌ وارد خانة سيّد ساخت. [در كنار خانة سيّد، مسجدي بود كه محلّ تدريس او بود] وارد مسجد شديم. ديديم، كه جمعي از طلّاب، منتظر ورود سيّد، براي تدريس هستند.

در اين هنگام مرد ناشناس به طرف جايگاه سيّد رفت و كتاب «شرايع»‌ را كه به جهت احترام در آن مكان نهاده بودند، برداشت و بر آن جايگاه مخصوص نشست و كتاب را گشود و از ميان آن، يادداشت‌هاي سيّد را بيرون آورد و شروع به خواندن كرد و خطاب به طلّاب فرمود: شما از شنيدن اين فروعات، تعجّب نمي‌كنيد؟

در اين وقت مرحوم آيت‌ الله سيّد محمّد مهدي قزويني جهت تدريس وارد شدند. در اينجا علي تاجر حلّه‌اي يا حلّي را رها مي‌كنيم و ادامة قصّه را از زبان خود آيت‌الله قزويني مي‌شنويم: چون وارد شدم، مرد جذّاب و خوش‌ چهره‌اي را ديدم كه در جاي من نشسته است كه با ديدن من از جا برخاست و كنار رفت، امّا با اصرار او را در جاي خود نشانيدم. در كنار او نشستم و خواستم از نام و نسب او بپرسم، امّا گويا شرمنده شدم و حيا نگذاشت در اين باره چيزي بگويم. مطابق برنامه، تدريس خود را شروع كردم، كه در اين حال آن ميهمان ناشناس در بعضي از مسائل، شروع به چون و چرا كرد. سخنان او مانند مرواريد غلطان بود تا آنجا كه از حلاوت گفتارش به حيرت افتادم.

به وقت ايراد و اشكال او يكي از طلّاب كم سنّ و سال و بي‌تجربه وارد ماجرا شد و خطاب به ايشان گفت: لطفاً سكوت كنيد تا بحث و درس ادامه يابد و او بدون آنكه ناراحت شود، تبسّمي كرد و سكوت نمود.

بعد از پايان درس، از او پرسيدم: از كجا به حلّه تشريف آورده‌ايد؟ فرمود: از «سليمانيّه». گفتم: كي از آنجا به راه افتاديد؟ فرمود: ديروز! و افزود: نجيب پاشا آنجا را پيروزمندانه فتح كرد و وارد شهر گرديد و احمد پاشا را كه بر دولت عثماني شوريده بود،‌ دستگير كرد و به جاي او برادرش عبدالله پاشا را منصوب كرد.

مرحوم آيت‌الله قزويني مي‌فرمود: من از شنيدن اين خبر تعجّب كردم و در اين فكر بودم كه چگونه خبر فتح سليمانيّه هنوز به گوش حكّام حلّه نرسيده است. در آن لحظه به ذهنم نرسيد كه از او بپرسم: با اينكه فاصلة حلّه تا سليمانيّه براي سوار تندرو، بيش از ده روز راه است، چگونه او ديروز از سليمانيّه خارج شده و امروز در حلّه است. در همين حال آن ميهمان پرشكوهِ ناشناس، آب خواست. يكي از خدمتگزاران ظرف گلين يا سفالين را برداشت كه از چاه، آب بكشد و براي او بياورد. كه در اين وقت فرمود: با آن ظرف نه! زيرا كه حيواني در آن مُرده است. خدمتگزار وقتي درون ظرف را به دقّت وارسي كرد، ديد بله سوسماري زهرآگين در آن مرده است. با ظرف ديگري آب آوردند، گرفت و نوشيد و آمادة رفتن شد. من هم برخاستم و او را بدرقه كردم. بعد از رفتن او از طلّاب پرسيدم: چرا خبر فتح سليمانيّه را به راحتي از او پذيرفتيد و آن را انكار نكرديد؟ گفتند: چرا تو پذيرفتي و چيزي نگفتي؟ همه به فكر فرو رفتيم. در اين وقت علي ـ تاجر حلّي ـ كه پيش از همه او را كنار مرقد، امامزاده ديده و او را تا منزل سيّد همراهي كرده بود، همة ديدني‌ها و شنيدني‌هاي خود را براي سيّد و طلّاب تعريف كرد و همگي در بهت و حيرت فرو رفتند.

سيّد با شنيدن اين قضايا و قراين فرمود: به خدا سوگند! او حضرت صاحب‌الامر(ع) بود، برخيزيد و او را جست‌و‌جو كنيد؛ هر چند گمان ندارم او را بيابيد. همه برخاستند و تمام شهر را زيرورو كردند، امّا اثري و خبري از او نيافتند. سيّد مي‌فرمود: ما تاريخ فتح سليمانيّه‌ را ضبط و يادداشت كرديم؛ عجيب آنكه پس از ده روز خبر آن به حلّه و حاكم آن رسيد و به دنبال اين خبر شروع به انداختن توپ كردند، چنانچه در فتوحات رسم است.2

     تولّد و تبار آيت الله سيّد مهدي قزويني(ره)

مرحوم علّامه آيت الله سيّد مهدي قزويني در سال 1210ق. برابر با (1222 ش.) در خاندان سيّد حسن قزويني ديده به جهان گشود. پدرش که از دانشمندان برجستة «حوزة نجف» بود و دلي سرشار از مهر و محبّت به حضرت وليّ عصر(ع) داشت، نام او را مهدي نهاد و روزگار نشان داد که اين نام، شايستة او بود؛ چرا که لحظه لحظة عمر مبارکش به ياد و نام آن حضرت سپري شد و اين عشق پر شور، بارها به او لياقت تشرّف به محضر جانان بخشيد که پنج ديدار آنها در کتاب‌هاي «تذکره» و «شرح احوال عالمان» آمده است و ما در اينجا يکي از آنها را به ياد آن عالم پارسا و فقيه بزرگوار مي‌آوريم.

خاندان سيّد مهدي از سادات بلند مرتبة «قزوين» بودند و نسبت آنها به امام زادة عظيم الشّأن، محمّد بن زيد بن عليّ بن حسين ـ فرزند زيد شهيد ـ که در همين مقاله به مناسبت اشاره‌اي به او شده است، مي‌رسد.

خاندان قزويني به سبب همين انتساب، به حسيني و چون خاستگاه اصلي آنان قزوين بود، به قزويني معروف شده‌اند. باري سيّد مهدي از همان آغاز زندگي در مسير فراگيري دانش‌هاي ديني گام نهاد و در ساية توکّل بر خدا و برخورداري از همّت والا و مربّيان عارف و خدا آشنا در اوانِ جواني ـ در حالي که به دهة سوم عمر خويش نرسيده بود ـ به درجة دانايي در دين؛ يعني مقام منيع اجتهاد، دست يافت.

او بيشترين بهرة علمي را از عموي خود، مرحوم آيت‌الله سيّد محمّد باقر قزويني که از استوانه‌هاي علمي نجف در اواسط سدة سيزدهم قمري بود، برد. دربارة استاد و عمويش آورده‌اند که: از اوتاد (مردان خدا) بود و کرامت‌هاي برجسته‌اي داشت. همة کساني که شرح حال او را آورده، متّفقاً به اين نکته اشاره کرده‌اند که او مورد توجّه ويژة امام عصر(ع) بود و به خاطر تهذيب نفس و وارستگيِ جان، صاحب کرامت‌هاي فراواني بوده است که اندکي از آن فضايل بسيار و کرامات کثير در کتاب‌ها آمده که در اين نوشته، جاي پرداختن به آنها نيست.

آري سيّد در دامان پاک چنين شخصيّتي پرورش يافت و بر اسرار معنوي او آگاه گرديده و کمال و کرامت او را به ميراث برد.
از ديگر استادان نام آور او، مي‌توان از استاد اعظم شيخ مرتضي انصاري و آيت‌الله سيّد محمّد حسن شيرازي، نامي به ميان آورد.

    هجرت به حلّه

سيّد پس از آنکه در سنّ بيست سالگي به درجة اجتهاد رسيد، بنا بر نذري که با خداي خود کرده بود كه چنانچه به جايگاه اجتهاد برسد، چند سالي را در ميان قبايل عرب بگذراند و آنان را به مذهب حق و تشيّع هدايت و دعوت کند؛ براي وفاي به عهد و انجام نذر به شهر «حلّه» رفت و آنجا را پايگاه خود قرار داد. شاگرد نامدارش، محدّث نوري، در اين باره از زبان آيت‌الله قزويني چنين مي‌نويسد: من در اوايلي که به حلّه رفته بودم، مشاهده کردم حتّي شيعيان آنجا، از نشانه‌هاي تشيّع، چيزي جز بردن مردگان خود به نجف نمي‌دانند و با احکام و آموزه‌هاي شيعي، بيگانه و جاهل هستند. بنابراين با لطف حق و تلاش چندين ساله، تحوّل خوبي در آنان انجام شد و بيشتر ايشان در شمار شيعيان واقعي قرار گرفتند.3

همان طور که پيش‌تر اشاره شد و در نوشتة اعتماد‌السّلطنه نيز آمده: رفتار‌هاي آميخته با زهد و وارستگي سيّد و تقوا و مردم‌داري او به گونه‌اي بود که جمعيّت زيادي از اهل سنّت گروه گروه به سوي او گرايش يافتند و افزون از يک‌صد هزار  نفر از اعراب و عشاير جنوب عراق که با تشيّع بيگانه بودند، شيعه شدند.4

    ميراث مکتوب
از سيّد آثاري چند در دانش‌هاي ديني مانند فقه، اصول، تفسير و شرح روايات بر جاي مانده که نام 27 عنوان از آنها ـ که بعضي خود افزون بر چند جلد مي‌شود ـ در کتاب‌ها آمده است.

    پرواز تا بَرِ دوست

مرحوم علّامه سيّد مهدي قزويني در سنّ 90 سالگي؛ در حالي که واپسين روزهاي حيات طيّبة خود را سپري مي‌کرد، به اتّفاق جمعي از اصحاب، شاگردان و دوست‌داران خود، از جمله محدّث نوري از راه زميني راهي زيارت «بيت الله الحرام» و ديدار «تربت پاک پيامبر(ص)» و امامان بقيع(ع) گرديد تا براي آخرين‌بار، بوسه‌هاي خود را بر بارگاه آنان روانه سازد و بيعت دوباره کند. پس از انجام زيارت در حالي که کاروان حاجيان به «عراق» مي‌آمد، در نزديکي شهر «سماوه» از دنيا رفت و جان عرشي او از ميان فرش‌نشينان و خاک‌گزينان، سفر برزخ در پيش گرفت. آورده‌اند که: چند لحظه قبل از رحلت رو به همراهان خود کرده و به عنوان آخرين پيام فرمود: من از هر کس که در حقّ من جفايي کرده و ستمي روا داشته، گذشتم و از خداوند براي آنان طلب عفو و گذشت دارم، امّا از يک گروه نخواهم گذشت، کساني که ناجوانمردانه به من تهمت صوفي‌گري زدند و مرا اذيّت و آزار دادند. اين کلام را فرمود و چشم از جهان فروبست.

چون پيکر پاک اين عبد حق به سماوه و ديگر شهرهاي عراق رسيد، مردم عادّي، فُضلا و طلّاب، سواره و پياده به استقبال بدن مقدّس مرجع خود شتافتند و پس از تشييع جنازة حق‌شناسانه‌اي، در نجف اشرف، نزديک صحن و سراي اميرمؤمنان(ع) ـ در آرامگاه خاندان سيّد محمّد قزويني ـ او را به خاك سپردند. مرحوم ميثمي عراقي در «دارالسّلام» از زبان آيت‌الله سيّد مهدي قزويني دربارة تشرّفاتش به محضر امام‌عصر(ع) مي‌آورد: آقاي عليرضا اصفهاني که مردي فاضل و عالم بود مي‌گويد: در سال 1293ق. که آيت‌الله قزويني در نجف بود، روزي خدمت ايشان عرض کردم: الحمدلله کمالات علمي و عملي را در حدّ بالايي برخوردار هستيد و در مواظبت بر طاعات و عبادات و اذکار و رياضت‌هاي شرعي در عصر خود يگانه مي‌باشيد، با وجود اين نبايد تا کنون شرفياب به محضر امام عصر(ع) خود نشده باشيد، اگر به اين فيض رسيده‌ايد، دوست دارم که بر من منّت نهاده، تفصيل آن را بيان کنيد.

سيّد فرمود: امّا ملاقات به طوري که در وقت ديدن [امام زمان(ع)] را شناخته باشم، تا کنون اتّفاق نيفتاده است. ولي تا حال سه واقعه اتّفاق افتاده، که بعد از وقوع هر يک از آنها، علم عادّي حاصل شده [که او امام زمان(ع) بوده است].5


عبدالحسن بزرگمهرنيا
ماهنامه موعود شماره 117

پي‌نوشت‌ها:

1. نجم‌الثّاقب، ج2، ص764.
2. همان، صص764 ـ 768.
3. محدّث نوري، نجم‌الثّاقب، ج 2، ص 776.
4. المآثر و الآثار،‌ ج 1، ص 209.

5. دارالسّلام، ص 476.

http://mouood.org/content/view/11331/3/


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 22:3  توسط غلام علی  | 

علت این که اهل سنت دست بسته نماز مى خوانند چیست ؟

علت این که اهل سنت دست بسته نماز مى خوانند چیست ؟

سوال - علت این که اهل سنت دست بسته نماز مى خوانند چیست ؟ از چه زمانى مرسوم شد؟ آیا این کار موجب بطلان نماز است ؟
جواب : طبق عقیدهء شیعه , تکفیر و یا تکتّف یعنى دست بسته نماز خواندن , از زمان خلیفهء دوم مرسوم شد و از بدعت هاى ایشان است . در زمان پیامبر و خلیفهء اول این طور نماز نمى خواندند. این مطلب از روایاتى استفاده مى شود.
امام باقر(ع) فرمود: و علیک بالاقبال على صلاتک ... قال : ولا تکفّر فانّما یصنع ذلک المجوس  بر تو باد به توجه قلبى بر نمازت ... و دست بر روى دست در حال نماز نگذار, زیرا این کار مجوس است (1. (وسائل الشیعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة.)
در حدیث أربعمائه از امیر المؤمنین(ع) آمده است : لا یجمع المسلم یدیه فى صلاته و هو قائم بین یدى الله عزّ و جلّ یتشبّه بأهل الکفر یعنى المجوس ; نباید مسلمان در نماز برابر پروردگار.
دست هایش را بر روى هم بگذارد و خود را شبیه به کفار یعنى مجوس بنماید.(. همان)
معلوم مى شود مجوسى ها هنگام رو به رو شدن با رؤسا و پادشاهان خود, دست هایشان را به عنوان احترام بر سینه مى گذارند. هنگامى که اسیران جنگى ایرانى بر عمر وارد شدند, همین کار راکردند. عمر از این کار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همین کار را بکنیم تکفیر نوعى تواضع و فروتننى و احترام گزاردن است. از نظر بحث اجتهادى دلیل بر این که (سیدمحسن حکیم , مستمسک العروة الوثقى , ج 6 ص 531)و. مجمع البحرین .
ت
کفیر یکى از مبطلات نماز است , آن است که این عمل اگر به عنوان عمل استحبابى انجام شود, تشریع محسوب مى شود و تشریع , بدعت و حرام است , زیرا عبادات توقیفى هستند و شکل عبادت باید طبق دستور شارع باشد.
پیامبر(ص)فرمود: صلّوا کما رأتیمونى أصلى ; همانطور که من نماز مى خوانم نماز بخوانید. پیامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند لااقل این کار مشکوک است . بنابراین تکفیر مبطل نمازاست , چون بدعت در دین است . اگر کسى این کار را نه به قصد عبادت انجام دهد, شاید نتوان گفت نمازش باطل است , مگر این که علت تحریم این کار تشبیه به کفار باشد. در این صورت تشبیه به کفار حرام است , اما دلیلى بر بطلان نماز نخواهد بود. البته با لحن شدیدى که در روایات آمده است , تشبه به کفار - آن هم در حال عبادت - قطعاً مبطل نماز است . دلیل دیگر بر این که تکفیر در نمازموجب بطلان نماز مى شود, نهى این است که در روایت صحیح محمدبن مسلم از امام باقر یا صادق آمده : ذلک التکفیر لاتفعل  و در روایت صحیح زرارة از امام باقر(ع) لا تکفّر فانّها یصنع ذلک المجوس آمده است . (پـاورقى 1. وسائل الشیعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع صلاة.)
 این نهى ها چون نهى در عبادت است , دال بر بطلان عبادت است . البته بحث اجتهادى جاى کنکاش بیش تر دارد که به جاى خودش موکول مى شود.

 اما اهل سنّت تکفیر. را سنّت مى دانند. (پـاورقى 2. وسائل الشیعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع صلاة)
در الفقه على المذاهب الأربعة آمده : <یسنّ وضع الید الیمنى على الیسرى تحت سرّته , أو فوقها و هو سنّة باتفاق ثلاثه من الائمة و قال المالکیة: انه مندوب قرار دادن دست راست بر دست چپ , خواه زیر ناف و خواه بالاى ناف , سنّت است (. الفقه على المذاهب الاربعه , ج 1 ص 251)
, به اتفاق سه طائفه از اهل سنّت (حنبلى , شافعى , حنفى ) ولى مالک بن انس مى گوید: تکفیر, مستحب است >( همان , ص 64)

 

فرق بین سنّت و مندوب این است که به مستحب مؤکد سنّت مى گویند, ولى به استحباب معمولى , مندوب مى گویند در <کنزالعمال > روایاتى نقل شده که پیامبر و ابوبکر و على (ع)در نماز دست بسته نماز مى خواندند, (پـاورقى 5. کنزالعمال , ج 8ص 103)
ولى با روایاتى که از طریق شیعه نقل کردیم , این روایاتى عامه قابل اعتبار نیست .

http://feghhy.blogsky.com/1384/01/
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 21:55  توسط غلام علی  | 

پاسخ به شبهاتی در مورد حدیث غدیر

شبهه اول:

اماميه معتقدند كه جمله اصول مذهب اعتقاد اين است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم  امامت حضرت علي رضى الله عنه  را معين كرد و او را به عنوان خليفه بعد از خود تعيين نمود و چنين استدلال كردند:

وقتي كه رسول خدا در هجدهم ذي حجه از حجه الوداع بازگشت و به مكاني كه آن را غدير مي ناميدند رسيد در آنجا توقف كردند و در حق علي رضى الله عنه  فرمودند: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه  وعاد من عاداه» .

(هر كسي من دوست او هستم علي هم دوست اوست، خداوند ياور كسي باش كه ياور اوست و دشمن كسي باش كه دشمن اوست».

براي آشنا شدن بيشتر با دلايل اهل تشيع به كتاب الغدير علامه اميني مراجعه شود.

پاسخ اول اين است: كه به فرض صحت آن، مطلبي در آن نيست كه اشاره نمايد كه او براي خلافت از ديگري برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معناي امام به كار نمي رود، اين از يك جهت و اما از جهت ديگر آن حضرت صلى الله عليه وسلم  فرمودند هر كس من مولاي او هستم پس علي رضى الله عنه  مولاي اوست، يعني در زمان حيات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر اين قول دليل بر ولایت حضرت علي باشد، لازمه اش اين است كه بايد در زمان پيامبر صلى الله عليه وسلم  هم سرپرستي و مسئوليت امور را داشته باشد چرا كه او بنابر اين قول شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم  در رهبري و ولايت است در حالي كه كسي كه شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم  نيست و به فرض اگر اين روايت دلالت اولويت كند، لازم نيست بر الويت در رهبري و خلافت دلالت كند اگر چنين مي بود، همانا مي فرمودند: «اللهم وال في تصرفه وعاد من لم يكن كذلك» .

خداوند ياور كسي باش كه تحت اختيار و فرمان اوست و دشمن كسي باش كه تحت اختيار او نيست.

لازم نبود پيامبر صلى الله عليه وسلم  امتش را در سر در گمي قرار دهد تا در بين شان نزاع بوجود آيد.

نعوذ بالله پيامبر صلى الله عليه وسلم  مردم آزار بود؟ پس حديث ((من كنت مولاه. . . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والاي حضرت علي صلى الله عليه وسلم  مي كند، اگر غير از اين باشد جا دارد كه بپرسيم اگر مقصود پيامبر صلى الله عليه وسلم  از اين مطلب خلافت بوده چه چيزي مانع شد كه در آن اجتماع انبوه  و بي سابقه كه به روايتي هشتاد هزار و به روايتي ديگر يكصد بيست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علي رضى الله عنه  را با عبارتي واضح و صريح كه غير قابل تغيير باشد اعلان نكند.

دكتر محمد جواد مشكور مي نويسد: مطلبي كه بر ما مجهول است اين است، كه چرا در اجتماع سقيفه كسي از مهاجر و انصار سخني از حديث غدير با وجود مسلميت آن به ميان نياورده است.

اگر طرفداران حضرت علي از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يك سال مي گذشت  و بايستي همه كساني كه در حجه الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مي كردند، سرنوشت اسلام طوري ديگر مي شد.

((نعوذ بالله همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر صلى الله عليه وسلم  در حجه الوداع چنين فرمودند.))

پاسخ به شبهه اول:

اولا ;اتفاقا  با توجه به قراینی که موجود است منظور از مولا همان  دلیل بر اولویت است چرا که در بسیاری از اسناد صحیحه از محدثین اهل سنت داریم که پیامبر (ص) قبل از این جمله خطاب به مردم فرمودند :

1 . در روايت ابن ماجه آمده است كه آن حضرت فرمود :

فقال أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَهَذَا وَلِيُّ من أنا مَوْلَاهُ ... .

فرمود: آيا من از جان مؤمنان به آنان بر تر نيستم؟ گفتند: آري چنين است، فرمود: آيا من نسبت به هر مؤمني بر جان او برتر نيستم؟ گفتند: آري چنين است، فرمود: اين علي رهبر و سر پرست هر كسي است كه من مولاي او هستم.....

ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116

محمد ناصر الباني نيز بعد از نقل روايت مي‌گويد :

اين روايت را ابن ماجه نقل كرده است و سند آن نيز صحيح است.

أخرجه ابن ماجة ( 121 ) . قلت : و إسناده صحيح .

ألباني ، محمّد ناصر ، سلسة الأحاديث الصحيحة‌ ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة

3 . در روايت حاكم نيشابوري آمده است كه آن حضرت از مردم اين گونه اعتراف گرفت :

يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا الله ورسوله أعلم . [قال] : ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى قال من كنت مولاه فعلي مولاه .

اى مردم ! چه كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر است ، سپس فرمود : آيا من از خود شما سزاوارتر نيستم ؟ همگي تأييد كردند . آنگاه فرمود :  «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .

حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي‌گويد :

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

سند اين حديث صحيح است اگر چه بخاري و مسلم آن را نقل نكرده‌اند.

و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك سخن وي را تأييد مي‌كند .

الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحين مع تضمينات الذهبي في التلخيص ، ج3 ، ص613

 وبسیاری  دیگر  از جمله هیثمی وطبرانی وبزاز  وابن حجر   این جمله را صحیح دانسته اند

ثانیا : اینکه گفته اید اگر مولا را به معنای سرپرست بگیریم پس لازم می آید که علی (ع) در زمان پیامبر (ص) نیز سرپرستی داشته باشد باید گفت   در بعضی از روایات صحیحه  ( که حاکم نیشابوری ، هیثمی وطبرانی ودیگران با بررسی سند این روایات حکم به صحت آنها داده اند )  آمده است که پیامبر (ص) پس از حمد وثنای الهی   از نزدیک شدن اجل خویش سخن گفته اند که با توجه به این قراین  مشخص می شود که  منظور پیامبر از سرپرستی علی (ع) سرپرستی بعد از خودشان است 

گذشته از این روایات صحیحی در منابع اهل سنت وجود دارد که بر این موضوع تصریح دارد :

احمد بن حنبل ــ امام حنبلي‌ها ــ  اين حديث را در دو كتابش مسند و فضائل الصحابة ، روايت كرده است :

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا يحيى بن حَمَّادٍ ثنا أبو عَوَانَةَ ثنا أبو بَلْجٍ ثنا عَمْرُو بن مَيْمُونٍ قال إني لَجَالِسٌ إلى بن عَبَّاسٍ إذا أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ فَقَالُوا يا أَبَا عَبَّاسٍ أما ان تَقُومَ مَعَنَا واما أَنْ تخلونا هَؤُلاَءِ قال فقال بن عَبَّاسٍ : بَلْ أَقُومُ مَعَكُمْ قال وهو يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قبل أَنْ يَعْمَى قال فابتدؤا فَتَحَدَّثُوا فَلاَ ندري ما قالوا قال: فَجَاءَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَ يَقُولُ أُفْ وَتُفْ وَقَعُوا في رَجُلٍ له عَشْرٌ وَقَعُوا في رَجُلٍ قال له النبي صلى الله عليه وسلم . . . فقال له أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَى الا أَنَّكَ لَسْتَ بنبي ، انه لاَ ينبغي أَنْ أَذْهَبَ الا وَأَنْتَ خليفتي قال : وقال له رسول اللَّهِ : « أنت وليي في كل مُؤْمِنٍ بعدي » .

 أحمد بن حنبل الشيباني ، ، متوفاي 241هـ ، مسند أحمد بن حنبل ، ج 1ص330 ، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

. . . عمرو بن ميمون (شاگرد ابن عباس) مي گويد: (باعده‌اي) كنار ابن عباس نشسته بودم،گروهي نزد او آمده و گفتند : ابن عباس يا تو نزد ما بيا و يا ما با تو بدون غريبه‌ها در اينجا باشيم ، عمرو بن ميمون مي گويد: ابن عباس چنين پاسخ گفت : من با شما مي‌آيم ، ابن عباس در آن موقع هنوز بيمار و نابينا نشده بود (وقتي كه با آنها خلوت كرد) گفت : شروع به سخن كنيد (عمرو بن ميمون مي‌گويد : ) نمي‌دانيم آنان به ابن عباس چه گفتندكه ابن عباس برگشت در حالي كه لباس‌هايش را تكان مي‌داد ، با خود مي‌گفت : اف و تف (اين دو كلمه براي ابراز بيزاري و انزجار استفاده مي‌شوند) ، كسي را ناسزا گفتند كه دَه امتياز دارد كسي را ناسزا گفتند كه رسول خدا (ص) در مورد او فرمود . . . . و (همچنين ) رسول خدا (ص) به علي فرمود : « آيا راضي نيستي كه جايگاه تو نسبت به من همانند هارون براي موسي باشد ، جز اين كه تو پيامبر نيستي ، براستي شايسته نيست كه من از دنيا بروم جزآنكه تو خليفه‌ي من باشي ، ابن عباس گفت : رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود : « تو پس از من ، ولي من ، بر هر مؤمني هستي

تصحيح حاكم نيشابوري :

 هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه بهذه السياقة .

 

. . . اين حديثي صحيح السند است ولي ، بخاري و مسلم در صحيحشان با اين عبارات نياورده‌اند

تصحيح ذهبي :

ذهبي ، رجالي سرشناس اهل سنت نيز ، در تعليقه‌اش بر  المستدرك حاكم ،  صحت اين حديث را تاييد مي‌كند :

تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح .

المستدرك بتعليق الذهبي ، ج 3 ص 143ح4652 ، كتاب معرفة الصحابة ، (قسم ) ذكر إسلام أمير المؤمنين علي رضي الله تعالى عنه .

تصحيح ألباني :

ألباني نيز بعد از نقل نظر حاكم و ذهبي ، نظر خود را در مورد آن ابراز كرده و مي‌نويسد‌ :

. . . و أما قوله : « و هو ولي كل مؤمن بعدي » فقد جاء من حديث ابن عباس فقال الطيالسي ( 2752 ) : حدثنا أبو عوانة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عنه " أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي : « أنت ولي كل مؤمن بعدي » و أخرجه أحمد ( 1 / 330 - 331 ) و من طريقه الحاكم ( 3 / 132 - 133 ) و قال : صحيح الإسناد و وافقه الذهبي و هو كما قالا .

اما اين سخن رسول خدا (ص) : » و او ولي هر مؤمني پس از من است » از طريق ابن عباس روايت شده است و طيالسي آن را اين گونه نقل نموده : براي ما أبو عوانة از أبو بلج و او از  عمرو بن ميمون از ابن عباس براي ما روايت نموده‌اند كه رسول خدا به علي فرمود : « تو پس از من ولي هر مؤمني هستي ».

اين حديث را احمد بن حنبل (ج1ص330 الي 331 ) روايت نموده و با همان سند حاكم نيشابوري در (ج3ص132الي 133) نقل كرده ومي گويد: "اين حديثي صحيح السند است " و ذهبي با نظر حاكم موافقت نموده (وآن را صحيح معرفي نموده است) و اين حديث همين‌گونه است كه اين دو گفته‌اند .

  الالباني ، محمد ناصر الدين ، السلسلة الصحيحة ، ج 5 ص222

اما  اینکه گفته شده چرا پیامبر (ص)  اگر منظورشان ولایت علی (ع) بوده  آنرا با کلمه ای مناسب نیاورده اند تا موجب اختلاف نشود باید گفت اولا  با توجه به جمله : "

يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟" کلمه مولا بهترین دلیل بر سر پرستی  علی (ع) است

 

ثانیا اگر اینگونه باشد که شما می گویید ما هم این سوال را از شما می پرسیم که

اگر به عقیده شما منظور پیامبر (ص) دوستی با علی (ع)  بود  چرا آنرا باکلمه مناسب

مثل (محب )  نیاوردند  تا  موجب رفع هر گونه  اختلاف شود؟ شما هرجوابی که دادید ما هم همان جواب را به شما می دهیم

 

 

شبهه دوم

 مولی داراي معاني زيادي مي باشد من جمله، سيد، آقا، ارباب، بنده، آزاد كننده، بنده آزاد شده، ولي نعمت، نعمت دهنده، شريك، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزديك، قريب خويشاوند، پيرو، تابع. 

در اينجا (مولی) به معناي دوست است، نه خليفه چنانچه در سوره محمد آيه ده خداوند مي فرمايد:

﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). يعني: «اين به سبب آن است كه خداوند دوست (كار ساز) مسلمان است و به سبب آن است كه كافران را هيچ كار سازي نيست». و نيز در سوره دخان آيه 41 خداوند مي فرمايد:

﴿يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَيْئاً وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ﴾ (الدخان: 41). يعني: «روزي كه دفع نكند هيچ دوستي از دوست ديگر چيزي را و نصرت داده نمي شود».

و چندين آيه ديگر كه در همه مولی به معناي دوست است و مطلقاً به معناي خليفه بكار نرفته است.

 

 

پاسخ به شبهه دوم :

 در اینجا استدلال به قرآن کار مناسبی نیست زیرا در بعضی موارد داریم که مولا در آنجا به معنای سرپرست(  برتر  وسرور) آمده است:

ابو عبيده در كتاب مجاز القرآن در باره معناي كلمه مولي در آيه «هي مولاكم» مي‌گويد :

«هِيَ مَوْلاَكُمْ» أولى بكم .

اين مولاي شما است ؛ يعني اولي و برتر است به شما .

التيمى ، أبو عبيدة معمر بن المثنى ، مجاز القرآن ، ج 1 ، ص 12

شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد :

أبو عبيدة معمر بن المثنى التيمى البصري اللغوي الحافظ صاحب التصانيف ... قال الجاحظ: لم يكن في الأرض خارجى ولا جماعى اعلم بجميع العلوم من أبي عبيدة وذكره بن المديني فصحح رواياته .

ابو عبيده از بصريان و لغت شناس و حافظ (كسي كه احاديث فرواني حفظ باشد) ، داراي آثار علمي است . جاحظ در باره او گفته : در روي زمين كسي آگاه تر از ابو عبيده به همه دانش‌ها نبوده است .

الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 371 ، رقم : 367 ،  ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى .

أبو بكر الأنباري (متوفاي 328هـ)‌‌‌ :

ويكون المولى : الأولى . قال الله عز وجل : «النارُ هي مولاكُمْ»  معناه : هي أولى بكم . أنشدنا أبو العباس للبيد :

فَغَدَتْ كلا الفَرْجَيْنِ تحسبُ أَنّه  * مولى المخافةِ خَلْفُها وأمامُها .

معناه : أولى بالمخافة خلفها وأمامها ... .

ابوبكر انباري گفته : مولي به معناي اولي است ، و اين فرمايش خداوند : (النار هي مولاكم) ؛ يعني نار اولي است براي شما . در شعر لبيد هم به معناي اولي آمده است : دو گروه متخاصم گمان بردند كه ترسناك تر و سزاوارتر براي ترس و وحت پشت سر و روبرو است .  

الأنباري ، أبو بكر محمد بن القاسم (متوفاي328هـ) ، الزاهر في معاني كلمات الناس ، ج 1 ، ص 125 ، تحقيق : د. حاتم صالح الضامن ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1412 هـ -1992

محمد بن اسماعيل بخاري (متوفاي 256هـ) :

وي در تفسير سوره حديد مي‌نويسد :

باب تفسير سُورَةُ الْحَدِيدِ قال مُجَاهِدٌ ... «مَوْلَاكُمْ» أَوْلَى بِكُمْ .

مجاهد گفته است : (مولاكم) به معناي (اولي) و برتر به شما است

 

از همه آنچه كه گفته شد اگر صرف نظر نمائيم و فرض كنيم كه مولي به معناي دوست ، ناصر و ... باشد ، ولي بايد بگوئيم : حديث غدير فقط با جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» نقل نشده است ؛ بلكه در برخي از روايات با سند‌هاي صحيح نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در حديث غدير از كلمه «ولي» استفاده كرده است . كه به سه روايت اشاره مي‌كنيم

الف : روايت نسائي از زيد بن ارقم :

أخبرنا محمد بن المثنى قال حدثني يحيى بن حماد قال حدثنا أبو عوانة عن سليمان قال حدثنا حبيب بن أبي ثابت عن أبي الطفيل عن زيد بن أرقم قال لما رجع رسول الله صلى الله عليه وسلم عن حجة الوداع ونزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال كأني قد دعيت فأجبت و إني قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله وعترتي أهل بيتي فأنظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتى يردا على الحوض ثم قال إن الله مولاي وأنا ولي كل مؤمن ثم أخذ بيد علي فقال من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقلت لزيد سمعته من رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال ما كان في الدوحات أحد إلا رآه بعينيه وسمعه بأذنيه .

ابو طفيل از زيد بن ارقم نقل كرده است : هنگامى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع بازمى‏گشت ، در محل غدير خم منزل كرد و به درختان چندى كه در آن نزديكى بود اشاره كرد . اصحاب بلا فاصله زير آن درخت‌ها را تميز كرده و سايبانى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ساختند . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در زير آن سايبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود :

روزگار من به پايان رسيده و خدا مرا دعوت كرده‏ است ، دعوت  او را اجابت كرده‏ام . اينك ، دو اثر گرانبها در ميان شما به جاى مى‏گذارم كه يكى از آن دو ، مهمتر از ديگرى است و آن دو اثر گرانبار ، كتاب خدا و عترت (اهل بيت) من است ؛ اينك بنگريد تا پس از رحلت من با آن‌ چگونه رفتار خواهيد كرد . بديهى است اين دو يادگار از يكديگر دور نخواهند شد تا اينكه در كنار حوض كوثر با من ملاقات نمايند . سپس فرمود :

«انّ اللّه مولاى و انا ولىّ كلّ مؤمن»

خداوند مولا و سرپرست من، و من سرپرست هر مؤمن مي باشم.

سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :

 «من كنت وليّه فهذا وليّه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»

كسي كه من مولا و سرپرست اويم پس اين علي سرپرست او است

ابو طفيل گويد : از زيد پرسيدم : آيا تو از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين جملات را شنيده‏اى ؟ زيد در پاسخ گفت : آرى ! همه آن ها كه در اطراف درختان حضور داشتند آن حضرت را ديدند و سخن ايشان را شنيدند.

النسائي ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 هـ) ، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، ج 1 ، ص 96 ، ح79 ،  تحقيق : أحمد ميرين البلوشي ، ناشر : مكتبة المعلا - الكويت الطبعة : الأولى ، 1406 هـ .

حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي‌گويد :

هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بطوله .

اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل هستند ، صحيح است ؛ ولي آن را با تفصيل  نقل نكرده‌اند .

الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحن ، ج3 ص118 ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، الناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت، ط1، 1411هـ ـ 1990م .

ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي774هـ) بعد از نقل روايت مي‌گويد‌ :

قال شيخنا أبو عبد الله الذهبي وهذا حديث صحيح .

ابن كثير الدمشقي ، إسماعيل بن عمر القرشي أبو الفداء ، البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 209 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .

استاد ما ابو عبد الله ذهبي گفته است: اين حديث صحيح است .

ب : بزار از سعد بن أبي وقاص :

حدثنا هلال بن بشر قال نا محمد بن خالد بن عثمة قال نا موسى بن يعقوب قال نا مهاجر بن مسمار عن عائشة بنت سعد عن أبيها أن رسول الله أخذ بيد علي فقال ( ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ من كنت وليه فإن عليا وليه .

عائشه دختر سعد از پدرش نقل كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله دست علي عليه السلام را گرفت و فرمود : آيا من از مؤمنين نسبت به خودشان سزاوارتر نيستم ؟ هر كس كه من مولاي او هستم ، علي مولاي او است .

البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار) ج 4 ، ص 41 ، ح1203 ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن ، مكتبة العلوم والحكم - بيروت ، المدينة الطبعة : الأولى ، 1409 هـ .

هيثمي بعد از نقل روايت مي‌گويد :

رواه البزار ورجاله ثقات .

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 107 ، علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 ، ناشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407 .

اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن مورد اعتماد هستند .

ج : ابن ماجه قزويني از براء بن عازب :

حدثنا عَلِيُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو الْحُسَيْنِ أخبرني حَمَّادُ بن سَلَمَةَ عن عَلِيِّ بن زَيْدِ بن جُدْعَانَ عن عَدِيِّ بن ثَابِتٍ عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال أَقْبَلْنَا مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في حَجَّتِهِ التي حَجَّ فَنَزَلَ في بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فقال أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَهَذَا وَلِيُّ من أنا مَوْلَاهُ اللهم وَالِ من وَالَاهُ اللهم عَادِ من عَادَاهُ .

عدي بن ثابت از براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهى با رسول‏ خدا صلّى اللّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم  سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :

«ألست أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ »

آيا من به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم؟ همه تصديق كردند. باز هم فرمود :

 «ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه »

آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آن‌ها سزاوارتر نيستم ؟ .

باز هم تصديق كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:

 «فهذا ولىّ من أنا مولاه» ؛ اكنون كه مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه على به هر مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم.

سپس فرمود : « پروردگارا! دوست على را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما.

ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه  ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .

الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :

صحيح .

محمّد ناصر الألباني ، صحيح ابن ماجة ، ج 1 ، ص 26 ، ح113 ، طبق برنامه المكتبة‌ الشاملة

ابوبكر و عمر خود را «ولي رسول خدا» مي‌دانستند :

مسلم بن حجاج نيشابوري در صحيحش به نقل از خليفه دوم مي‌نويسد :

فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .

پس از وفات رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت : من جانشين رسول خدا هستم ،‌ شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اي عباس ميراث برادر زاده‌ات را درخواست كردي و تو اي علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را .

ابوبكر گفت : رسول خدا فرموده است : ما چيزي به ارث نمي‌گذاريم ، آن‌چه مي‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو ، گناه‌كار ، حيله‌گر و خيانت‌كار معرفي كرديد و حال آن كه خدا مي داند كه ابوبكر راستگو ،‌ دين دار و پيرو حق بود .

پس از مرگ ابوبكر ،‌ من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن ، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد .

النيسابوري ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ) ، صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 1378 ، ح 1757 ، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت .

در اين روايت خليفه دوم تصريح مي‌كند كه ابوبكر  خود را ولي = خليفه رسول خدا مي‌دانست ؛ ولي شما دو نفر او را تكذيب كرده و وي را خيانت كار و ... مي‌دانستيد ، من نيز خودم را ولي = خليفه رسول خدا مي‌دانم و شما دو نفر مرا دروغگو خيانت كار و ... مي‌دانيد.

 

 

 

شبهه سوم

 اگر علي رضى الله عنه  به امر خدا و رسول خليفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گريزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجيح مي داد. بديهي است كه علي رضى الله عنه  از امر خدا و رسول تخلف نمي ورزد.

از اين دلايل روشن مي شود كه قضيه غدير خم به هيچ وجه ارتباطي با امر خلافت نداشته و مقصود حضرت فقط ترغيب ولايت و دوستي علي بوده كه خشم و سوء ظن فاتحين يمن رفع و تبديل به حسن ظن شود. جاي بسي تعجب است كه يكصد و بيست و چهار نفر هزار نفر كه در غدير خم حضور داشتند در ظرف يك سال همه مردند و منقرض شدند يك نفر هم باقي نمانده بود كه داستان غدير را به اهل سقيفه بني ساعده تذكر بدهد.

 

پاسخ به شبهه سوم

 اولاً : اين خطبه حضرت على عليه السلام زمانى صورت گرفته كه آشوب و فتنه فرا گير شده، و در اثر بدعتها و خلافهايى كه توسط خلفاء انجام گرفته بود، و مردم با اسلام واقعى فاصله گرفته بودند، و سنت حقيقى به فراموشى سپرده شدهبود، كه إمام شافعي در كتاب الام از وهب بن كيسان نقل مىكند : ( كلّ سنن رسول الله قد غيّرت حتى الصلاة ) . كتاب الام : 1 / 208


و ابن سعد در طبقات آورده : ( عن الزهري قال : دخلت على أنس ابن مالك بدمشق و هو وحده يبكي، فقلت : ما يبكيك ؟ قال : لا أعرف شيئا مما أدركت ، إلا هذه الصلاة وقد ضيّعت ) . صحيح الترمذي : 3 / 302 وجامع بيان العلم : 2 / 244 والزهد والرقائق : 531 وضحى الإسلام : 1 / 365



و امام مالك در كتاب الموطأاز جدش نقل كرده : ( ما أعرف شيئاً ممّا أدركت الناس إلا النداء بالصلاة ) . الموطأ 1 : 93 وشرحه 1 : 122

و دهها موارد ديگر نشان مىدهد كه در اثر عدم آشنايى حاكمان جامعه به اسلام و عمل به خلاف سنت، نشانههاى حقيقى اسلام از ميان مردم رفته است .
و قضيه به جايى رسيده بود كه وقتى على عليه السلام نماز خواند، مردم گفتند : نماز على عليه السلام ياد آورد نماز پيامبر صلى اللّه عليه وآله بود .


 روى مسلم بإسناده عن مطرف قال : ( صلّيت أنا وعمران بن حصين خلف علي بن أبي طالب فكان إذا سجد كبر، وإذا نهض من الركعتين كبر، فلما انصرفنا من الصلاة قال : أخذ عمران بيدي، ثم قال : لقد صلى بنا هذا صلاة محمد صلى الله عليه وسلم، أو قال : قد ذكرني هذا صلاة محمّد صلى الله عليه وسلم ) . صحيح مسلم : 2 / 8 طبعة دارالفكر بيروت، ( 1 / 169 ) باب إثبات التكبير من كتاب الصلاة


روى البخاري، عن عمران بن حصين قال : صلّى مع علي بالبصرة فقال : ذكرنا هذا الرجل صلاة كنّا نصليها مع رسول اللّه صلى الله عليه وسلم ) . صحيح البخاري : 1 / 200، ط . دار الفكر بيروت الاوفست عن طبعة دار الطباعة باستانبول . باب إتمام التكبير في الركوع من كتاب الآذان
و فى رواية اخرى عن مطرف بن عبد اللّه، قال : ( صليت خلف علي بن أبيطالب أنا وعمران بن حصين فكان إذا سجد كبر، وإذا رفع رأسه كبر، وإذا نهض من الركعتين كبر، فلما قضى الصلوات أخذ بيدي عمران بن حصين فقال : لقدذكرني هذا صلاة محمّد صلى الله عليه وسلم، أو قال : لقد صلّى بنا صلواة محمّد صلى الله عليه وسلم ) . صحيح البخاري : 1 / 191، باب إتمام التكبير في السجود


و در همان خطبه مورد نظر شما نيز حضرت على عليه السلام به همين قضيه اشاره كرده و مى فرمايد : ( فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الْ‏آفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ الَْمحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ ) . ( زيرا ما با حادثه اي روبرو هستيم كه آن را چهره ها و رنگهاست، حادثه اي كه دلها بر آن استوار، و عقلها بر آن پايدار نمي ماند، آفاق حقيقت را ابر سياه گرفته، و راه مستقيم دگرگون و نا آشناخته شده است ) .
پس روشن هست كه سخن حضرت على عليه السلام كه مىگويد : ( مرا رها كنيد و به سراغ ديگرى برويد ) ، يعنى اگر مى خواهيد همان مسير خلفاء گذشته را ادامه دهم، من حاضر نيستم به سراغ كسانى برويد كه حاضر باشند به همان كيفيت حكومت كنند .

وقبول اين چنين حكومت نه تنها مشمول آيه شريفه ( وما كان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى اللّه ورسوله امراً . . . ) نيست، بلكه خلاف نظر خداوند عز وجل است، همانطورى كه به حضرت داود مىگويد : ( يا داود إنّا جعلناك خليفة في الأرض فاحكم بين الناس بالحق ) . سوره ص : 26
و حاكم اسلامى در صورتى مى تواند حكومت حق تشكيل دهد كه جامعه پذيراى آن باشد، و اگر چنانچه حاكم منصوب از طرف خدا، قادر به اجراى حق نباشد تشكيل حكومت، و يا قبول حكومت بر او واجب نيست . همانطورى كه رسول اكرم صلى اللّه عليه وآله در مدتى كه مكّه بودند اقدام به تشكيل حكومت نكردند ولى بمجرد آمدن به مدينه و اعلام آمادگى مردم، اقدام به تشكيل حكومت نمودند .

به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه موضوع امامت با قضيه حكومت جداست، چون امامت يك منصب خداوندى است، ولى حكومت از شئونات إمامت است پس هر كسى را كه خداوند به اين مقام والا نصب كند، إمام است، چه مردم بخواهند و يا نخواهند .
مىبينيم خداوند تبارك وتعالى در باره حضرت ابراهيم مىگويد : ما تو را بعنوان امام و پيشواى مردم معين مىکنيم : ( إنّي جاعلك للنّاس إماماً ) . سوره بقره : 124

ودر باره حضرت داود مىگويد : ما تو را خليفه روى زمين قرار داديم پس در ميان مردم، حاكم بحق، باش : ( يا داود إنّا جعلناك خليفة في الأرض فاحكم بين الناس بالحق ) . ص : 26

حضرت موسى از خداوند می خواهد كه جانشين بعد از او را معين نمايد : ( واجعل لى وزيراً من أهلي ) . طه : 29

خداوند نيز در پاسخ دعاى حضرت موسى فرمود : ( قال قد أوتيت سؤلك يا موسى ) . طه : 36

وخداوند نيز در رابطه با بنى اسرائيل مىفرمايد : از ميان ملت بنى اسرائيل، افرادى را بعنوان رهبر وپيشوا انتخاب نموديم ( وجعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا ) . السجدة : 24

پس در تمامى اين آيات، خداوند انتخاب خليفه و پيشوا، را به خود نسبت داده است

خلاصه كلام اینکه ایشان می فرمایند:

 اگر من مسئوليت بپذيرم حكومت را به همان روش زمان رسول اكرم خواهم گرداند . ( وإن بليتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث اللّه نبيّكم والذي بعثه بالحق ) . خطبه 16 نهج البلاغه .

و قطعاً اين چنين كار براى شما سنگين خواهد بود، و شما تحمل اين چنين عدالتي را نداريد، وبه صلاح شما هم نيست؛ ولى اگر من مسئوليتى در جامعه نداشته باشم پس تكليفى هم ندارم، و بعنوان مشاور در موارد ضرورت كه همانند گذشته عمل خواهم كرد و اين به صلاح شما هست . و لذا مىبينيم حضرت جمله ( خَيْرٌ لَكُمْ ) به كار برده يعنى به نفع شما هست، و اين جمله حضرت نشانه صرفنظر از خلافت الهى نيست بلكه اعتراضى است بر خواسته هاى نا مشروع مردم، و عدم قبول حكومت، خلاف شرع نرفتن است .

 

شبهه چهارم

 اينكه اگر مقصود از كلمه (مولی) خليفه باشد. ترجمه عبارت اين طور مي شود ((من خليفه هر كسي هستم علي هم خليفه اوست. خدايا خليفه كن هر كس كه علي رضى الله عنه  را خليفه كند . . .))

 

پاسخ به شبهه چهارم

اولا باید بگوییم که  "مولی" به معنای خلیفه وجانشین نیست  بلکه به معنای سرپرست است

پس اینگونه می شود که من  سرپرست هرکسی هستم علی هم سرپرست اوست

ثانیا  دلیل نمی شود  که  یک کلمه ومشتقاتش  در دوجمله معنای یکسانی داشته باشند  همانطور که از قرآن هم مثال آوردیم گفتیم که  مثلا در یک جا کلمه مولی به معنای دوست ودر جای دیگر به معنای سرپرست آمده است وهمانطور که اثبات کردیم

 

مولی در این حدیث به معنای سرپرست است

ثالثا :  گفتیم که مولی به معنای خلیفه نیست ( در هیج منبعی مولی به این معنا یاد نشده است )  وبه معنای سرپرست ویا به قول شما  دوست است  وهرگاه اگر در اینجا ((وال) را به معنای( سرپرست کن) بگیریم  جمله معنای عقلائی  نخواهد داشت

 

رابعا  اگر وال را به معنای سرپرست کن بگیریم" عاد" را هم باید به معنای دشمن کن بگیریم که در این صورت می شود خدایا دشمن کن هر آنکس را که علی را دشمن کند !!!!!!!!!!

http://saeman.blogfa.com/post-75.aspx


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:11  توسط غلام علی  | 

پاسخ به شبهات الحجج الدامغات لنقض کتاب المراجعات پیرامون حدیث "علی مع القرآن والقرآن مع علی..

پاسخ به شبهات الحجج الدامغات لنقض کتاب المراجعات پیرامون حدیث "علی مع القرآن والقرآن مع علی..

*(تمامی آدرس های ذکر شده به طور مستقیم از نرم افزار المکتبه الشامله گرفته شده است )*

سلام علیکم

 کتاب الحجج الدامغات که مثلا ردی است بر کتاب المراجعات کتابی است پر از موهومات  که سراسرآن از بغض وکینه مولف آن نسبت به اهل بیت وشیعیان اشباع شده ونگارنده با بی ادبی تمام که شایسته یک فرد مذهبی نیست به علامه شرف الدین وشیعیان توهین می کند وبسیاری از روایات وارده از پیامبر در مورد اهل بیت علیهم السلام علی الخصوص حضرت علی )ع( را که در کتب معتبر اهل سنت آمده واکثرا علمای اهل سنت به صحت آنها گواهی داده اند را با دلایلی بسیار واهی ، خنده دار ومغرضانه زیر سوال می برد وپیداست که این مرد (اعظمی)در پی کشف حقیقت نیست بلکه به دنبال هواهای نفسانی خویش است که ما در این وبلاگ به حول وقوه الهی به کلیه شبهات او پاسخ خواهیم داد اما بحث ما در مورد حدیث شریف علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض  می باشد که ابتدا نظر علامه شرف الدین را در مورد این حدیث آورده وبعد جواب ابومریم بن محمداعظمی را که صاحب کتاب الحجج الدامغات است آورده وسپس به شبهات او پاسخ خواهیم داد

 

صاحب المراجعات علامه شرف الدین

، و سپس (صاحب المراجعات)گفته است: (پیامبر فرموده است: (علی با قرآن است و قرآن با علی است و هر دو با هم وارد حوض [کوثر] می‌شوند و هرگز از هم جدا نشوند) و حاکم این حدیث را از طریق عمرو بن طلحه از علی بن هاشم بن برید از پدرش تخریج نموده است، که [پدر برید] گفته است ابو سعید جعفی از ابی ثابت غلام ابوذر از ام سلمه برایم نقل کرده است، حاکم گفته است: (این [روایت] صحیح الاسناد است، و ابو سعید جعفی همان فرد مورد اعتماد مأمون است).

 

جواب ابومریم بن محمد اعظمی صاحب کتاب الحجج الدامغات:

 می‌گویم: این از اشتباهات فاحش حاکم است، این اسناد باطل است و ابو سعید جعفی همچنانکه در (المیزان) گفته و متروک الحدیث است و محل اعتبار نیست و در جلد یکم صفحه‌ی (546) ذکر آن گذشت و شیخ او ثابت [غلام ابوذر] من او را نمی‌شناسم و شرح حالی از وی [در رجال‌شناسی] نیافتم و بر این باورم او مجهول است، و نیز عمرو بن طلحه و استاد او علی بن هاشم و پدرش هاشم همگی متهم به تشیع می‌باشند، و عمرو علاوه بر تشیع متهم به رافضی‌گری است، و همچنانکه بارها ذکر کردیم‌ خبر و روایتشان قابل قبول نیست.

و طبرانی نیز حدیث مذکور را در (الصغیر) (707) و مجمع الزوائد (9/134) تخریج نموده و گفته است: عباد بن سعید جعفی کوفی از محمد بن عثمان بن بهلول یا ابو بهلول کوفی از صالح بن ابو الاسود از هاشم بن برید نقل کرده است، و این روایت [با تخریج طبرانی] جای خوشحالی [برای عبدالحسین] نیست و از روایت قبلی واهی‌تر است زیرا با وجود علت ضعف در ابو سعید جعفی و استاد او محمد بن عثمان و مجهول بودنشان همچنانکه ذهبی در (المیزان 2/366) گفته است: اسناد این دو نفر دارای اشکال است و ابو الاسود را هم واهی دانسته است و در (المثنی) گفته شده او منکر الحدیث است، و هیثمی هم حدیث را با اسناد به او معلول به شمار می‌آورد.

 

 

پاسخ ما:

ابتدا حدیث مورد نظر را از المستدرک حاکم می آوریم:

 أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الله الحفيد ثنا أحمد بن محمد بن نصر ثنا عمرو بن طلحة القناد الثقة المأمون ثنا علي بن هاشم بن البريد عن أبيه قال حدثني أبو سعيد التيمي عن أبي ثابت مولى أبي ذر قال : كنت مع علي رضي الله عنه يوم الجمل فلما رأيت عائشة واقفة دخلني بعض ما يدخل الناس فكشف الله عني ذلك عند صلاة الظهر فقاتلت مع أمير المؤمنين فلما فرغ ذهبت إلى المدينة فأتيت أم سلمة فقلت إني و الله ما جئت أسأل طعاما و لا شرابا و لكني مولى لأبي ذر فقالت مرحبا فقصصت عليها قصتي فقالت : أين كنت حين طارت القلوب مطائرها قلت : إلى حيث كشف الله ذلك عني عند زوال الشمس قال : أحسنت سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول : علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض

 هذا حديث صحيح الإسناد و أبو سعيد التيمي هو عقيصاء ثقة مأمون و لم يخرجاه

تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح

اولا: علمای اهل سنت بر این عقیده هستند که اگر روایتی را هم حاکم وهم ذهبی تصحیح کرده باشند به منزله این است که آن روایت در صحیح بخاری است وروایتی هم که در صحیح بخاری باشد حتما صحیح است واین حدیث شریف را هم حاکم وهم ذهبی صحیح دانسته اند

ثانیا :آقای اعظمی ابو سعید جعفی را با ابوسعید التیمی (التمیمی) اشتباه گرفته ودر ثقات ابن حبان داریم

 أبو سعيد التيمي هو عقيصاء  هو ثقه

واما اینکه گفته شده علی بن هاشم و پدرش هاشم همگی متهم به تشیع می‌باشند باید گفت اولا ابن حبان هر دو نفر را توثیق کرده

 الثقات لابن حبان

على بن هاشم بن البريد العامري البزاز من أهل الكوفة

هاشم بن البريد الزبيدي أبو على الكوفى يروى عن إسماعيل بن أبى خالد روى عنه وكيع وابنه على بن هاشم

ثانیا شیعه بودن یک راوی با انکه علمای علم رجال تصریح به ثقه بودن آن شخص کرده باشند  دلیل بر رد روایاتش نمی باشد واین حرف آقای اعظمی بسیار خنده دار است خداوند او را هدایت کند واگر چنین باشد بسیاری از احادیث صحیحین بخاری ومسلم ساقط می شود  چنانچه شیخ البانی در کتاب خود السلسله الصحیحه در چند جای کتاب خود به این حقیقت تصریح میکند

ليس بين أهل الحديث من أئمتنا خلاف أن الصدوق المتقن إذا كان فيه بدعة و لم يكن يدعو إليها

أن الاحتجاج بأخباره جائز "

در بین امامان حدیث ما اختلافی نیست که روایت کسی که راستگو ومتقن است واهل بدعت است ولی به بدعت خود دعوت نکند  قابل احتجاج است

در جای دیگری می گوید :

 رأينا البخاري يحتج في

صحيحه ببعض الخوارج و الشيعة و القدرية و غيرهم من أهل الأهواء ، لأن العبرة في

رواية الحديث إنما هو الثقة و الضبط

ما می بینیم که بخاری به روایات بعضی از خوارج وشیعه وقدریه ودیگر فرق استناد کرده ومعیارهمان ثقه وراستگو بودن راوی است

  ان العبرة في رواية الحديث إنما هو الصدق و الحفظ ، و أما المذهب

فهو بينه و بين ربه ، فهو حسيبه ، و لذلك نجد صاحبي " الصحيحين " و غيرهما قد

أخرجوا لكثير من الثقات المخالفين كالخوارج و الشيعة و غيرهم

همانا معیار در روایت حدیث راستگو وقابل اطمینان بودن راوی است  واما مذهب راوی چیزی که که بین او وخدایش است وهمچنین صاحبان صحیحین  از کسانی روایت کرده اند که مذهبشان شیعه ویا خارجی وغیره بوده ولی قابل اطمینان وراستگو بوده اند

 سلسله الصحیحه ج5 ص222للشیخ والمحدث  الکبیر البانی (رحمه الله)

واما در مورد ابی ثابت مولی ابوذر رحمه الله علیه  که آقای اعظمی گفته از نظر من مجهول است باید گفت اگر این شخص مجهول بود از نظر ذهبی وحاکم دور نمی ماند

واما روایت دیگرید ر المستدرک حاکم نیشابوری داریم که موید این روایت است

 - حدثني أبو سعيد أحمد بن يعقوب الثقفي من أصل كتابه ثنا الحسن بن علي بن شبيب المعمري ثنا عبد الله بن صالح الأزدي حدثني محمد بن سليمان بن الأصبهاني عن سعيد بن مسلم الملكي عن عمرة بنت عبد الرحمن قالت : لما سار علي إلى البصرة دخل على أم سلمة زوج النبي صلى الله عليه و سلم فقالت : سر في حفظ الله و في كنفه فو الله إنك لعلى الحق و الحق معك و لولا أني أكره أن أعصى الله و رسوله فإنه أمرنا صلى الله عليه و سلم أن نقر في بيوتنا لسرت معك و لكن و الله لأرسلن معك من هو أفضل عندي و أعز علي من نفسي ابني عمر

 هذه الأحاديث الثلاثة كلها صحيحة على شرط الشيخين و لم يخرجاه

تعليق الذهبي قي التلخيص : على شرط البخاري ومسلم )صحیح(

 

 ترجمه راویان این حدیث را می آوریم که همه یا صدوقند ویا ثقه 

  عمرة بنت عبد الرحمن أخرج البخاري في الاعتكاف والاضاحي والحيض والاصلاح وغير

الثقات لابن حبان

عمرة بنت عبد الرحمن بن سعد بن زرارة تروى عن عائشة وكانت من أعلم الناس بحديثها روى عنها أهل المدينة وأبو الرجال محمد بن عبد الرحمن ابنها ماتت سنة ثمان وتسعين

 

سعيد بن مسلم بن جماز المكى يروى عن خالد بن الوليد روى عنه بن عيينة

الثقات لابن حبان

محمد بن سليمان الأصبهاني شيخ من أهل الكوفة يروى عن سهيل بن أبى صالح روى عنه فروة بن أبى المغراء الكندي يخالف ويخطىء

الثقات لابن حبان

محمد بن سليمان الاصبهاني كوفى ثقة

معرفه الثقات للعجلی

 فهرس الفهارس

أحمد بن عبد الله بن صالح الأزدي أشبيلي محدث ثقة عالي الرواية

 الحسن بن علي بن شبيب المعمري الحافظ واسع العلم والرحلة سمع علي بن المديني وشيبان والطبقة وله غرائب موقوفات يرفعها

 وقال الدارقطني صدوق حافظ

 وقال عبدان ما رأيت في الدنيا صاحب حديث مثله

 وقال البرديجي ليس بعجب أن ينفرد المعمري بعشرين أو ثلاثين حديثا في كثرة ما كتب

 وقال عبدان سمعت فضلك الرازي وجعفر بن الجنيد يقولان المعمري كذاب ثم قل عبدان حسداه لأنه كان رفيقهم فكان إذا كتب حديثا غريبا لا يفيدهما

واما حدیث دیگری داریم که باز المعمری در سلسه راویان آن است ولی باز هم ذهبی آن حدیث را صحیح می داند :

 حدثنا علي بن حمشاد العدل ثنا الحسن بن علي بن شبيب المعمري ثنا علي بن سهل الرملي ثنا الوليد بن مسلم ثنا هشام بن حسان حدثني أنس بن سيرين حدثني أنس بن مالك رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه و سلم شفاء عرق النساء إليه شاة عربية تذاب ثم تجزأ ثلاثة أجزاء فتشرب في ثلاثة أيام

 هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه وقد رواه المعتمر بت سليمان عن هشام بن حسان بزيادة في المتن

تعليق الذهبي قي التلخيص : على شرط البخاري ومسلم

وذهبی درباره او می گوید:

لمعمري الحافظ العلامة البارع أبو علي الحسن بن علي بن شبيب البغدادي وقيل له المعامرى لأن جده للام أبو سفيان العمرى صاحب معمرسمع خلف بن هشام وأبا نصر التمار وعلي بن المديني وشيبان بن فروخ ودحيما وعيسى بن زغبة وخلقا بالعراق والشام ومصر. روى عنه أبو بكر النجاد وأحمد بن كامل وأبو القاسم الطبراني والمفيد وخلق سواهم. قال الخطيب: كان من أوعية العلم يذكر بالفهم ويوصف بالحفظ وفي حديثه غرائب وأشياء ينفرد بها وقال الدارقطني: صدوق حافظ. جرحه موسى بن هارون وكانت بينهما عداوة وأنكر عليه أحاديث فأخرج أصوله بها ثم ترك روايتها قال عبدان الأهوازي: ما رأيت صاحب حديث في الدنيا مثل المعمري. وقال ابن عقدة: سألت عبد الله بن أحمد عن المعمري فقال: لا يتعمد الكذب وقال ابن عدي: كان كثير الحديث صاحب حديث بحقه آل عبدان أنه لم ير مثله وما ذكر عنه أنه رفع أحاديث وزاد في متون فهذا موجود في البغدادين خاصة وفي حديث ثقاتهم وأنهم يرفعون الموقوف ويصلون المرسل ويزيدون في الأسانيد قلت: ربما فعلوا ذلك إذا ثبت عندهم الرفع أو الوصل ولا ريب أن هذا ترخص لا ينبغي

 (به نقل از تذکره الحفاظ ذهبی )

http://saeman.blogfa.com/post-66.aspx
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:10  توسط غلام علی  | 

البراهین الواضحات لنقض کتاب الحجج الدامغات - "اثبات صحت حدیث انا مدینه العلم وعلی بابها"

البراهین الواضحات لنقض کتاب الحجج الدامغات - "اثبات صحت حدیث انا مدینه العلم وعلی بابها"

***تمامی آدرس ها ومنابع ذکر شده طبق نرم افزار المکتبه الشامله می باشد***

طبق مقاله پیشین در این مقاله هم می خواهم به یکی دیگر از شبهات اعظمی در کتاب الحجج الدامغات که در مورد سند  حدیث شریف "أنا مدينة العلم و علي بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب " می باشد پاسخ بگویم  که بر آن شدم براین سلسله جوابها نامی بگذارم که نام  " البراهین الواضحات لنقض کتاب الحجج الدامغات" را بر گزیدم  

آقای اعظمی در کتاب الحجج الدامغات لنقض کتاب المراجعات:

 حدیث: «اَنا مدینة العلمِ و علیٌّ بابُها ...» من شهر علم هستم و علی دروازه‌ی آن. و هر آن که طالب علم باشد می‌بایست از درب آن وارد شود، و این حدیث موضوع است. و دارای طرق و شواهدی است، و تعدادی از حدیث‌شناسان به این امر حکم نموده‌اند و به امید خداوند تمام آن را شرح نموده و به فریبکاری موسوی در حاشیه توجه نمی‌نمائیم و دلیلی برای اثبات آن ارائه نداده است، جز اینکه حدیث مذکور مشهور است و بر زبان‌های مردم جاری است و این نوع استدلال کار صاحبان علم و تحقیق نیست، بلکه آن هم همچون سایر احادیث موضوع و جاری بر زبان‌ها بی‌اساس و یا دروغین است. که علمایانی مانند محمد بن عبدالرحمن سخاوی و عبدالرحمن بن علی شیبانی و اسماعیل بن محمد عجلونی در این زمینه کتاب‌هایی – تحت عناوین (المقاصد الحسنّه) (تمییز الطیّب من الخبیث)، (کشف الخفاء و مزیل الالباس) – تألیف نموده‌اند.

و تصحیح برخی از علماء درباره‌ی حدیث مذکور را انکار نمی‌نمائیم و شناخت حکم حدیث نیازمند اجتماع کامل تمام علماء نیست، و انکار فردی از علماء آن را از صواب و صحت دور نمی‌نماید. بلکه می‌بایست در سند و متن آن دقت نمود، و از این طریق سخن درست اهل علم در این زمینه معلوم می‌گردد و نمی‌توان در این زمینه تقلید نمود.

مثلاً حاکم بسیاری از احادیث موضوع را تصحیح می‌نماید و ذهبی و سایرین با حجت و برهان به رد آن می‌پردازند ....

پاسخ ما :

ابتدا حدیث مورد بحث را از کتب المستدرک حاکم می آوریم :

 حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا محمد بن عبد الرحيم الهروي بالرملة ثنا أبو الصلت عبد السلام بن صالح ثنا أبو معاوية عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس رضي الله عنهما قال : قال رسول الله صلى الله عليه و سلم : أنا مدينة العلم و علي بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب

 هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه و أبو الصلت ثقة

تعليق الذهبي قي التلخيص : بل موضوع!!!

 

اما ترجمه راویان ومحدثین این روایت:

1-أبو العباس محمد بن يعقوب

طبقات الحفاظ

الإمام المفيد الثقة محدث المشرق أبو العباس محمد بن يعقوب

 

2-عبدالرحیم الهروی

وی از شیوخ حدیثی إمام أبو جعفر الطحاوي وابن ابی حاتم است

 

3-ابوالصلت عبدالسلام بن صالح ( که بیشتر مشکل  علمای  اهل سنت  درمورد این مرد است )

 

*قال الحسن بن علي بن مالك سألت ابن معين عن أبي الصلت فقال ثقة صدوق إلا أنه يتشيع

حسن بن علی می گوید در مورد ابی الصلت از ابن معین(رجال شناس بزرگ اهل سنت) سوال شد گفت راستگو ومورد اعتماد است جز اینکه شیعه است!

*قال لي دعلج إنه سمع أبا سعيد الهروي وقيل له ما تقول في أبي الصلت قال نعم ابن الهيضم ثقة قال إنما سألتك عن عبد السلام

فقال نعم ثقة ولم يزد على هذا

از ابا سعید هروی درمورد ابی الصلت سوال شد وی گمان کرد گفته شد ابن الهیضم پس گفت مورد اعتماد است دوباره گفته شد در مورد عبد السلام از تو سوال شد گفت مورد اعتماد است وچیزی بر آن اضافه نکرد

*قال القاسم بن عبدالرحمن الانباري سألت يحيى ابن معين عن حديث حدثنا به أبو الصلت عن أبي معاوية عن الاعمش عن مجاهد عن ابن عباس مرفوعا أنا مدينة العلم الحديث فقال هو صحيح

انباری می گوید از ابن معین صحت حدیث "انا مدینه العلم و..." را سند أبي معاوية عن الاعمش عن مجاهد عن ابن عباس را سوال کردم واو گفت این حدیث صحیح است

 تقریب التهذیب ص63 جزء2

 

*حاکم در ادامه این حدیث می گوید:

 : سمعت العباس بن محمد الدوري يقول : سألت يحيى بن معين عن أبي الصلت الهروي فقال : ثقة فقلت : أليس قد حدث عن أبي معاوية عن الأعمش أنا مدينة العلم فقال : قد حدث به محمد بن جعفر الفيدي و هو ثقة مأمون

از ابن محمد شنیدم که گفت از ابن معین درباره ابی الصلت سوال کردم او گفت مورد اعتماد است سپس گفتم آیا  حدیث مذکور را او از طریق ابومعاویه روایت نکرده پس گفت  محمد بن جعفر برای او روایت کرده که او هم مورد اعتماد است

سمعت صالح بن محمد بن حبيب الحافظ يقول : و سئل عن أبي الصلت الهروي فقال : دخل يحيى بن معين و نحن معه على أبي الصلت فسلم عليه فلما خرج تبعته فقلت له : ما تقول رحمك الله في أبي الصلت فقال : هو صدوق فقلت له : إنه يروي حديث الأعمش عن مجاهد عن ابن عباس عن النبي صلى الله عليه و سلم أنا مدينة العلم و علي بابها فمن أراد العلم فليأتها من بابها فقال : قد روى هذا ذاك الفيدي عن أبي معاوية عن الأعمش كما رواه أبو الصلت

....ودر جای دیگر ابن معین می گوید : حدیث "انا مدینه العلم را محمد بن جعفر هم از ابومعاویه روایت کرده همچنانکه ابو الصلت روایت کرده است

 *قال البرقاني عن الدارقطني كان رافضيا خبيثا

 وقال زكرياء الساجي يحدث بمناكير هو عندهم ضعيف وقال النسائي ليس بثقة وقال أبو حاتم سألت أبي عنه فقال لم يكن بصدوق وهو ضعيف ولم يحدثني عنه وضرب أبو زرعة على حديثه وقال لا احدث عنه ولا ارضاه وقال الجوزجاني كان مائلا عن الحق وقال ابن عدي له أحاديث مناكير في فضل أهل البيت وهو متهم فيها.

 تقریب التهذیب ص63 جزء2

 پس ملاحظه شد که ابن معین وویکی دونفر دیگر عبدالسلام را توثیق نموده اند واز سخنان رجال شناسانی که او را ضعیف دانسته اند می توان دریافت که به علت تشیع او این حرفها را زده اند که اصلا معیار درستی نیست

مثلا دارقطنی در مورد او می گوید

 وقال البرقاني عن الدارقطني كان رافضيا خبيثا

ولی البانی که از علمای بزرگ اهل سنت است واو را بخاری زمان لقب داده اند می گوید :

 تنها معيار پذيرش حديث ، راستگويي و دقت راوي در نقل حديث است و مذهب او امري است كه بين او و خدايش مي‌باشد ( و ربطي به راوي بودن او ندارد ) ، به همين دليل است كه مي‌بينيم ، مؤلف صحيح بخاري و مسلم (كه صحيح‌ترين‌ِكتاب‌ها در ميان اهل سنت است) و مؤلفان ديگر ، احاديث بسياري از راويان موثقي‌كه مذهبشان مخالف مذهب اهل سنت است ، مثل خوارج و شيعه و غيره روايت نموده‌اند .

          الالباني ، محمد ناصر الدين ، السلسلة الصحيحة ، ج 5 ص222

 

 

-4أبو معاوية

نا عبد الرحمن انا يعقوب بن اسحاق فيما كتب إلى قال نا عثمان بن سعيد قال سألت يحيى بن معين أبو معاوية احب اليك في الاعمش أو عيسى بن يونس ؟ فقال ثقة وثقة.

...از یحیی بن معین سوال شد ابومعاویه در نقل حدیث از اعمش راستگو تر است یا عیسی بن یونس پس گفت هردو مورد اطمینانند

تهذیب التهذیب جزء6ص285 للامام الحافظ شيخ الاسلام

شهاب الدين أحمد بن علي بن حجر العسقلاني

 

 5- الاعمش

او ثقه است ولی رجال شناسان می گویند که وی تدلیس می کرده یعنی اینکه اگر حدیثی را با واسطه از کسی می شنیده اسم آن واسطه را ذکر نمی کرده است که باید گفت بسیاری از کسانی که حتی بخاری از آنها نقل روایت کرده مدلس بوده اند مثل جناب ابوهریره وحتی خود آقای بخاری از مدلسین بوده است

ولی چنانچه حاکم در المستدرک با همین سند (اعمش از مجاهد ) حدیث نقل کرده وذهبی صحت حدیث را تایید می کند

و حدثنا أبو بكر محمد بن أحمد بن بالويه ثنا إسحاق بن الحسن بن ميمون الحربي قالا : ثنا سريح بن النعمان الجوهري ثنا أبو عوانة عن الأعمش عن مجاهد عن ابن عمر رضي عنهما : أن النبي صلى الله عليه و سلم قال : من سألكم بالله فأعطوه و من استعاذكم بالله فأعيذوه و من آتى إليكم معروفا فكافئوه فإن لم تجدوا فادعوا له حتى تعلموا أنكم كافيتموه و من استجاركم بالله فأجيروه

 هذا حديث صحيح الإسناد على شرط الشيخين و لم يخرجاه للخلاف الذي بين أصحاب الأعمش فيه

تعليق الذهبي قي التلخيص : على شرط البخاري ومسلم

6و7 مجاهد وابن عباس  که در موثق بودن آنها بین رجالشناسان شکی نیست

 

 واما در آخر شاید سوالی پیش بیاید وآن اینکه چرا  ذهبی این حدیث را بدون دلیل  موضوع می داند  که جواب آن را الغماری یکی از علمای اهل سنت که صاحب کتاب "فتح الملک العلی  بصحه حدیث بصحة حدیث باب مدینة العلم، علی  داده است :

 

ولكن الذهبي إذا رأى حديثاً في فضل عليٍّ عليه السلام بادر إلى إنكاره بحق وبباطل

وقد عرفت أن النكارة عند الذهبي هي في فضل علي بن أبي طالب عليه السلام

اما ذهبی هنگامی که روایتی را درمورد فضیلت علی (ع) می بیند مبادرت به انکار آن می کند

وبه تحقیق معلوم شده که  یک نوع انکار (وعدم قبول) در نزد ذهبی برای فضایل امیر المومنین علی (ع) وجود دارد

پس همه با هم با حکیم فردوسی شاعر گرانقدر ایران هم صدا می شویم که فرموده  :

 

 چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي * * * خداوند امر و خداوند نهي

كه من شهر علمم عليم در است * * * درست اين سخن قول پيغمبر است

http://saeman.blogfa.com/post-68.aspx
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:9  توسط غلام علی  | 

تصحیح سندی حدیث شریف سفینه نوح

تصحیح سندی حدیث شریف سفینه نوح

 

*** تمامی آدرس ها ومنابع ذکر شده مطابق نرم افزار المکتبه الشامله می باشد ***

 

انشاء الله دراین مقاله قصد داریم حدیث شریف سفینه نوح را تصحیح سندی بکنیم که ابتدا نظرآقای ابومریم بن محمد  اعظمی مولف کتاب الححج الدامغات را در مورد سند این حدیث آورده وسپس به ایرادهای او پاسخ های قانع کننده خواهیم داد 

 

 نظر آقای اعظمی در کتاب سراسر دروغ ودشنام الحجج الدامغات :

 

 اما حدیث "  انما مَثلُ اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق، و انما مثل اهل بیتی فیکم مثل باب حُطه بنی‌اسرائیل من دخله غفر له».

این دومین حدیثی است که ( موسوی در المراجعات) به آن استشهاد نموده و آن را منسوب به طبرانی در (الاوسط) ساخته است، از ابی سعید و او هم با اعتماد بر اربعین نبهانی و این اخراج قاصر و کوتاهی است، که دالّ بر قلّت علم و ضعف همت موسوی است و این سندی است که سهم بهتر و بیشتری از حدیث پیشین ندارد و خود موسوی نیز خیلی بدان خوشبین نیست. طبرانی در کتاب (الاوسط) (351 مجمع‌البحرین)، آن را آورده است. و نیز (الصغیر) (1/139-140) از طریق عبدالله بن داهر رازی ثنا عبدالله بن عبدالقدوس از اعمش از ابی‌اسحاق از حنش ابی المعتمر و از ابی‌ذر نقل کرده که اسناد وی نیز نادرست و واهی است، عبدالله بن داهر رازی متروک است، و امام احمد نیز می‌گوید: انسانی که در وی کمترین شائبة خیر موجود باشد حدیث وی را نمی‌نویسد، و عبدالله بن عبدالقدوس ضعیف است، و حرف آخرم اختلاط و تدلیس ابی اسحاق سبیعی است.

بزار نیز این حدیث را روایت داشته است (245/1-2 ـ زوائد البزار) و باز هم اسناد بزار نادرست و غلط است چون اسم حسن بن ابی جعفر را آورده که متروک است ـ قبلاً در رابطه با وی بحث شد و...

 

پاسخ ما :

ابتدا تمامی سندهای این حدیث شریف  را آورده ودر آخر به بحث سندی در مورد یکی از آنها خواهیم پرداخت وبه شبهات وارده پاسخ خواهیم داد:

 

 

اسناد  حدیث شریف سفینه نوح

1-حدثنا محمد بن عبد العزيز بن محمد بن ربيعة الكلابي قال نا أبي قال نا عبد الرحمن بن أبي حماد عن أبي سلمة الصائغ عن عطية عن أبي سعيد الخدري قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول إنما مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها غرق إنما مثل أهل بيتي فيكم مثل باب حطة في بني إسرائيل من دخل غفر له

الطبراني في معجمه الأوسط ج 6/  ص 85 حديث رقم: 5870

 

2-حدثنا محمد بن عبد العزيز بن ربيعة الكلابي أبو مليل الكوفي حدثنا أبي حدثنا عبد الرحمن بن أبي حماد المقري عن أبي سلمة الصائغ عن عطية عن أبي سعيد الخدري  سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم وآله وسلم يقول إنما مثل أهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها غرق وإنما مثل أهل بيتي فيكم مثل باب حطة في بني إسرائيل من دخله غفر له لم يروه عن أبي سلمة إلا بن أبي حماد تفرد به عبد العزيز بن محمد

الطبراني في معجمه الصغير ج 2/  ص 85 حديث رقم: 825

 

3-حدثنا الحسين بن أحمد بن منصور سجادة البغدادي حدثنا عبد الله بن داهر الرازي حدثنا عبد الله بن عبد القدوس عن الأعمش عن أبي إسحاق عن حنش بن المعتمر أنه سمع أبا ذر الغفاري يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول * مثل أهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها هلك ومثل باب حطة بني إسرائيل لم يروه عن الأعمش إلا عبد الله بن عبد القدوس

الطبراني في معجمه الصغير ج 1/  ص 240 حديث رقم: 391

 

4-أخبرني أحمد بن جعفر بن حمدان الزاهد ببغداد ثنا العباس بن إبراهيم القراطيسي ثنا محمد بن إسماعيل الأحمسي ثنا مفضل بن صالح عن أبي إسحاق عن حنش الكناني قال سمعت أبا ذر رضي الله عنه يقول وهو آخذ بباب الكعبة * من عرفني فأنا من عرفني ومن أنكرني فأنا أبو ذر سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول ألا إن مثل أهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح من قومه من ركبها نجا ومن تخلف عنها غرق

الحاكم في مستدركه ج 3/  ص 164 حديث رقم: 4720

 

 

5-أخبرنا ميمون بن إسحاق الهاشمي حدثنا أحمد بن عبد الجبار حدثنا يونس بن بكير حدثنا المفضل بن صالح عن أبي إسحاق عن حنش الكناني قال سمعت أبا ذر يقول وهو آخذ بباب الكعبة  أيها الناس من عرفني فأنا من عرفتم ومن أنكرني فأنا أبو ذر سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها غرق هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

الحاكم في مستدركه ج 2/  ص 373 حديث رقم: 3312

 

6-حدثنا علي بن عبد العزيز حدثنا مسلم بن إبراهيم ثنا الحسن بن أبي جعفر عن أبي الصهباء عن سعيد بن جبير عن بن عباس رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم * مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركب فيها نجا ومن تخلف عنها غرق

الطبراني في معجمه الكبير ج 3/  ص 46 حديث رقم: 2638

 

7-أنا محمد بن الحسين النيسابوري أنا القاضي أبو طاهر نا محمد بن عثمان هو بن أبي سويد نا مسلم بن إبراهيم نا الحسن بن أبي جعفر عن علي بن زيد عن سعيد بن المسيب عن أبي ذر قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم * إن أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركب فيها نجا ومن تخلف عنها غرق

القضاعي في مسند الشهاب ج 2/  ص 275 حديث رقم: 1345

 

8-حدثنا الحسين بن أحمد بن منصور سجادة ثنا عبد الله بن داهر الرازي ثنا عبد الله بن عبد القدوس عن الأعمش عن أبي إسحاق عن حنش بن المعتمر قال رأيت أبا ذر أخذ بعضادتي باب الكعبة وهو يقول من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا أبو ذر الغفاري سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول * مثل أهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح في قوم نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها هلك ومثل باب حطة في بني إسرائيل

الطبراني في معجمه الكبير ج 3/  ص 46 حديث رقم:

2637

9-أَخْبَرَنَا أَبُو يَعْلَى ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ أَبَانَ ، ثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ هِلَالٍ الْقُرَشِيُّ ، قَالَ : أَخْبَرَنِي أَسْلَمُ الْمَكِّيُّ ، ثَنَا أَبُو الطُّفَيْلِ ، أَنَّهُ رَأَى أَبَا ذَرٍّ قَائِمًا عَلَى هَذَا الْبَابِ وَهُوَ يُنَادِي ، أَلَا مَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي ، وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْنِي فَأَنَا جُنْدُبٌ ، أَلَا وَأَنَا أَبُو ذَرٍّ ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ : " مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ ، مَنْ رَكِبَ فِيهَا نَجَا وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ " *

10-

وحدثنا أبو بكر بن أبي داود قال : حدثنا عباد بن يعقوب قال : حدثنا عمرو بن ثابت ، عن أبي إسحاق  عن حنش بن المعتمر قال : رأيت أبا ذر وهو آخذ بحلقة باب الكعبة ، فقلت : ما شأنك ؟ فقال : من لم يعرفني ، فأنا أبو ذر ، سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : « يا أيها الناس إنما مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها غرق »

 

 

ما سند ششم را  برای بررسی انتخاب می کنیم :

 

 

حدثنا علي بن عبد العزيز حدثنا مسلم بن إبراهيم ثنا الحسن بن أبي جعفر عن أبي الصهباء عن سعيد بن جبير عن ا بن عباس رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم * مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركب فيها نجا ومن تخلف عنها غرق

الطبراني في معجمه الكبير ج 3/  ص 46 حديث رقم: 2638

ترجمه : علی بن عبدالعزیز با سلسله راویانش از ابن عباس و ایشان از رسول خدا (ص) نقل می کنند  که مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات یافت وهر آنکه از با این امر مخالفت کرد غرق شد

 

*** توجه : ما به جای ترجمه راویان احادیثی را می آوریم که این رجال در سلسله اسناد آنها قرار داشته اند وکسانی مثل ذهبی آنها احادیث را صحیح دانسته اند ***

 

1- علی ابن عبدالعزیز :

و أخبرنا علي بن عبد العزيز ثنا داود بن عمرو الضبي قالا : ثنا نافع بن عمر الجمحي ثنا أمية بن صفوان عن أبي بكر بن أبي زهير الثقفي عن أبيه قال : سمعت النبي صلى الله عليه و سلم بالنباه أو بالنباوه يقول : يوشك أن تعرفوا أهل الجنة من أهل النار أو قال : خياركم من شراركم قيل : يا رسول الله بماذا ؟ قال : بالثناء الحسن و الثناء السيىء أنتم شهداء بعضكم على بعض

 هذا حديث صحيح الإسناد و قال البخاري : أبو زهير الثقفي سمع النبي صلى الله عليه و سلم و إسمه معاذ فأما أبو بكر بن أبي زهير فمن كبار التابعين و إسناد الحديث صحيح و لم يخرجاه

 فقد ذكرنا تسعة أحاديث بأسانيد صحيحة يستدل بها على الحجة بالإجماع و استقصيت فيه تحريا لمذاهب الأئمة المتقدمين رضي الله عنهم

تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح

 

-2مسلم بن ابراهیم

 

حدثناه علي بن حمشاد العدل ثنا إسماعيل بن إسحاق القاضي ثنا مسلم بن إبراهيم ثنا حسين المعلم عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جده و حدثنا علي ثنا علي بن عبد العزيز ثنا عمرو بن عون ثنا هشيم ثنا عامر الأحول عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جده رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلى الله عليه و سلم : لا طلاق قبل النكاح

 و في حديث هشيم : لا نذر لابن آدم فيما لا يملك و لا طلاق فيما لا يملك و لا عتاق فيما لا يملك

تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح

 

3- الحسن ابن ابی جعفر

 

الحسن بن ابى جعفر رجل صدوق منكر الحديث كان عبد الرحمن بن مهدى يحدث عنه وكان يحيى لا يحدث عنه.

حدثنا عبد الرحمن قال سألت ابى عن الحسن بن ابى جعفر الجفرى فقال: ليس بقوى في الحديث كان شيخا صالحا، في بعض حديثه انكار.

حدثنا عبد الرحمن قال سئل أبو زرعة عن الحسن بن ابى جعفر فقال: ليس بالقوى روى عنه عباد بن العوام.

ثنا أحمد بن يحيى بن زهير بتستر ثنا يعقوب بن إسحاق القلوسى سمعت أبا بكر بن أبى الاسود يقول: كنت أسمع الاصناف من خالي عبدالرحمن بن مهدى وكان في أصول كتابه (قوم) قد ترك حديثهم، منهم: الحسن بن أبى جعفر وعباد بن صهيب وجماعة نحو هؤلاء، ثم أتيته بعد ذلك بأشهر فأخرج إلى كتاب الديات فحدثني عن الحسن بن أبى جعفر فقلت له: أليس قد كنت ضربت على حديثه ؟ فقال: يا بنى: تفكرت فيه إذا كان يوم القيامة قام الحسن بن أبى جعفر فتعلق بى وقال: يا رب سل عبدالرحمن بن مهدى فيم أسقط عدالتي ؟ وما كان لى جحة عند ربى، فرأيت أن أحدث عنه.

قال أبو حاتم: ؟ ؟ بن أبى جعفر من المتعبدين المجابين الدعوة في الاوقات ولكنه ممن غفل عن صناعة الحديث ؟ واشتغل بالعبادة عنها فإذا حدث وهم فيما يروى ويقلب الاسانيد وهو لا يعلم ؟ ؟ صار ممن لا يحتج به وإن كان فاضلا: وهو الذى روى عن أبى الزبير عن جابر قال: " نهى رسول الله صلى الله عليه وسلم عن ثمن الكلب والهر إلا الكلب المعلم

 

ورواه ابن عدي في " الكامل " 174 من حديث الحسن بن أبي جعفر عن أيوب، عن نافع عن ابن عمر، وأعله بالحسن هذا، وجعله من منكراته، وقال: لا أعلمه يرويه كذلك غيره، وهو عندي ممن لا يتعمد الكذب، لكنه يهم ويغلط، وأورده الهيثمي في " المجمع ونسبه للطبراني في " الاوسط "، وقال: وفيه الحسن بن أبي جعفر الجفري، وفيه كلام وقد وثق

 

 

4-أبي الصهباء:

حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا بكار بن قتيبة القاضي ثنا صفوان بن عيسى القاضي ثنا حميد الخراط عن عمار الدهني عن سعيد بن جبير عن أبي الصهباء عن ابن مسعود رضي الله عنه قال : ـ { و من الناس من يشتري لهو الحديث ليضل عن سبيل الله } قال : هو و الله الغناء

 هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه

تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح

5-سعید بن جبیر:

 أخبرني أبو العباس محمد بن أحمد المحبوبي ثنا سعيد بن مسعود ثنا يزيد بن هارون أنبأ العوام بن حوشب عن سعيد بن جبير عن ابن عباس رضي الله عنهما : { إن الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات } قال : نزلت في عائشة خاصة

 هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه

تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح

 

 

***پاسخ به اشکالات وارده بر سند حدیث به خاطر وجود راوی ، الحسن بن ابی جعفر  :

  اولا از مجموع نظریات رجال شناسان می توان متوجه شد که الجسن بن ابی جعفر انسان صالحی بود ه است وحتی انسانی بوده است راستگو وپرهیزگار وتنها دلیلی که باعث شده او را تضعیف کنند به خاطر این بوده که حافظه خوبی نداشته ودر فن حدیث مهار ت ندارد چنانچه از عبد الرحمن بن مهدی که در ابتدا از او نقل حدیث نمی کرده وبعد از او روایت نقل می کرده علت این کار پرسیده شده وی در جواب می گوید فکر کردم که اکنون قیامت بر پاشده وحسن بن ابی جعفر گریبان مرا گرفته ومی گوید ای خدا از این مرد بپرس که به چه دلیلی عدالت را از من ساقط کرده بود واز من حدیث نقل نمی کرد  پس من هم چون حجتی بر عدم عدالت او ندارم لذا می بینیدکه   از او نقل حدیث می کنم   که واما مشکل سوئ حافظه وعدم مهارت وی در فن حدیث  با توجه  به اینکه این حدیث سلسله اسناد زیادی داشته واز طرق مختلفی نقل شده بر طرف می شود حتی اگر تمام این سلسله اسناد به تنهایی ضعف داشته باشند  ولذا در اینگونه موارد می توان

اولا از قائده " يُقَوي بَعْضهَا بَعْضًا" استفاده نمود

 

أئمة هَذَا الْفَنّ يَقُولُونَ أَن الحَدِيث الضَّعِيف إِذا رُوِيَ من طرق يُقَوي بَعْضهَا بَعْضًا

پیشوایان فن حدیث می گویند اگر یک حدیث ضعیف از طرق مختلفی نقل شوند یکدیگر را تقویت می نمایند

البدر المنیر فی تخریج الاحادیث  جزء دوم ص180

قال السخاوي : " قال النووي رحمه الله في بعض الأحاديث : وهذه وإن كانت أسانيد مفرداتها ضعيفة ، فمجموعها يقوي بعضها بعضاً ، ويصير الحديث حسناً ، ويحتج به ، وسبقه البيهقي في تقوية الحديث بكثرة الطرق الضعيفة

سخاوی می گوید که نووی که خدایش رحمت کند در بعضی از احادیث گفته  اگر یک حدیث ضعیفی که که تعدادی اسناد داشته باشد که هر سند آن به تنهایی ضعیف باشند در مجموع یکدیگر را تقویت می نمایند  وبه این حدیث در اصطلاح "حسن" گفته می شود  ومی شود به آن استدلال نمود  وبیهقی در استفاده از این قائده از نووی پیشی گرفته است

 

 

قسم الحدیث

 

لا شك أنه إذا تعددت طرق الحديث وإن كان كل طريق على انفراده ضعيفاً فإنه يقوى

 شکی نیست در اینکهع اگر طرق حدیث زیاد باشند  حتی اگر هر طریق (سلسله سند ) به تنهایی ضعیف باشند آن حدیث تقویت می شود

 

ثانیا :از علمای اهل سنت هم تایید این روایت وجود دارد

 

وجاء من طرق عديدة يقوي بعضها بعضا إنما مثل أهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجا وفي رواية مسلم ومن تخلف عنها غرق

الصواعق المحرقة لابن حجر الهيتمي:  الفصل ااول فی آیات الوارده ص445

وحدیث سفینه نوح از راههای زیادی نقل شده که یکدیگر را تقویت می نمایند

 

 

ثالثا سند حدیث دهم که آنرا به خاطر وجود عمروبن ثابت  ضعیف دانسته اند شاهد خوبی برای اثبات صحت این حدیث شریف است  چرا که  عمروبن ثابت به طوری که بعضی از رجال شناسان اذعان کرده اند انسان راستگویی بوده است ولی به خاطر اینکه به قول ابوداود رافضی بوده و به قول ابن مبارک به خاطر اینکه  بعضی از اصحاب را دشنام می داده شخص ضعیفی !  شده است (وقال ابن المبارك: لا تحدثوا عن عمرو بن ثابت، فإنه يسب السلف)

ولی چنانچه از یحیی رجال شناس معروف نقل شده عمروبن ثابت دروغ نمی گوید (

وروى معاوية بن صالح، عن يحيى، قال: عمرو بن ثابت لا يكذب في حديثه)

 

واما اینکه آقای اعظمی در مورد ابی اسحاق السبیغی می گوید : "حرف آخرم اختلاط و تدلیس ابی اسحاق سبیعی است."

باید بگوییم که وی سخت در اشتباه است چراکه  ابی اسحق السبیعی با واسطه از رجال صحیح بخاری ومسلم است

شاهد از صحیح بخاری:

 

حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عُثْمَانَ حَدَّثَنَا شُرَيْحُ بْنُ مَسْلَمَةَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ أَبِي إِسْحَاقَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ سَمِعْتُ الْبَرَاءَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ

بَعَثَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَعَ خَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ إِلَى الْيَمَنِ قَالَ ثُمَّ بَعَثَ عَلِيًّا بَعْدَ ذَلِكَ مَكَانَهُ فَقَالَ مُرْ أَصْحَابَ خَالِدٍ مَنْ شَاءَ مِنْهُمْ أَنْ يُعَقِّبَ مَعَكَ فَلْيُعَقِّبْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيُقْبِلْ فَكُنْتُ فِيمَنْ عَقَّبَ مَعَهُ قَالَ فَغَنِمْتُ أَوَاقٍ ذَوَاتِ عَدَدٍ

صحیح بخاری بَاب بَعْثُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَام وَخَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِلَى الْيَمَنِ قَبْلَ حَجَّةِ الْوَدَاعِ ص246

 

ومن الله التوفیق وعلیه التکلان

http://saeman.blogfa.com/post-69.aspx
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:8  توسط غلام علی  | 

پاسخ به دو شبهه از شبهات کتاب "گره های کور در مذهب شیعه " تالیف عبدالله حیدری

پاسخ به دو شبهه از شبهات کتاب "گره های کور در مذهب شیعه " تالیف عبدالله حیدری

***تمامی آدرس ها، منابع ومطالب ذکر شده مطابق نرم افزار المکتبه الشامله می باشد ***

 

کتاب گره های کور در مذهب شیعه کتابی است که مثلا در رد مذهب شیعه نوشته شده وحقیر که  یک نگاه اجمالی که به آن کردم پی بردم که اکثر شبهات آن شبهاتی است که قرن ها پیش از این جوابشان را علمای شیعه داده اند  وجز دو سه مورد شبهه جدیدی در آن ندیدم  وعلاوه بر آن معلوم می شود که احتمالا  نویسنده  دانش چندانی نسبت به این موضوعات نداشته وداستان وار مطالبی را برای خود ساخته وپرداخته است وبیشتر از دو سوم کتاب حتی ارزش خواندن ندارد چه رسد به نقد کردن وپاسخ گفتن اینک دو شبهه از شبهات این کتاب را آورده سپس به آنها پاسخ خواهیم داد :

  

آقای عبدالله حیدری در کتاب "گره های کور در مذهب شیعه ":

 کلینی با سند خودش از ابوجعفر (امام محمد باقر رحمة الله عليه) روایت کرده که فرمود: «اسلام بر پنج پایه بنا شده است، نماز و زکات و روزه وحج و ولایت، «ولم یناد بشیء کما نودی بالولاية» و بر هیچ چیز دیگری مانند ولایت تأکید نشده است! اما مردم چهار اصل اول را گرفته و این یکی یعنی ولایت را ترک کرده اند».

     اصول کافی کتاب ایمان وکفر باب دعائم الاسلام 2/18 حدیث شماره 3.

در اینجا کلمه شهادت «لا إله إلا الله محمد رسول الله» را  از ارکان اسلام انداخته و به جای آن ولایت را قرار داده و آنرا از بزرگترین ارکان اسلام شمرده اند، زیرا که می فرماید: «ولم یناد بشيء کما نودی بالولاية».

 

پرسش این است که وقتی خداوند متعال می خواست علی را به امامت منصوب کند چرا با صراحت اسمش را در قرآن کریم ذکر نکرد؟! تا اینکه هیچگونه اختلافي وجود نمی داشت، همچنانکه خداوند سایر اصول دین را با صراحت و قاطعیت ذکر کرد و راه هر گونه اختلافی را بست امام و امامت را چرا ذکر نکرد؟! در حالیکه به ادعای شما بحث کفر و ایمان و بهشت و دوزخ در میان است؟!

شاید بگویید که اگر اسم علی با صراحت در قرآن کریم ذکر می شد این امر منجر به تغییر قرآن می گردید! طوری که جناب خمینی می نویسد:

ممکن بود در صورتيکه نام امام را در قرآن ثبت مي‌کردند آنهائيکه جز براي دنيا و رياست با اسلام و قرآن سر و کار نداشتند و قرآن را وسيله اجراي نيات فاسده خود کرده بودند آن آيات را از قرآن بردارند و کتاب آسماني را تحريف کنند و براي هميشه از نظر جهانيان بياندازند و تا روز قيامت اين ننگ براي مسلمانها و قرآن آنها بماند و همان عيبي را که مسلمانان به کتاب يهود و نصاري مي‌گرفتند عيناً بر خود اينها ثابت شود))!!!.

 کشف الأسرار ص114

ادعای خطرناکی است، زیرا مفاد چنین ادعایی این است، که نعوذ بالله ما خداوند را دروغگو می شماریم، زیرا خداوند وعده داده است کتابش را حفظ و نگهداری کند، و وعده خداوند قطعا بدون هیچگونه شک و شبهه ای محقق خواهد گردید، و هرکس عقیده دارد که اگر خداوند نمی توانست کتابش را حفاظت کند چنین عقیده ای منجر به کفر می شود.

خداوند متعال در آیه 9 سوره حجر می فرماید: «ما خود این قرآن را فرود آورده ایم و بی تردید خود نیز آنرا حافظیم».

بدون ذکر امامت در قرآن حجت تمام نمی شود:

به اول بحث بر می گردیم، که چگونه ممکن است خداوند چیزی را به عنوان اصلی از اصول دین یا رکن اساسی در دین بر بندگانش فرض کند اما از ترس اینکه مردم تغییرش دهند آنرا در کتاب عزیزش که منشور زندگی است بیان نمی کند!.

اگر فرض کنیم که امامت مراد و مقصود و هدف خداوند متعال بوده است، پس گناه کسانی که در کتاب عزیزش که منشور زندگی است، (مانند سایر اصول و ارکان دین) دلیلی بر مراد و مقصود خداوند نمی یایند چیست؟!.

شگفت اینکه بدون ذکر دلیل قاطع و صریح و محکم از این بندگان خواسته می شود که مثلا به آن «مراد و مقصود بی دلیل»، نه تنها ایمان و عقیده داشته باشند، که در قبال چنین اصل بی دلیلی از آنها حساب بگیرد! و هیچ عمل آنان را جز با عقیده به این اصل بی دلیل قبول نکند!!. چنین معمایی را هیچ عقل سالمی قبول نمی کند

 

پاسخ ما :

 ابتدا حدیث مربوط را از صحیح بخاری می آوریم :

حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى قَالَ أَخْبَرَنَا حَنْظَلَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ عَنْ عِكْرِمَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا

قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَالْحَجِّ وَصَوْمِ رَمَضَانَ (باب بنی الاسلام علی خمس  جزء1ص11)

باید در ابتدا بگوییم که این حدیث  ذکر شده با حدیثی که  در کافی ذکر شده منافاتی ندارند ولی  بابررسی ها مشخص می شود که:

اولا  احادیث زیادی از پیامبر (ص) از طریق شیعه وسنی نقل شده که در آنها پیامبر (ص) مردم را پس از خود به اطاعت از حضرت علی (ع) وفرزندانشان  فرا می خواند مانند حدیث غدیر ،حدیث ولایت (علی  ولی لکل مومن ومومنه من بعدی)   که از لحاظ سندی صحت آن به ثبوت رسیده   و وحتی سندی از این روایت وجود دارد که تمامی راویان آن از اهل سنت هستند واز جمله البانی  دانشمند ومحدث معروف اهل سنت به صحت آنها گواهی می دهد  که موسسه تحقیقاتی ولیعصر  صحت این حدیث را در مقاله ای

با همین عنوان  بررسی  کرده است )و حدیث یوم الانذار و...

 

ثانیا  شهادت به یگانگی خداوند وپیامبری حضرت محمد (ص) در نماز وجود دارد

ثالثا ولایت فقط به معنای سرپرستی وامامت  امامان  معصوم نیست بلکه ولایت مفهوم وسیعی دارد که  مطابق آیه  59 سوره مبارکه نساء سرپرستی خداوند  وپیامبر (ص) را هم شامل می شود

" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا" ( سوره نسا59)

 ودر حقیقت این ولایت ها در طول همدیگر قرار داشته  وجدای از هم نیستند پس در همین ولایت هم  شهادت به یگانگی خدا و پیامبری  حضرت محمد (ص) وجود دارد   اما اگر تنها  همان دو مورد یاد شده را به عنوان اصل بگیریم  تکلیف اولی الامر که با صراحت در آیه آمده مشخص نمی شود

رابعا در صورتی که  شهادت به یگانگی خدا و تصدیق پیامبری حضرت  محمد (ص) را به صورت جداگانه بیاوریم  تعداد  ذکر شده به شش  مورد می رسد که با  (خمس ) که به معنای پنج  است مطابقت نمی کند

 

واما در مورد اینکه چرا نام حضرت علی (ع) به صراحت در قرآن ذکر نشده وآقای حیدری از طرف شیعه پاسخی را ذکر کرده سپس به رد آن می پردازد  با این مضمون که  :

 

: اگر اسم علی با صراحت در قرآن کریم ذکر می شد این امر منجر به تغییر قرآن می گردید! طوری که جناب خمینی می نویسد:

ممکن بود در صورتيکه نام امام را در قرآن ثبت مي‌کردند آنهائيکه جز براي دنيا و رياست با اسلام و قرآن سر و کار نداشتند و قرآن را وسيله اجراي نيات فاسده خود کرده بودند آن آيات را از قرآن بردارند و کتاب آسماني را تحريف کنند و براي هميشه از نظر جهانيان بياندازند و تا روز قيامت اين ننگ براي مسلمانها و قرآن آنها بماند و همان عيبي را که مسلمانان به کتاب يهود و نصاري مي‌گرفتند عيناً بر خود اينها ثابت شود))!!!.

 کشف الأسرار ص114

وسپس به رد این پاسخ می پردازد ومی گوید : 

 

ادعای خطرناکی است، زیرا مفاد چنین ادعایی این است، که نعوذ بالله ما خداوند را دروغگو می شماریم، زیرا خداوند وعده داده است کتابش را حفظ و نگهداری کند، و وعده خداوند قطعا بدون هیچگونه شک و شبهه ای محقق خواهد گردید، و هرکس عقیده دارد که اگر خداوند نمی توانست کتابش را حفاظت کند چنین عقیده ای منجر به کفر می شود.

ولی  در پاسخ باید گفت که :

 ما هیچ وقت نمی خواهیم قدرت بی نهایت خداوند متعال را نفی کنیم بله ما هم می گوییم که خدا می توانست دقیقا به نام مبارک علی (ع) اشاره کند ولی چرا این کار را نکرد ؟ به خاطر جلوگیری از تحریف قرآن وبهانه ندادن بدست بسیاری از مردم برای ایمان نیاوردن   واینکه می گویید مگر خدا نمی توانست  با این وجود قرآن را از گزند تحریف حفظ نماید؟ در جواب باید گفت همه کارهای خداوند بر اسباب علت ومعلول استوار است  بله خدا می توانست این کار را انجام دهد وقرآن را هم از تحریف حفظ کند ولی برای اینکه این کار تحقق پیدا می کرد  باید اختیار وقدرت تحریف را از کسانی  که با علی (ع) بغض وکینه داشتند  ونمی توانستند بشنوند که خداوند به نام علی (ع) تصریح کرده  می گرفت واین کینه را به صورت جبری از دل آنان می زدود  واین اصلا با سنت های الهی مطابقت ندارد  ومثل این می ماند که خداوند بخواهد همه را به اجبار مسلمان کند گرچه می تواند ولی این کار دیگر ارزشی نخواهد داشت  وخداوند هم در آیات بسیاری به سنت علت ومعلول

اشاره کرده است جلوگیری از تحریف قرآن باید بر اساس علت ومعلول هایی باشد که مفسران قرآن به بعضی از آنها در طول زمان پی برده اند نه اینکه جبری باشد که در این صورت دیگر قرآن نمی تواند معجزه باشد  زیرا معجزه یعنی اینکه کاری که بشر از آوردن آن با داشتن تمام امکانات، عاجز باشد وجلوگیری از تحریف هم اینکه با علت های معقول از تحریف آن جلوگیری شود مثلا یکی از دلایلی که باعث شده قرآن از خطر تحریف در امان بماند همانا خلاصه گویی قرآن است یعنی قرآن سعی می کند تاآنجا که امکان دارد  به ایجاز واختصار سخن بگوید وتشریح مسائل وجزئیات را بر عهده پیامبر (ص) بگذارد  که یکی از دلایل تحریف کتابهای آسمانی پیشین این بود  که تمام مسائل اعم از کوچک وبزرگ با خصوصیاتش در آنها آمده بود والا این سوال مطرح می شود که مگر خداوند نمی توانست تورات وانجیل را از خطر تحریف مصون دارد ؟

یکی دیگر از دلایل عدم تحریف قرآن همان ذکر نکردن اغلب مکان ها ونامها ودیگر خصوصیات در قرآن است مثلا خداوند در سوره مبارکه یس از مومنی نام می برد که به رسولش ایمان آورده ولی نام وخصوصیاتش را مثل کتابهای تاریخی بیان نمی کند  یا مثلا در سوره روم می فرماید در سالیانی بعد رومی ها بر ایرانی ها پیروز خواهند شد  ودیگر تعداد سالها آورده نمی شود  البته نمی گویم  هیچوقت مثلا به آوردن جزئیات نپرداخته  مثلا مدت خواب اصحاب کهف را ( البته از زبان مردم) 309 سال ذکر کرده ولی تا حد ممکن از پرداختن به جزئیات صرف نظرشده است  یکی دیگر از دلایل عدم تحریف قرآن ذکر نکردن اسامی امامان وآوردن آیات مربوط به ایشان در بین آیات معمولی است  تا اینکه مخالفت بعضی از مغرضان با ایشان خاصه حضرت علی (ع) به صورت مخالفت با قرآن واصل دین در نیایدوزمینه تحریف آن واز بین رفتن اصل دین فراهم نشود ویا مثلا یک عده به جای نام علی (ع) ننویسند "عمر" گرچه در مورد بسیاری از احادیث که در شان اهلبیت است علمای جیره خوار دستگاههای فاسد اموی وعباسی   این کار را کردند مثلا در حدیث ( ان حسن والحسین سیدا شباب اهل الجنه ) دست بردند وآن را به اینگونه تغییر دادند ( ان ابابکر وعمر سیدا کهول اهل الجنه ) ودیگر فکر این را نکرده بودند که در بهشت هیچ انسان پیری یافت نمی شود که ابوبکر وعمر آقا ومولای آنها باشند

واما اینکه در آخر آقای حیدری گفته : اگر فرض کنیم که امامت مراد و مقصود و هدف خداوند متعال بوده است، پس گناه کسانی که در کتاب عزیزش که منشور زندگی است، (مانند سایر اصول و ارکان دین) دلیلی بر مراد و مقصود خداوند نمی یایند چیست؟!.

شگفت اینکه بدون ذکر دلیل قاطع و صریح و محکم از این بندگان خواسته می شود که مثلا به آن «مراد و مقصود بی دلیل»، نه تنها ایمان و عقیده داشته باشند، که در قبال چنین اصل بی دلیلی از آنها حساب بگیرد! و هیچ عمل آنان را جز با عقیده به این اصل بی دلیل قبول نکند!!. چنین معمایی را هیچ عقل سالمی قبول نمی کند

در پاسخ باید گفت:

 که گناه این افراد همانا توجه و تحقیق نکردن  دستورات صریح پیامبر ووصایای ایشان در مورد ولایت حضرت علی (ع) وفرزندان پاکشان می باشد که به تعداد زیاد با سلسله راویان موثق از طریق شیعه وسنی نقل شده است واینکه تنها این مسئله نیست که به صراحت قرآن به آن نپرداخته بلکه مسئله نماز که یکی از ارکان پنجگانه اسلام است در قرآن به جزئیاتش پرداخته نشده است پس همانطور که در این مورد به سیره وسنت پیامبر (ص) عمل می کنیم در مورد امامت هم که اصل آن با توجه به آیه ذکر شده در قرآن آمده باید به احادیث پیامبر (ص) در این باره مراجعه کرد  و هم چنین گناه  دیگرشان رجوع نکردن به عقل سلیم است که با توجه به ابنکه جزئیات بسیاری از مسائل در قرآن نیامده وهمچنین بعضی از مسائل که  به علت فرصت کم پیامبر برای بازگویی در سنت هم تشریح نشده وبا توجه به  وفور روایات ساختگی تکلیف انسان چه می شود ؟؟؟

ومن الله التوفیق وعلیه التکلان

http://saeman.blogfa.com/post-70.aspx
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:4  توسط غلام علی  | 

امام حسين(ع)، مصلح غيور و انسان ضدّ غرور - جلسه 12 (26/09/1389)

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين.

«الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا»[1]

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام امام حسین(علیه‌السلام) بود و گفته شد که این حرکت صحیفه‏ای از درس‏ها در ابعاد گوناگون معرفتیِ معنوی، فضیلتی انسانی، دنیوی، اخروی، فردی، اجتماعی، برای ابناء بشر است. عرض کردیم امام حسین(علیه‌السلام) مصلحی غیور بود و انسانی ضد غرور. یعنی نه خود مغرور بود و نه ـ نعوذ بالله ـ کسی را مغرور کرد؛ بلکه بر عکس، در این حرکت می‌خواست از مغرورین دستگیری کند. من امشب یک مرور اجمالی روی مباحث گذشته خواهم داشت و دوباره کلماتی را از امام حسین(علیه‌السلام) مطرح می‌کنم. امام حسین در همان اوّلین خطبه و سخنرانی‏اش در روز عاشورا، مطالبی را بیان فرمودند که ما می‌خواهیم آنها را بررسی کنیم.

میزان تشخیص نوع حکومتها 

ما از اوّل که وارد بحث شدیم، گفتیم که بحثمان درباره نوع حرکت‏ها و قیام‏ها برای اقامه حکومت‏ها است. چه حکومت شیطانی باشد و چه رحمانی. گفتیم اگر حکومتی غیر الهی باشد، هم برای حدوث و هم برای بقای خود، ابزاری را که به کار خواهد گرفت، معمولاً سه چیز است: تطمیع، تهدید و تحمیق. لذا اگر کسی بخواهد نوع یک حکومت را تشخیص دهد که الهی است یا غیر الهی، می‏تواند ابزارهایی را که آن حکومت به کار می‌گیرد، بررسی کرده تا نوع آن را تشخیص دهد. آن وقت اگر حکومت الهی بود، حفظ آن حکومت، از اوجب واجبات می‏شود. چرا که حکومت وسیله است برای ابقای حکومت الهی و برپا داشتن شریعات اسلام. این نوع از حکومت بهترین وسیله است و از وسیله بودن خارج نمی‏شود. آن‌چه که اصلی و اساسی است اسلام و شریعت اسلامی است.[2]

فهم و تعقّل تحمیلی نیست

بالاخره در بحث به اینجا رسیدیم که امام حسین(علیه‌السلام) می‏خواست این معنا را به ابناء بشر برساند که انسان باید بر طبق «عقل» عمل کند و عقل هم چیزی نیست که تزریقی باشد و انسان بتواند آن را به دیگری تحمیل کند؛ بلکه هر انسانی این‌طور است که این موهبت خداوندی را دارد. این‌که می‌گویم: «هر انسانی دارد» استثنا و کم و زیاد ندارد؛ همة انسان‌ها این‌طور هستند و در این مسأله با یکدیگر تفاوت نمی‏کنند. خداوند به همه انسان‏ها نعمت عقل را داده است و این جزء فطریّات انسان است. عقل نظری و عقل عملی، از مواهب الهی است که خدا به انسان عنایت کرده است. جلسة گذسته هم به هر دو مورد آن اشاره کردم.

پرورش متناسب استعدادها

حرف در این است که این موهبت عقل، به صورت قوّه و استعداد است که باید به فعلیّت برسد تا کارآیی داشته باشد. از طرفی هم نیروهای حیوانی بالفعلی در وجود انسان هست که مانع عقل او است و از وقتی که او به دنیا می‏آید درون او وجود داشته و مدام در حال رشد کردن است. استعدادهای انسانی هم در وجود او هست که باید به مرور زمان رشد کند. مثلاً قوة شهوت جنسی یکی از این قوایی است که به صورت استعداد درون انسان هست و رشد می‌کند. بچه که به دنیا می‏آید شهوت جنسی ندارد؛ آن‌چه که دارد مربوط به «خوردن» است. امّا همین‌طور که رشد می‌کند و بزرگ می‌شود، این استعداد در وجود او به فعلیت رسیده و شکوفا می‌شود. قوه عقل هم همین‌طور است که باید پرورش یافته و موانع آن برطرف گردد.

قوای حیوانی، مانع کارآیی عقل

حال آن‌چیزی که موجب می‏شود انسان در تمییز حق از باطل اشتباه ‏کند دخالت این قوای حیوانی در ادراک عقل است. یعنی هرجا نیروی شهوت، غضب و وهم در درون انسان حاکم شوند، عقل کنار می‌رود و آن وقت است که اشتباه می‏کند. اینها مسائلی است که ما قبلاً گفته‌ایم و الآن تنها داریم مرور می‏کنیم.

لذا «بینش» که در آیه از آن این‌طور تعبیر شده بود که: « أُدعُ إِلی لسَبیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَةِ» هم به معنای ادراکات و حقایق نظری و حکمت است و هم در ادامه داشت: «وَ المَوعِظة الحَسَنَة»[3] که این اشاره به عقل عملی است. این در جایی است که نیروی حیوانی در انسان غلبه پیدا کرده باشد و اگر این‌طور شود دیگر عقل از کار می‌افتد. آن چیزی که موجب می‏شود نیروی حیوانی شهوت، غضب و وهم در انسان چیره شوند و عقل را به اسارت برند به‌طور اجمال گناهان و پیروی از هواهای نفسانی است. امام حسین(علیه‌السلام) هم به این نکته اشاره می‏کنند که موانعی بر سر راه فهم و عقلانیّت دشمنانشان قرار گرفته است.

حکمت در دل سالم است

در جلسة گذشته دیدیم که این معنا در روایات متعدّد به خصوص نهج‏البلاغه مطرح شده است. مثلاً علی(علیه‌السلام) می‏فرمایند: «حَرَامٌ عَلَی کُلِّ قَلبٍ مَغلُولٍ بِالشَّهوَةِ أن یُنتَفَعَ بِالحِکمَةِ»[4] بهره‌گیری از حکمت،[5] بر هر قلبِ گرفتار شهوتی حرام است. هر دلی که به سبب قوة حیوانی شهوت بیمار شده است، حقیقت حمکت را که علم به حقایق اشیاء است، نخواهد یافت. تمام شد! دیگر فایده ندارد، نمی‏توانی با این دل از عقل و حکمت استفاده کنی.

قتلگاه عقل‌ها

«أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ»[6] بیشترین جاهایی که عقل‏ها به خاک افتاده و زمین می‏خورند، در جایی است که طمع‏ها درخشش یافته و مورد توجّه قرار می‌گیرند. «طمع» هم از شاخه‏های شهوت است. در نهج‏البلاغه آمده است: «وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ»[7] چه بسا عقلی که گرفتار هوای نفس می‏شود. یعنی هوای نفس فرمانده انسان می‏شود؛ نه عقل. من هم که تعبیر کردم در وجود آدمی راکب و مرکوب هست و باید راکب «عقل» بوده و مرکوب «نفس» باشد، که اصطلاحاً به آن قوای حیوانی شهوت، غضب و وهم می‏گوییم، اشاره به همین روایت داشت. ابتدا جای راکب و مرکوب عوض شده و بعد هم کلّاً زیر و رو می‏شود؛ یعنی یک حیوان می‌شود که در قالب انسان است.

ما این تعبیرات را زیاد داریم. به خصوص در کلمات علی(علیه‌السلام. حضرت در جایی فرمودند: «مَنْ غَلَبَ شَهْوَتَهُ ظَهَرَ عَقْلُهُ»[8] اگر کسی بر شهوتش غلبه پیدا کند، تازه عقلش ظاهر می‏شود و به اصطلاح سرِ عقل می‏آید. آن وقت ما اگر سراغ آیات برویم می‌بینیم که به چنین انسانی که سرِ عقل آمده و نفسش را مغلوب کرده، وعده بهشت داده شده است. «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوی فَإِنَّ الجَْنَّةَ هِىَ الْمَأْوَی»[9] این برای آن است که سر عقل آمده و نفسش را مهار کرده است.

حیات طیّبه در گرو بندگی است

در جلسات گذشته این معنا را هم عرض کردیم که انسان اگر بخواهد حیات طیّبه پیدا کند، یعنی اصلاً «انسان» شود و از نظر درونی واقعاً «زنده» شود راهی جز غلبه بر هوای نفس ندارد. و إلا کسی که محکوم شهوت و غضب است، مرده‌ای است در میان اجتماع. این تعبیرات در روایات بود‌ و من آنها را خواندم و دیگر تکرار نمی‏کنم. اگر انسان می‏خواهد حیات طیّبه پیدا کند، راه منحصر در این است که انسان از نظر عملی مطیع شرع شود. حیات طیّبه و پاکیزه و زندگی انسانی، نه زندگی حیوانی، با متابعت از ظاهر شریعت حاصل می‌شود. که همین دستورات شرع موجب می‏شود که شهوت، غضب و وهم[10] مهار ‏شود. وقتی این حیوان مهار شد، نتیجه‏اش این می‏شود که انسان سر عقل آمده و واقعاً «انسان» می‏شود. انسان که شد، زندگی‌اش می‏شود حیات طیّبه.

بیدینی، مُردگی است

در آیة شریفه این‌طور دارد که: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَة»[11] هر زن و مرد مؤمنی که کار نیک انجام داده و شرع را پیاده سازد، در حالی که ایمان داشته باشد، ما او را به یک زندگی پاک زنده می‌سازیم. در جایی دیگر دارد که وقتی انسان سر عقل بیاید و راه را از چاه تشخیص دهد، او را هدایت می‌کنیم؛ «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»[12] هدایت الهی و رسیدن به حیات طیّبه التزام به شرع می‌خواهد که همه اینها سراغ مهار قوای حیوانی می‌رود. اصلاً برای این است که انبیاء و رُسُل آمدند، کتب نازل شد. همه برای این بوده که ابناء بشر را از حیوانیّت به انسانیّت برسانند و او بتواند حیات طیبه پیدا کند، انسان شود و تازه «زنده» ‏شود.

عمل مقبول اثر دارد

این معنا را هم عرض کردم که در مسأله عمل به ظاهر شریعت آن‌چه دارای اثر است، عمل مقبول است نه هر عملی.[13] ما روایت زیادی در این‌باره داریم که من از باب نمونه یکی از آنها را می‌خوانم، امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: «لَا وَ اللَّهِ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ عَلَى الْإِصْرَارِ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ مَعَاصِيهِ»[14] به خدا سوگند؛ خداوند ذره‌ای از اعمال کسی را که اصرار بر گناه داشته باشد، نمی‌پذیرد. آن عمل صالحی کارساز است که در کنارش معاصی نباشد که مثل «پاک‏کن» آنها را پاک کند. همان‌طور که: « إِنَّ الحَسَنات یُذهِبنَ السَیِّئات»[15] این را هم داریم که: «إِنَّ السَیِّئات یُذهِبنَ الحَسَنات»

لقمه حرام دشمن را به میدان کربلا کشاند!

آنهایی که در مقابل امام حسین(علیه‌السلام) بودند، بی دلیل در مقابل حضرت نبودند. خود حضرت هم سرّش را همان جا در سخنانش به آن‏ها گفت. امام حسین فرمود: شما عطایای حرام گرفته‌اید، شکم‏هایتان هم پر از حرام است؛ مقتضای این کار و اثر وضعی‏اش این است که در مقابل امام خود بایستید. از کوزه همان تراود که در او است! خونی که رگ و پی شما جریان دارد، از مال حرام درست شده است و در راه حرام هم مصرف می‌شود. از آن مال حرام که نماز شب مقبول بیرون نمی‏آید‍!

من می‏خواستم ایت را بگویم که امام حسین دنبال این بود که مغرورین را تا آنجایی که می‏شود نجات دهد. مطلب مهم بحث این است که حضرت نه خود مغرور بود و نه کسی را مغرور کرد، بلکه بر عکس به دنبال این بود که فریب‏خوردگان را نجات دهد. «إنَّ الحُسَینَ مِصبَاحُ الهُدَی وَ سَفِینَةُ النَّجَاةِ» حضرت به دنبال نجات آنها بود.

معنای غرور

حال مروری روی مفهوم غرور داشته باشیم. غرور چیست؟ این خودش یک بحث مستقلی است که من فقط به آن اشاره می‏کنم. اگر اصطلاحات علمای اخلاق مراجعه کنیم، آنها در مورد غرور می‏گویند: «سکون النفس إلی ما یوافق الهوی» غرور حالت آرامشی است که به خاطر همسو شدن با خواسته‏های نفسانی‏ به روح انسان دست می‏دهد. اگر یک امری موافق با شهوتم باشد، من لذت می‏برم و راحت می‏شوم؛ اگر وقتی عصبانی هستم موافق با غضبم باشد، دلم خنک می شود؛ این سکون و آرامش را «غرور» می‏گویند.

چرا انسان فریب میخورد؟!

حالا چرا انسان از این موافقت با هوای نفس لذت برده و آرام می گیرد؟ جهت چیست؟ جهت این است که آدمی خیر و نفعش را در این می‏بیند که هر کاری همسو با شهوت و غضبش باشد. عمده اینجا است. غافل از اینکه اگر این شهوت و غضب در این عالم ماده، افسار گسیخته عمل کند، هیچ گاه سیر نمی شود و هر روز هم طلبش بیشتر می شود. چون خواسته و هواهای نفسانی که تمام شدنی نیست.

این خواسته ها اصلاً مربوط به عقل و انسانیت نمی‏شود، بلکه مربوط به بعد حیوانیت است. تو از این بعد حیوانی اگر غافل شوی، دیگر انسان نخواهی شد. این طور نیست که این چیزها برای انسان باقی بماند. اشتباه کرده ای! این مظاهر طبیعت و مادیت، چه مال و چه ریاست، هر چه که باشد  با فرا رسیدن اجل می رود؛ تو می مانی و آنها می‏روند. اما تو به نشئة دیگر منتقل می‏شوی.

از دنیا بترسید!

امام حسین(علیه‌السلام) در همان سخنرانی اوّل، بعد از آنکه خودشان را معرفی فرمودند، این جملات را گفتند: « عِبَادَاللهِ! إتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مِنَ الدُّنیَا عَلَی حَذَرٍ» بندگان خدا! تقوا پیشه کنید و از دنیا برحذر باشید! خودتان را در برابر آن بپایید! حضرت اشاره به همین مطلبی دارند که در آیه آمده است.

ما در این رابطه دو سنخ آیات قرآنی داریم و من نمی‏توانم اینجا مطلب را خیلی باز کنم، چون بحث عوض می‌شود. دسته‌ای از آیات می‌گوید: فریب «زندگی دنیا» را نخور! یک دسته می‌گویند: فریب «دنیا» را نخور! ولی هر دو مورد یک چیز را می‏خواهد بگوید. امام حسین فرمود مواظب این مظاهر مادیّت باش! «فَإنَّ الدُّنیَا لَو بَقِیَت عَلَی أحَدٍ أو بَقِیَ عَلَیهَا أحَدٌ لَکَانَتِ الأنبِیَاءُ أحَقُّ بِالبَقَاءِ وَ أولَی بِالرِّضَا وَ أرضَی بِالقَضَاءِ» چرا که اگر بنا بود برای کسی باقی بماند، یا کسی در این دنیا جاودان بماند، انبیاء الهی سزاوارتر بودند که باقی بمانند و از دنیا خشنود شوند. بعد می‏فرماید: «غَیرَ أنَّ اللهَ خَلَقَ الدُّنیَا لِلفَنَاءِ»ولی خداوند دنیا را برای پایان یافتن و فنا خلق کرده است.

ویژگیهای دنیا

می‏دانید چرا حضرت این حرف‌ها را به آنها می‏گوید؟ می‏خواهد بگوید: ای بدبخت‏ها، ای بی‌چاره‏ها، اگر پول شما را فریب داده، روزی تو آن را می‏گذاری و می‏روی! اگر ریاست موافق با خواسته‌های حیوانی تو است و تو را فریب داده، بدان که این هم می‌ماند و تو می‌روی.[16] پس چرا با حق دشمنی می‌کنید؟! «فَجَدِیدُهَا بَالٍ» نوهای دنیا کهنه می‏شود، «وَ نِعمَتُهَا مُضمَحِلٌ» و نعمت‏هایش از بین می‏رود. « وَ سُرُورُهَا مُکفَهِلٌ» خوشی‏هایش هم از بین می‏رود. «وَ المَنزِلُ طَلِعَةٌ وَ الدَّارُ طَلِعَةٌ وَ تَزَوَّدُوا فَإنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقوَی وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»[17] منزل مرگ، نمایان شده و سرای آخرت پیدا است. پس توشه برگیرید که بهترین توشه تقوا است و تقوا پیشه کنید شاید که رستگار شوید.

ما در گذشته چه گفتیم؟ گفتیم اگر انسان روش رفتاری‏اش را مطابق شریعت کند، تقوای الهی برایش پیدا می‏شود. تقوی که پیدا شد، رستگار می‌شوی. امام حسین می‏گوید اگر تقوا داشته باشید چون سر عقل می‏آیید و از خلاف‌کاری‏ دست برمی‏دارید، دیگر نمی‏آیید با پسر پیغمبر بجنگید. امام با مسأله به صورت ریشه‏ای برخورد می‏کند. بی‌تقوایی و فریب‌خوردگی نسبت به مظاهر دنیا ریشة دشمنی آنها بود. حضرت فرمودند: شما مظاهر دنیا را دیده‌اید و حواستان پرت شده است.

علم امام به عاقبت کار

من نرسیدم که همه چیز را بخوانم؛ حسین(علیه‌السلام) خیلی غوغا کرده و هیچ چیزی را جا نگذاشته است. او هم سرانجام کار خود را می‏دانست و هم سرانجام کار آن‏ها را. حتّی حضرت در خطبة دومش می‏گوید آن ثقفی می‏آید و همه شما را از دم تیغ می‌گذراند. امام از مختار هم خبر داد و اسمش را برد؛ گفت: یک شخص ثقفی می‏آید. من این را هم برای شما بخوانم که بدانید امام همه چیز را می‌دانست. حضرت در روز عاشورا قضیه مختار را گفت. وقتی که حضرت در آخر کار آنها را نفرین کرد که «اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَ ابْعَثْ عَلَيْهِمْ سِنِينَ كَسِنِي يُوسُفَ وَ سَلِّطْ عَلَيْهِمْ غُلَامَ ثَقِيفٍ» خدایا باران آسمان را بر اینها قطع کن! و به تعداد سال‌های یوسف چنین کن، و آن جوان ثقفی را بر آنها مسلّط کن! حضرت همه چیز را گفت و کار را تمام کرد. «يَسْقِيهِمْ كَأْساً»[18] شروع کرد، دانه‏دانه گفت که او می‌آید و سران شما را هم می‌کشد. حضرت هم سرانجام خود را گفت، هم عاقبت کار آنها را گفت؛ به صراحت هم گفت. ریشه مفاسد آنها را هم گفت.

درس حسین: فریب نخور!

لذا حسین(علیه‌السلام) بالاترین را درس را به ابناء بشر داد. او گفت: ای انسان! فریب مادیت را نخور! که اینها عقلت را می‏رباید و دیگر نمی‏توانی حق را از باطل تشخیص دهی. شما را از انسانیت دور می‏کند. امام حسین این درس را به ابناء بشر دارد. هر انسانی اینگونه است که اگر مجذوب مظاهر دنیا شود، خیال می‌کند که این چیزها تمام نمی‏شود. ولی بدان که شهوت‏ها افول می‏کند و غضب‏ها تمام می‏شود و از بین می‏رود.

ذکر توسّل

و امّا امروز؛[19] خیلی التماس دعا دارم! در مقاتل می‏نویسند عمرسعد تا ظهر روز یازدهم در کربلا بود و لشکریانش تا ظهر مشغول دفن آن اجساد کثیفه یاران خودشان بودند. امّا ابدان مطهره شهدا را روی خاک گذاشتند. بعد عمرسعد دستور داد که امروز بعدازظهر خاندان حسین(علیه‌السلام) را که به سمت کوفه حرکت دهند. به ذهنم این‌طور است که در مقاتل نوشته‌اند حدود بیست نفر از این بی‏بی‏ها باید سوار مرکب می‌شدند. حدود بیست نفر، غیر از کودکان بودند و زین‏العابدین(سلام‌الله‌علیه) هم که خودش بیمار بود. مرکب‏ها هم همه بی‏جهاز بود. می‏دانید و شنیده‌اید که سوار مرکب بی‌جهاز شدن، کار خیلی مشکلی است که آدم بخواهد خودش را روی آن نگاه دارد. من نمی‏دانم زینب(سلام‌الله‌علیها) چگونه اینها را سوار کرد. چون خودش تنها بود و مگر می‏گذاشتند که نامحرم به آنها دست بزند!

من تعبیرات عجیبی دیدم! ـ لا إله إلا الله ـ نوشته‌اند این بی‏بی‏ها، خودشان هم پوشش نداشتند. من هر چه نگاه می‏کنم، اصلاً نمی‏توانم فکرش را هم بکنم که خانومی بی‏پوشش چگونه می‌تواند سوار مرکبی بی‏پوشش شود. دست‏هایش را جلوی صورتش بگیرد یا به مرکب؟ این مرکب یک مرکبی است که اگر بخواهد خودش را حفظ کند، باید دستش را روی مرکب بگذارد، از این طرف خوب سر و رویش را چه‌کار کند؟ نمی‏دانید این لشکر چه خبیث‏هایی بودند؟! خدا شاهد است که اینها چه شقی‏هایی بودند!

باز هم از شقاوتشان است که اسرا را آوردند و از از سمت قتلگاه عبور دادند تا پیکر حسین(علیه‌السلام) را ببینند! ـ لاإله إلا الله ـ آنجا چه صحنه‏ای شد؟ من روایت را از زین‏العابدین (سلام الله علیه) نقل می‏کنم. راوی می‏گوید زین‏العابدین به من فرمود: تا چشم من افتاد به بدن مقدس پدرم، داشت روح از بدنم مفارقت می‏کرد. اینجا عمه‏ام زینب بود که به من نگاه کرد و گفت: «مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَتِي»[20] چرا با جانت داری بازی می‏کنی؟! ما دیگر کسی را جز تو نداریم. به عمه‏ام گفتم: عمه نگاه کن! آخر، این اجساد مطهره که هستند؟!

راوی می‏گوید: فراموش نمی‏کنم، «لاأنسَی قَولَ زَینَبَ» گفتار زینب را فراموش نمی‏کنم، وقتی که «مَرَّت» تعبیر می‏کند از مصرع حسین(علیه‌السلام) گذشت و این پیکر برادر را دید، « فَنَادَت» با صدای بلند گفت: «وَامُحَمَّدَاهُ!»[21] پیغمبر را صدا زد؛ من اینجا می‏خواهم یک توسل پیدا کنم به کسی که می‌خواهیم اجرمان را هم از او بگیریم. اگر بخواهند اجر بدهند، اگر بخواهد تفضل کنند او به ما تفضل می‌کند.

زینب دختر کسی است که او هم وقتی تحت فشار در و دیوار قرار گرفت، آن هم همین‌طور پیغمبر را صدا زد. می‏نویسد وقتی آن درب نیم‏سوخته را ... « فَنَادَتْ: يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِکَ»[22] ای پیغمبر! ای بابا! آیا با دخترت باید این‌طور رفتار کنند؟ ... همه بگویید: یا زهرا ...!



[1]. سوره مبارکه اعراف، آیه 51

[2]. چون بحث من اجمالی است، دیگر روی این مطلب بحث نمی‌کنم.

[3]. سوره مبارکة نحل، آیه 125

[4]. غرر الحکم، ص 65

[5]. مقصود از حکمت، همان چیزهایی است که در حوزه‌ها بحث می‌کنند.

[6]. وسائل‏الشيعة، ج 16، ص 25

[7]. نهج‏البلاغة، کلمات قصار 211

[8]. مستدرك‏الوسائل، ج 11، ص 212

[9]. سورة مبارکة نازعات، آیة 44

[10]. وهم آخرین پایگاه شیطان است و اگر دست شیطان از وهم کوتاه شود، انسان وارد وادی انسانیّت می‌شود.

[11]. سوره مبارة نحل، آیة 97

[12]. سورة مبارکة عنکبوت، آیة69

[13]. جلسه گذشته اشکالش را هم مطرح کردم و جوابش را هم دادم.

[14]. اصول كافي، ج 2، ص 288

[15]. سورة مبارکة هود، آیة 114

[16]. البته اگر انسان فریب ریاست را بخورد، دیوانه است، چون ریاست همه‌اش وهم است. مثل این‌که یک نفر با خودش بنشیند و بگوید من فرماندة همة عالم وجودم. این تخیّل است. من می‏گویم کسانی که دنبال ریاستند، مجانین هستند! کار مجانین را هم می‏کنند! یک کارهایی از آن‏ها صادر می‏شود که وقتی عاقل‏ها به آنها نگاه می‏کنند، می‏گویند: مثل این‌که دیوانه است!

[17]. سورة مبارکة بقره، آیة 197

[18]. بحارالأنوار ، ج 45، ص 9

[19]. من امشب که آمدم گفتم که دیگر شب آخر جلسه‌مان است و کاری هم نکردیم؛ فقط فضل الهی و کرامت حسین(علیه‌السلام) و خاندان او را می‏خواهیم. امیدواریم که از این جلسه دست خالی برنگردیم. امشب من خیلی دعا کردم که خدایا! همه کسانی که اینجا می‏آیند را حاجت روا کن! ما خودمان هم یکی از شما هستیم.

[20]. بحارالأنوار، ج 45، ص 179

[21]. بحارالأنوار، ج 45، ص 57

[22]. بحارالأنوار، ج 30، ص 293

 
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 0:43  توسط غلام علی  | 

25 وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج)

آيت‌الله شيخ محمّدتقي اصفهاني مشهور به آقا نجفي در يك‌صد سال پيش با تتبّع در روايات و احاديث اهل‌بيت(ع)، پنجاه‌وچهار وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج) را در دو جلد بيان مي‌كند.


از زبان آيت‌الله آقا نجفي


آيت‌الله شيخ محمّدتقي اصفهاني مشهور به آقا نجفي در يك‌صد سال پيش با تتبّع در روايات و احاديث اهل‌بيت(ع)، پنجاه‌وچهار وظيفة مؤمنان در زمان غيبت امام زمان(عج) را در دو جلد بيان مي‌كند.

اكنون 25 وظيفة اوّل با اندكي تصرّف و تلخيص در پي مي‌آيد:
  • وظيفة اوّل، غمگين بودن به  علّت مفارقت آن‌جناب و مظلوميّت آن حضرت.
در «كافي» از حضرت صادق(ع) منقول است كه فرمود: «كسي‌كه مهموم باشد براي ما و غمناك باشد به جهت مظلوميّت ما، نفس كشيدن او، ثواب تسبيح دارد».
  •  وظيفة دوم؛ منتظر فرج و ظهور آن حضرت بودن.
در جلد دوم «كمال‌الدّين وتمام‌النّعمـ↨» از امام محمّد تقي(ع) منقول است كه فرمودند: «قائم ما آن مهدي‌ است كه واجب است در زمان غايب بودن او انتظار او را داشتن و او سومي از اولاد من است...»
و از حضرت امير‌المؤمنين(ع) روايت شده است كه: «افضل عبادت‌ها، انتظار فرج است.»1
و در حديث ديگر از حضرت صادق(ع) منقول است كه: «هر مؤمني بميرد در حالي‌ كه منتظر ظهور آن‌جناب باشد، مثل آن است كه در خيمة حضرت قائم(ع) بوده باشد».2
  •  وظيفة سوم، گريه كردن در دوري آن‌ حضرت و به جهت مصيبت آن‌جناب.
در كمال‌الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده  است كه فرمودند: «به‌خدا قسم غايب مي‌شود امام شما زماني از روزگار و آزموده مي‌شوند تا آنكه گفته مي‌شود، مرد و از دنيا رفت يا به ‌كدام وادي رفت و هر آينه ‌چشم‌هاي مؤمنان بر او گريان مي‌شود.»3
و از حضرت رضا(ع) مروي است كه: «هر مؤمني ياد كند مصيبت ما را ـ يعني مصيبت پيغمبر(ص) و هر يك از ائمه را ـ پس گريه كند يا كسي را به جهت ظلمي كه بر ما شده بگرياند، روز قيامت با ما و در درجة ما است.»
  •  وظيفة چهارم، به امر امام، تسليم و مقيّد باشد و در امر ظهور عجله نكند.
يعني چون و چرا در امر ظهور آن‌جناب نكند و آنچه از جانب آن‌ حضرت مي‌رسد، صحيح و مطابق با حكمت بداند كه در كمال‌الدّين از حضرت امام محمّد تقي(ع) روايت شده است كه فرمود: «امام بعد از من، پسر من علي است. امر او، امر من است و قول او، قول من و طاعت او، طاعت من و امام بعد از او پسر او حسن است، امر او، امر پدر اوست و قول او، قول پدرش و طاعت او، طاعت پدرش.» آنگاه ساكت شدند. راوي گويد، پرسيدم: يابن رسول‌الله! پس امام بعد از حسن كيست؟ حضرت گرية شديدي كردند، آنگاه فرمودند: «امام بعد از امام حسن عسكري، پسر او قائم منتظَر است.» گفتم: يا بن رسول‌الله! چرا او را قائم گويند؟ فرمود: «براي آنكه قائم مي‌شود بعد از آنكه ذكر او مرده باشد و بيشتر قائلان به امامتش مرتد شوند.» گفتم: چرا او را منتظَر ناميدند؟ فرمود: «به‌جهت آنكه روزهاي غيبت او بسيار باشد و زمان غايب بودنش، دراز مي‌شود. پس، مخلصان، انتظار خروج او [را] كشند و شك‌كنندگان او را انكار كنند و منكران به ‌ذكر او استهزاء كنند و كساني‌كه وقت براي ظهورش معيّن كنند، دروغ‌گو باشند و عجله‌شوندگان هلاك شوند و تسليم‌شوندگان نجات يابند.»4
  •  وظيفة پنجم، به مال خود، آن حضرت را صله كنند.
در «كافي» از حضرت صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: «هيچ چيز نزد خدا محبوب‌تر از صرف نمودن مال، براي امام نيست و به  درستي كه خداوند در عوض يك‌درهم كه مؤمن از مال خود به صرف امام برساند، به اندازة كوه احد در بهشت به ‌او عطا مي‌فرمايد.» آنگاه فرمود: حق‌تعالي در قرآن كريم فرموده: «مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً و َاللهُ يَقْبِضُ و َيَبْسُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ كيست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نيكويى دهد تا [خدا] آن را براى او چند برابر بيفزايد و خداست كه [در معيشت بندگان] تنگى و گشايش پديد مى‏آورد و به سوى او بازگردانده مى‏شويد.»5 سپس فرمود: به خدا قسم اين آيه به خصوص در صله كردن امام به مال نازل شد.»6
در «بحارالانوار» از «كامل‌الزّياراة»، ص 319 نقل شده است كه امام موسي كاظم(ع) فرمودند: «هر كس نتواند به ‌زيارت ما بيايد؛ بايد صالحان از دوستان ما را زيارت كند تا ثواب زيارت ما برايش نوشته شود و هر كس نتواند ما را صله كند، بايد نيكان از دوستان ما را صله كند تا ثواب صله كردن ما برايش نوشته شود.»
  •  وظيفة ششم، صدقه دادن به قصد سلامت آن‌ ذات، چنانچه در «نجم الثّاقب»، ص 442 ذكر فرموده‌اند.
  •  وظيفة هفتم، شناختن صفات آن حضرت و در هر حال عزم بر ياري آن ‌جناب داشتن و در فراقش ندبه و زاري كردن.7
  •  وظيفة هشتم، طلب كردن معرفت آن‌ حضرت از ذات اقدس الهي و خواندن اين دعا كه در كتاب كافي و كمال‌الدّين از حضرت صادق(ع) روايت شده است: «اللهمّ عرّفني نفسك، فانك إنْ لم تُعرّفني نفسك لم اعرف نبيّك، اللهمّ عرّفني رسولك فانّك إن لم تعرّفني رسولك لم اعرفْ حجّتك، اللهمّ عرّفني حجتك فانّك انْ لم تعرّفني حجتك ضللتُ عن ديني.»8
  •  وظيفة نهم، مداومت نمودن به خواندن اين دعا كه از حضرت صادق(ع) روايت شده است: «يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي علي دينك.»9
  • وظيفة دهم، اگر بتواند به نيابت آن حضرت قرباني كند، چنانچه در «نجم‌الثّاقب» آمده است.
  •  وظيفة يازدهم، نبردن نام اصلي آن حضرت كه نام حضرت رسول‌الله است. [ضرورت دارد] شيعيان، آن حضرت را به لقب ياد كنند؛ مثل: قائم، منتظَر، حجّت، مهدي و امام غايب و در اخبار متعدّد، فرموده‌اند كه بردن نام آن حضرت در زمان غيبت جايز نيست.10
  •  وظيفة دوازدهم، برخاستن به  جهت احترام نام آن بزرگوار به ‌خصوص اسم «قائم»، چنانچه در ص 444 نجم‌الثّاقب آمده است.
  •  وظيفة سيزدهم، به هر ميزان كه ممكن است براي جهاد با دشمنان در ركاب آن‌ جناب، اسلحه مهيّا كند.
در بحارالانوار از كتاب «الغيبـ↨ نعماني» منقول است كه حضرت صادق(ع) فرمود: «بايد مهيّا نمايد هر يك از شما براي ظهور حضرت قائم، آلت حربي اگر چه يك تير باشد، اميد است همين كه اين نيّت را داشته باشد، حق تعالي او را از اصحاب و ياران او قرار دهد.»
  •  وظيفة چهاردهم، در مهمّات به آن حضرت متوسّل شود و عريضة توسّل بيندازد. چنانچه در جلد 22 بحار منقول است.
  •  وظيفة پانزدهم، در دعا كردن، خدا را به حقّ آن حضرت قسم دهد و آن جناب را شفيع قرار دهد، چنانچه در كمال‌الدّين منقول است.
  •  وظيفة شانزدهم، بر دين قويم ثابت باشند و دنبال صداها و مزخرفاتي كه از هر گوشه‌اي برمي‌خيزد، نروند؛ زيرا تا خروج سفياني و صيحة آسماني بلند نشود، ظهور امام(ع)، واقع نمي‌شود.
در جلد 52 بحارالانوار به نقل از «غيبت شيخ طوسي» از حضرت امام رضا(ع) روايت شده است: «سه ندا از آسمان بلند مي‌شود كه همه كس مي‌شنود و اين نداها در ماه رجب ظاهر مي‌شود. اوّل، الا لعنة الله علي الظّالمين. دوم؛ ازفة ‌الازفة يا معشر المؤمنين. سوم؛ مي‌بينيد بدني محاذي خورشيد و ندا مي‌شود: اين است امير‌المؤمنين كه به تحقيق براي هلاك كردن ظالمان برگشته است.» و در جلد دوم كمال‌الدّين منقول است: «اوّل كسي كه با امام زمان(عج) بيعت مي‌كند؛ جبرئيل است. آنگاه يك پاي [خويش را] بر بيت‌الله [الحرام] مي‌گذارد و يك پاي بر بيت‌المقدّس و ندا مي‌كند به ندايي كه همة خلايق مي‌شنوند: أَتَى أَمْرُ اللهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ».
  •  وظيفة هفدهم، معاشرت و رفت و آمد بسيار با مردمان روزگار او را از ياد امام زمان(عج) باز ندارد.
در جلد اوّل كمال‌الدّين از امام محمّد باقر(ع) روايت شده است كه فرمودند: «مردم! زماني مي‌آيد كه امام غايب مي‌شود. خوشا به حال آنها كه بر امر ما ثابت باشند. در آن زمان، كمترين ثوابي كه براي آنها در نظر مي‌گيرند؛ اين است كه خداوند آنها را ندا مي‌فرمايد كه اي بندگان من! به سرّ من ايمان آورديد و حجّت غايب مرا تصديق كرديد. بشارت باد شما را به نيكويي ثواب، از شما قبول مي‌كنم اعمال خوب را و عفو مي‌كنم اعمال بد شما را و مي‌آمرزم گناهان شما را و به بركات شما باران مي‌بارم بر بندگانم و دفع بلا از آنها مي‌كنم، اگر شما نبوديد بر آنها عذاب مي‌فرستادم.»
در ادامه، راوي پرسيد كدام عمل، افضل اعمال مؤمن در آن زمان است و پاسخ شنيد: «نگاه داشتن زبان و ماندن در خانة خود»؛ يعني بدون ضرورت با مردم دنيا معاشرت و رفت و آمد نكند، كه او را از ياد امامش باز دارد.
  •  وظيفة هجدهم، ذكر صلوات خاصّة آن حضرت؛ آن‌چنان كه در كتاب‌هاي بحارالانوار، «مكارم‌الاخلاق» و «جما‌ل‌الاسبوع» آمده است.
صلواتي كه در صفحة 284 مكارم‌الاخلاق از شيخ طبرسي نقل شده، ‌بدين شرح است: «اَللهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللهُمَّ اِنَّ رَسُولَكَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّكَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ في شَيءٍ اَ نَا فاعِلُهُ كَتَرَدُّدي في قَبْضِ رُوحِ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَاَكْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللهُمَّ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَالْعافِيَةَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْني في نَفْسي وَلا في اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتي.»
  •  وظيفة نوزدهم، فضايل و كمالات آن حضرت را ذكر كردن؛ زيرا كه آن جناب وليّ‌نعمت و واسطه در جميع نعمت‌هاي خداوند است كه به ما مي‌رسد و طبق فرمودة امام سجاد(ع) كه در صفحة 422 مكارم‌الاخلاق ذكر شده، يكي از راه‌هاي شكر وليّ‌نعمت، گفتن فضايل و كمالات اوست.
  •  وظيفة بيستم، اظهار كردن اشتياق واقعي به زيارت جمال مبارك امام زمان(ع).
چنانچه در جلد اوّل كمال‌الدّين وتمام‌النّعمه آمده است، حضرت امير‌المؤمنين(ع) به سينة خود اشاره مي‌كردند و آه مي‌كشيدند و اظهار شوق به لقاي امام دوازدهم را داشتند.
  •  وظيفة بيست و يكم، مردم را به سوي معرفت آن جناب و خدمت به آن بزرگوار دعوت كردن.
در كافي از سليمان ‌بن ‌خالد، مروي است كه به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مرا اهل بيتي است و آنها سخن مرا مي‌شنوند. آيا آنها را به سوي اين امر دعوت كنم؟ امام در پاسخ فرمودند: بلي! خدا در كتاب خويش مي‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ؛11 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن مردم و سنگ‌هاست؛‏ حفظ كنيد.»
  •  وظيفة بيست و دوم، صبر داشتن در مقابل سختي‌ها و آزار دشمنان دين و سرزنش آنها در زمان غيبت امام زمان(عج).
در جلد اوّل كمال‌الدّين از حضرت سيّد‌الشّهداء(ع) روايت شده كه فرمود: «هر مؤمني كه در زمان غايب بودن امام دوازدهم، بر اذيّت و تكذيب دشمنان صبر كند؛ به منزلة كسي است كه با كفّار در خدمت رسول‌الله(ص) جهاد كرده باشد.»
  •  وظيفة بيست و سوم، هديه كردن ثواب اعمال صالح خود مانند قرائت قرآن و غيره به امام زمان(ع).
  •  وظيفة بيست و چهارم، داشتن طلب زيارت آن حضرت.
  •  وظيفة بيست و پنجم، دعا كردن به وجود مبارك آن بزرگوار و طلب كردن فتح، نصرت و ظهور آن جناب از خداوند.
در توقيع شريفي از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: «براي تعجيل در فرج من بسيار دعا كنيد، چرا كه گشايش و شادماني شما در آن است».12
و از حضرت امام حسن عسكري(ع) مروي است كه فرمود: «اين دعا باعث ثبوت بر ايمان است».13


ماهنامه موعود شماره 118


پي‌نوشت‌ها:

1. تحف العقول، ص 201.
2. بحارالانوار، ج 52، ص 125.
3. كمال‌الدّين و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 347.
4. همان، ص 378.
5. سورة بقره (2)، آية 245.
6. اصول كافي، ج 1، ص 537.
7. نجم‌الثّاقب، ص 424.
8. كمال‌الدّين وتمام ‌النّعمه، ج 2، ص 342.
9. همان، ص 352.
10. اصول كافي، ج 1، ص 332.
11. سورة تحريم (66)، آية 6.
12. احتجاج، ج 2، ص 284.

13. كمال‌الدّين و تمام‌النّعمه، ج 2، ص 384.

http://mouood.org/content/view/11450/3/


+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 11:34  توسط غلام علی  | 

فقه براى غرب نشينان (جمع آورى شده طبق فتاواى حضرت ایت الله سیستانی) 8


ممکن است دوستان بر من خرده بگیرند که چرا 8 پست متوالی را به احکام افراد در بلاد کفر اختصاص دادم.

واقعیت  امر این است که طی سال های اخیر مسافرت مسلمین به سرزمین های دیگران فزونی یافته و بسیاری از آنان نیز به وظایف خویش آگاه نیستند. من این مطالب را در سایت حضرت آیت الله سیستانی یافتم و به رسم امانت در اینجا گذاردم

شاید چراغی باشد برای رهپویان راه حقیقت

غلام علی

باب دوم : معاملات » فصل 9: مسائل بانوان

در شريعت اسلام برای بانوان احکام ويژه ای وجود دارد که در کتابهای مفصّل فقهی طی بابهای مختلف آمده است. و در نتيجه زندگی کردن بانوان در يک محيط غير اسلامی آنگونه که در آمريکا و اروپا هم اکنون پيش آمده شرايط تازه ای به وجود آورده است که مسائل نو و پاسخهای متناسب می طلبد و من الآن برخی از آنها را ذکر می کنم شايد خوانندگان محترم از آنها بهره ببرند.
مسئله 496ـ هر زنی می تواند صورت و دو دست خود را در مقابل مرد نامحرم باز بگذارد به شرط آنکه خوف وقوع در حرام نباشد تحريک نامحرمان به نگاه و به طور کلی فتنه انگيزی هدف نباشد وگرنه پوشاندن آنها حتّی از محرمها نيز واجب می شود.
مسئله 497ـ زن نمی تواند روی پاهای خود را برای نامحرم باز کند امّا در نماز رو و کف هر دو پا را اگر مرد بيگانه ای نبيند می تواند باز بگذارد.
مسئله 498ـ زنان می توانند بر چشمان خود سرمه بکشند و در دست خود انگشتر کنند به شرط آنکه قصد و نيتشان از اين کار تحريک شهوت مردان بيگانه نباشد و نيز از وقوع در حرام ايمن باشند وگرنه واجب است آنها را حتی از محرمها نيز بپوشانند.
مسئله 499ـ زنان می توانند برای انجام کارهايی از خانه بيرون روند و از عطر برای خوشبو کردن بدن خود استفاده کنند هر چند که ممکن است مردان نامحرم بو را استشمام کنند به شرط آن که چنان کاري، مردان بيگانه را تحريک نکند و يا قصد زنان، جلب توجه مردان و گرفتار کردن آنان نباشد.
مسئله 500ـ زن می تواند به تنهايی سوار اتومبيلی شود که راننده آن مرد بيگانه ای است به شرط آن که از افتادن در شرّ و فتنه ايمن باشد.
مسئله 501ـ جايز نيست زن با آلت تناسلی خود بازی کند تا به اوج لذّت جنسی برسد و انزال کند و اگر چنين کرد غسل بر او واجب می شود به شرط رسيدن به اوج لذّت و خروج مايع به بيرون و آن غسل از وضو کفايت می کند.
مسئله 502ـ زن نازا نمی تواند آلت تناسلی خود را پيش پزشک باز کند مگر آن که ضرورت ايجاب کند و اولاد دار شدن مستلزم چنان کاری باشد و يا بی فرزندی او را در زحمت طاقت فرسايی که تکليف از ميان می برد بيندازد.
مسئله 503ـ شايسته است که بچه از شير مادر تغذيه کند و در حديث آمده است شيری که طفل از پستان مادر می نوشد از هر چيزی برايش با برکت تر است و نيکو آن است که طفل بيست و يک ماه شير مادر بخورد و سزاوار نيست که کمتر از آن باشد و جنانکه سزاوار نيست دوران شيرخوارگی بيشتر از دو سال باشد و اگر پدر و مادر توافق کنند که طفل را قبل دو سالگی از شير بگيرند، بهتر است.
مسئله 504ـ کارهايی مثل آشپزي، خياطی و نظافت و شستن جامه ها که ربطی به مسائل جنسی ندارد بر همسر واجب نمی باشد بلی مستحب است او به چنان کارها و آماده سازی خانه برای زندگی بپردازد.
مسئله 505ـ شنيدن صدای زن نامحرم بدون لذّت شهوانی و نبودن ريبه و خوف واقع شدن در حرام جايز است. و هم چنين زن می تواند صدايش را به گوش مردان نامحرم برساند به شرط آنکه خوف وقوع در حرام در ميان نباشد ولی زن نمی تواند صدايش را نازک و زيبا سازد طوری که برای شنونده تحريک کننده باشد هر چند برای محارمش.
مسئله 506ـ اگر زنی برای درمان بيماری اش ناچار شود که به پزشک حاذق مرد مراجعه کند و آن مستلزم نگاه و لمس باشد چنان کاری جايز است و در صور امکان کفايت کردن به يکي، دومی جايز نمی باشد.
مسئله 507ـ بعضی از علما برای مصلحت زن و شوهر و خانواده و برای آنکه لذّت های جنسی را در چهارچوب خانواده، مهار کنند، حجاب و پوشش را برای بانوان لازم می دانند.
مسئله 508ـ فيلمساز مشهور جهانی (آلفرد هيچکاک) می گويد: زن شرقی ذاتاً جاذبه جنسی بيشتری دارد و اين جاذبه مايه نيرومندی او گشته است امّا در اثر کوششهايی که زن شرقی خواسته است بدان وسيله خود را همانند زن غربی کند و کم کم حجاب را کنار گذاشته به همان نسبت که از حجاب فاصله گرفته از جاذبه جنسی اش کاسته شده است.
مسئله 509ـ ويل دو رانت در بررسی اصول رفتار جنسی زن می گويد:
زن از اوّل دانست که نبايد خود را دست کم گرفته و خويشتن را خوار و زبون قلمداد کند وهمين را به دخترانش ياد داد پس زن با تمايل غريزی به عفّت و حياء و پوشاندن اندام خويش، ارزش خود را بالا برد و در نظر مردان، عزيز و دارای موقعيت گرديد.
و اينک برخی استفتائات و پاسخ های آيت الله العظمی سيستانی دام ظلّه العالي.
مسئله 510ـ در آغوش گرفتن، بوسيدن و بازی به قصد لذت جنسي، زنی با هم جنس خودش، چه حکمی دارد؟ و اگر کار از اين مراحل بگذرد و به کارهای ناشايست ديگر برسد چطور است؟
جواب: همه اين کارها حرام است با اختلاف و شدّت و ضعف در درجات حرمت.
مسئله 511ـ بيشتر اوقات، بانوان نياز به پرسش مسائل از يک عالم دينی پيدا می کنند آيا آنان می توانند با صراحت و بی پرده سؤال کنند؟ و آيا آن عالم هم حق دارد صريح، جواب دهد؟
جواب: بلی هر دو طرف به قصد آموزش مسائل شرعی می توانند سؤال و جواب صريح و بی پرده مطرح کنند امّا بر هر دو واجب است که صدق نيّت داشته و عفّت کلام را حفظ کنند.
مسئله 512ـ از آلت تناسلی زن، به هنگام ملاعبه، مايعی لزج و چسبنده ترشح می شود که اگر بازی ادامه پيدا کند چه به اوج هيجان جنسی که به عربی آن را "قذف" نامند می رسد و ترشح آن مايع رو به فزونی می نهد آيا در اولين مرحله ترشّح، غسل بر او واجب می شود؟ و در مرحله نهايی که غسل بر او واجب می شود آيا آن غسل، کفايت از وضو می کند؟
جواب: به مجرّد جريان مايع لزج، غسل بر او واجب نمی شود و در مرحله نهايی که غسل بر او واجب است، آن غسل در مواردی که طهارت از جنابت شرط است، از وضو کفايت می کند.
مسئله 513ـ در موسم حج، برخی بانوان، داروهای طبّی می خورند تا عادت ماهانه را با تأخير اندازد امّا در همان روز های عادت، به طور منقطع خون می بينند آيا چنان خوني، حيض است؟
جواب: اگر سه روز پی در پی خون ببيند اگر چه در درون رحم باشد حيض است وگرنه احکام حيض را ندارد.
مسئله 514ـ عده ای از زنان با حجاب مسلمان، عادت کرده اند که جانه و قسمتی از زير چانه را باز می گذارند امّا گردن را می پوشانند. آيا چنين کاری جايز است؟ و چه اندازه ای از صورت را می توان باز گذاشت و آيا گوشها را هم می توان بيرون گذاشت.
جواب: صورت شامل دو گوش نمی شود، پس پوشاندن آنها واجب است امّا چانه و مقدار اندکی از زير چانه، در حکم صورت می باشد.
مسئله 515ـ آيا با پير زنان بيگانه و کهنسال که اميدی با ازدواج ندارند، می توان دست داد؟ و عمر تقريبی باز نشستگی زنان چيست؟
جواب: دست زدن به بدن زن بيگانه به طور مطلق مگر به هنگام ضرورت، جايز نيست و بازنشستگي، زمان تقريبی ندارد و آن بستگی به حالات زنان دارد ولی ملاک باز نشستگی در قرآن کريم، نوميدی از نکاح و زناشويی به علت کهنسالی است.
مسئله 516ـ اگر پوشيه و نقاب زدن بر چهره در يک شهری مايه شگفتی و پرس و جو شود و لباس شهرت تلقی گردد واجب است آن را کنار گذاشت؟ جواب: واجب نمی شود مگر زمانی که پوشيه زدن بر صورت توجّه بيشتری را جلب کند و يا مردم شهر آن را زشت و غير عادی بشمارند و لباس شهرت به حساب آيد که کنار گذاشتن آن واجب است.
مسئله 517ـ آيا زن با حجاب تنها می تواند از مرد نامحرم رانندگی ياد بگيرد در صورتی که هنگام آموزش، بيم وقوع در حرام هم نباشد؟ جواب: با وجود ايمنی از فساد، جايز است.
مسئله 518ـ برخی آرايشگاههای زنانه به کارگر زن، احتياج دارند آيا يک زن مسلمان می تواند در چنين آرايشگاهی مشغول کار شود و زنان بی حجاب را اعم از مسلمان و غير مسلمان که در برابر مردان نامحرم، آرايش کرده ظاهر می شوند، آرايش کند؟
جواب: اگر آرايش کردن آنان، نوعی ترويج فساد و اشاعه گناه، محسوب گردد او چنان حقی را ندارد امّا تحقّق اين عنوان، بعيد به نظر می رسد.
مسئله 519ـ زنی که روی خود را نمی گيرد می تواند موهای صورت و ابروان را بردارد و پودر طبيعی و سبک بر صورت بزند؟
جواب: برداشتن موی صورت، و باريک کردن ابروان، مانع از بازگذاشتن رو نمی شود به شرط آنکه از وقوع در حرام، ايمن باشد و بازگذاشتن صورت به انگيزه نگاه نامحرمان، نباشد امّا پس از به کار بردن پودر و وسايل آرايشي، پوشاندن صورت واجب است.
مسئله 520ـ رنگ کردن همه و يا قسمتی از مو به نيٌت جلب توجه در مجالس بانوان برای ازدواج، جايز است؟
جواب: اگر، تنها برای آرايش باشد و جنبه فريبکاری و عيب پوشی و يا کم نشان دادن سنّ نباشد، مانعی ندارد.
مسئله 521ـ اگر زنی کلاه گيس بر سر گذارد و بدانوسيله موی حقيقی را بپوشاند آيا او می تواند صورت خود را به نيت آرايش و استتار، گريم کند و خود را به غير آنچه هست نشان دهد؟
جواب: استفاده از کلاه گيس به نيت زينت به شرط آن که آن را از نامحرمان بپوشاند جايز است.
مسئله 522ـ آيا يک زن جوان می تواند جوراب نايلون به رنگ پا که ساق پا را زيباتر نشان می دهد به عنوان حجاب بپوشد؟
جوبا: پوشيدن چنان جورابی اشکالی ندارد امّا اگر آن، زينت به حساب آيد بايد آن را از ديد نامحرمان بپوشاند.
مسئله 523ـ آيا پوشيدن جورابی که ساتر است امّا پا را مجسّم می کند، جايز است؟
جواب: پوشيدن چنان جورابی فی حد ذاته جايز است.
مسئله 524ـ پرستاری مسلمان، در يک کلينيک کار می کند و به مقتضای شغلش به اندام مردان اعم از مسلمان و غير مسلمان دست می زند آيا چنين عملی جايز است؟ با علم به اينکه او ناگزير است کار کند و کار، کمتر پيدا می شود وانگهی آيا فرقی ميان لمس اندام مسلمان و غير مسلمان، هست؟
جواب: جايز نيست زن به اندام مرد نامحرم دست بزند اعم از مسلمان و غير مسلمان مگر آنکه ضرورتی پيش آيد که برطرف کننده حرمت باشد.
مسئله 525ـ بانويی کفش پاشنه بلند می پوشد و به هنگام راه رفتن، صدا توليد می کند و توجّه بر انگيز است آيا پوشيدن چنين کفشی جايز است؟ جواب: اگر به انگيزه توجه مردان و يا فتنه انگيزی باشد، جايز نيست.
مسئله 526ـ آيا زن می تواند از انگشتر زينتی و يا دست بند و يا گردن بند به قصد آرايش استفاده کند و آيا چنان کاری حلال است يا حرام؟ جواب: چنان کاری حلال است امّا پوشاندن آنها از نامحرم، واجب می باشد مگر انگشتر و النگو به شرط ايمن بودن از وقوع در حرام و يا آشکار کردن آنها به انگيزه جلب توجه نامحرمان نباشد.
مسئله527ـ در کشورهای غربی متدوال شده که لنزهای رنگی بر چشم می چسبانند آيا چنان کاری به قصد آرايش و آشکار شدن دربرابر انظار مردان نا محرم، جايز است؟
جواب: اگر زينت حساب شودجايز نيست.
مسئله528ـ آيا خريد و فروش تخمک زن، جايز است؟
جواب: جايز است.
مسئله529ـ موی سر برخی بانوان در شرايطی می ريزد آيا آنان می توانند به پزشک مرد مراجعه کنندو به قصد درمان، موهای خود را به او نشان دهند اعم از آنکه ريزش مو برايشان زحمت داشته باشد و يا فقط به نيت زيبايی مراجعی کنند؟
جواب: با وجود زحمت طاقت فرسا جايز است والا جايز نمی باشد.
مسئله530ـ آيا يک زن مسلمان می توانددر مغرب زمين به دانشگاههايی برود که ميان دختران و پسران،روابط آزاد وجود دارد؟
جواب: اگر او مطمئن است که می تواند دين خود را حفظ کند و به مسئوليت های شرعی از جمله: حجاب، و دوری از لمس حرام و تأثير ناپذير از محيط فاسد و انحراف،مواظبت نمايد،جايز است وگرنه جايز نمی باشد.
مسئله531ـ در برخی کشورهای غربی ،صورتگرانی در ازاء دريافت مبلغی ،با دقت درچهره اشخاص تصوير آنها را رسم می کنند آيايک زن باحجاب می تواند در مقابل چنين صورتگرانی قرار بگيرند تا با دقت در چهره او صورتش را تر سيم کنند؟
جواب: شايسته نيست يک زن با حجاب چنان کند.
مسئله532ـ آيا بانوان می توانند به انواع مختلف ورزش کشتی بپردازند و آيا آنان می توانند اندام لخت کشتی گيران را مستقيم و يا در صفحه تلوزيون بدون لذت جنسی تماشا کند؟
جواب: هر چيزی که به انسان ضرر بزند حرام است و بنابر احتياط واجب،زن،اندام مردنامحرم را بدون لذت حتی در صفحه تلوزيون هم ننگرد مگر دست و پا آنچه که معمولاً،پوشانده نمی شود.
مسئله533ـ آيا بانوان می تواننداندام مردانی را که برای عزاداری (سينه زنی و زنجير زنی ) لباس خود را در می آورند،نگاه کنند؟
جواب: بنابر احتياط واجب، چنان نکنند.
مسئله534ـ کسی برای رضای خدادختر خردسالی راسرپرستی کرده واکنون او به سن بلوغ رسيده است آيا دختر برای اين مرد نامحرم است؟
جواب: بلی ، او همانند ديگر زنان اجنبی برای او نامحرم است.
مسئله535ـ بارداری نا مشروع يک دختر برای او بسيار سخت و احياناً به آبروی خانوادگی او لطمه وارد می کند آيا او می تواند جنين راساقط کند؟ جواب: اگر بارداری به اندازه ای زحمت داشته باشد که طاقت فرسا شده وراه نجاتی جز سقط جنين،وجود نداشته باشد قبل از حلول روح در جنين، چنان عملی جايز است.
مسئله536ـ آيايک زن می تواند کت و شلوار بپوشد و در خيابانها و بازارها راه بيفتد؟
جواب: اگر آن جامه بر جستگی های اندام او را مشخص کند و يا سبب فتنه انگيز شود،جايزنمی باشد.
مسئله537ـ بر سر گذاشتن کلاه گيس به نيت خوشگل تر شدن ومورد توجه بانوان قرار گرفتن در مجالس ويژه خانمها جهت پيدا شدن خواستگار،جايز است؟ و آيا چنان کاری عيب پوشی به حساب می آيد؟
جواب: اگر تنها به نيت آرايش باشد و نه فريبکاری و عيب پوشی از چشم خواستگاران، چنان کاری اشکال ندارد.
مسئله538ـ آيا بانوان حائض می توانند بيشتر از هفت آيه از قرآن بخوانند به جز آيات سجده و اگرچنان کاری جايز و مکروه باشد معنی کراهت آن چيست؟
جواب: تلاوت بيش از هفت آيه به جز آيات سجده که به کلی نيست کراهت دارد ومعنای کراهت دراينجا کمتر بودن ثواب می باشد.



باب دوم : معاملات » فصل 10: احكام موسيقى

برخی از مردمان مسلمان در کشورهای غيز اسلامی و حتی احياناً در خود کشورهای اسلامی معمولاً به آهنگ ها،موسيقی ها، آوازهای
خوانندگان،پايکوبی رقاصان در گوشه وکنار خيابان ها،مدرسه ها،خانه های همسايگان و در اتومبيل ها و اتوبوسها در حال حرکت،گوش می کنند وچون گاهی اوقات، آن صدا ها گوش خراش است خودبه خود اين سؤال پيش می آيد آيا اين آهنگها آوازهارا می توان گوش کرد؟آيا رقص برای ماجايز است؟
مادر ذيل، به اين سؤالات پاسخ می دهيم.
مسئله539ـ موسيقی ، هنر وفنی است از هنرهاو فنون بشری و در زمان های اخير رواج بيشتری دارد. برخی از انواع آن حلال است و می توان به آن گوش داد و برخی ديگر حرام می باشد و گوش دادن به آن جايز نمی باشد.
مسئله540ـ موسيقی حلال، آن است که با مجالس لهو و لعب تناسب ندارد و به عکس آن،موسيقی حرام به موسيقی ای گفته می شودکه با مجالس لهو و لعب هماهنگی دارد.
مسئله541ـ مقصود از جمله((متناسب با مجالس لهو و لعب)) اين نيست که آن موجب آرامش روحی و تغييرحال و وضع انسان می شود که چنان چيزی خوب است و احياناً موسيقی و آواز حلال نيز آن وضع را به وجودمی آورد بلکه مقصود ازآن ، اين است که شنونده آن خصوصاً اگر باهنر و فن موسيقی آشناباشد می داند که کداميک با مجالس لهو و لعب ومشابه آنها،تناسب داردوآنها يک ندراد.
مسئله542ـ رفت و آمد به جاهايی که درآنها موسيقی حلال پخش می شود،جايز است وگوش دادن به آن حتی مدت طولانی ،مادام که به حرام نينجامد بی اشکال می باشد.
مسئله543ـ به اماکن عمومی که در آنها موسيقی حرام پخش می شود،می توان رفت و آمد کرد به شرط آنکه به آن موسيقی از روی عمدو قصد، گوش ندهند مانند سالن هااستقبال و بدرقه مسافران،پاويون ها، پارک های عمومی ،رستوران ها،قهوه خانه ها،و امثال آنها،زيراگوش دادن به موسيقی حرام،ممنوع است نه کشيدن هر صدايی هر چندکه از روی عمد گوش ندهيم،حرام باشد.
مسئله544ـ موسيقی حلال رادرآموزشگاههای ويژه و ياديگر جاهای مناسب،می توان آموخت.
اعم ازآنکه يادگيرنده بزرگسال باشد و يا کوچک به شرط آنکه آمد و رفت به آن اماکن در تربيت وبنياد دينی او اثر منفی نگذارد.
مسئله545ـ غنا و آواز خوانی حرام است و گوش دادن و کاسب کاری به وسيله ان نيز حرام می باشد و مقصود از غنا و آواز خوانی حرام، آن سخنان لهوی است که به آهنگ های مبتذل در نزد اهل لهو و لعب، می انجامد.
مسئله546ـ خواندن قرآن ،دعا،ذکر و ورد با آهنگ های شناخته شده در نزد اهلو لهو و لعب،جايز نيست و بنابر احتياط واجب،جز آنها نيز به صورت شعر و نثر با همان آهنگ، خوانده نشود.
مسئله547ـ حرمت استماع موسيقی و غنای حرام در سنت نبوی مورد توجه قرار گرفته است.
رسول خدا در يک حديث شريف فرمود: خواننده، زناکار، نی نواز، دف زن، همگی کر و کور و لال از قبر به عرصات محشر واردکی شوند.
وفرمود: هر کس به لهو و غنای حرام گوش دهد در گوش او به روز قيامت مس مذاب ،می ريزند.
و باز فرمود:غنا و موسيقی حرام و مبتذل، وسيله و راهی به سوی زناست.
مسئله548ـ زن در برابر شوهرش به قصد لذت و تحريک او و جز آن،جايز است بر قصد اما درمقابل مردان ديگر نبايد رقص کند و بنابر احتياط واجب در برابر زنان نيز نرقصد.
مسئله549ـ دست و کف زدن درجشن ها،عروسی ها و ميلاديه های مذهبی برای همه زنان و مردان جايز است.
واينک به نمونه های از استفتائات و پاسخ های آيت الله العظمی سيستانی توجه کنيد:
مسئله550ـ راجع به موسيقی حلال و موسيقی حرام،سؤال فراوان می شود.آيا می توانيم بگوييم :
موسيقی ای که غريزه جنسی را تحريک می کند و مبتذل و شهوت بر انگيز است، حرام می باشد و اما موسيقی ای که آرام بخش اعصاب بوده و روح و روان را راحتی بخشدو يا آهنگ هايی که بافيلم ها همراه است(موسيقی متن) و موسيقی های حماسی و رزمی ، موسيقی حلال می باشد؟
جواب: موسيقی حلال، آن است که بامجالس لهو و لعب مناسب نبست هر چند که ممکن است آرام بخش اعصاب نباشد مانند مارش نظامی و عزا.
مسئله551ـ هم چنانکه از موسيقی حلال و حرام سؤال فروان می شود از آوازخوانی حلال و حرام نيز پرسش فروان به عملی آيد آيا در اين باره نيز می توان گقت: آواز خوانی ای که غريزه جنسی و شهوانی را برمی انگيزد و در سطح گسترده به ارضای شهوت جنسی بينجامد،آن آواز خوانی حرام است و اما آواز خوانی هايی که غرائز سليم خفته را بيدار می کندو نفوس آدمی و افکار انسان را در سطح بالايی ارتقا می بخشد مثل آوازهای دينی ،که سيره نبوی و ستايش امامان را زمزمه می کند و يا آوازهای حماسی و سرودهای نشاط آور و سازنده اخلاقی ،عرفانی ، حلال می باشند؟
جواب: غنا و آواز خوانی به طور کلی حرام است و آن بنابر نظر و رأی برگزيده ما،عبارت است از کلام بيهوده ولهوی که با آواز وآهنگ متناسب در نزد اهل لهو و لعب،اجرا می شود و تلاوت قرآن،دعاو ثنای انبياءو اولياء وامامان اهل بيت هم با همين وضع و آهنگ حرام است و خواندن چيزهای ديگر از انواع کلمات غير لهوی مانند سرودهای حماسی ،رزمی با همان لحن و آهنگ غنايی که ياد شد،بنابر اختياط واجب حرام است.و اما آوازهايی که تعريف مابر آن صدق نکند،ذاتاً حرام نمی باشد.
مسئله 552ـ آيا به آوازخوانی های دينی و مدح و ثنای امامان که همراه موسيقی اجراء می شود می توان گوش داد؟
جواب: حکم اين سؤال از حکم مسئله قبل، معلوم می شود.
مسئله 553ـ آيا به قرائت قاريی که صدايش را ترجيع می دهد و می لرزاند، بدون قصد لذّت می توان گوش داد؟
جواب: اگر آهنگی که در قرائت، از آن آهنگ استفاده می شود از نوع غنای حرام نباشد شنيدن آن، مانعی ندارد.
مسئله 554ـ برخی خوانندگان و سرودخوانان، آهنگ و لحن مردمان فاسق و فاجر را تقليد می کنند و قصيده هايی در مدح امامان معصوم می خوانند پس مضمون، مخالف آن چيزی است که اهل فسق و فجور بدان مأنوس اند ليکن اصل لحن و آهنگ مربوط به آنان است آيا چنين آواز خوانی جايز است و گوش دادن به آن چطور است؟
جواب: بنابر احتياط، حرام است.
مسئله 555ـ آيا بانوان در شب زفاف و عروسی می توانند با هر نوع آهنگی آواز خوانی کنند حتی با آهنگ های متناسب مجالس لهو و لعب؟ و آيا آنان می توانند از آلات و ابزار موسيقی استفاده کنند؟ و آيا آن وضع را می توان در مجلس عقد خواني، شب حنابندان و يا مناسبت های ديگر، تکرار کرد يا مخصوص شب عروسی است؟
جواب: بنابر احتياط واجب، چنان آواز خوانی ها حتی در شب زفاف و عروسی هم ترک شود تا چه رسد به شبها و مناسبت های ديگر و حکم موسيقی و آواز خوانی حلال و حرام در مسائل قبل توضيح داده شد.
مسئله 556ـ آيا به سرودهای انقلابی همراه پيانو، ساز، دف و نی و پيانو برقی می توان گوش داد؟
جواب: اگر موسيقی و آهنگ پخش شده، از نوع موسيقی متناسب با مجالس لهو و لعب، باشد، گوش کردن به آن، جايز نيست.
مسئله 557ـ مقصود از جمله "متعارف نزد اهل فسق و فجور" چيست؟
جواب: اين جمله، در فتاوای ما نيامده است و آنچه ما در تعريف غنا و آهنگ گفتيم عبارت از جمله "آهنگ شناخته شده نزد اهل لهو و لعب" است و معنای آن، واضح است.
مسئله 558ـ مسلماني، سهل انگار بوده و اکنون، ملتزم و متعهد گشته است. آيا او می تواند، تنها و يا با دوستانش همانند گذشته بعضی آوازها و موسيقی ها را که گوش می داده همچنان گوش دهد و آنها را زمزمه کند؟
جواب: با صدق عنوان موسيقی و آوازخوانی حرام، جايز نيست.
مسئله 559ـ آوازهايی هستند با لغت بيگانه و با صدای اجنبی و استادان زبان می گويند که يادگيزی زبان همراه آن آواز و موسيقي، آسيان تر است آيا به هدف آموزش زبان به چنان موسيقی و آواز می توان گوش داد؟
جواب: اگر غنا و موسيقی حرام بر آن صدق کند گوش دادن به آن، جايز نمی باشد.
مسئله 560ـ ابزار و الات موسيقي، بسيار فراوان و گوناگونند. و در مجالس موسيقی و خوانندگانی مورد استفاده قرار می گيرند و گاهی هم، فقط برای راحتی و آرامش روحی نواخته می شوند آيا ساختن و خريد و فروش و نواختن آنها به قصد آرامش روحی و گوش دادن به نوازندگی آن کس که بر آنها می نوازد جايز است؟
جواب: داد و ستد آلات و ابزار موسيقی حرام و ساختن و گرفتن دستمزد بر آنها، جايز نمی باشد و مقصود از آلت لهو حرام آن است که آن، برای چنان کاری ساخته شده و ماليّت آن بستگی به چيزی دارد که به آن هدف ساخته شده و جز در لهو حرام مصرف ندارد.
مسئله 561ـ آيا ساختن و خريد و فروش آلات موسيقی که برای بازی بچه ها و آرام کردن آنها فراهم گشته است جايز است؟ و آيا بزرگسالان می توانند از آنها استفاده کنند؟
جواب: اگر موسيقی حاصل از آنها، همان موسيقی متناسب با مجالس لهو و لعب باشد داد و ستد آنها جايز نيست و افراد بالغ و مکلّف نمی توانند از آنها استفاده کنند.
مسئله 562ـ در برخی مدارس رسمی انگلستان برای دانش آموزان رقص ياد می دهند و آن را روی آهنگ موزيکی تنظيم و همراه می کنند که حرکت رقص کننده را به هنگام رقص توجيه می کند آيا در چنين کلاس درسی می توان حاضر شد؟ و اگر دختر و يا پسر جوان برای شرکت در چنان کلاسي، شوق و رغبت نشان دهند بر پدر و مادر واجب است که آنان را منع کنند؟
جواب: حضور دانش آموزان نوجوان، در چنين کلاسهايی اگر بر تربيت ديينی آنان اثر منفی باقی بگذارد که غالباً چنين است، جايز نمی باشد بلکه بنابر احتياط، به طور مطلق جايز نيست.
مسئله 563ـ آيا يادگيری هنر رقص جايز است؟
جواب: بنابر احتياط به طور مطلق جايز نمی باشد.
مسئله 564ـ آيا می توان مجالس رقصی به پاکرد که در آنها زن و شوهر با هم و با آهنگ موزيک آرام و جامه های رسمي، می رقصند؟
جواب: جايز نيست.
مسئله 565ـ آيا رقص زنان در جلوی زنان و مردان در جلوی مردان در يک جشن، آن هم جداگانه با موزيک و يا بدون آن، جايز است؟ جواب: رقص زن و يا مرد به طور کلي، محل اشکال است و احتياط در ترک آن است و حکم موزيک در مسائل قبل، گفته شد.
مسئله 566ـ آيا زن می تواند دربرابر شوهرش با موزيک و يا بدون آن، برقصد؟
جواب: بدون موزيک، جايز می باشد.
مسئله 567ـ در برخی کشورهای غربی دانش آموزان دختر و پسر را به آموختن هنر رقص، مجبور می کنند و اين گونه رقص با موزيک متعارف همراه نيست و جنبه لهوی نداردو فقط مادّه درسی محسوب است آيا پدران و مادران می توانند به فرزندان دختر و يا پسر خود اجازه حضور در آن کلاسها را بدهند؟
جواب: اگر چنان کاری با تعليم و تربيت دينی فرزندان، منافات داشته جايز نيست بلکه بنابر احتياط و با فرض بلوغ فرزندان، اجازه حضور در چنان کلاسی به طور مطلق حرام می باشد مگر آنکه آنان برای خود حجّت شرعی داشته باشند مثلاً از کسی تقليد کنند که او حضور در چنان کلاسی را جايز می شمرد در اين صورت، دادن اجازه حضور بلامانع است.



باب دوم : معاملات » فصل 11: مسائل متفرقه

شما خواننده گرامی در اين فصل برخی مسائل و استفتائات شرعی در امور مختلف حياتی را می خوانيد که در فصول گذشته کتاب، کمتر می گنجيد زيرا تناسبی با آن فصلها نداشت و به همين سبب آنها را در عنوان مسائل متفرقه آورديم.
مسئله 568ـ مستحبّ است فرزندان خود را با نامهايی که بندگی خدا - عزّ و جلّ - را ياد می آورد، بناميم. هم چنانکه نامگذاری با نام محمّد (صلی الله عليه و آله) و نام های ديگر پيامبران و رسولان و نام علي، حسن، حسين، جعفر، طالب، حمزه، و فاطمه، استحباب دارد و نامگذاری با نام دشمنان اسلام و اهل بيت (عليهم السلام) کراهت دارد.
مسئله 569ـ سر پرستی طفل، دختر باشد و يا پسر تا دو سال هجري، حق مشترک پدر و مادر است پس هيچ پدری در طول دو سال اوّل زندگی نمی تواند طفل را از مادرش جدا کند پس از دو سال حق سرپرستی متعلّق به پدر است و بنابر احتياط مستحبي، طفل تا هفت سالگی از مادر جدا نشود.
مسئله 570ـ اگر پدر و مادر يک طفل با فسخ عقد و يا طلاق، از همديگر جدا شوند تا فرزندان آنان اعم از دختر و يا پسر دو ساله نشده اند، حق حضانت و سرپرستی مادر، تا شوهر نکرده باشد، ساقط نمی شود و پدر و مادر هر دو در حق سرپرستی مشترکند و به شکلی که به توافق برسند آن را اعمال می کنند.
مسئله 571ـ اگر مادر طفل، پس از طلاق و جدايی از شوهر قبلي، شوهری ديگر اختيار کند حق سرپرستی او ساقط می شود و آن، به عهده پدر می باشد.
مسئله 572ـ حق سرپرستی بر طفل، با بلوغ و رشد او پايان می يابد و پس از آن، هيچ کس حق سرپرستی او را ندارد و فرزند چه پسر باشد و يا دختر، مستقل است و مالک جان خود می باشد و پدر و مادر و هيچ کس مدعی حقّی بر او نيست پس او با هر کس بخواهد، پدر، مادر و يا شخص ثالث، می تواهند زندگی کند مگر آنکه جدايی او از پدر و مادر موجب اذيت و آزار آنان شود و به سبب محبت و دلسوزی که نسبت به وی دارند، رنجيده خاطر شوند که در اين صورت مخالفت آنان جايز نيست و اگر پدر و مادر در اين خصوص نيز اختلاف کنند مادر بر پدر مقدّم است.
مسئله 573ـ اگر پدر، بميرد حق سرپرستی طفل به مادر می رسد تا او به سن بلوغ و رشد برسد و هيچ کس بر او مقدّم نيست.
مسئله 574ـ اگر مادر، در زمانی که حق حضانت و سرپرستی طفل را داشته از دنيا برود، پدر به سرپرستی طفل ميپردازد.
مسئله 575ـ سرپرستي، وظيفه پدر و مادر است و حق فرزند به حساب می آيد و اگر آنان از سرپرستی طفل سرباز زنند به قبول چنان مسئوليتی وادار می شوند.
مسله 576ـ اگر طفلی پدر و مادر را يکجا از دست بدهد، حق سرپرستی او به جدّ پدری می رسد.
مسئله 577ـ پدر، مادر و هر کسی که حق سرپرستی طفل را دارد ميتواند آن را به شخص ديگر که مورد اطمينان است، واگذارد تا او به وظايف و مسئوليت های شرعي، قيام کند.
مسئله 578ـ کسی که سرپرستی طفلی را به عهده می گيرد اعم از پدر، مادر و يا شخص ثالث، بايد مسلمان، عاقل و امين بر سلامت طفل باشد پس اگر پدر، کافر و مادر مسلمان و طفل محکوم به اسلام بود، حق سرپرستی به مادر اختصاص پيدا می کند و به عکس، اگر مادر کافر باشد و پدر مسلمان، آن حق، از آن پدر می شود.
مسئله 579ـ بر پسر واجب است که هزينه زندگی پدر و مادرش را بپردازد.
مسئله 580ـ بر پدر واجب است که هزينه زندگی فرزند خود را پسر باشد و يا دختر بپردازد.
مسئله 581ـ در وجوب انفاق بر رحم و خويشاوند نزديک، فقر و ناداری شرط است به اين معنا که او نيازمندی های زندگی را فعلاً نداشته باشد مثل خورد و خوراک، جامه، مسکن، رختخواب، لحاف و امثال آنها.
مسئله 582ـ نفقه واجب شرعي، اندازه معينی ندارد بلکه مقدار واجب آن است که زندگی او در زمينه های خودر و خوارک، لباس، مسکن، و ديگر نيازمندی ها برابر شئون او و به تناسب زمان و مکان، فراهم باشد.
مسئله 583ـ کسی که نفقه و هزينه زندگی او بر عهده ديگری واجب است، اگر او از پرداخت آن، خودداری کند، صاحب حق می تواند او را به پرداخت آن حق، وادارد ودعوی را نزد حاکم و زمامدار وقت ببرد هر چند که او حاکم جائز باشد و اگر از آن طريق به حق خود نرسيد هر گاه، مالی نزد او بود می تواند به اذن حاکم شرع و به اندازه نياز خود از آن، برداشت کند واگر آن هم ميسر نگرديد به اجازه حاکم، از سوی آن شخص که نفقه بر او واجب است، وام می گيرد آنگاه ذمّه او به آن وام مشغول می شود و او بايد آن را بپردازد و هر گاه مراجعه به حاکم به طور کلی ممکن نبود به برخی مومنان عادل ودادگر مراجعه می کند تا او برايش قرض کند و آن شخص مسئول که از پرداختن نفقه خودداری کرده است، بايد وام را بپردازد.
مسئله 584ـ اگر حفظ دين حنيف و احکام مقدسه آن و صيانت نواميس مسلمين و نگهبانی بلاد اسلامی موقوف بر اين باشد که شخص و يا اشخاصی از دارايی خود، خرج کنند، چنان خرج و انفاقی واجب می شود و او نمی تواند از کسي، عوض بطلبد.
و اينک برخی استفتائات و پاسخ های آيت الله العظمی سيستانی دام ظلّه:
مسئله 585ـ صورتگری و يا صحنه سازی از زندگانی محمد (صلی الله عليه و آله) و يا ديگر پيامبران گذشته و يا معصومين (عليهم السلام) و يا هر راز و رمز مقدس تاريخی و نشان دادن آنها بر پرده سينما و يا صفحه تلويزيون و يا تئاتر و غيره جايز است؟
جواب: اگر اصل حرمت و بزرگداشت آنان رعايت شود و شخصيت مقدّس آنان را در اذهان مردم خدشه دار نکند مانعی ندارد.
مسئله 586ـ آيا قرآن، دعاها و ذکرهای ويژه محافظت، روزی و يا عافيت و سلامت را می توان به کافران هديه داد؟
جواب: اگر جانب احترام رعايت شود و آنها در معرض بی حرمتی قرار نگيرند، مانعی ندارد.
مسئله 587ـ بر روی برخی ورقه های کاغذ نامهای جلاله، اسامی معصومين (عليهم السلام) و يا برخی آيه های قرآنی نوشته شده است و ما نمی توانيم آنها را به دريا و رودخانه بريزيم آنها را چه کنيم؟ با علم به اين که نمی دانيم با کيسه های زباله چه می شود و آنها را کجا می ريزند؟
جواب: ريختن آنها در کيسه های زباله جايز نيست که بی احترامی به حساب می آيد امّا می توان نوشته ها را هر چند با مواد شيميايي، از بين برد و يا در جايی پاک دفن کرد و يا بسيار خرد کرد مانند خاک.
مسئله 588ـ آيا استخاره به طريقی که امروزه در ميان ما متداول است، شرعاً وارد و پسنديده است؟ و آيا تکرار آن ضرری دارد اگر با تصدّق همراه شود تا با خواسته استخاره کننده، برابر گردد؟
جواب: استخاره به هنگام حيرت و تساوی احتمالات و رجحان نداشتن يک احتمال، به قصد رجاء انجام می شود آن هم پس از فکر و مشورت، اما تکرار آن به سبب حيرت، صحيح نيست مگر در صورت تغيير موضوع و دادن صدقه به مقدار از مال.
مسئله 589ـ حدود مبلغی که به وکلای خود اجازه می دهيد از وجوه شرعي، به مصرف برسانند چقدر است؟
جواب: آنچه در اجازه های ما آمده است يک سوّم و يا نصف است که مجاز به مصرف آن می باشند و معنای جمله آن نيست که آن سهم مذکور، به مجاز اختصاص دارد بلکه آن در مصارف مقرّره بايد هزينه شود که گاهی خود او مورد آن مصرف نيست مثل اين که شخص مجاز، علوی است و زکات اشخاص غير علوی را گرفته است. و در پرتو اين بيان، اگر شخص مجاز ، بين خود و خدا خويشتن را مورد مصرف آن سهم ديد و مطابق ضوابط شرعی ، عمل کرد مثل اينکه او فقير به معنای شرعی کلمه است و يا او از مصارف زکات يا سهم سادات و يا رد مظالم باشد می تواند به اندازه احتياج و در شأن خود برداشت و هزينه کند نه زيادتر .م به اين ترتيب اگر او خدمت شرعی کرده و در اعلای کلمه دين کوشيده است به تناسب عمکلکرد و خدمت دينی اش استحقاق دريافت سهم امام (ع) را دارد . اما اگر او استحقاق وجهی را که دريافت کرده است نداشته باشد فقط می تواند سهم تعيين شده در اجازه نامه را در موارد مقرره شرعی به مصرف برساند .
مسئله 590ـ اگر اطمينان انسان نسبت به نماينده يک مرجع تقليد به سبب خطاهايی که در مصرف وجوه شرعی به او منسوب می دارند متزلزل شود .
اولاً جايز ايستن چنان چيزی را با مردم در ميان گذاشت و در آن باره صحبت کرد ؟ در حال که صحت آن نسبت ها معلوم نيست و اگر صحت و درستی آنها به دست آمد چطور ؟
و ثانياً تا اطمينان به صحت آن نسبت ها حاصل نشده می توان وجوه شرعی را به او داد ؟
جواب : درباره قسمت اول سؤال بايد گفت : در هر دو صورت ، جايز نيست و در صورت دوم يعين احراز صحّت نسبتها ، او می تواند به طور مستقيم ، آن هم با پنهان کاری تمام مرجع تقليد را در جريان بگذارد تا او را به نماينده ای بدهد که پاکی و صحت عمل او برابر اجازه نامه محرز است يعنی او مقداری را در مصارف مقرر در اجازه نامه هزينه می کند و باقيمانده را به مرجع تقليد می رساند .
مسئله 591ـ آيا بدون اجازه مرجع تقليد ، می توان مقداری از سهم امام را برای مصرفی که امام (ع) بدان خشنود است ، هزينه کرد ؟
جواب : چنان کاری ، جايز نيست و احراز رضای امام (ع) در زمينه مصرف سهم او بدون اجازه گرفتن از مرجع تقليد اعلم با احتمال دخالت اذن او در رضای امام ، ممکن نمی باشد .
مسئله 592ـ آيا سهم امام (ع) را می توان در بنيادهای خيريه خرج کرد در حالی که دهها هزار از مسلمانان به پاره ای نان و يک دست لباس برای پوشاندن اندام خود محتاجند ؟
جواب : در مصرف سهم امام (ع) بايد الاهمّ فالاهمّ را مراعات کرد و تشخيص آن بنابر احتياط موکول به تشخيص فقيه اعلم است که از جهات عمومی ، مطلع می باشد .
مسئله 593ـ گاهی دانه ای برنج به هنگام شستشوی ظروف در راه فاضلاب می ريزد آيا چنين کاری جايز است و ياذ اجتناب از آن ، کم باشد و يا زياد ، واجب می باشد با علم به اينکه اجتناب از چنين عملی بسيار دشوار است ؟
جواب : اگر مقدار برنج تضييع شده به اندازه ای است که می توان حتّی حيوانی را با آن تغذيه کرد چنان عملی جايز نيست امّا اگر بسيار اندک و يا کثيف باشد ، ريختن آنها در آشغال دانی هرگاه اهانت و بی حرمتی به نعمت های الهی نباشد ، اشکال ندارد .
مسئله 594ـ آيا شاعری می تواند مجلس شعر خوانی (شب شعر) برای خود ترتيب دهد در حالی که او می داند در چنان مجلسی بانوانی برای شنيدن اشعار او بی حجاب و نيمه برهنه حضور خواهند يافت ؟
جواب : اين کار در حد ذات خود مانعی ندارد اما بر آن شاعر لازم است که امر به معروف و نهی از منکر کند هرگاه شرابيط چنان تکليفی فراهم باشد .
مسئله 595ـ در مدرسه ها از دانش آموزان می خواهند که انسان و حيوان را رسم و نقاشی کنند طوری که دانش آموز نمی تواتند مخالفت کند آيا چنين کاری جايز است و اگر موضوع ، مجسمه سازی و پيکر تراشی باشد چه طور است ؟
جواب : صورتگری و نقاشی به طوری مطلق جايز است ، و بنابر احتياط واجب ، مجسمه سازی و پيکر تراشی در زمينه موجودات جاندار ، ترک شود و تکليف دبساتانی در مورد عملی که به احتياط واجب بايد ترک شود ، مجوّز محسوب نمی گردد ، مگر آنکه ضورت ايجاب کند مثل اين که ارگ چنان نکند او را از مدرسه بيرون می کنند و آن برای او کار پرزحمتی است که معومولاً نمی توان تحمل کرد .
مسئله 596ـ آيا خريد مجسمه آدمی و برهنه اعم از مجسمه زن و يا مرد جايز است ؟ و خريد مجسمه و تنديس حيوانات که برای زينت می تراشند چه طور است ؟
جواب : دومی بی اشکال است اما اولی اگر ترويج فساد باشد ، جايز نيست .
مسئله 597ـ کف و يا فال فنجان بين ، پيشگويی هايی می کند و می گويد که برای شخص در حال و آينده چه پيش خواهد آمد ؟ آيا چنين کاری جايز است به ويژه اگر صاحب فنجان به آنچه گفته می شود ترتيب اثر بدهد ؟
جواب : چنان پيشگويی هايی اعتبار ندارد و او هم نبايد به طور جزم و يقين ، سخنی بگويد هم چنانکه ديگران هم در مواردی که وجود حجّت شرعی و عقلی لازم است ، نبايد بر آن پيشگويی ها ، اثبر بار کنند .
مسئله 598ـ خوبا مغناطيسی و احضار ارواح جايز است ؟
جواب : هر آنچه به انسانی که نبايد به او صدمه زد ضرر و آسيب می رساند ، حرام است و جايز نمی باشد .
مسئله 599ـ آيا تسخير جنّ برای حل مشکل مردمان مؤمن ، جايز است ؟
جواب : حکم اين سؤال همانند حکم سؤال پيشين است .
مسئله 600ـ راه انداختن جنگ خروس و يا گاو بازی در صورتی که موافقت صاحجبان و مالکان آنها به دست آمده است جايز است ؟
جواب : اگر تضييع مال محسوب نشود ، مکروه است .
مسئله 601ـ حرجی که موجب رفع حرمت می شود چيست و اندازه آن چقدر است ؟ و آيا گرانی قيمت با وجود قدرت بر تهيه ، هر چند با زحمت و قرض ، موضوع حرام را حرجی می کند و آن را شرعاً جايز می سازد ؟
جواب : حالات متفاوت است و معيار ، زحمت فوق العاده است که معمولاً نمی توان آن را تحمّل کرد .
مسئله 602ـ وزن يک ينخود با معيار مثقال و يا گرم که در سنجش طلا در زمان ما به کار می رود چقدر است ؟
جواب : يک نخود يک جزء از بيست و چهار جزء از مثقال صيرفی است ومقدارآن معلوم می باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 23:3  توسط غلام علی  | 

فقه براى غرب نشينان (جمع آورى شده طبق فتاواى حضرت ایت الله سیستانی) 7



باب دوم : معاملات » فصل 7: ازدواج

در باره زناشويی و ازدواج در شريعت اسلامی ، قوانين و مقررات ويژه ای وجود دارد که همگی جنبه حياتی دارند و از اين نظر که نياز های مختلفی را از انسان رفع می کنند هر يک حاوی نکته های کلی و جزئی می باشند و تأمين کننده بسياری از خواسته هايی هستند که با زندگی فردی و جمعی او پيوند پيدا می کنند.احکام در رابطه بامسائل جنسی مرد و زن، بسيار است و ما به آن اندازه که به زندگی يک مسلمان در يک کشور غير اسلامی ارتباط زياد دارد ودانستن آنها برای او مهم و لازم است،می پردازيم .
مسئله384ـ ازدواج از مستجبات مؤکد است از رسول اکرم (صلی الله عليه وآله ) روايت است که فرمود:هر کس ازدواج کرد نيمی از دين خود را حفظ کرد.
و در روايت ديگر فرمود:هر کس می خواهد از سنّت من پيروی کند،نکاح از سنّت من است.
و در حديث سوم فرمود: هيچ مسلمانی ،پس از اسلام،همانند همسر مسلمانی که به هنگام نگاه، او را شاد کند و از دستوراتش فرمان برد و در عياب حافظ ناموس وی باشد، بهره ای به دست نياورده است.
مسئله385ـ شايسته است مردی که می خواهد همسر برگزيند برخی صفات را در نظر بگيرد و جز با زن عفيف،پاکدامن،بزرگوار، ريشه دار و صالحه ای که در امور دين و دنيا يار و ياور اوباشد، ازدواج نکند و سزاوار نيست که مرد فقط به جمال ظاهری بسنده کند در حديث آمده که پيامبر (صلی الله و عليه وآله) فرمود:از سبزی مزبله بپرهيزيد.پرسيدند: مراد شما چيست؟ فرمود زن زيبای بد تربيت.
مسئله386ـ شايسته آن است که زن و اوليای دختر که او می خواهد ازدواج کند، مردی دارای صفات ذيل را برای شوهری انتخاب کند و جز مرد متدين،عفيف و پاک نظر،خوش اخلاق که هرگز لب به شراب نزده و به منکرات و گناهان کبيره آلوده نشده است را انتخاب نکند.
مسئله387ـ بهتر است اگر خواستگار، مردی متدين و خوش اخلاق است جواب رد به وی داده نشود رسول خدا فرمود: اگر کسی به خواستگاری شما آمد و از دين واخلاق اوخشنود بوديد با او ازدواج کنيدواگر نکنيد در روی زمين فتنه و فسادی بزرگ روز خواهد داد.
مسئله388ـ مستحب است هر انسانی در امر ازدواج ديگران وساطت کند و طرفين را بدان امر راضی کند.
مسئله389ـ مردی که می خواهد با دختر يا زنی ازدواج کند قبل از خواستگاری می تواند به زيبايی های او نظر اندازد و با وی هم صحبت شود و از جمله زيبايی های : صورت،مو،گردن، دست،پا بازوان،و ديگر جاهای زيبايی به شرط اينکه به قصدلذت جنسی نباشد.
مسئله390ـ ازدواج در شريعت اسلامی دو نوع است1ـ دائم 2ـ موقت
ازدواج دائم آن است که مدت تعيين نمی شود و همسر دائمی است.ولی در ازدواج موقت،زمان معين می شودمثل يک سال،بيشتر و ياکمتر، چنين همسر، همسر موقت و يا متعه ناميده می شود.
مسئله391ـ در هر دو نوع ازدواج بايد صيغه عقد خوانده شود در ازدواج دايم، زن به طور مستقيم می گويد خود را به عقد ازدواج شما در آورم با فلان مهر(و مقدار مهر ذکر شود) و مرد می گويد پذيرفتم.
ودر عقد موقت زن می گويد: خود را برای فلان مهری و برای فلان مدت به ازدواج تو در آورده ام و مرد می گويد پذيرفتم.
مسئله392ـ کسی که نمی تواند صيغه ازذواج را با زبان عربی بخواند با هر زبانی که قابل فهم باشد می تواند بخواند هر چندکه وکيل او بتواند صيغه را به عربی اجرا کند.
مسئله393ـ زن و مرد می توانند صيغه عقد خود بخوانند و يا به کسی وکالت دهند و حضور شهود در مجلس عقد،شرط نيست هم چنانکه حضورعالم دينی هم شرط صحت عقد ازدواج نمی باشد.
مسئله394ـ هر مسلمانی می تواند بازن يهودی يا مسيحی به طور موقت ازدواج کند و احتياط واجب آن است که با غير مسلمان، ازدواج دايم نکند، چنانکه ازدواج با زن کافر غير کتابی به طور مطلق جايز نمی باشد و بنابر احتياط واجب، با زن مجوسيه هم ازدواج نکند هر چند، موقت باشد.اما زن مسلمان به طور قطع و يقين با هيچ مرد کافر ـ کتابی و غيره ـ نمی تواند ازدواج کند.
مسئله395ـ در ازدواج دوشيزه مسلمان يا اهل کتاب، موافقت پدر و يا جد پدری در صورتی که در امور زندگی مستقل و مالک امور خويش نباشد، شرط است و بنابر احتياط واجب اگر مستقل هم باشد، رضايت و موافقت يکی از آن دو (پدر يا جد پدری ) راجلب کند اما اجازه و رضايت مادر،برادر خواهرو ديگر خويشاوندان نزديک،شرط نمی باشد.
مسئله396ـ در ازدواج دوشيزه بالغ و رشيد اگر پدر و يا جد، او راازازدواج با همگن خود باز می دارندشرط مزبور،منتفی است و نيز اگر خود را به طور کلی از زندگانی آن دوشيزه کنار بکشد و يا دوشيزه دسترسی به ايشان نداشته و تحصيل اجازه آن ميسر نگردد چنان شرطی ساقط است پس او می تواند با مردی همگن است بدون اجازه پدر و يا جد پدری ازدواج کند.
مسئله397ـ اجازه پدر و يا جد پدری در مورد ازدواج دختری که قبلاً ازدواج شرعی نموده شرط نمی باشد اما اگر آن دختر، بکارت خود را در اثر زنا يا به وسيله ديگر از دست داده باشد، اجازه پدر و يا جدپدری هم چنان شرط است.
مسئله398ـ در کشورهايی که کافر کتابی و غير کتابی و ملحد وجود دارد مسلمانی که می خواهد با دختری ازدواج کند بايد از دين و مذهب او سؤال کند تا اطمينان پيدا کند که او با دختری بی دين ازدواج نمی کند و نکاح او باطل نمی باشد و در اين خصوص، سخن آن دختر پذيرفته است.
مسئله399ـ مسلمانی که با يک زن مسلمان ازدواج نموده است نمی تواند بدون اجازه او با يک زن ديگر کتابی مانند يهودی و يا مسيحی ، ازدواج مجدد کند و بنابر احتياط واجب ازدواج موقت هم بپرهيزد هر چندکه همسر او اجازه داده باشد و در اين مسئله ميان دور بودن و ياهمراه بودن همسرش فرقی نيست.
مسئله400ـ هيج مرد مسلمانی با يک زن کتابی مثل يهودی و يا مسيحی ، نمی تواند بدون ازدواج قانونی عمل جنسی انجام دهد هر چندکه دولت متبوع آن زن کتابی ،در حال جنگ با مسلمانان باشد.
مسئله401ـ بنابر احتياط واجب انسان باکسی که به زنا مشهور است، ازدواج نکند مگر پس از توبه او هم چنانکه بنابر احتياط واجب مرد زنا کار با زنی که با او زنا کرده، ازدواج ننمايدمگر بعد از توبه آن زن.
مسئله402ـ ازدواج غير مسلمان که مطابق قوانين دين و آيين خود آنان صورت گرفته است، ازدواجی صحيح می باشد اعم از آنکه زن و شوهر هر دو کتابی باشند مثل يهودی ومسيحی و يا غير کتابی باشند مانند گروه های کفار و يا يکی کتابی وديگری غير کتابی باشد حتی اگر آنان در يک زمان هر دو مسلمان گشتند،نيازی به عقد مجدد نيست و ازدواج سابقشان به قوت خود باقی می ماند .
مسئله403ـ وقتی پدری ولايت خود را از دخترش برداشت واو را در سن هيجده سالگی در شئون زندگی ،خود مختار و در تصرف امور، مستقل کرد چنانکه در برخی کشورهای اروپايی و يا آمريکايی و يا غير آنها چنين وضعيتی حاکم است.و در اين صورت دوشيزه می تواند بدون اجازه پدر و جلب رضايت او ازدواج کند.
مسئله404ـ هر يک از زن و شوهر می توانند به ظاهر و باطن اندام يکديگر نظر اندازند حتی آلت تناسلی و نيز می توانند به هر عضوی از اعضای يکديگر دست يزنند با لذت و بدون آن.
مسئله405ـ در ازدواج دايم هزينه زندگی زن به عهده شوهر است به شرط آنکه او در اموری که بايد از شوهر اطاعت کند،فرمان ببرد پس شوهر بايد خوراک،پوشاک و مسکن و ديگر ملزومات زندگی او رااز قبيل وسايل گرم و سرد کننده و يا فرش و اثاث و غير آنها مطابق شئون همسر بالنسبة به شوهر، فراهم سازد و اين امر،با اختلاف زمان و مکان و حال و عرف و عادت و سطح زندگی اشخاص،فرق می کند.
مسئله406ـ بر شوهر واجب است که هزينه سفرهايی را که همسرش با وی همراه است، بپردازد همچنين اگر او تنها سفر رود و آن سفر،ضروری بوده وخارج از شئون زندگی هم نباشد مثل آنکه مريض باشدو احتياج به هزينه پيدا کند و يالازم باشد که به پزشک مراجعه نمايد در اين صورت بر شوهرواجب است که همه هزينه ها را بپردازد.
مسئله407ـ جايز نيست با زن جوان بيش از چهار ماه ترک هم خوابيگی شودمگر در صورت داشتن عذر مانند حرج و ضرر و يا آنکه همسرش راضی باشد و با در حين عقد، آن را شرط کرده باشد و بنابر احتياط اين حکم به زن دايم اختصاص ندارد پس زن موقت هم، چنين است هم چنان که اين حکم به وطن اختصاص ندارد در سفر نيز آن حکم صادق است پس مرد نمی تواند بدون عذر شرعی ، سفری طولانی رود طوری که حق همسرش ضايع شود خصوصاً اگر چنان سفری ،ضرورت هم نداشته باشد مانندآنکه برای تفريح و گردش می رود.
مسئله408ـ هيچ زن مسلمانی نمی تواند با يک مرد کافر به طور دايم و يا موقت، ازدواج کند.
مسئله409ـ اگر شوهری بدون دليل شرعی ، همسرش را اذيت و آزار کند او می تواند به حاکم شرع مراجعه کند تا شوهر، ملزم به حسن رفتار گرددو اگر سودمند واقع نشد به هر گونه که حاکم صلاح بداند او را تنبيه می نمايد و اگر آن هم فايده نبخشيد، زن می تواند درخواست طلاق کند و اگر شوهر، اورا طلاق نداد واجبار به حسن معاشرت، ميسر نشد، حاکم شرع آن زن را طلاق می دهد.
مسئله410ـ جايز است منی شوهر را به همسرش تلقيح مصنوعی کنند به شرط آنکه اين کار مستلزم فعل حرام نشود مانند نگاه کردن به جاهايی که حرام است و امثال آن.
مسئله411ـ زن می تواند با استفاده از داروهای گياهی و پزشکی مانع بارداری شود به شرط آنکه ضرر و زيان جدی پيش نياورد و در اين کار رضايت و عدم رضايت شوهر، شرط نمی باشد.
مسئله412ـ هر زنی می تواند با استفاده ازaud و يا هر وسيله ديگر مانع از بارداری شود به شرط آنکه استفاده از آن، موجب ضرر و زيان جدی نگردد و قراردادن آن، مستلزم فعل حرام نباشد مثل نگاه و لمس نامحرم به بدن زن وهمچنين نگاه و لمس بدون دستکش توسط زنی که اين دستگاه را در بدن زن ديگر قرار می دهد که همه اينها فعل حرام می باشد و ديگر اينکه قرار دادن آن دستگاه موجب سقط جنين نشود.
مسئله413ـ زن نمی تواند جنينی را که روح در آن حلول کرده است به هيچ عنوانی بيندازد.
مسئله414ـ اگر مادری جنين خود را ساقط کند بايد ديه بپردازدو همچنين است پدر و يا هر شخص ديگر مانند پزشک که حق ندارد سقط جنين کنند و اگر کردند ديه بر آنان لازم می شود.
واينک نمونه ای از استفتائات و پاسخ های آيت الله العظمی سيستانی دام ظله در اين خصوص.
مسئله415ـ آيا سهم امام (عليه السلام) را می توان به عنوان مساعدت در امر ازدواج يک جوان در کشور غربی به مصرف رسانيد؟با علم به اين که با ارز پرداختی در اين کشورن امر ازدواج بيش از يک يا دو مؤمن را که در کشور های اسلامی زندگی می کنند و نيازمندهم هستند،می توان سامان داد و آيا شايسته نيست از آن سهم امام(عليه السلام) چندين شخص مستحق بهرمند گردند؟
جواب: تزويج مردان مؤمن و محتاج هر چند که از جمله مصارف سهم امام (عليه السلام) است اما صرف آن جز بااجازه مرجع و يا نماينده او جايز نيست و هزينه کزدن آن،در باره چندين نفر واجب نمی باشد بلکه اهم و مهم و يا الاهم فالاهم را بايد مراعات کرد و اين،با اختلاف موراد فرق می کند.
مسئله416ـ آيا خواندن صيغه ازدواج با زبان عربی توسط غير عرب کافی است؟ بدون آن که معانی آن کلمات را بداند باعلم به اين که در حقيقت،مقصود اجرای عقد ازدواج است؟ وآنگهی صيغه ازدواج را با لغت و زبان غير عربی نمی توان خواند؟
جواب: توجه اجمالی به مفاد معنای صيغه،کافی است و بنابر احتياط،اجرای آن با لغت و زبان ديگرجايز نمی باشد.
مسئله417ـ آيا عقد ازدواج را با تلفن می توان خواند؟
جواب: صحيح است.
مسئله418ـ آيا شهادت و گواهی به وسيله تلفن،فاکس و نامه پستی ممکن است؟
جواب: احکامی برای شهادت نزد قاضی قابل اثبات است که حضوری باشد اما نقل وحکايت آن به هروسيله ممکن است و از آن جمله است تلفن امثال آن به شرط آنکه از اشتباه و تقلب کاری ايمن باشيم.
مسئله419ـ آيا به اندام کسی که می خواهيم با ازدواج کنيم، می توانيم با دقت تمام با قصد لذت و يا بدون آن،جز آلت تناسلی ، نگاه کنيم؟ جواب: می توان به زيبايی های مانندصورت،مو،دست ها، بدون قصدلذت،نگاه کرد هر چند بداند که چنان لذتی نا خود آگاه حاصل خواهد شدو پس از آنکه وضع را بايک نگاه فهميد، تکرار جايز نيست.
مسئله420ـ در برخی کشورهای غربی ، دختران پس از شانزده سالگی ، استقلال مالی و سکنی دارند و عملاً از خانه پدر جدا می شوند و شخصاً به اداره شئون زندگی می پردازند و اگر احياناً با پدر و يا مادر در برخی مسائل مشورت کنند فقط به عنوان ادب است آيا اين چنين دوشيزاه ای می تواند بدون اذن پدر به طور دائم و يا موقت ازدواج کند؟
جواب: اين وضع زندگی اگر به اين معناست که پدر به او اجازه ازدواج با هر مردی را داده است و يا نوعی کناره گيری از دخالت در شئون زندگی دخترن تلقی می شود پس او می تواند ازدواج کند و گرنه،جايز نيست.
مسئله421ـ زنی که سن او از سی سال گذشته است و هنوز دوشيزه باقی مانده است به هنگام ازدواج همچنان اجازه ولی خودنياز دارد؟
جواب: اگر در شئون زندگيش مستقل نيست، اجازه لازم است بلکه بنابر احتياط واجب اگر مستقل هم باشد باز اجازه بگيرد.
مسئله422ـ آيا دوشيزه گان می توانند با آرايش خفيف و استفاده از پودرهای زيبايی برای جلب توجه بانوان در مجالس ويژه و يا برای زيبايی بيشتر، حاضر شوند و قصدشان آن باشد که خواستگار پيدا شود و آيا چنين کاری عيب پوشی به حساب می آيد؟
جواب: آن چنان آرايشی را جايز است انجام دهند و آن، پنهان کردن عيوب،محسوب نمی شودبا اين وجود اگر عيب پوشی هم به حساب آيد باز هم حرام نيست مگر آنکه فريبکاری برای خواستگاران تلقی شود.
مسئله423ـ چه زمانی ، زن می تواند از حاکم شرع، در خواست طلاق کند؟
آيا زنی که شوهرش دائم با او بدرفتاری می کند و يا نياز جنسی اورا ارضاء نمی کند به طوری که بيم آن می رود که به او نگاه افتد،می تواند پيشنهاد طلاق دهد و آيا در چنين صورت،طلاق داده می شود؟
جواب: اگر شوهری از انجام حقوق همسرش خود داری کندو پس از اجبارحاکم شرع به رعايت يکی از دو امر (طلاق و يا حسن معاشرت)،نتيجه گرفته نشود زن می تواند از حاکم شرع در خواست طلاق کند و مواردی که زن می تواند از حاکم شرع در خواست طلاق کند به قرار ذيل است:
1ـ موقعی که شوهر،نفقه و هزينه زندگی همسرش را نپردازدو حاضر به طلاق دادن هم نشود و همچنين اگر شوهری قادر به پرداخت هزينه نباشد و ازديگر سو،طلاق هم ندهد.
2ـاگر شوهری همسرش را بيازارد و برابر دستور خدا با وی رفتار نيکو کند.
3ـ هرگاه مردی همسرش را رها کرده و او بلا تکليف گذاردطوری که گويا شوهر ندارد.
و اما درصورتی که مرد فقط نياز جنسی همسرش را نمی تواند بطور کامل برآورده سازد و بيم آن رود که زن به گناه افتد هر چند که بنابر احتياط واجب شوهر هر طور که شده از نظر مسائل جنسی همسرش را ارضاء کند و يا او را طلاق دهد با اين وجود اگر چنين نکرد بهتر ان است که زن شيوه صبر و انتظار پيشه کند.
مسئله424ـ زن مسلمانی مدت زمانی است که از شوهرش جدا رندگی می کند و معلوم نيست که اين وضع تا چه وقت ادامه داشته باشد مضافاً بر اين که اگر زن در مغرب زمين،تنها و بدون شوهر بماند برجان خود از دزدان و آدم ربايان و هجوم به خانه اش ايمن نمی باشدآيا او در اين صورت می تواند در خواست طلاق کند و با ازدواج مجدد، با يک شوهر ديگر به آرامی زندگی کند؟
جواب: اگرشوهر او را رها کرده و تنهايش گذاشته است او می تواند به حاکم شرع مراجعه کند و درخواست طلاق کند و حاکم شرع شوهر را مجبور می کند تا باوی زندگی کند و يا آزادش کند تا او همسری ديگر برگزيندو اگر شوهر به يکی از اين دو وظيفه عمل نکند زن می تواند به حاکم شرع رجوع نمايد و طلاق خود را مطرح سازد.
و اما اگر زنی بدون مجوز شرعی ،شوهرش را رها کند و جدا از او زندگی نمايددر اين صورت زن چنان حقی را ندارد و حاکم شرع هم نمی تواند او را طلاق بدهد.
مسئله425ـ برای يک مرد مسلمانی چنان پيش آمده که مدت زمان طولانی جدا از همسرش زندگی می کند آيا او می تواند با يک زن کتابی ازدواج دايم کند بدون آنکه همسر مسلمانش را آگاه سازد و اگر همسرش را مطلع کرد و از وا اجازه گرفت، چنين ازدواجی صحيح می باشد؟
جواب: يک مرد مسلمان نمی تواند با يک زن کتابی به طور دايم ازدواج کند اما ازدواج موقت در صورت نداشتن همسر، مجاز است و با وجود همسر مسلمان بدون اجازه او ازدواج موقت نيز جايز نيست و بنابر احتياط واجب در صورت اجاره همسر هم از آن کار خود داری کند.
مسئله426ـ مسلمانی که دارای همسر مسلمان می باشد سالهاست از کشور خود مهاجرت کرده و نياز به ازدواج دارد آيا پس از طلاق همسرش در زمان عده طلاق، می تواند با يک زن کتابی ازدواج متعه نمايد؟
جواب: چنان متعه ای باطل است زيرا زن در زمان عده طلاق رجعی ، در حکم همسر است و در مسائل پيش گفتيم که متعه زن کتابی با وجود همسر مسلمان، جايز نمی باشد.
مسئله427ـ آيا واجب است کسی را که می خواهد با يک زن کتابی و يا حتی مسلمان، ازدواج کند او را مطلع می سازيم که آن زن در عده همسر سابقش می باشد و يا اصلاً عده نگاه نداشته است؟
جواب: اطلاع دادن،واجب نيست.
مسئله428ـ آيا يک مرد مسلمان می تواند با زن کافری که همسر يک مرد کافری است،ازدواج کند؟و آيا اگر آن زن از شوهر کافر گرف،عده دارد؟ و زمان عده چقدراست؟و آيا جايز است در زمان عده، با اوهمبستر شدو اگر آن زن، مسلمان شد برای ازدواج با يک مرد مسلمان،چقدر بايد عده نگاه دارد؟
جواب: مردمسلمان نمی تواند با زن کافری که دارای شوهر قانونی وبرابر شريعت خود می باشد،ازدواج کند زيرا او شوهر دار است اما پس از طلاق وانقضای عده ـ و نه قبل از آن ـ ازدواج موقت جايز است وزمان عده زن غير مسلمان همانند عده زن مسلمان می باشد و هر گاه آن زن،مسلمان شود پس از آنکه با شوهر غير مسلمان همبستر شده بوده و شوهرش مسلمان نگرديده احتياط آن است که قبل از انقضای عده با آن زن ازدواج نشود اما اگر آن زن قبل از همبستر شدن با آن شوهر غير مسلمان به اسلام بگرود،عقد ازدواج خود به خود فسخ می شود وعده ندارد.
مسئله429ـ معنی رعايت عدالت ميان همسران چيست؟
جواب: عدالتی که رعايت آن واجب است،تقسيم وقت و شبهاست بدين معنی گه اگر يک شب با يکی بود شب بعد با همسر ديگر باشد در هر چهار شب،و اما عدالت مستحبی عبارت از آن است که در هزينه کردن و توجه نمودن ودر برآوردن نياز جنسی و با روی باز و خندان روبه رو شدن برابر عمل کند. مسئله430ـ اگر يک زن مسلمانی زنا کند شوهرش می تواند او را به قتل برساند؟
جواب: بنابر احتياط واجب،جايز نيست او را به قتل برساند هر چند که او را در حال زنا کردن ببيند.
مسئله431ـ در رساله های علميه، جمله ((زن مشهور به زنا)) آمده است معنای آن جمله چيست؟
جواب: معنای آن جمله اين است که آن زن در ميان مردم به عمل زنا شناخته شده و بدان صفت مشهورگشته است.
مسئله432ـ آيا با زن مشهور به زنا می توان ازدواج موفت کرد؟ در صورتی که يک جوان به شدت به ازدواج نياز دارد و جز آن زن زنی ديگر نيست.
جواب: بنابر احتياط واجب بازن مشهور به زنا قبل از توبه، ازدواج نشود.
مسئله433ـ معنای اين که فقها می گويند زن زنا کار بعد از عمل زنا،عده نداردچيست؟
جواب: معنای جمله آن است که زن زناکار بعد از زنا می تواند ازدواج کند و عده نگاه ندارد و اگر آن زن زناکار شوهر دار باشد،می توانند همبستر شوند بی آنکه به سبب زنا عده نگاه دارد مگر آنکه وطی به شبهه صورت بگيرد که نگاه داشتن عده در اين وقت لازم است.
مسئله434ـ مردی با يک زن بدون عقد شرعی ، به قصد ازدواج بعدی ،همبستر می شود و دارای فزند می گردد و سپس او را به عقد شرعی در می آورد آيا روابط گذشته آنان،مشمول عقد شرعی می شود و آيا عقد بعدی عطف به ما سبق می شود؟به هر حال وضع بچه ای که در حال ارتباط بدون عقد شرعی به وجود آمده است چيست؟
جواب: در تحقق ازدواج، علاقه زن و شوهری با ايجاب و قبول لفظی انشاء می شود و هيچ چيز ديگر هر چند که به ايجاب و قبول دلالت نمايد جای عقد لفظی را نمی گيرد.نتيجه آنکه چنين ازدواجی صحيح نمی باشد مگر پس از اجرای عقد لفظی و اثر آن به زمان پيش برنمی گردد.و فرزند حاصل از چنين ازدواجی در صورت جهالت و نادانی پدر و مادر، حلال زاده است زيرا همبستری از روی اشتباه رخ داده است و اما اگر هر دو می دانسته اند، عملشان زنا و فرزند نيز و لدز ناشناخته می شود اگر يکی از آنان بداند و ديگری نداند فقط نسبت به آن کس که نمی دانسته،فرزند حلال زاده محسوب می شود.
مسئله435ـ برخی اوقات،زن و شوهر به تلقيح مصنوعی که پزشکی آن را اجراء می کند نياز پيدا می کنند و آن عمل،مستلزم ديدن آلت تناسلی آنان توسط پزشک است آيا چنين عملی جايز است؟
جواب: ديدن آلت تناسلی و مشاهده آن توسط فرد نامحرم، تنها به سبب ياد شده در سؤال،جايز نمی باشد و اما اگر نياز به فرزند، ضروری باشد و آن،به ديدن آلت تناسلی موقوف باشد در آن صورت جايز می شود و از موارد ضرورت آن است که پدر و مادر آنچنان برای فرزند داشتن بی صبری می کنند که تحمل آن وضع برايشان فوق العاده دشوار و طاقت فرساست.
مسئله436ـ زنی که نمی خواهد فرزند دار بشود به پزشک مراجعه کرده و از او می خواهد تا لوله های رحم اورا ببندداعم از آن که باز کردن آن لوله ها بعداً ممکن باشد و يانه و اعم از آنکه شوهر راضی باشدو يا نه، آيا چنين کاری جايز است؟
جواب: چنان عملی برای زن جايز است به شرط آن که اکر به دست زدن و نگاه نامحرم نکشد اعم از ان که باز کردن لوله ها بعدا امکان داشته باشد يانه. و اجازه شوهر از اين جهت که بستن لوله های رحم،از فرزندداری ، مانع می شود، لازم نيست بلی گاهی اجازه شوهر لازم می شود و آن، جهت خروج از خانه برای مراجعه به پزشک می باشد زيرا خروج از خانه بدون اجازه شوهر جايز نيست.
مسئله437ـ در برخی کشورهای غربی چنان رايج شده که تخمک زن را از نطفه مرد می گيرند و آن را در يک رحم مصنوعی می کارند و سپس جنين بارور شده را به رحم مادر صاحب تخمک منتقل می سازند و آن گاه جنين در رحم مادر بزرگ، پرورش يافته و وضع حمل پيش می آيد.
اولاً:آيا کشت جنين در رحم مادر بزرگ جايز است؟
و ثانياً مادر شرعی اين طفل کيست؟
جواب: جواز اين کار مشکل است قطع نظر از اين که چنان عملی احياناً به دست زدن و نگاه نا محرم موقوف می شود و اگر تلقيح مصنوعی ، عملی شد در اين که مادر نسبی آن طفل کيست؟ دو احتمال وجود دارد و نسبت به هر دو، زن صاحب تخمک و مادراو، احتياط ترک نشود.
مسئله438ـ گاهی منی يک مرد را در بانک ويژه، نگاهداری می کنند آيا يک زن مسلمان طلاق گرفتن می تواند منی مرد بيگانه ای را با اجازه او وبدون عقد، برای خود تلقيح کند؟
واگر آن منی ، از شوهر قبلی خود او باشدو اين کار در ايام عده صورت بگيرد جايز است و پس از پايان عده چطور؟
جواب: تلقيح منی يک مرد بيگانه،برای زن جايز نمی باشد اما منی شوهر در ايام عده رجعی ، جايز است وپس از انقضای عده جايز نمی باشد.
مسئله439ـ شخصی بين راضی نگاه داشتن خانواده و همسرش به مشکل برخورده است آيا او برای رضايت خانواده اش می تواند همسر خود را طلاق دهد و يا به عکس،شوهر برای رضايت خاطر همسرش خانواده خود را رها سازد ؟
جواب: بايد به آنچه صلاح دين ودنيای او ايجاب می کند عمل نمايد و عدالت و انصاف را پيش بگيرد و از ظلم و تعدی و تضييع حقوق ديگران، اجتناب ورزد.
مسئله440ـ مقصود از هزينه و نفقه ای که هر شوهر برای همسرش بايد بپردازد چيست؟آيا آن،بايد با وضع اجتماعی شوهر متناسب باشد؟ و يا با موقعيت خانوداگی همسر مطابق باشد؟ و يا، نه آن است و نه اين؟
جواب: ملاک،شئون زن است به نسبت موقعيت شوهر.
مسئله441ـ هر زنی برعهده شوهرش حقوقی دارد که بايد آنها را ادا کند پس اگر شوهری از انجام آنها سر باز زد آيا زن می تواند مانع همبستر شدن وی شود؟
جواب: زن چنان حقی را ندارد اما اگر پند و هشدار برای مرد مفيد واقع نشود زن به حکم حاکم شرع رجوع می کند و از او تعيين و تکليف می خواهد. مسئله442ـ آيا جايز است مسافر مسلمان به هنگام سفر، در توديع و ااستقبال، همسرش را در انظار مردم ببوسد و يا بغل کند؟
جواب: اگر تحريک کننده نباشد و حجاب و پوشش رعايت شود، چنان کاری حرام نيست ما بهتر آن است که به طور کلی اجتناب شود.
مسئله443ـ يک زن و شوهر در کشور غير اسلامی برابر مقرارت آن کشور طلاق قانونی گرفته اند اما مرد،حق قانونی و شرعی همسرش را نمی دهد و حرف واسطه ها را نمی پذيرد تکليف چنين زنی چيست با علم به اين که صبر و شکيبايی بر اين وضع برای او فوق العاده طاقت فرسا می باشد؟
جواب: آن زن به حاکم شرع و يانماينده او مراجعه می کند و آنان شوهر را به رعايت يکی از دو کار الزام می کنند يا هزينه بپردازدو يا طلاق شرعی دهد هر چند با وکالت دادن به يک شخص ثالث. و هر گاه شوهر از هر دو کار خود درای کرد و پرداخت نفقه، از دارايی شوهر امکان نداشت حاکم شرع و يا نماينده او،وی را طلاق می دهند.
مسئله444ـ آيا همبستر شدن با يک زن کافر ـ اعم از کتابی و غير کتابی ـ بدون عقد شرعی و قانونی جايز است؟ با علم به اين کشور متبوع آن زن مستقيم و يا غير مستقيم در حال جنگ با مسلمان است؟
جواب: جايز نيست.
مسئله445ـ همسری از شوهر خود اطاعت نمی کند و به مسئوليت ها و وظايف شرعی خود در برابر شوهر عمل نمی نمايد. و همچنين بدون اجازه شوهر از خانه خارج شده و تا هفت ماه در خانه پدری به سرمی برد و از همانجا به جای پناه آوردن به احکام اسلامی به يک دادگاه غير اسلامی ، مراجعه می کندتا هزينه زندگی خود و فرزندان را بگيرد ضمن آمن که از شوهرش طلاق هم می خواهد، آيا اينگونه همسری ،دارای حق هست؟و آيا با اين وضع، از شوهرش حقی طلب دارد؟به ويژه آن که به يک دادگاه غير اسلامی رجوع کرده و تقاضای طلاق و حق و حقوق خود و فرزندانش را کرده است، چنين بانويی استحقاق همه حقوق شرعی يک همسر را دارد؟
جواب: چنان همسری که در سؤال اشاره شده،مستحق هزينه ونفقه شرعی نيست و اما مهريه و حق حضانت وسرپرستی فرزندان را در دو سال کامل دارد و آنها با نشوز و نا فرمانی ساقط نمی شوند.
مسئله446ـ زن جوانی باعمل جراحی ،رحم خود را بيرون آورده و در نتيجه از عادت ماهانه افتاده است و مدت پانزده سال است که حيض نمی بيند.او برای مدتی متعه کسی شده است آياعده نگاه داشتن بر او پس از انقضای مدت، واجب است و زمان عده او چقدر است؟
جواب: اگر او در سن و سال زنانی باشد که حيض می بيند بايد عده نگاهدارد و زمان آن،چهل و پنج روزمی باشد.
مسئله447ـ گاهی يک زن غير مسلمان به قصد ازدواج با مردی مسلمان، شهادتين می گويد بدون آن که ما يقين داشته باشيم که آن شهادتين قلبی است. آيا شنونده آن شهادتين می تواند او را مسلمان بداند؟
جواب: بلی .بر چنان شهادتين، آثار مثبت بار می شود مگر آنکه سخن و يا عمل منافی از او سر بزند.
مسئله448ـ گاهی طی عمل جراحی تخمک يک زن را به زن ديگر تلقيح می کنندآيا چنان عملی جايز است و اگر آن زن،بار دار شد طفل از آن کداميک است؟
جواب: با اجتناب از لمس و نگاه حرام، چنان عملی مانع ندارد اما اين که مادر جنين کدام است؟(صاحب تخمک و يا رحم) در احتمال وجود دارد و بنابر احتياط واجب هر دو جانب احتياط را رعايت کنند.
مسئله449ـ جنين در رحم مادر در ميان مايعی شناور است که به هنگام ولادت و يا قبل از آن،خارج می شود گاهی همراه با خون است آيا اين مايع اگر بدون خون باشد پاک است؟
جواب: بلی ،در صورتی همراه خون نباشد پاک است.
مسئله450ـ چه موقعی سقط جنين جايز است؟ آيا برای آن سن خاصی ّ مطرح است؟
جواب: پس از انعقاد نطفه، سقط جنين به هيچ وجه جايز نمی باشد مگر زمانی که مادر بر جان خود بترسد و يا ماندن جنين در شکم او ان قدر پر زحمت باشد مه غير قابل تحمل گردد و خلاصی از آن ،جز سقط جنين راهی ديگری ندارد،در اين صورت تا روح در جنين دميده نشده است سقط، جايز است و اما پس از دميده شدن روح در جنين سقط آن به هيچ وجه جايز نيست.
مسئله451ـ گاهی پزشکان، چنان تشخيص می دهند که جنين بيماری خطرناکی دارد واگر زاده شود اوناقص الخلقه خواهد بود و يا پس از اندک زمانی ، خواهد مرد و پزشکان، ترجيح می دهند که جنين را ساقط کنند آيا چنان حقی را دارند؟ و آيا مادر می تواند خود را دراختيار پزشکان قرار دهد تا جنين او را در آورند؟ وسرانجام ديه او به عهده کيست؟
جواب: تنها بدين جهت که جنين ناقص الخلقه و يا پس از تولد،فقط مدت کوتاهی زنده خواند بود،مجوز سقط جنين نمی شود پس مادر نمی تواند اجازه چنين کاری را به پزشکان بدهد و آنان نيز نمی توانند جنين را خارج کنند و ديه بر عهده کسی است که عملاً به چنان کاری دست زده است.
مسئله452ـ آيا مادری که فرزندنمی خواهد می تواند جنين خودرا قبل از حلول روح بيندازد در حالی که ماندن جنين،خطری جدی برای مادر ندارد؟ جواب: او چنان حقی را ندارد مگر آن که بقای جنين برای مادر موجب زحمت فوق العاده و طاقت فرسا باشد.



باب دوم : معاملات » فصل 8: مسائل جوانان

بسياری از جوانان مسلمان به قصد تحصيل، به برخی کشورهای اروپايی و آمريکايی وارد می شوند و به طور موقّت و يا دايم در آنجا می مانند. و چون هر جوان مسلمان خود را متعهد می داند خواه ناخواه با مشکلات و سؤالات خاصی رو به رو می شود و خواهان پاسخ مناسب است. و به همين سبب، من پاره ای احکام شرعی را برای آن جوانان متعهد که در کشورهای غربی زندگی می کنند، توضيح می دهم.
مسئله 453ـ فقها به صراحت فرموده اند: به زنان نامحرم نمی توان به قصد ريبه و لذّت نگريست، و منظورشان از لذّت، نگاه شهوت آلود و مرادشان از ريبه، بيم وقوع در حرام است.
مسئله 454ـ نگاه کردن به زنان بی حجابی که اگر آنان منع شوند، اعتنا نمی نمايند، جايز است امّا نه به قصد لذّت جنسي. پس می توان به رو، دو دست، دو پا و هر عضوی از اندام را که معمولاً باز می گذارند، اگر چه باز هم باشد نمی توان نگريست. وانگهی نگاه نبايد از روی شهوت و ميل جنسی باشد و بيننده، بيم وقوع در گناه، نداشته باشد.
مسئله 455ـ مرد به مرد و زن به زن نمی توانند از روی شهوت جنسی بنگرند.
مسئله 456ـ لواط و هم جنس بازی حرام است چنانکه مساحقه که هم جنس بازی زنان است، حرام می باشد.
مسئله 457ـ استمنا، به هر وسيله باشد حرام است.
مسئله 458ـ بنابر احتياط واجب، نگاه به عکس های قبيح و فيلم های باز اگر چه با لذّت جنسی و يا ريبه هم نباشد، حرام است.
مسئله 459ـ خانه های فساد، دستگاهی توليد کرده اند که ويژگی های دستگاه تناسلی زن را دارد و مرد می تواند آن را به هنگام خواب روی آلت تناسلی خود قرار دهد و با آن مأنوس شود بنابر احتياط واجب آن را استعمال نکند اگر چه قصد انزال هم نداشته باشد و در اين مسئله همسر داشتن و نداشتن فرق نمی کند.
مسئله 460ـ مرد می تواند برای جلوگيری از بارداری همسرش از کاندوم (کاپوت) استفاده کند امّا بنابر احتياط واجب، بايد رضايت او را به دست آورد.
مسئله 461ـ هيچ مرد مسلمانی نمی تواند به استخرهای مختلط و يا ديگر اماکن فساد برود در صورتی که گناه به دنبال آن باشد بلکه بنابر احتياط واجب هر چند حرام هم به دنبال نداشته باشد از رفتن به آنگونه جاها خودداری کند.
مسئله 462ـ هيچ مرد مسلمانی نمی تواند با يک زن نامحرم دست بدهد مگر با مانعی مثل دستکش و غيره، و اگر دست ندادن، وی را به ضرر و زحمت غير قابل تحمّل بيندازد در اين صورت مصاحفه و دست دادن، فقط به اندازه ضروری جايز می شود.
مسئله 463ـ يک مرد جوان می تواند خواهر جوان و يا خاله، عمه و يا دختران کوچک را از روی مهر و محبّت و بدون شهوت ببوسد امّا توأم با شهوت، جايز نمی باشد.
مسئله 464ـ بازی با شطرنج حرام است اعم از آنکه با پول و برد و باخت باشد و يا بدون آن. و همچنين بازی مزبور به وسيله دستگاه کامپيوتر در صورتی که هر دو طرف بازي، دستگاه باشند حرام می باشد و بنابر احتياط واجب اگر يک طرف بازی شخص و طرف ديگر دستگاه کامپيوتر باشد باز چنان بازي، ترک شود.
مسئله 465ـ بازی با همه انواع آلات قمار، حرام است مانند ورق، اگر گرو در ميان بگذارند و بنابر احتياط واجب اگر چه گرو هم در ميان نباشد باز، ترک شود.
مسئله 466ـ بازی و مشاهده ورزش هايی مثل فوتبال، بسکتبال، واليبال، کايت، پينگ پونگ و جز آنها چه در ميدان های ورزش، باشگاهها و استاديوم ها و يا بر روی صفحه تلويزيون جايز است اعم از آن که پولی پرداخت شود و يا نه به شرط آن که چنان کاري، به عمل حرام نکشد مثل نگاه شهوت و هوس آلود و يا ترک نماز.
مسئله 467ـ تمرين کشتی و بوکس، بدون گرو و با پول اگر موجب ضرر و آسسيب جدّی بدنی نباشد جايز است.
مسئله 468ـ بنابر احتياط واجب، مرد نبايد ريش خود را بتراشد هم چنانکه جايز نيست موی چانه را نگاهدارد و بقيه موی صورت را بتراشد هم. مسئله 469ـ مرد اگر به قصد معالجه و امثال آن و يا به سبب ضرر و زيان و يا زحمت فوق العاده و يا استهزاء و مسخره مردم که غير قابل تحمّل است، ناچار شود ريش خود را بتراشد، چنان کاری جايز است.
و اينک نمونه هايی از استفتائها و پاسخ های آيت الله العظمی سيستانی دام ظلّه العالي:
مسئله 470ـ پدری به دوست فرزند خود می سپارد که رفتار او را زير نظر بگيرد و پس از مدتی از آن دوست راجع به نوع رفتار فرزندش سؤال می کند آيا آن دوست جايز است برخی خصوصيات پسرا را که دوست ندارد پدر از آنها آگاه شود برای پدر وی بازگو کند؟
جواب: جايز نيست مگر زمانی که آن خصوصيات، گناهی باشد که جلوگيری از آن واجب است و با کمتر از افشای راز ميسّر نباشد.
مسئله 471ـ مقصود از اين جمله که گويند: "نگاه اوّل برای تو و نگاه دوم به ضرر تو می باشد" چيست؟
و آيا نگاه نخست را می توان طول داد و در زن دقّت کرد طوری که هنوز نگاه اوّل باشد چنانکه برخی می پندارد؟
جواب: ظاهراً، مقصود از آن جمله فرق گذاشتن ميان دو نوع نگاه است به اين معنی که نگاه اوّل معمولاً اتفاقی و گذراست و هرگز به هدف لذّت جويی نيست بر خلاف نظر دوم که هدف دار و همراه نوعی شهوت است و بدين جهت مضرّ می باشد چنانکه امام صادق (عليه السلام) فرمود: نگاه پس از نگاه، در دل تخم شهوت افشانده و بيننده را به فتنه اندازد و به هر حال مقصود از نگاه اول، اوّل عددی نيست هر چند در شروع هدف دار بوده باشد چنانکه منظور از نگاه دوم نگاهی است که به هدف چشم چرانی و معصيت صورت بگيرد نه آنکه يک لحظه به دور از شهوت بنگرد.
مسئله 472ـ در حرمت نگاه به زن نامحرم عبارت هايی به کار می رود که لا اقل براى عده اى چندان واضح نيستند مثل ريبه، لذت وشهوت، لطفاً توضيح دهيد آيا همه اين عبارت به يک معنى است؟
جواب: مقصود از کلمه هاى لذت و شهوت،لذت جويى و شهوت جنسى است و نه هر لذت و شهوت طبيعى که از نگاه به منظر هاى زيبا و دل انگيز حاصل مىشود ومنظور از ريبه، بيم گرفتارى به گناه است.
مسئله 473ـ مرز لذٌت حرام چيست؟
جواب: پايين ترين مرز لذت حرام، نخستين مرتبه احساس جنسى است.
مسئله 474ـ در مدارس رسمى انگلستان و شايد برخى کشورهاى غربى ديگر براى دختران و پسران جوان، ماده درسى ويژه اى در زمينه مسائل جنسى مىگنجانندو آن را با تصويرومانکن آلت تناسلى همراه مىکنند آيا شاگردان جوان در چنين کلاسى مىتوانند حاضر شوند و آيا والدين بايد جلو فرزندان رابگيرند هرگاه جوان خودبه شرکت در آن کلاس رغبت نشان دهد و بپندارد که اين اطلاعات در آينده براى او مفيد خواهد بود؟
جواب: اگر حضور در اين کلاس همراه با حرام نباشد مانند نگاه شهوانى و يا در اثر آموزش جنسى به انحراف اخلاقى کشيده نشود مانعى ندارد.
مسئله 475ـ آيا در مجالس بانوان و در حضور آنان مىتوان غزلهاى عاشقانه خواند اعم از آنکه هدف عشق بازى با آنان باشد يانه؟به ويژه اگر آن زنان داراى همسر نباشند و آن اشعار غزلى در وجود آنان موثر واقع شود؟
جواب: چنان کارى جايز نيست.
مسئله 476ـ آيا جايز است با بانوان، عاشقانه بدون لذت جنسى و يا ريبه و يا فرخوانى به فعل حرام، صحبت کرد؟ جواب: بنابر احتياط جايز نيست.
مسئله 477ـ آيا غزلسرايى به شعر و يا غير شعر، با يک زن معيّن و يا عموم زنان، جايز است؟
جواب: اگر در آن غزلها،ـ درخواست حرام نباشد و يا مفسده ديگر را در پی نداشته باشد، اشکالی ندارد.
مسئله 478ـ آيا جايز است با بانوانی بدون لذّت جنسی هم صحبت شد به آن قصد که نسبت به يکی از ايشان شناخت پيدا کند و سپس پيشنهاد ازدواج موقّت دهد؟
جواب: اگر صحبت، از اندازه خارج نباشد و طوری نشود که با زن بيگانه و نامحرم آنگونه صحبت نمی کنند، مانعی ندارد.
مسئله 479ـ در اروپا چنان مد شده است که مردان گوشواره های زنانه در يک و يا هر دو گوش می آويزند آيا تچنين عملي، جايز است؟ جواب: اگر طلا باشد جايز نيست و بنابر احتياط، به طور مطلق جايز نمی باشد.
مسئله 480ـ اگر کسی اولين بار ريش خود را بتراشد و حرام مرتکب شود آيا او در نوبت های بعدی می تواند تيغ بر صورتش بگذارند؟ جواب: احتياط واجب ترک آن است.
مسئله 481ـ گاهی برخی شرکت های اروپايی برای استخدام در شرکت خود امتيازی برای افراد ريش تراشيده قايل می شوند آيا جايز است برای استخدام در آن شرکت، ريش را تراشيد؟
جواب: بنابر حرمت ريش تراشي، چنانکه مقتضای احتياط است مطلب فرضی سؤال، جايز نمی شود.
مسئله 482ـ آيا تراشيدن موی صورت و باقی گذاشتن مو بر چانه حرام است؟
جواب: بنابر احتياط، ريش تراشی حرام است و تراشيدن موهای صورت که بر روی دو فک روييده مشمول حکم ريش تراشی است امّا تراشيدن موی گونه ها، اشکال ندارد.
مسئله 483ـ آيا انواع قمار را می توان با ماشين حساب و يا کامپيوتر، بازی کرد بدون برد و باخت و يا حتی با وجود برد و باخت؟ جواب: جايز نيست و آن در حکم قمار بازی با وسايل معمولی است.
مسئله 484ـ برخی بازی های حلال و از آن جمله بازی زر، جايز است؟
جواب: اگر "زر" از وسايل مخصوص قمار نباشد مانعی ندارد که بدانوسيله بازی کنند.
مسئله 485ـ آيا نگاه کردن به قسمت هايی از اندام زنان غير مسلمان که در تابستان عادت به پوشاندن آن ندارد جايز است؟
جواب: اگر لذت جنسی و يا خوف وقوع در حرام نباشد، مانعی ندارد.
مسئله 486ـ آيا نگاه کردن به عکس زن با حجابی که در عکس بدون حجاب است، جايز است؟
جواب: احتياط آن است که به غير از صورت و دو دست از آن عکس نگاه نشود و امّا صورت و دو دست بدون ريبه و لذت جنسي، جايز می باشد.
مسئله 487ـ آيا نگاه به تصوير تلويزيونی و غير تلويزيونی زنان غير مسلمانی که پوشش ندارد و برهنه و يا شبه برهنه هستند جايز است؟ آن هم به قصد کنجکاوی و امثال آن، با اين که اطمينان نداريم لذّت جنسی حاصل شود. و در خيابان ها نگاه به زنان نه به آن قصد که گذشت بلکه به نيّت تحريک شدن مرد نسبت به همسر خود، چطور است؟
جواب: نگاه کردن به صحنه های برهنه، به طور مستقيم و يا در صفحه تلويزيون و امثال آن جايز نيست بلکه احتياط واجب آن است به طور مطلق به آن مناظر نگاه نکند.
مسئله 488ـ آيا ديدن ميان پرده های تحريک کننده با اين که مطمئن نيستيم در ما اثر نگذارد جايز است؟
جواب: اگر در آن ميان پرده ها، برهنه باشند بنابر احتياط نگاه نشود.
مسئله 489ـ آيا به فيلم های جنسی بدون لذت جنسی می توان نگريست؟
جواب: به طور مطلق جايز نيست.
مسئله 490ـ در برخی کشورها، ايستگاههای تلويزيونی ويژه ای وجود دارد با کانالهای اختصاصی که ماهانه حق اشتراک دريافت می کنند و در غير نيمه شب برنامه هايی که به فساد اختصاص ندارد ارائه می دهند امّا از نيمه شب به بعد فيلمهای باز و برهنه پخش می کنند آيا شرکت در چنان امر و پرداخت حق اشتراک جايز است؟
جواب: جايز نيست مگر آن که به خود و ديگران اطمينان داشته باشد که برنامه های فاسد را نگاه نخواهند کرد.
مسئله 491ـ در برخی کشورها کسی که وارد مجلسی می شود با همه و حتی بانوان بدون لذّت جنسی دست می دهد و اگر از دست دادن با زنان خودداری کند چنان رفتاری خارج از نزاکت به حساب آمده و غالباً توهين به زن و تحقير اوشمرده می شود و به نظر ايشان عکس العمل منفی به دنبال دارد آيا در اين صورت دست دادن با زنان نا محرم جايز است؟
جواب: جايز نيست و بايد موقعيت را بسنجد يا با هيچ کس دست ندهد و يا دستکش به دست کند و اگر چنين چيزی ممکن نشد و امتناع از دست دادن هم زحمت فوق العاده ايجاد کرد در اين صورت جايز است و همه اين حرف ها در جايی است که حضور در چنان مجلسی لازم و ضروری باشد و در غير اين صورت حضور در آن مجلس که مستلزم فعل حرام است، جايز نمی باشد.
مسئله 492ـ در کشورهای اروپايی دست دادن به عنوان سلام و درود مطرح است گاهی ترک آن کار به محروميت و اخراج از کارخانه و مدرسه و امثال آن می کشد، آيا يک مرد و يا يک زن مسلمان می تواند در چنين حالات استثنايی دست بدهد؟
جواب: اگر با پوشيدن دستکش و امثال آن نمی شود از آن مشکل رهايی يافت جايز است مرد و يا زن مسلمان با ديگری مصافحه کند آنجا که ترک چنان کاری موجب ضرر و زيان طاقت رسا می شود.
مسئله 493ـ آيا مسلمانی که در اروپا زندگی می کند می تواند با يک زن غير مسلمان ازدواج کند آنجا که زن مسلمان پيدا نمی شود و اختلاف زبان، دين و تعليم و تربيت و ارزش ها و عادت و آداب اجتماعی فراوان فرق می کند؟!
جواب: بنابر احتياط، ازدواج دائم با زن کتابی جايز نيست و امّا ازدواج موقّت هر چند که جايز است امّا توصيه می کنيم که آن نيز ترک شود زيرا به توليد مثل منتهی می شود و اين در صورتی است که او دارای همسر مسلمان نباشد اعم از حضور و يا غياب. وگرنه بدون اجازه او ازدواج موقّت هم جايز نيست بلکه بنابر احتياط واجب اگر همسرش اجازه هم بدهد باز جايز نمی باشد.
مسئله 494ـ بعضی شرکت ها، دستگاهی ساخته اند مانند آلت تناسلی زن که بعضی مردان به هنگام خواب و به قصد لذت جنسی آن را روی آلت تناسلی خود می گذارند آيا اين کار نوعی استمنای حرام به حساب می آيد؟
جواب: اگر عادتاً موجب خروج منی می شود و يا مقصود او خروج منی باشد و منی بيرون آيد حرام است بلکه احتياط واجب آن است که با وجود
اطمينان به عدم خروج منی باز اجتناب شود.
مسئله 495ـ روبوسی و معانقه مردان با يکديگر از روی شهوت جنسی چطور است؟ و اگر مسئله از اين حد هم بگذرد و به برخی کارهای ناشايست برسد چطور است؟
جواب: همه اين کارها حرام است هر چند که درجه حرمت ها، متفاوت می باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 22:58  توسط غلام علی  | 

فقه براى غرب نشينان (جمع آورى شده طبق فتاواى حضرت ایت الله سیستانی) 6



باب دوم : معاملات » فصل 5: روابط اجتماعى

هر جامعه ای فضای ويژه خود را دارد، سنت ها، عرف ها، عادت ها و ارزش ها از محيطی تا محيط ديگر فرق می کند و طبيعی است که جامعه های اسلامی با محيط های اروپايی از جهات مزبور تفاوت داشته باشد .و همين امر ره مسلمان را با اين سؤال روبه رو می کند که چه کاری رواست و چه کاری نارواست؟ او در اين محيط و جامعه نو با مجموعه ای از ارزشها زندگی می کند که کاملاً با ارزشها زادگاهش در تباين و تضاد می باشد.
اين از يک سو و از ديگر سو زندگی در چنين محيط ها با ارزشهای نا شناخته و شگفت، ره فردی را که زا يک کشور اسلامی به آنجا آمده است تا بانوعی مبارزه در زمينه آن ارزش های تازه مواجه می سازد تا خود و فرزندانش تدريجاً در آن فرهنگ ذوب نشوند و بديهی است که چنين امری ، کوشش فراوان لازم دارد تا بدان وسيله او خود، خانواده و فرزندانش را از آثار ويرانگرآن،نگاه دارد.
مسئله294ـ صله رحم و پيوند با خويشاوندان برهر مسلمانی ،واجب و قطع رحم از گناهان کبيره است.
و بعد از آن که دانستيم صله رحم واجب و قطع رحم از گناهان کبيره ای است که خدا بر آن وعده آتش داده اين مسئله در کشورهای مغرب زمين از اهميت فراوانی بر خوردار است و مراعات آن لازم تر می باشد زيرا در آنجا برادران دينی اندکند و خانواده ها زا همديگر گسسته و دور می باشد و به همان اندازه که ارزش های مادی در حد طغيان اند انگيزه های دينی با تأکيد بيشتری بايد مطرح باشند.
خدای سبحانه و تعالی از قطع رحم نهی رحم نهی فرموده است و در قرآن محکم فرمود:
(( فهل عسيتم آن توليتم آن تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذين لعنهم الله فاصمهم و اعمی ابصارهم)) : شايد اگر پشت کريد در روی زمين فساد کنيد و از خويشاوندان خود ببريد. اينان را خدا نفرين کرده،گوشهايشان کر و چشمانشان را نابينا ساخته است.
و امام علی ( عليه اسلام ) فرمود: گاهی ، خانواده ای با آنکه بدکار و اهل فسق و فجور هستند ولی در کنار هم قرار دارند و با مسوات زندگی می کنند هدا هم به ايشان روزی می دهد و ديگر گاه ،خانواده ای به سبب پراکندگی و بريدن از يکديگر با اين که پارسا و پاکند، از رزق خدامحروم می شوند.
واز امام باقر (عليه اسلام) روايت شده است که فرمود: در کتاب علی (عليه اسلام) چنين آمده است:
دارنده سه خصلت نمی ميرد مگر آنکه آن که اثر آن سه خصلت را در دنيا ببيند.ستم ،قطع رحم و قسم دروغ. چنين شخصی گويا با خدا به جنگ برخاسته است همچنانکه سريعترين پاداشها، پاداش صله رحم است گاهی اوقات مردمانی فاسق و نابکار چون با همديگر صله رحم می کنند و پيوند دارند دارايی هايشان رشد کرده و ثروتمندتر می شوند و همانا قسم دروغ و قطع رحم سرزمين ها را از سکنه خالی می کند.
مسئله295ـ قطع رحم، حرام است حتی اگر چه او جلوتر بريده باشد،نمازخوان نباشد، شرابخوار هم باشد و يا به برخی احکام دينی بی اعتنا باشد مثل حجاب و جز آن،طوری که موعظه و ارشاد و راهنمايی هم سود نبخشد.البته به شرط آنکه چنان صله رحم و پيوندی ، موجب نشود که او برکار حرام تأئيد و تشويق شود.
پيامبر بزرگوار ما (صلی الله عليه و آله) فرمود:
(( افضل الفضائل آن تصل من قطعک،و تعطی من حرمک،و تعفو عمن ظلمک)): با فضيلت ترين ارزشها و خصلت های خوب آن است که با خويشاوند نزديک که از تو بريده است پيوند بر قرار کنی و به کسی که تو را محروم ساخته،عطا و بخشش کنی و از شخصی که به تو ستم روا داشته،در گذری .
و باز فرمود: (( لاتقطع رحمک و آن قطعک)) از خويشاون خود مبر هر چند که او پيشتر از تو بريده است.
مسئله296ـ شايد کمترين عملی که يک مسلمان بدان وسيله می تواند با خويشاوندان نزديک خود در صوت امکان، صله و پيوند برقرار کند زيارت و ديدار ايشان باشد که با آنان ملاقات کند، احوالپرسی نمايد هر چند از راه دور.
پيامبر بزرگوار ما محمد(صلی الله عليه و آله) فرمود: سريعترين پاداش يک عمل خير و نيک،پاداش صله رحم است.
و امير مؤمنان (عليه اسلام) فرمود:صله ارحام کنيد هر چند با سلام گفتن، خدای سبحانه و تعالی فرمود:
" و اتّقوا الله الذی تَسائلُون بهِ وَ الارحام آن الله کان عَلَيکم رَقيباً " : از خدايی پروا کنيد که به سيله او از يکديگر می پرسيد و درخواست می کنيد و از خدا در مورد ارحام و خويشاوندان نزديک خود پروا کنيد و از ايشان مبريد که همانا خدا مراقب شماست.
و امام صادق (عليه السلام) فرمود: همانا صله رحم و نيکی، دو عملی هستند که حساب را آسان می کنند، و از گناهان باز می دارند پس با خويشاوندان خود پيوند داشته باشيد و به برادرن دينيتان احسان و نيکی کنيد هر چند با يک سلام و جواب سلام زيبا و خوب.
مسئله 297ـ بدترين نوع قطع رحم عاق والدين شدن است همان والدين و پدر و مادری که خدای ـ عزّ و جلّ ـ نکويی و احسان به ايشان را سفارش کرده آنجا که در قرآن کريم فرمود ـ عز من قائل ـ :
"و قضی ربّک الّا ايّاه و بالو الدين احساناً امّا يبلغنّ عندک الکبر اَحَدُهُما او کلاهما فلا تقل لهما افّ و لا تنهر هما قل لهما قولا کريماً" : پروردگار تو چنان حکم کرده و فمران داده است که جز او را نپرستيد و به پدر و مادر، احسان و نيکويی کنيد اگر آنان نزد تو به کهنسالی برسند يکی از ايشان يا هر دو، به آنان اف مگو و با ايشان، تندی مکن و بر ايشان سخنی بزرگوارانه بگو .
و امام (عليه السلام) فرمود : حد اقل و کمترين مرتبه عقوق، گفتن کلمه "اف" است و اگر خدای عزّوجلّ چيزی، کمتر از آن می دانست از آن نهی و منع می فرمود.
امام ابو جعفر (عليه السلام) فرمود: نگاه پدرم به شخصی افتاد که همراه پسرش راه می رفتند و فرزند بر زانوی پدر تکيه داده بود پدرم آن اندازه از او بدش آمد که تا آخر عمر با او سخن نگفت.
و امام صادق (عليه السلام) فرمودک هر کس با نگاه خشم الود به پدر و مارش بنگرد هر چند در حق او ستم کرده باشند خدا برای او نمازی را نمی پذيرد.
مسئله 298ـ در برابر عقوق والدين نکويی و احسان به ايشان قرار دارد که آن با فضيلت ترين کارهای قرب آميز به خدای تعالی است. خدا ـ عزّ من قائل ـ در قرآن کريم فرمود:
"و اخفض لهما جنا الذّلّ من الرّحمة و قل رّبّ ارحمهما کما ربّيانی صغيراً" : بال تواضع مهربانی برای ايشان بگستر و بگو : پروردگارا به ايشان رحم فرما که مرا در خردسالی پروردند.
ابراهيم بن شعيب به امام ابو عبدالله (عليه السلام) گفت: پدرم، بسيار پير شده و ناتوان گشته است و ما او را به هنگام قضای حاجت، به دوش می کشيم.
امام فرمود: آنچه که می کنی ادامه بده و با دست خود غذا را لقمه لقمه به دهان او بگذار که فردا برای تو سپر و مانع بلا خواهد شد.
در احاديث شريف، صله مادربيش ازصله پدر مورد تأکيد قرار گرفته است. امام صادق (عليه السلام) فرمود: مردی نزد رسول الله (صلی الله عليه و آله) آمد و گفت : ای رسول خدا، به چه کسی نکويی کنم؟
پيامبر (صلی الله عليه و آله): به مادرت.
مرد: سپس به چه کسي.
پيامبر (صلی الله عليه و آله) : به مادرت.
مرد بار سوم پرسيد: باز به چه کسی نکويی کنم؟
پيامبر (صلی الله عليه و آله) : به مادرت.
مرد در مرتبه چهارم که پرسيد به چه کسی نکويی کنم. پيامبر (صلی الله عليه و آله) فرمود: به پدرت نکويی کن.
مسئله 299ـ به مفاد برخی روايات، برادر بزرگ بر برادر کوچک، حق دارد و لازم است آن را نگهدارد و بدان اهتمام بورزد تا رشته های مهر و محبت در درون خانواده محکم گشته و مراتب لطف و صفا در شرايط استثنايی که پيش می آيد، دوام يابد.
از محمد پيامبر خدا (صلی الله عليه و آله) نقل است که فرمود: حق برادر بزرگ بر برادران کوچک، همانند حق پدر است بر فرزندانش. مسئله 300ـ جز ولی طفل و يا کسی که از سوی او اجازه دارد نمی تواند به قصد تربيت،طفلی را به سبب انجام کار حرام و نادرست و يا فراهم کردن اسباب زحمت ديگران، بزند و اما ولی ٌ طفل و يا آن کس که از طرف او اجازه دارد، طفل را به هدف تربيت و به طور آرام که بدن اوسرخ نشودمی تواند بزند به شرط آنيکه بيش از سه بار نباشد آن هم در صورتی که راه تربيت صحيح، فقط زدن باشد بنابر اين برادر جوان نمی توان برادر خردسالش را بزند مگر آن که ولی ٌ او و يا مجاز از سوی او باشد و به طور قطع آموزگاران و اوليای مدرسه بدون اجازه ولی ٌ طفل نمی توانند با زدن او را تربيت و ادب کنند.
مسئله301ـ بنابر احتياط واجب، انسان بالغ را برای بازداشتن ازمنکر و فعل حرام، نمی توان زد مگر برابر قوانين امر به معروف نهی از منکر و با اجازه حاکم شرع.
مسئله302ـ پيامبر بزرگوار، حضرت محمد( صلی الله عليه وآله)ما را به احترام و بزرگداشت پيرها و سالمندان فراخوانده و فرموده است :
((من عرف فضل شيخ کبير فوقره لسنه آمنه الله من فزع يوم القيمه))هر کس ارزش کهنسالی را بشناسد و او را به سبب کبر سن احترام بگذارد خدا او را از هول و هراس روز قيامت ايمن گرداند،و باز فرمود: احترام و بزرگداشت مؤمن ريش سفيد، بخشی از بزرگداشت خداـ عزوجل ـ است.
مسئله303ـ در پاره ای زا روايات شريف نسبت به ديدار ومهربانی ميان مردم مؤمن از پيامبر ( صلی الله عليه و آله ) و امامان( عليهم اسلام ) ترغيب و تشويق فراوانی رسيده است و همچنين بر دلشاد کردن و رفع نياز و حاجت و عيادت بيمار و تشييع جنازه و در خوشی و نا خوشی با مردم بودن،تأکيد زياد شده است.
امام صادق(عليهم اسلام) فرمود: هر کس برای خدا برادر دينی اش را ديدار کند و به زيارت او بشتابد خداـ عز و جل ـ فرمايد: مرا زيارت کردی و پاداش تو بر عهده من است و برای تو کمتر از بهشت را خشنود نمی شوم.
همان امام همام به خيثمه فرمود: به دوستداران ما سلام برسان و آنان را به تقوای خدای بزرگ سفاش کن و بگو داراها،فقيران را و توانمندان، ضعيفان را عيادت کنند و اين که زندها بر جنازه مزده ها، حضور يابند و درخانه هايشان به ديدار هم بشتابند.
مسئله304ـ حق همسايه، به حق رحم، بسيار نزديک است اعم از آنکه همسايه مسلمان، يا نا مسلمان باشد.رسول خدا چنان حقی را برای همسايه نا مسلمان اثبات کرده است.آنجا که فرمود : همسايگان سه قسمند،برخی دارای سه حقند: حق اسلام، حق همسايگی و حق خويشاوندی ، و برخی ديگر دارای دو حقند:حق اسلام و حق همسايگی ،و قسم سوم فقط يک حق دارندو آن شخص کافر است که حق همسايگی اش محفوظ است.
و رسول خدا (صلی الله عليه و آله) فرمود:با هر کس همسايه شدی همسايگی نيکو کن قطعاً مؤمن خواهی بود.
و امام علی (عليهم اسلام) به امام حسن و امام حسين (عليه اسلام) پس از آنکه توسط ابن ملجم لعين مضروب شد همسايگان راسفارش کرد وفرمود: خدارا، خدا رادرباره همسايگانتان که آن وصيت پيامبر شماست وهمواره آنان راسفارش می کرد به حدی که ما پنداشتيم برای آنان ارث قائل خواهد شد
وامام صادق(عليهم اسلام) فرمود :ملعون، ملعون است هر آنکه همسايه اش را بيازارد. وفرمود:ازما نيست هرکس که با همسايه اش همسايگی نکو نکند
مسله305ـ ازصفات مردمان مومن وصالح آن است که برای تاسی و پيروی از پيامبر بزرگوار،محمد(صلی الله عليه و آله)با مکارم اخلاق موصوف باشندهمان خلق هايی که خدا ـ سبحان وتعالی ـ درقرآن کريم اورا توصيف کردوفرمود:
((وانک لعلی خلق عظيم)).
رسول خدا(صلی الله عليه و آله) فرمود :به روز قيامت درترازوی اعمال،چيزی با ارزشتر از خلق و خوی نيک،نهاده نمی شود. و در حديثی از آن بزرگوار پرسيدند: در ميان مردمان مؤمن کدام با فضيلت تر است،فرمود: هر کدامتان که خوش اخلاق ترهستيد.
مسئله306ـ از جمله صفات مردمان مؤمن، راستگويی و درستکاری و وفای به عهد است خدای متعال پيامبرش اسماعيل را ثنا گفت آنجا که فرمود:
از جمله صفات مردمان مؤمن، راستگويی و درستکاری و وفای به عهد است خدای متعال پيامبرش اسماعيل را ثنا گفت آنجا که فرمود:
"انّه کان صادق الوعد و کان رسولا نبيّاً" . همانا او راست وعده و فرستاده و پيامبر بود.
و رسول اکرم (صلی الله عليه و آله) فرمود: هر کس به خدا و روز جزا ايمان دارد اگر به کسی وعده داده است بايد وفا کند.
اهميت راستی و صدق وعده آنگاه اشکار می شود که ما بدانيم بسياری از غير مسلمانان از نوع رفتار مسلمين، در باره اسلام قضاوت می کنند و چه بسا از خلال حسن رفتار و کردار يک مسلمانن اسلام برای نا مسلمانن زيبا شناسانده شود و بر عکس، از سوء رفتار و عملکرد يک مسلمان بی تعهد، اسلامن بد معرفی می شود.
مسئله 307ـ از صفات نيک يک همسر صالحه آن است که او وهرش را نيازارد و با او بدرفتاری نکند و او را از خود نرنجاند هم چنانکه از صفات خوب يک شوهر شايسته آن است که او همسرش را ازار و اذيت نکند و به وی بدی نکرده و رنجش ندهد رسول خدا فرمود: هر زنی که شوهرش را می آزارد خداوند نماز و هيچ کار نيک را از او نپذيرد هر چند که همه روزه ، روزه بگيرد و تمام شب را به نماز ايستد و بنده ها آزاد کند و ثروت زيادی در راه خدا خرج و انفاق نمايد و او اولين کس باشد که وارد آتش شود.
رسول خدا سپس فرمود: سرنوشت شوهر بد نيز همين طور است اگر او همسرش را ازار دهد و به وی ستم کند.
مسئله 308ـ هر سملمانی می تواند با غير مسلمان دوست و آشنا گردد که در ميانشان اخلاص حکمفرما باشد و در بر اوردن نيازهای دنيوين يکديگر را ياری برسانند.
خدا ـ سبحانه و تعالی ـ در قرآن کريم فرمود:
"لا ينهيکم الله عن الّذين لم يقاتلوکم فی الدّين و لم يخرجوکم مّن ديارکم آن تبرّوهم و تقسطوا اليهم آن الله يحبّ المقسطين": خدا شما را از دوستی و نيک رفتاری و احسان با کسانی که با شما نجنگيده اند و شما را از شهر و ديارتان بيرون نرانده اند، منع و نهی نمی فرمايد همانا خدا اهل عدالت و قسط را دوست می دارد.
اگر از چنين صداقت ها و دوستی ها درست بهره برداری شود کافی است که ما اسلام و ارزش ها ی دينی را به آن دوست، همسايه و رفيق و شريک غير مسلمان معرفی کنيم و هر چه بيشتر او را به دين اسلام نزديکتر سازيم. رسول خدا (صلی الله عليه و آله) به علی (عليه السلام) فرمود: اين که خدا به وسيله تو بنده ای از بندگانش را هدايت فرمايد برای تو بهتر از هر آن چيزی است که درشرق و غرب آفتاب بر آن می تابد.
مسئله 309ـ می توان به افراد يهودی، مسيحی و ديگر اهل کتاب و حتی کفار غير اهل کتاب در مناسبت هايی مانند سال نو، ميلاد حضرت مسيح و عيد الفصح، عيد گذر و يا نجات، تبريک و تهنيت گفت.
مسئله 310ـ امر به معروف و نهی از منکر دو تکليف عبادی هستند که بر هر مرد و زن مومن هر گاه شرايط جمع باشند، واجب می شود، خدا ـ سبحانه و تعالی ـ ذر قرآن کريم خود فرمود:
"و لتکن منکم امّة يدعون الی الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون" ک بايد از ميان شما مردمی باشند که به خير و نيکی فرا خوانند و امر به معروف و نهی از منکر کنند واينان رستگارانند.
و باز خدای ـ جلّ و علا ـ فرمود:
"و المؤمنون و المومنات بعضهم اولياء بعض يّذمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر" : مردان و زنان با ايمان، اوليائ و دوستداران يکديگرند امر به معروف و نهی از منکر می کنند.
و پيامبر بزرگوار ما محمد (صلی الله عليه و آله) فرمود: امت من همواره بر خير و نيکی اند تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در نيکی همديگر را ياری می نمايند هر گاه چنان نکنند برکات از ايشان بررفته می شود و بعضی بر بعض ديگر سلطه می يابند آن وقت است که نه در آسمان و نه در زمين ياوری بر ايشان نيست.
و از امام جعفر صادق (عليه السلام) و جدش رسول الله (صلی الله عليه و آله) چنين روايت شده است: چگونه ايد آن زمان که زنانتان فاسد شوند و جوانانتان رو به فسق و فجوز گذارند و شما امر به معروف و نهی از منکر نمی کنيد.
پرسيدند: يا رسول الله، چنين چيزی می شود؟
فرمود: بلی از آن هم بدتر می شود! چگونه ايد آن هنگام که به بدی امر می کنيد و از خوبی و نيکی منع و نهی به عمل می آوريد؟ پرسيدند: مگر چنان وضعيتی پيش می آيد؟
فرمود: بلی، از آن هم بدتر می شود. چگونه هستيد زمانی که خوبی را بدی و بدی را خوبی بدانيد.
اين دو فريضه و واجب شرعی، آنگاه که ترک کننده واجب و يا انجام دهنده منکر و حرام، يک از اعضای خانواده باشد با تأکيد بيشتری مطرح اند. شما در ميان خانواده خود فردی را می بينيد که وضوی درست و صحيح نمی گيرد و يا با طرز تيمّم آشنا نيست و يا قرائت حمد و سوره و يا ذکر های واجبات نماز را نمی داند و يا خمس و زکات مال و دارايی اش را نمی دهد و حتی در ميان اعضای خانواده شما ممکن است اشخاصی پيدا شوند که برخی گناهان را مرتکب می شوند مثل استمنا، قمار بازی، گوش دادن به موسيقی حرام و نوشيدن شراب، خوردن گوشت مردار و حرامن خيانت و مال مردم خوری و يا دزدي.
و در ميان بانوان يک خانواده ممکن است کسانی يافت شوند که حجاب درست و حسابی نداشته باشند و موهای خود را خوب نپوشانند و يا به هنگام وضو لاک بر انگشتان خود داشته و آن را پاک نکنند و يا برای غير شوهران خود عطر زنند و يا پسر عمو، پسر عمه، پسر خاله، پسر دايی، برادر شوهر و دوست شوهر به اين بهانه که با آنان در يک خانه زندگی می کنند اندام و يا موی سر را نپوشانند و آنان را برادر خود پندارند و عذرهای واهی و سست ديگر آورند.
اری گاهی در ميان اعضای يک خانواده، کسانی پيدا می شوند که دروغ می گويند و غيبت می کنند و به حقوق ديگران تجاوز می نمايند و اسراف و ولخرجی کرده و به ستمگران ياری می رسانند و همسايه را می آزارند و … وقتی با چنين منکرات و گناهانی مواجه می شويد امر به معروف و نهی از منکر کنيد البته از مراتب پايين تر شروع کنيدن اول اظهار کراهت کنيد و با زبانن جلوگيری نمايی و در مرحله اخر با اجازه حاکم شرع، به منع عملی و يدی بپردازيد. و آن نيز خود دارای مراحلی است ه به تدريج به شدّت عمل می رسد نه آنکه از اول، شدت عمل نشان دهيد.
و اگر کسی نسبت به حکم و مسئله ای جاهل باشد واجب است او را آموزش داد اگر در صدد آموختن و عمل به آن باشد.
مسئله 311ـ مدارا کردن و سازگاری با مردم از مستحبات شرعی است و دين استوار ما به آن ترغيب کرده است. رسول خدا (صلی الله عليه و آله) فرمود: پروردگار من مرا به سازگاری با مردم فرمان داده است هم چنانکه به انجام فرايض و واجبات دستور داده است.
و باز فرمود: سه چيز است که اگر در انسان نباشد، عمل او کامل نيست: تقوا و پارسايی که او را از معصيت و نافرمانی خدا باز بدارد و خلق نيکويی که بدان وسيله با مردم بسازد و حلم و نرمشی که با آن جهل جاهلان و نابخردان را رد کند.
و سازگاری با مردم، عمومی است و اختصاص به مردم مسلمان ندارد بلکه با غير مسلمانان نيز بايد مدارا کرد و رفتار متناسب داشت.
روايت شده که علی امير المؤمنين (عليه السلام) روزی در راه کوفه با يک شخص غير مسلمانی همراه شده بود به يک دو راهی رسيدند که می بايستی از همديگر جدا شوند اميرمؤمنان چند قدم با آن شخص همراهی کرد، آن شخص پرسيد: مگر شما به کوفه نمی رفتيد؟ امير المؤمنين پاسخ داد: چرا، ولی حق همصحبتی آن است که انسان چند قدمی رفيق خود را بدرفه کند و اين، کمال مصاحبت و همراهی است و پيامبر (صلی الله عليه و آله) به ما چنين دستوری داده است. در اثر اين رفتار خوب، آن مرد به اسلام گرويد و مسلمان شد.
و از شگفت ترين چيزهايی که در باره عدالت امير مؤمنان در ارتباط با مردم غير مسلمان نقل شده چيزی است که شعبی روايت کرده است.
روزی امير المؤمنين علی بن ابی طالب ـ رضوان خدا بر او ـ به بازار رفت، اتفاقاً يک مرد نصرانی را ديد که زرهی می فروخت.
علی (عليه السلام) زره را شناخت و فرمود: اين زره مال من است و داور ميان من و تو قاضی شهر باشد. گويند قاضی در آن زمان، شريح بود و خود علی (عليه السلام) او را بر کرسی قضاوت نشانده بود، وقتی در نزد قاضی حضور يافتند شريح پرسيد يا علی چه می فرماييد؟ علی (عليه السلام): اين، زره مال من است مدتی است که از من دزديده شده و اکنون در دست اين مرد می بينم.
شريح: هان، تو چه می گويي؟
مرد نصراني: من علی را دروغگو نمی شناسمن اما زره مال خود من است.
شريح: يا علي! زره در دست اوست آيا شما شاهد و گواهی بر گفتار خود داريد؟
علی (عليه السلام): شاهد و گواهی ندارم.
مرد نصراني: من شهادت می دهم که اينگونه قضاوت و داوری فقط از پيامبران ساخته است امير نزد قاضی حاضر می شود و قاضی بر ضد او حکم می کند. يا امير المؤمنين به خدا سوگند اين زره مال شماست و من هنگامی که شما در اردو و سپاه خويش حرکت می کرديد شما را دنبال کردم و آن را که از روی شتر خاکستری افتاد برداشتم و اکنون به وحدانيت خدا و رسالت محمد (صلی الله عليه و آله) گواهی می دهم.
علی (عليه السلام) فرمود: حالا که مسلمان شدی آن زره مال تو باشد و علاوه بر آن او را بر يک اسب نجيب هم سوار کرد.
شعبی گفت: آن مرد را ديدم که با مشرکان می جنگيد و اين حديث ابوزکرياست.
از امير مؤمنان (عليه السلام) چيزی نقل شده است که پيشينه تاريخی قانون تأمين اجتماعی به حساب می آيد، همان که امروزه در کشورهای غربی مورد عمل است و علی (عليه السلام) در آن قانون ميان شهروند مسلمان و غير مسلمان فرق نگذاشته است.
راوی گفت: مرد سالخورده و نابينايی از مردم سؤال می کرد و کمک می خواست. علی (عليه السلام) گفت: چيه؟ گفتند: ردی نصرانی است. علی (عليه السلام) گفت: از او کار کشيديد وقتی پير شد او را رها کرديد؟! از بيت المال برای او مستمری بدهيد.
و امام صادق (عليه السلام) فرمود: حتی يک نفر يهودی هم اگر با تو همنشين شد با او نيکو همنشينی کن.
مسئله 312ـ برای اصلاح ميان مردم و حل اختلافات ايشان و تعميم مهر و محبت در ميان انسانها و برطرف کردن اختلافات و دشمنی ها، ثواب فراوانی وعده شده است.
در کشورهای غربت که مردم از ميهن و خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور هستند ساماندهی امور و توسعه مهر و صفا، تأکيد بيشتری دارد.وطبعا ثواب بيشتری دارد اميرالمؤمنين، به فرزندانش امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) اندکی قبل از شهادتش آنگاه که ابن ملجم لعين خارجی آن حضرت را مضروب کرد چندين وصيت فرمود که از آن جمله است توصيه به تقوای الهی، نظم امور و اصلاح ذات البين، و درباره سفارش اخير فرمود: شنيدم جد شما (صلی الله عليه و آله) می فرمود:
"صلاح ذات البين افضل من عامّة الصلوة و الصّيام":
سامان دادن ميان انسانها از عموم نماز و روزه با فضيلت تر است.
مسئله 313ـ نصيحت و خيرخواهی و خواستن ماندگاری صفات الهی برای برادران دينی و کراهت رسيدن بدی به ايشان و تلاش در زمينه راهنمايی آنان به آنچه خير و صلاح و سعادتشان در آن است، از کارهای دوست داشتنی نزد خدا ـ عزّ و جلّ ـ است و احاديث در اين باره، بسيار زياد است. رسول خدا (صلی الله عليه و آله) فرمود:
"ان اعظم الناس منزلة عند الله يوم القيمه امشاهم فی ارضه بالنصيحه لخلقه": منزلت و رتبه آن کسی نزد خدا به روز قيامت بزرگتر است که او در روی زمين برای خيرخواهی خلق خدا، بيشتر قدم برداشته است.
و از امام باقر (عليه السلام) روايت شده است که رسول الله (صلی الله عليه و آله) فرمود: يکی از شما بايد آنگونه خير خواه برادر دينی اش باشد که خيرخواه خويشتن است.
و امام صادق (عليه السلام) فرمود: از حقوق واجب انسان مؤمن بر برادر دينی اش آن است که در حضور و غياب خيرخواه او باشد.
و امام ششم باز فرمود: برای خدا خيرخواه مردم باش که هيچ عملی را در ملاقات خدا بهتر از آن نخواهی يافت.
مسئله 314ـ جستجو گری و دنبال کردن آنچه را که يک مسلمان آن را پوشيده می دارد و دريدن پرده اسرار و رازهای پنهانی مردم در شريعت اسلامی، حرام می باشد.
خدا سبحانه و تعالی در کتاب کريم خود فرمود:
(( يا ايها اليها الذين امنو اجتنبوا کثيرا امن الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا )) : ای مردمان با ايمان از بسياری گمان ها اجتناب کنيد که برخی از گمانها،گناه است و تجسس مکنيد.
يکی از ياران امام صادق به نام اسحاق بن عمار می گويد:شنيدم ابو عبدالله گفت، رسول خدا فرموده است: ای کسانی که به زبان مسلمان گشته ايد ليکن ايمان خالص به دلهايتان راه نيافته است، مسلمانان را نکوهش نکنيد و اسرار و رازهای آنان را فاش نسازيد و هرکس چنان کند خدا اسرار و رازهای او را فاش کند و در خانه اش هم باشد او را رسوا فرمايد.
مسئله315ـ غيبت آن است که انسان مؤمنی را به داشتن عيبی در غياب او ياد کنی اعم از آنکه قصد عيب جوی باشد يا نه و اعم از آنکه چنان عيبی در اندام،نسب، خلقت، عملکرد، سخن،دين، دنيا، و يا ديگر امور باشد، به هر حال ، چيزی است که که از مردم پوشيده است چنانکه فرق ندارد يادآن عيب و نقص از راه گفتار باشد يا عمل مشعر بر وجود آن.
خدا چنين عمل زشت را در قرآن کريم خود، مورد نکوهش قرار داده و آن را به شکلی چندش آور به تصوير کشيده است.خداـ جل و علاـ فرمود: (( و لا يغتب بعضکم بعضا ايحب احدکم ان يأکل لحم اخيه ميتا فکر هتموه)) : بعضی از شما غيبت ديگری را نکند آيا يکی از شما دوست می دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟شما چنان کاری را خوش نداشته ايد.
و رسول خدا (صلی الله عليه و آله) فرمود: از غيبت کردن بپرهيزيد که آن از زنا بدتر و سخت تر است زيرا شخص گاهی زنا می کند و توبه می نمايد و خدا او را می آمرزد امّا غيبت کننده آمرزيده نشود تا غيبت شونده او را ببخشد.
و نيکو نيست که انسان به غيبت برادر دينی اش گوش کند بلکه بر اساس احاديث نبوی و روايات امامان معصوم ـ عليهم افضل الصلّوة و السلام ـ بر شنونده را غيبت واجب است که غيبت شونده را ياری کرده و از او دفاع نمايد و اگر چنان نکند خدا او را در دنيا و آخرت خوار و زبون سازد و او گناهی به همان اندازه گناه غيبت کننده دارد.
مسئله 316ـ تا سخن از غيبت به ميان می آيد عادتاً يک عمل زشت ديگر هم به ذهن می آيد و آن نمامی و سخن چينی است که کسی به ديگری بگويد "فلانی درباره شما چنين و چنان می گفت" و هدف سخن چين آن است که ارتباط با صفای دو برادر ايمانی را تيره سازد و يا تيرگی را عميق تر کند.
از رسول خدا (صلی الله عليه و آله) نقل است که فرمود:
"الا انبّئکم بشرارکم ...؟": آيا به شما خبر دهم که بدترين ها کيستند؟
فرمود: کسانی هستند که برای سخن چينی راه می افتند و ميان دوستان جدايی می افکنند.
و امام باقر (عليه السلام) فرمود: بهشت بر غيبت کنندگان و سخن چينان حرام است.
و امام صادق (عليه السلام) فرمود: سه تن وارد بهشت نشود: بسيار خونريز، دائم الخمر، و سخن چين.
مسئله 317ـ خدا سبحانه و تعالی ما را از سوء ظنّ و بدگمانی هم نهی کرده است و در کتاب محکم و کريم خود فرمود: ای مؤمنان از بسياری گمان ها اجتناب کنيد که برخی از آنها گناه است.
به مفاد اين آيه قرآن، هيچ مؤمنی حق ندارد بدون دليل کافی و روشن، به برادر دينی خود گمان بد ببرد که از درون دلها فقط خدا آگاه است بس، و ما تا می توانيم بايد کار انسان مؤمن را به صورت صحيح آن حمل کنيم مگر آن که خلاف آن ثابت شود.
امير مؤمنان فرمود: کار برادر ايمانی خود را حمل بر صحت کن مگر دليلی داشته باشی که تو را از آن برگرداند و به هر کلامی که از دهان يک فرد مؤمن بيرون می آيد گمان بد مبر در حالی که تو می توانی محمل صحيح برای آن بيابي.
مسئله 318ـ اسراف و تلف کردن مال و دارايی دو رفتار بسيار بدی هستند که خدا سبحانه و تعالی آنها را سخت مورد نکوهش قرار داده و او که برتر از هر گوينده است فرمود: بخوريد و بياشاميد و اسراف نکنيد که خدا اسراف کننده گان را دوست نمی دارد.
و در نکوهش تلف کنندگان و ريخت و پاش کنندگان اموال، فرمود:
"انّ المبذّرين کانوا اخوان الشّياطين و کان الشّيطان لربّه کفورا": همانا آنان که اهل تبذير و ريخت و پاش هستند همانها برادران شيطان هستند و شيطان برای پروردگارش، بسيار ناسپاس است.
و امير مؤمنان در نامه ای به زياد درباره نکوهش اسراف از جمله چنين نوشت: راه اقتصاد و صرفه جويی پيش بگير و اسراف را رها کن و در هر روز، فردا را ياد بياور و از مال به اندازه لازم و ضروری، نگاهدار و مازادی برای فردای نيازمندت ،ذخيره کن و پيش فرست،آيا تو اميد آن داری که خدا برای توپاداش فروتنان عطا کند در حالی که تو نزد او از مستکبران می باشی و طمع به لطف و پاداش تصديق کنندگان داری در حالی که در ميان نعمت ها غرق می باشی اما ضعفا و بيوه ها را از آن باز می داری ؟ جز اين نيست هر انسانی به آنچه پيش فرستاده و بر آنچه که قبلاً فراهم آورده است پاداش و جزا می بيند.
مسئله319ـ خدا سبحانه و تعالی در کتاب کريم خود مارا به انفاق در راه تشويق فرموده است و آن را بازرگانی و داد وستدی پر منفعت، توصيف فرموده است:
(( ان الٌذين يتلون کتاب الله و اقامه اصٌلوة و انفقوا ممٌا رزقناهم سرا وعلانيهً يرجون تجارة لٌن تبور ليوفٌيهم اجورهمو يزيدهم من فضله انٌه غفور شکور)) : همانا کسانی که کتاب خدا را تلاوت می کنند و نماز به پا می دارند و از آنچه ما روزيشان کرده ايم آشکار و پنهان، انفاق می نمايند اميد به تجارت وداد و ستدی دارند که زيان و ضرر ندارد تاپاداش ايشان را به طور کامل بدهد واز فضل خويش بر ايشان بيفزايند که او آمرزنده و سپاسگزار است.
و در سوره ديگر خدای ـ جلٌ و علا ـ فرمود: (( من ذاالٌذی يقرض الله قرضاً حسناً فيضاعفه له)) : کيست به خدا قرض دهد قرضی نيکو و خدا برای او چندين برابر کند وبرای او پاداشی بزرگوارانه هست روزی که زناسسن و مردان با ايمان را می بينی که نورشان پيشاپيشو از سمت راست شان می درخشد،مژده باد شما را امروز بهشت هايی که از زير درختان آن جويهاروان است ، و درآنها جاويدانيد و رستگاری بزرگ همين است.
خدا در سومين آيه انسان را به شتاب در امر انفاق ئ احسان پيش از فوت فرصت فرمان می دهد:
(( و انفقوا ممٌا رزقناکم مٌن قبل ان يٌأتی احدکم الموت فيقول ربٌ لولا اخٌر تنی الی اجل قريب فاصٌدٌق واکن مٌن الصٌالحين ولن يٌوخره الله نفساً اذا جاء اجلهاوالله خبير بما تعملون)) : از آنچه شما را روزی داده ايم انفاق و احسان کنيد قبل از آنکه مرگ به سراغ يکی از شما بيايد آنگاه او بگويد پروردگارا چرا اجل مراکمی تأخير نيداختی تا صدقه داده و احسان می کردم و از صالحان می بودم ولی خداأجل هيچ انسانی را وقتی که فرا رسد عقب نمی اندازدو خدا به آنچه می کنبد آگاه است.
سپس خدا سر انجام کسانی را که ثروت اندوزی کرده در راه خدا اصلاً انفاق نمی کنند و گنج و طلاو نقره فراهم می نمايند مورد توجه قرار داده و فرمود:
(( والٌذين يکنزون الذٌهب و الفضٌه و لا ينفقونها فی سبيل الله فبشٌرهم بعذاب اليم يوٌم يحمی عليها فی نار جهنٌم فتکوی بهاجباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ماکنزتم لانفسکم فذوقواما کنتم تکنزون)) : و کسانی که طلا و نقره را گنج می کنند و آن را در اره خدا انفاق و خروج نمی کنند عذاب دردناکی را به ايشان بشارت بده!روزی که بر همانها که با آتش جهنم گرم شده اند ،پيشانی ها،پهلوهاوپشت هايشان داغ می شود و اين است آن چيزی که برای خود می اندوختبد پس به کيفر آنچه می اندوختيد،عذاب را بچشد.
وامير مؤمنان علی (عليه اسلام ) مبادی بزرگ اسلام را تجسم بخشيد.پس آنچه در دست داشت از اين دنيای فانی کرد و برای زهد و اعراض از اين زروزيور ها،آن روز که بيت المال در اختيار اوبود توجهی نکرد و دربيان حال خود، فرمود: (( ولو شئت لاهتديت الطريق الی مصفی هذا العسل ولباب هذا القمح ئ نسائج هذا القز و لکن هيهات ان يغلبنی هوای و يقودنی جشعی الی تخير الاطعمه و لعل بااحجاز او القيامه من لا طمع له فی القرص و لا عهد له بالشبع او ابيت مبطانا و حولی بطون غرثی و اکباد حری ، او اکون کما قال القائل:
و حسبک داءً ان تبيت ببطنةٍ
و حولک اکباد تحن الی القد))
اگر می خواستم راه به انتخاب اين عسل مصفا و مغز گندم و بافته ابريشمی داشتم اما هرگز هوای من بر من غلبه نکند ومرا به گزينش خوراکی ها نکشاند و شايد در حجاز و يا يمامه کسانی سر به بالين گذارند کخ يک شکم سير نخوردند و به يک تکه نان نيازمندندو يا من با شکم پر بخوابم در حالی که در اطراف من شکمهای خالی و جگرهای تشنه وجود دارد و چنان باشم که شاعر گفت: چه دردی از اين بالاتر که تو با شکم پر بخوابی و در اطراف تو کسانی باشد که سخت گرسنه و به تکه گوشتی نيازمند باشد.
در احاديث نبوی وروايات اماما ن معصوم به صراحت آمده است که آثاردنيوی انفاق برای کسی که درراه خدا خرج می کند درهمين حيات دنيوی آشکار می شود اما درآخرت پاداشی عظيم رابايد انتظار بکشد.
(( يوم لاينفع مال و لا بنون الامن اتی الله بقلب سليم)) : روزی که نه دارايی ها و نه فرزندان سود نبخشد مگر آنکه انسان با دلی پاک و سالم خدا را ديدن کند.
از جمله آثار دنيوی انفاق، وسعت روزی برای خود انفاق کننده است پيامبر (صلی الله عليه و آله)فرمود: (( استنزلوا الرزق بالصدقه)) :روزی رابا دادن صدقه، پايين آوريد، و از جمله آثار انفاق در راه خدا شفای مريضها بدان وسيله است،پيامبر (صلی الله عليه و آله) فرمود: (( داووا مرضاکم بالصدقه)) بيمارهايتان را با دادن صدقه مداوا کنيد. و از جمله آثار دنيوی انفاق و صدقه عبارت است از طول عمر و دفع مرگ بد. امام باقر(عليه اسلام) فرمود: همانا احسان و نکو کاری و صدقه دادن، فقر و ناداری را بر طرف می کند و بر عمر می افزايد و احسان کننده وصدقه دهنده را از هفتاد نوع مرگ بدفرجام رهايی می بخشند.
و از ديگر آثار مثبت دنيوی صدقه و احسان،برکت مال و توفيق پرداخت قرضهاست، از امام صادق (عليه اسلام) منقول است که فرمود (( الصدقه تقضی الدين و تخلف البرکة)) :صدقه،پرداخت وام را فراهم می کند و برکت باقی می گذارد.
و همچنين صدقه آينده فرزندان انسان را تأمين می کند.امام صادق فرمود:هيچ بنده ای در دنيا به طريق نيکو صدقه نداد مگر آن که خدا پس از او در مورد فرزندانش، به نکويی جانشين ساخت.
و امام باقر (عليه اسلام) فرمود: اين که من خانواده ای مسلمان را کفالت کنم و شکم آنان را سير کنم و اندامشان را بپوشانم و مانع از آن باشم که دست به سوی مردم دراز کنند،دوست داشتنی تر است در نزد من از اين که دهها بلکه هفتاد بار حج بگذارم.
مسئله320ـ رسول خدا (صلی الله و عليه و آله)بزرگان وسرپرستار خانواده ها را تشويق فرموده است که برای اهل و عيال خود هدايايی بدهندو بدان وسيله دل آنان را شاد کنند.ابن عباس گفت:رسول خدا(صلی الله عليه وآله) فرمود:هر کس به بازار رود و هديه ای بخرد و آن رابه اهل عيال خود ببرد مانندآن است که صدقه ای را برای مردم نيازمند حمل کرده است.
مسئله321ـ اهتمام ورزيدن به امور مسلمانان از چيزهای است که شريعت اسلام به آن تشويق و مردم را به سوی آن فراخوانده است.
رسول خدا فرموده: (( من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم)) : هر که سب را سحر کند در حالی که به امور مسلمانان اهتمام نورزيده است مسلمان نيست.
و نيز فرمود: هر که صبح کند در حالی که در سر،اهتمام به امور مسلمانان را ندارد از آنان نيست.
و اينک برخی استفتائات و پاسخ های آيت الله العظمی سيستانی ـ دام ظله ـ که ويژه اين فصل است.
مسئله322ـ آيامی توان در تشيع جنازه همسايه غير مسلمان، شرکت جست؟
جواب: هرگاه او و کسان و منسوبينش به عدوات مسلمانان و اسلام معروف نباشد،مانعی از شرکت نيست ولی افضل آن است که به دنبال جنازه حرکت کند نه جلوتر.
مسئله323ـ آيا با يک شخص غير مسلمان اگر او همسايه، شريک و امثال آن بود می توان طرح دوستی ريخت؟
جواب:اگر او با اسلام و مسلمين دشمنی نمی ورزد و با کلام و يا در عمل،خصومت،آشکار نمی کند مانعی نيست که با او به مهر و محبت برخورد شود و در حقش احسان و نکويی به عمل آيد خدای متعال فرمود:
(( لا ينهيکم الله عن الذين لم يقاتلوکم فی الدين و لم يخرجوکم من ديارکم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين)) : خدا شما را از احسان و نکويی به کسانی که با شما نجنگيده و شما را از ميهن و خانه وکاشانه تان بيرون نکرده اند، نهی نمی کند زيرا خدا اهل قسط و عدالت را دوست می دارد.
مسئله324ـ آيا پيروان اديان وکتابهای آسمانی وبا ديگر کفار که اهل کتاب نيستند، می توانند وارد مساجدو ديگر اماکن عبادت و مشاهد مقدس شوند و بر فرض جواز ورود، آيا بانوان بی حجاب ايشان را به رعايت حجاب بايد الزام کرد؟
جواب: بنابر احتياط واجب،ورود آنان به مساجد جايز نيست اما ديگر اماکن مقدس،مانعی ندارد وزنان بايد به رعايت حجاب و پوشش اسلامی معتقد باشند در صورتی که بی حجابی آنان نوعی بی احترامی تلقی شود.
مسئله325ـ آيا همسايه يهودی ،مسيحی و يا همسايه ديگری راکه اصلاً دين ندارد و به آيينی دلبستگی ندارد می توان آزار داد؟
جواب: بدون سبب،جايز نيست او را آزاررسانيد.
مسئله326ـ آيا به بينوايان کافر اعم از کتابی و غير کتابی ،صدقه می توان داد چنان کاری ثواب دارد؟
جواب: به هر کسی که با حق مردم محق،سرعناد و دشمنی ندارد می توان صدقه داد و خدا به چنان عملی ،پاداش می دهد.
مسئله327ـ آيا امر به معروف و نهی از منکر با وجود احتمال تأثير و ايمنی از ضرر در مورد کسی که از دوستدران اهل بيت نيست ويا کافر است،واجب است؟
جواب: بلی ،اگر همه شرايط فراهم باشد واجب است.و از جمله شرايط آن است که شخص در ارتکاب منکر ويا ترک واجب،معذور نبوده باشد وجاهل مقصر و معذور نيست پس اورا نخست بايد ارشاد و راهنمايی کرد سپس اگر مخالفت ورزيد مورد امر و نهی قرار داد.
و اين،در صورتی است که منکر از چيزهايی نباشد که شارع مقدٌس به هيچ وجه راضی به وقوع آن نيست مثل فساد در روی زمين و آدم کشی وخونريزی و امثال آن و گرنه جلو آنگونه کارها بايد گرفته شود هر چند که کننده،جاهل قاصر بوده باشد.
مسئله328ـ در يک مدرسه اروپايی ،در جلو شاگردان،خدا را انکار می کند، آيا جايز است بچه های مسلمان در چنان مدرسه درس بخوانند در حالی که تأثيرات القا ئات آن معلم بسيار جدٌی است؟
جواب:چنان کاری جايز نيست و اوليای اطفال مسئوليت کامل دارند.
مسئله329ـ آيا در دبيرستانها،دختر و پسر می توانند مختلط باشند با علم به اينکه چنان اختلاطی ،روزی به فعل حرام می کشد هر چند که آن،نگاه حرام با شد.
جواب: در آن صورت جايز نيست.
مسئله330ـ آيا يک شخص مسلمان می تواند به استخرهای شنا برودکه مردوزن در آن مختلط اند و خصوصاً زنان درآنجا آنچنان پرده حيا را بريده که به تذکر اعتنا نمی کنند؟
جواب: حضور در چنان جاهايی بنابر احتياط،مطلقاً جايز نيست هر چند که نگاه بدون لذت جنسی به زنان که پوشش ندارند و پس از نهی هم خودداری نمی کنند،جايز می باشد.
مسئله331ـ کسانی که در کشورهای غربی سکونت دارند، می تواننددختر با حجاب خود را برای آموزش اجباری به مدارس مختلط بفرستند با علم به اينکه مدارس غير مختلط هم وجود دارد هر چند در مکانی دور و گران، و يا در سطح آموزش پايين؟
جواب: اگر اخلاق دختران در آن مدرسه فاسد شود تا چه رسد که اعتقادات و باورهای دينی را از دست بدهند که عادتاً چنين است،رفتن به آن مدارس جايز نمی باشد.
مسئله332ـ دخترانی که در دانشگاههای کشورهای بيگانه درس می خوانند می توانندبا پسران مسلمان در سفرهای تفريحی وگردش های علمی همراهی کنند؟ جواب: جايز نيست مگر آنکه از وقوع در حرام ايمن باشند.
مسئله333ـ آيا يک صحنه عشقی طبيعی را می توان در خيابان تماشا کرد؟
جواب: احتياط آن است که به طور مطلق به چنين صحنه هايی نگاه نکند هر چند که اگر با نظر شهوت و لذت جنسی همراه نباشدمی توان نگريست.
مسئله334ـ آيا می توان به سينماهای مختلط و ديگر اماکن لهو و نا مشروع رفت با اين وجود که مطمئن نيستيم در حرام نيفتيم؟ جواب: جايز نيست.
مسئله335ـ آيا شنا در استخر مختلط که هدف، لذت نمی باشد،جايز است؟
جواب: بنابر احتياط، رفتن به اماکن لهو و فساد،به طور مطلق جايز نمی باشد.
مسئله336ـ آيا در روزهای آفتابی ،می توان به کنار دريا و يا پارکهای عمومی رفت در حالی که در آنجا صحنه های خلاف عفت عمومی وجود دارد؟ جواب: با وجود عدم اطمينان و خوف و وقوع در حرام، جايز نيست.
مسئله337ـ در کشورهای اروپايی ،توالت های بهداشتی متناسب با معيارهای خود می سازندو هرگز رو به قبله و يا پشت بع قبله بودن را که ما در ساختمانهای خود در ميهن اسلامی ،رعايت می کنيم ملحوظ نمی کنند.آيا از چنان توالت های می توان استفاده کرد به خصوص که سمت قبله را ندانيم و اگر سمت قبله را بدانيم چطور؟راه چاره چيست؟
جواب: در صورت نخست،بنابر احتياط ،از چنان توالت های استفاده نشود مگر آنکه از شناخت سمت قبله نوميد شود و نتواند انتظار کشد و يا منتظر ماندن برای او رنج آور و پر زحمت و يا آسيب زا باشد واما در صورت دوم بنابر احتياط رو به قبله و يا پشت به قبله ننشينيد ودر موقع ضرورت و ناچاری پشت به قبله بودن را برگزيند.
مسئله338ـ اگر يک مسلمان در کشورهای اروپايی و يا آمريکايی وامثال آنها، جامه دانی پيدا کند که دارای علامت است و بدان وسيله می توان صاحب آن را شناخت و يا اصلاً دارای علامت نباشد،تکليف چيست؟
جواب: جامه دان معمولاً دارای علامتی است که بدان وسيله صاحب آن را می توان شناخت، پس اگر معلوم شود که صاحب آن مسلمان و يا در حکم مسلمان است که داراييشان محترم می باشد ويا چنين چيزی محتمل به احتمال،معقول و در خور توجه باشد لازم است يک سال صبر کند و آن را معرفی نموده و پس از آنکه از يافتن صاحب آن نوميدی حاصل شد آن را صدقه داد و اما اگر معلوم گردد که صاحب آن،غير مسلمان است جايز است آن را تملک نمود مگر آنکه کشور از کشور هايی باشد که مسلمانان تعهد داده تحت شرايط پيشنهادی آنان زندگی کند و از جمله است تحويل يافته ها و گمشده ها به صاحبانشان که در اين صورت تملک آن جايز نيست و بايد مطابق تعهدات قانونی عمل کرد.
مسئله339ـ هرگاه مبلغ زيادی پول در يک کشور اروپايی پيدا کنيم وعلامتی هم نداشته باشد می توانيم آن را تملک کنيم؟
جواب: اگر آن پول دارای علامت نباشد که بدان وسيله صاحبش را شناسايی کنيم هر چند آن علامت،مقدار و مبلغ آن باشد می توان آن را تملک کرد مگر آنکه مورد از مسائلی باشد که در پيش گفتيم که در آن صورت برابر مقررات قانونی آن کشور بايد عمل شود.
مسئله340ـ در کشورهای غربی ، هرگاه لوازم گران قيمت را باقيمت های خيلی پايين وارزان،در معرض فروش می گذارند طوری که انسان مطمئن می شود که آن مال،مال دزدی است،اگر يقين و گمان قوی داشته باشيم که آن،مال دزدی است اعم از آنکه از مسلمان دزديده شده و يا از کافر، فروشنده مسلمان باشد ياکافر،خريد و فروش چنان مالی جايز است؟
جواب: اگر انسان بداند و يا اطمينان داشته باشد که آن مال از يک شخصی که مالش محترم است دزديده شده اعم از آنکه مسلمان باشديا غير مسلمان،خريد و فروش و تمٌلک چنان مالی ،جايز نمی باشد.
مسئله341ـ قيمت سيگار در کشورهای غربی و اروپايی ،بسيار گران است،آيا خريد آن از باب حرمت اسراف و تبذير حرام است به ويژه آنکه می دانيم سيگار فايدهای ندار که هيچ،ضرر هم ندارد.
جواب: خريد آن، جايز است و نتها بدان علت که در سؤال فرض شده،استعمال آن حرام نمی شود،بلی اگر سيگار کشيدن برای شخصی به طور جدی ضرر کند و ترک آن،برايش آسيبی نرساند و يا ضرر ترک سيگار از ضرر خود سيگار کشيدن کمتر باشد،در اين صورت اجنتاب لازم است.
مسئله342ـ برای ظبط مکالمه های تلفنی اشخاص،دستگاههايی اختراع کرده اند که بدون توجه صحبت کننده، سخنان او ظبط می شود تا به هنگام لزوم و نياز به آنها احتجاج و استشهاد شود.آيا چنين کاری جايز است؟
جواب: در ظبط سخنان کسی که در پشت تلفن صحبت می کند اجازه گرفتن واجب نيست اما پخش آنها و به اطلاع ديگران رساندن، اگر اهانت به مؤمن و افشای راز او محسوب می شود جايز نيست مگر اين که آن هم با واجبی ديگر برابر و يا مهمتر، تزاحم پيدا کند.
مسئله343ـ عکس برداری را به مجلس جشن عروسی که در آن شراب می خورند دعوت می کنند آيا پذيرفتن چنين دعوتی جايز است؟
جواب: جايز نيست از صحنه های شرابخواری وامثال آن که از محرومات اند،فيملبرداری شود.
مسئله344ـ حدود اطاعت از پدر و مادر چيست؟
جواب: فرزند در برابر پدر و مادر دو نوع واجب دارد:
اول: نکويی و انفاق به ايشان اگر بينوا وتهيدست اند و تأمين نيازمندی های زندگيشان و برآوردن خواسته های مشروعان در حدود شئون عادی زندگانی آنگونه که فطرت سالم ايجاب می کند. و ترک اين وظيفه نوعی انکار نکويی های ايشان است.
و اين نکويی بر حسب اختلاف حال پدر و مادر از حيث تنگنايی و گشايش و نيرو و ضعف فرق می کند.
دوم: نيک رفتاری وخود داری از بد رفتاری در سخن و عمل اگر چه به او ستم کرده باشد و در روايت آمده است که اگر پدر و مادرت تورا زدند نبايد به آنان تندی کنی بلکه بايد بگويی خدا شما را بيامرزد.
اين دو وظيفه نسبت به شئون پدر مادر است و اما در شئون فرزند نيز امر دو نوع است :
اول: اديت شدن پدر و مادر از اين ناحيه باشد که دلسوز فرزندشان هستند و از کاری که او انجام می دهد هر چند در ارتباط با ايشان نباشد، رنج می کشند، فرزند، چنين کاری را نبايد بکند اعم از اينکه او را نهی کنند و يا نه.
دوم: اذيت شدن پدر و مادر از اين جهت باشد که آنان برخی خصلت های نکوهيده دارند مثلاًدوست نمی دارند فرزندانشان به دنبال خير دنيا باشد چنين اذيت شدنی اثری برای فرزند ندارد و واجب نيست فرزند در مقابل اين نوع توقعات تسليم آنان باشد. و از همين مطلب معلوم می شود که اطاعت از پدر و مادر در خصوص او امر ونواهی شخصی شان در حد ذات خود واجب نيست.و خدا عالم و داناست.
مسئله345ـ برخی پدران می ترسند فرزندانشان امر به معروف و نهی از منکر کنند مبادا زيانی به آنان رسد، آيا اطاعت آنان در اين موارد واجب می شود با علم فرزند به اينکه عمل او مؤثر واقع می شود و بيم ضرر هم برخود نمی برد؟
جواب : اگر چنان کاری با شرايط، بر فرزند واجب باشد لازم است انجام دهد و نبايد به خاطر اطاعت مخلوق،نا فرمانی خالق کند.
مسئله346ـ پسری با پدر و مادرش هر روز در يک امر حياتی بگو مگوی تندی می کنند طوری که پدر و مادر می رنجند.آيا جايز است فرزندان چنين کنندو حدود چنين رفتاری چيست فرزند تا کجا بايد آن حدود را رعايت نمايد؟
جواب: هر فرزندی می توان درباره نظرات پدر ومادر که به صحبت آنها عقيده ندارد بحث و گفتگو کند اما بايد آرامش داشته باشد و ادب را رعايت نمايد و به آنان تندوتيز ننگرد و صدايش را برآنان بلند نکند تا چه رسد به کار بردن کلمه های رکيک و خشن که هرگز جايز نيست.
مسئله347ـ مادری به فرزندش می گويد برو همسرت را طلاق بده و گرنه عاقت می کنم چون او با عروس خود نمی سازد آيا اطاعت مادر در اين خصوص واجب است؟
جواب: اطاعت ازمادر در اين مورد واجب نيست و آن کلام که تورا عاق می کنم ،بی اثر است البته بايد از بد گفتاری با مادر اجتناب کرد.
مسئله348ـ پدری فرزند خود را طوری زده است که بدن او را سرخ و يا سياه کرده است آيا بر پدر،ديه واجب می شود و اگر جز پدر کسی ديگر بزند حکم فرق می کند؟
جواب: ديه واجب می شود اعم از آنکه زننده،پدر باشد و يا ديگری .
مسئله349ـ مسلمانی اطمينان دارد که پدرش از ته قلب به خارج مسافرت کردن او راضی نيست اما او آن را از زبان پدر نشنيده است آيا در اين صورت سفر را که به مصلحت او هم هست بايد ترک کرد؟
جواب: اگر نکويی به پدر در همان حدی که در مسائل گذشته اشاره کرديم چنان کاری راايجاب کند و يا پدر از مسافرت فرزندش به سبب دلسوزی ،اذيت می شود لازم است او چنان مسافرتی را رها کند مگر آن که از ترک آن سفر ضرر و زيان ببيند که در اين صورت لازم نيست ترک سفر کند تا آنان نرنجند.
مسئله350ـ آيا زن به پدر ومادر وبرادر و خواهر شوهر بايد نکويی وخدمت کند و يا شوهر لازم است که به پدر،مادر،برادرو خواهر همسرش خدمت و نيکی کند خصوصاً در سرزمين های غريب؟
جواب: در اين که چنان کاری ، احسان ونيکی و نکويی به زن و شوهر به حساب،می آيد خوب است،با اين وجود واجب نيست.



باب دوم : معاملات » فصل 6: مسائل پزشكى

نظر به پيشرفت علم و تکنولوژی در کشورهای غربی وآمريکايی ، بيشتر مسلمانان بای ديدن دوره نخصص های پزشکی به ان کشور ها وارد می شوند هم چنانکه مسلمانان ساکن در آن کشورها همانند ديگر شهروندان،آنجا که سلامتيشان ايجاب کند نيازمند معالجه و مراجعه به مراکز پزشکی می شوند وبه همين سبب،نيکوست که ما برخی احکام شرعی را توضيح دهيم.
مسئله351ـ تشريح اندام مسلمان به قصد آموزش و ديگر اغراض،جايز نيست اما اگر حيات يک مسلمان هر چند در آينده به آن عمل،موقوف باشد، چنان کاری ،جايز می شود.
مسئله352ـ جايز است عضوی از اعضای يک حيوان و حتی سگ و خوک را به بدن انسان پيوند بزنند و برآن عضوپيوندی
آثار و احکام بدن خود انسان مترتب است يعنی : آن، پاک است و نماز با آن جايز می باشد.بعد از آن که حيات در آن عضو حلول کرده باشد،و عضو بدن انسان به حساب آيد.
مسئله353ـ هيچ پزشکی نمی تواند دستگاهی را که برای ادامه حيات يک مريض مسلمان کار گذاشته شده و ضربان قلب او را راه انداخته است هر چند که حيات گياهی بوده و اگر چه مغز از کار افتاده باشد بکشد و از کار بيندازد زيرا جان مسلمان احترام دارد.
همچنين هيچ پزشکی نبايد به تقاضا و در خواست مريض و يا خويشاوندان او از کمک و معالجه مريض مسلمان خودداری کند واگر پزشکی آن دستگاه را راه بيندازد و مريض بميرد،آن پزشک قاتل شناخته می شود.
مسئله354ـ شايسته نيست دانشجوی پزشکی ،به هنگام آموزش به آلت تناسلی کسی نگاه کند مگر زمانی که با نگاه او، ضرر و آسيبی بزرگ از مسلمانی هر چند در آينده،برطرف می شود.
مسئله355ـ واجب نيست مسلمان قبل از خوردن دوا جستجو کند که آيا آن دوا مشتمل بر مواد حرام هست يا نه هرچند که چنان تفحصی سهل و آسان باشد.
و اينک برخی استفتائهای ويژه اين فصل و پاسخ های حضرت آيت الله العظمی سيستانی دام الظله.
مسئله356ـ معروف است که مواد مخدر به استعمال کننده آن و يا به طور کلی بر جامعه ضرر و زيان قابل توجه دارد اعم از اعتياد دايم يا جز آن. و لذا پزشکان و خانه های بهداشت يک صدا به آن حمله می کنند و قوانين اجتماعی و کشوری هم با عا ملهای آن به مبارزه بر می خيزند،نظر شريف شما در آن باره چيست؟
جواب: استعمال مواد مخدر که دارای ضرر و زيان قابل توجهی است اعم از آنکه ضرر از ناحيه اعتياد دائم باشد و يا جز آن حرام است. بلکه احتياط واجب، آن است که به طور کلی از آنها پزهيز شود مگر در هنگام ضرورت های پزشکی وامثال آن، پس به همان اندازه ضروری تجويز می شود و خدا داناست.
مسئله357ـ توصيه های پزشکی می گويد سگار کشيدن عامل اصلی بيماری های قلبی و سرطان است و گاهی هم سبب کوتاهی عمر می شود پس حکم سيگار کشيدن بالنسبه به اشخاص ذيل چيست؟
1ـ کسی که تازه شروع کرده است.
2ـ به سيگار کشيدن معتاد شده است.
3ـ در کنار کسی نشسته ايم که او سيگار می کشد و پزشکان می گويند آن کس که در کنار شخص سيگاری می نشيند ضرری قابل توجٌٌٌٌٌٌٌٌٌه،به او می رسد.
جواب:
1ـ کشيدن سيگار اگر موجب ضرر و زيان می شود هر چند در آينده واعم از اينکه آن ضرر معلوم باشد ويا گمان ضرر وجود داشته باشد طوری عقلا بر سلامت شخص بيمناک باشند، حرام است.و اما اگر ايمن از ضرر و زيان شديد باشد هر چند بدين جهت که کمتر می کشد، مانعی ندارد.
2ـ اگر ادامه کشيدن سيگار ضرر شديدی می آورد بايد دست برداردمگر آنکه ترک سيگار موجب ضرر ديگری شود مثل ضرر حاصل از سيگار کشيدن و يا سخت تر از آن و يا اينکه ترک سيگار برای او حرجی باشد طوری که عادتاً تحمٌل ناپذير است.
3ـ چنين شخصی همانند شخص مبتدی است،و جواب بخش اول شامل حال او هم می شود.
مسئله358ـ به عقيده بعضی ،مرگ مغز برابر با مرگ انسان است،هر چند که نبض او بزند اما پس از مدتی نبض هم می ايستد ـ آنگونه که پزشکان می گويند ـ آيا چنان انسانی مرده حساب می شود و يا بايد نبض از حرکت باز ايستد؟
جواب: در صدق عنوان ((مرده)) که موضوع عده ای از احکام شرعی است،نظر عرف شرط است که او را مرده نامند و در فرض سؤال چنين نيست.
مسئله359ـ کار طبابت ايجاب می کند که پزشکان بعضی خانمهای بيمار را با دقت معاينه کنند و چون در کشورهای اروپايی در آوردن لباسهای رويی به هنگام معاينه،معمولی است آيا پرداختن به شغل پزشکی در آنجاها و به اين صورت جايز است؟
جواب: با اجنتاب از نگاه کردن و دست زدن که حرام می باشند جايز است،مگر به مقداری که تشخيص بيماری به آن بستگی دارد.
مسئله360ـ گاهی پزشک معالج، لازم می بيند که بخشی از بدن زن نامحرم را باز کند و احياناً ممکن است آنجا،از جاهای حساس باشد جز آلت تناسلی آيا باز کردن بدن نامحرم به هنگام معاينه و يامعالجه جايز است؟
اولاً: با وجود پزشک زن هر چند با پرداخت ويزيت گران؟
ثانياً: بيماری چندان مهم نيست ولی به هرحال او مريض شده و به پزشک مراجعه کرده است.
ثالثاً: اگر پزشک بخواهد به آلت تناسلی نگاه کند حکم آن چيست؟
جواب:
1ـ با وجود پزشک زن،مراجعه به پزشک مرد جايز نيست مگر آنکه حق ويزيت آنقدر زياد باشد که او از عهده پرداخت آن نتواند بيرون آيد.
2ـ و اگر در آن صورت ترک معالجه به ضرر و زيان افتد و يا به رنجی گرفتار شود که تحمل پذير نيست،جايز است.
3ـ به هر تقدير بايد به اندازه ضرورت و ناچاری اکتفا شود و اگر معالجه بدون نگاه مستقيم ميسر باشد مانند نگاه در صفحه تلوزيون و يا در آينه،احتياط ترک نشود.
مسئله361ـ در دانش ژنتيک برخی دانشمندان مدعی اند که می توانندنوع انسان را به واسطه تغيير ژنها و تأثير بر آنها،زيباتر کنند. اولاً: زشتی صورت را برطرف می کنندو ثانياً به جای آن،زيبايی قرارمی دهند و ثالثاً: هر دو کار را انجام می دهند. آيا دانشمندان حق چنين کاری را دارند و آيامسلمان حق دارد ابه پزشک اجازه دهد که ژن های ارثی را،زيبا سازد؟
جواب: اگر مشکل جانبی نداشته باشد چنان عملی در حد ذات خود بلامانع است.
مسئله362ـ برخی شرکت های غربی ، دواهايی را قبل از آنکه رسماً به بازار آيد تجربه می کنند.
آيا يک پزشک می تواند چنان دوايی را به وسيله مريض خود بيازمايد بدون اينکه مريض بداند بخصوص اگر پزشک گمان دارد که پيش از حصول نتيجه نهايی برای آن شرکت دربرای مريض مفيد خواهد افتاد؟
جواب: بايد بيمار را مطلع ساخت و موافقت اورا در تجربه دوا به دست آورد مگر آنکه پزشک مطمئن باشد که آن دوا بر مريض،اثر جانبی ندارد و همين اندازه که فقط در مفيد بودن آن شک دارد.
مسئله363ـ برخی اداره ها (پزشکی قانونی ) در مواردی می خواهند جنازه ای را برای فهم علت مرگ و يا قتل،تشريح کنند آيا چنين اجازه ای هست يانه و چه موقعی جايز نمی باشد؟
جواب: ولی ّ ميّت،نمی تواند به تشريح جنازه مرده ای برای مقصد ياد شده،اجازه دهد. ودر صورت امکان،بايد از آن جلو گيری به عمل آورد. مسئله364ـ هديه کردن کليه مثلاً از آدمی زنده برای زنده ديگر و يا با وصيت مرده ای برای زنده اعم از مسلمان برای کافر ويا به عکس،جايز است؟و آيا فرقی ميان اعضاء هديه شده وجود دارد؟
جواب:بخشيدن عضوی از شخص زنده برای زنده ديگر و پيوند آن به بدن ديگری اگر او را با خطر جدی روبر رو نکند مانعی ندارد مانندآنکه شخصی که کليه ديگرش سالم است و کار می کند کليه دومش را به بيمار کليوی اهدا کند. وهمچنين بريدن عضوی از اندام مرده با وصيت او و پيوند دادن آن به شخص ديگر هر گاه ميّت،مسلمان و يا در حکم مسلمان نباشد باز مانعی ندارد.زيرا نجات يک انسان مسلمان موقوف به آن است، و اما در غير اين دوصورت در نفوذ وصيٌت و در صحت آن و در جواز قطع عضوی از وی ، اشکال هست اما به هر حال اگر طبق وصيت عضوی بريده شدبرای قطع کننده آن،ديه واجب نمی شود.
مسئله365ـ اگر عضوی را از بدن ملحدی به بدن مسلمانی پيوند بزنند آيا پس از عمل پيوند و بعد از آنکه عضو بدن مسلمان شد،آن عضو پاک است؟ جواب: عضوی که از بدن زنده جدا می شود بدون فرق ميان مسلمان و غير مسلمان نجس است و پس از آنکه جزيی از بدن مسلمان و يا کسی که در حکم مسلمان است،گرديد و روح درآن حلول کرد محکوم به طهارت و پاکی است.
مسئله366ـ ماده انسولين که در معالجه بيماری قند تزريق می شود احياناً از بنکر بايس خوک،گرفته می شود آيا استعمال آن جايز است؟ جواب: مانعی نيست که در عضله يا رگ يا زير پوست با سوزن،تزريق شود.
مسئله367ـ آيا پيوند کليه خوک به انسان جايز است؟
جواب: جايز است و خدا عالم است.
مسئله368ـ آيا کشت نطفه جايز است بدين معنی که تخمک زن و نطفه مرد را منتقل می کنند و تخمک را دز بيرون رحم تلحيق کرده و آنگاه در داخل بدن قرارمی دهند ؟!
جواب: اين کار در حد ذات خود جايز است.
مسئله369ـ برخی بيماری های ارثی هستند که از پدران به فرزندان انتقال می يابد و زندگانی آنها را به مخاطره می اندازد.علم جديد راه نجات برخی از مرضها را يافته است بدين ترتيب که تخمک زن را در لوله خارجی کشت می کنند و جنين های به وجود آمده را کنترل می کنند و سالم را از بين آنها انتخاب و در رحم مادر کشت می کنند،بقيه را از ميان می برند آيا چنين عملی شرعاً جايز است؟
جواب: مانعی ندارد
مسئله370ـ در عمل تلقيح تخمک در داخل دستگاه مصنوعی ، گاهی چندين جنين شکل می يابد و چه بسا کشت همه آنها در رحم مادر برای او مرگ آور و يا خطر ناک است آيا می توان يک جنين را برگزيد و بقيه را تلف کرد؟
جواب: کشت تخمک پرورده شده که در دستگاه آزمايش،به عمل می آيد واجب نيست پس در فرض سؤال می توان يکی را برگزيد و بقيه را تلف کرد و از بين برد.
مسئله371ـ آيا می توان با عمل جراحی ،صورت و يا قسمت های ديگر بدن را زيبا ساخت؟
جواب: با پرهيز از لمس و نظر حرام،جايز است.
بيماری ايدز (Aids)و يا ضعف سيستم ايمنی بدن از خطر ناکترين بيماری های بشری است که بر حسب آمار 1996،هشت ميليون قربانی در جهان داشته است و فعلاً بيست و دو ميليون انسان حامل ويروس اين بيماری وجود دارد و آمارهای اخير نشان می دهد که تلفات اين بيماری در سال 1996 به يک ميليون و نيم انسان بالغ شده است و بنابر اين آمار، تعداد مرگ ومير حاصل از ايدز تا 1998 به شش ميليون نفر می رسد و همين رقم را سازمان بهداشت جهانی به مناسبت روز جهانی ايدز که مصادف با 1/12/1996 است اعلام کرده است.
پزشکان راههای عمده سرايت اين بيماری را به قرار زير اعلام کرده اند:
الف ـ ارتباط جنسی ميان افراد هم جنس و يا از دو جنس و اين خطرناکترين و سيله شيوع بيماری ايدز است و ابتلا از اين طريق 80% می باشد.
ب ـ ورود ميکروب از راه خون اعم از طريق آمپولهای آلوده و خصوصاً آلوده به مواد مخدر و يا از طريق زخم های قابل نفوذ و پيوند اعضا و حتی در عمليات جراحی اگر ابزار جراحی کاملاً ضد عفونی نشده باشند.
ج ـ از طريق مادر مبتلا هنگام بارداری و يا در موقع زايمان،ويروس به جنين انتقال می يابد.
آمارهای ، گويای اين حقيقت هستند که تمام کشورهای جهان به اين بيماری مبتلا هستند و ملٌتی از آسيب آن، در امان نيست هم چنان که شماره بيماران به طور مرتب بالا می رود و بيشتر در ميان جنس مرد است و هم چنين از آثار بداين بيماری (ايدز) شيوع برخی بيماری هايی است که در حال ريشه کن شدن در عالم بوده اند مثل سل ريه.
پس از اين مقدمه،برخی استفتاءها را تقديم می کنيم:
مسئله372ـ کسی که به بيماری ايدز مبتلاست آيا واجب است شخصاً خود را منزوی کند ويا خانواده اش او را منزوی نمايند؟
جواب: بر او واجب نيست که خود را منزوی کند و بر خانواده او نيز واجب نمی باشد که او را منزوی نمايند بلکه اگر خطر سرايت به ديگران نباشد نمی توان او را از حضور در مساجد و ديگر اماکن عمومی منع کرده بلی واجب است در خصوص راههای سرايت قطعی و يا احتمالی مراقبت و پيشگيری به عمل آيد.
مسئله373ـ حکم سرايت دادن عمدی چيست؟
جواب: چنان کاری جايز نيست و اگر آن عمل موجب مرگ شخص سرايت شده، شود هر چند پس از مدتی ، ولی مرده می تواند نقل کننده عمدی را قصاص کند به خصوص اگر می دانست که چنان کاری به مرگ طرف می کشد و اما اگر جاهل بوده و يا ازاثر آن غفلت داشته است فقط ديه و کفاره واجب می شود و بس. مسئله374ـ آيا شخص مبتلا به بيماری ايدز می أتواند با شخص سالم ازدواج کند؟
جواب: آری ، ولی نمی تواند طرف را فريب دهد يعنی خود را به هنگام خواستگاری سالم معرفی کند با اين که خود می دانسته است که بيمار است. همچنانکه بر او جايز نيست با همسرش مقاربت کند که به سرايت ويروس منتهی می شود و اما مجرد احتمال سرايت با وجود عدم يقين،اجتناب از نزديکی واجب نيست البته پس از توافق و تحصيل رضايت طرف.
مسئله375ـ حکم ازدواج کسانی که هر دو حامل ويروس ايدز هستند چه طوراست؟
جواب: مانعی ندارد اما اگر روابط جنسی ميان آنها سبب تشديد بيماری در حد خطرناک باشد،اجتناب، لازم است.
مسئله376ـ مجامعت با کسی که به بيماری ايدز مبتلاست چطوراست؟آيا شخص سالم بايد از او اجتناب و دوری کند زيرا معاشرت،يکی از عمده ترين راههای سرايت ويروس اين بيماری است؟
جواب: همسری که سالم است می تواند از شوهرش که مبتلا به ايدز است و مقاربت موجب سرايت ويروس می شود هر چند که احتمالاً، تمکين نکند بلکه واجب است او از عمل مقاربت که موجب انتقال ويروس ايدز به وی می شود خود داری کند.
و اگر ممکن باشد، احتمال سرايت را هر چند با استعمال کاندوم و يا ديگر وسايل پيشگيری تا2% پائين آورد جلوگيری از بارداری جايز می شود بلکه بنابر احتياط خود داری از مقاربت جنسی جايز نمی باشد.
و از همين مسئله حکم شوهر سالم نسبت به همسر مبتلا به ايدز معلوم می شود،يعنی مرد نمی تواند با همسرش که مبتلا به ايدز است نزديکی کند با احتمال سرايت ويروس به وی ، البته با يد اين احتمال معقول و قابل قبول باشد و حق شرعی مقاربت در هر چهار ماه ساقط می شود مگر اينکه
بتوانند از وسايل ايمنی استفاده کنند و جلو سرايت را بگيرند.
مسئله377ـ زن و يا شوهری که سالم است حق دارد طلاق و جدای را مطرح کند؟
جواب: اگر به هنگام عقد، فريب صورت گرفته باشد يعنی در وقت خواستگاری و عقد خوانی زن و يا مرد خود را سالم معرفی کرده است و عقد مبنی بر سلامت طرفين واقع شده است در اين صورت آن کس که فريب خورده حق دارد عقد را بهم بزند و فريبی که موجب حق اختيار می شود،تنها با سکوت زن و يا ولی ّ او ثابت نمی شود اگر مرد عقيده داشته که بيماری وجود ندارد. اما اگر فريب کاری در ميان نبوده ويا مرض او بعد از عقد پيدا شود مرد می تواند همسرش را مرض ايدز دارد طلاق دهد و اما همسر سالم آيا به مجرد اين که شوهرش مريض است و با او نمی تواند مقاربت کند، می تواند طلاق بخواهد؟در اين مسئله دو وجه است.واحتياط ترک نشود البتته اگرشوهری به کلی همسرش را ترک کند طوری که او بلاتکليف بمانداو می تواند به حاکم شرع مراجعه کرده و شوهرش را به يکی از دو امر الزام کند يا طلاقش دهد و يا به کلی او راترک نکند.
مسئله378ـوقتی که شوهر به بيماری ايدز مبتلا باشد حکم طلاق از سوی زن چگونه است ؟
جواب : پاسخ اين سوال گذشت (زن می تواند به حاکم شرع مراجعه کند وتقاضای طلاق دهد...)
مسئله 379:آيازنی که به بيماری ايدزمبتلاست می تواند سقط جنين کند ؟
جواب: اين کار جايز نيست بخصوص پس از آنکه روح به جنين دميده شده اما اگر ادامه حاملگی برای مادر ضرر داشته باشد قبل از حلول روح در جنين،اسقاط آن جايزاست اما پس از آن نه.
مسئله380ـ حق حضانت طفل سالم برای مادر مبتلا به ايدز و دادن شير آغوز و يا جز آن چيست؟
جواب: حق حضانت و سرپرستی مادر نسبت به فرزندش، ساقط نمی شود ليکن لازم است،مراقبت به عمل آيد تا از سرايت بيماری پيشگيری شود واگر احتمال سرايت ويروس،احتمالی معقول باشد و شير خوردن مستقيم از پستان مادر برای طفل خطرناک باشد، اجتناب لازم است.
مسئله381ـ آيا می توان بيمار ايدز را بيماری مرگ تلقّی کرد؟
جواب: چون دوران اين مرض، خيلی طولانی است و زمان زيادی طول می کشد، نمی توان آن را مرض موت حساب کرده اما مرحله های پايانی آن که مرگ بيمار نزديک می شود مانند مرحله شدت هيجان،و فقدان کامل نيروی دفاعی و يا عوارض عصبی کشنده ديگر، آن را مرض موت می توان تلقّی نمود.
مسئله382ـ آيا برای پزشک جايز و يا واجب است که بيماری ايدز را به کسان بيمار مانند همسران و شوهران، آشکار بيان کند و آنان را مطلع سازد؟
جواب: هر گاه بيمار و يا ولیّ او اجازه دهند اعلام مرض وبيماری توسط پزشک جايز است. و اگر تأمين حيات برای او به مدت طولانی موقوف به اعلام مرض باشد چنان که نگفتن آن ممکن است عوارضی را به دنبال داشته باشد مانند ترک احتياط لازم و سرايت مرض، در اين صورت اعلام مرض برای کسان بيمار واجب می شود و خدا داناست.
مسئله383ـ اگر مسلمانی بداند که او به مرض ايدز مسری ،گرفتار است آيا جايز است او با همسرش،عمل زناشويی انجام دهد و آياواجب است او را مطلع سازد؟
جواب: هرگاه او بداند که با عمل زناشويی ، ويروس مرض به همسرش سرايت می کند زناشويی به طور مطلق جايز نيست و همچنين است اگر چنان امری را احتمال دهد و آن احتمال قابل توجه باشد.مگر آنکه همسرش از بيماری شوهرمطلع باشد و با رضايت خود، تمکين کند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 22:56  توسط غلام علی  | 

فقه براى غرب نشينان (جمع آورى شده طبق فتاواى حضرت ایت الله سیستانی) 5



باب دوم : معاملات » فصل 3 : رفتار و همزيستی با قوانين اجرايی کشورهای غربی

هر کشوری برای اداره شئون زندگی ملت خود، قوانين و مقرراتی تصويب و به اجراء در می آورد. او به انجام کاری فرمان می دهد و يا ترک چيزی را می خواهد. گاهی انجام کاری را محدود و ديگر گاه آن را مقيد و مشروط اعلام می کند.
و از جمله آن قوانين و مقررات، سلسله قوانين و مقرراتی است که به اماکن عمومی و در ارتباط با زندگی روز مره مردم در محدوده جغرافيايی خاصي، مربوط می شود طوری که تجاوز به آنها، جامعه را به هرج و مرج می کشد.
توضيح مسائلی در اين زمينه، شايسته و بجاست.
مسئله 215ـ جايز نيست در سر راه مردمی که از آنجا عبور و مرور می کنند اعم از سواره و يا پياده، در کشور اسلامی و يا غير اسلامي، چيزی قرار دهيم و مانع به وجود آوريم و به اصطلاح سد معبر کنيم.
مسئله 216ـ مسلمان نبايد، اعلانات و هر نوع آگهی را بر در و ديوار مردم بچسباند و يا از جايگاه خاص اعلانات، که ملک خاص آنها می باشد استفاده کند مگر با احراز رضايت صاحبان آن.
مسئله 217ـ مسلمان نبايد در مال و کار کسی خيانت کند و چنان عملي، حرام مسلمان نبايد در مال و اگر صاحب مال و کار، کافر باشد بلکه بر هر مسلمانی واجب است امانت ها را نگهدارد و به طور کامل به صاحبانشان برگرداند. پس هر که در کارخانه، مغازه و سوپر مارکتی کار می کند و يا حسابدار شرکتی است، حق ندارد خيانت کند و از آنچه در اختيار دارد بردارد. (1)
مسئله 218ـ از اموال عمومی و خصوصی کافر و يا مسلمان نمی توان دزديد و يا آنها را تلف نمود بويژه اگر به حيثيت و آبروی اسلام و مسلمين به طور کلي، لطمه وارد سازد.
مسئله 219ـ از اموال عمومی و خصوصی کافران و يا مسلمان نمی توان دزديد و تلف کرد حتی اگر چه فرضا چنان کاری به آبروی اسلام و مسلمين لطمه نزند و لکن چون خيانت و فريبکاري، بر خلاف امانتداری است و مهاجران هنگام ورود به يک کشور و اجازه اقامت در آنجا امين شناخته شده اند پس خيانت در امانت نسبت به هر کس که باشد حرام است و تفاوت دين، عقيده و نژاد در اين مسئله فرق نمی کند. (2)
مسئله 220ـ مسلمان نمی تواند به هنگام ورود به يک کشور غير اسلامی اموال و دارايی غير مسلمانان را بدزديد.
مسئله 221ـ هيتچ مسلمانی نمی تواند، مساعدت های ماهانه را جز از طريق قانونی بگيرد او نمی تواند در اين زمينه، اطلاعات نادرست بدهد و پرسشنامه ها را غلط و غير واقعي، پر کند.
مسئله 222ـ هر مسلمانی می تواند با شرکت های بيمه، قرار داد ببندد اعم از بيمه عمر، داراي، آتش سوزي، غرق، دزدی و امثال آن. و چنان قرار داد و معامله اي، محترم و درست است و آن را جز به رضای دو طرف نمی توان به هم زد.
مسئله 223ـ هيچ مسلمانی نمی تواند برای به دست آوردن مالی که استحقاق آن را ندارد، به شرکت بيمه اطلاعات نادرست بدهد همچنانکه به آن نيت نمی تواند حادثه مصنوعی بيافريند و صحنه سازی کند مانند آتش سوزی عمدی تا مالی را بگيرد. و چنان عملی درست نمی باشد. (3)
مسئله 224ـ گاهی مصالح عاليه مسلمان ايجاب می کند که مسلمانان در يک کشور غير اسلامی اعضای يک حزب سياسی باشدويا در کابينه دولتى و يا در وزارتخانه اى وارد شوند و يا به مجلس شورا راه يابنددرچنين موقعيتى و بر حسب اقتضاى مصالح ،براى هر مسلمانى اين کارها جايز مىشود اما بايد در تشخيص آن به افراد آگاه و مورد وثوق مراجعه کنند.
مسئله225ـ تقلب در امتحانات مدارس و دانشگاهها جايز نيست اعم ار اينکه آن از طريق کمک گرفتن از دانش آموز و يادانشجوى بغل دست باشد و يا از راه پخش ورقه ها به طور پنهانى و يا از طريق اشتباه انداختن و اغفال ناظرين و يا هر وطريق نا مشروع ديگر که بر خلاف نظام است. (4)
و اينک به نمونه هايى از استفتائات و پاسخهاى آيت الله العظمى سيستانى ـ دام ظله ـ مىپرازيم:
مسئله226ـ اگر مسلمانى بخواهد از ماشين حساب بانکى خود مبلغى از موجودىاش را بکشد اتفاقاً پولى بيشتر در آيد و بانک ،آن را نداند آيا گرفتن چنين پولى جايز است؟
جواب:جايزنيست.
مسئله227ـ مسلمانى از يک شرکت اجنبى درکشورهاى غيراسلامى
کالايى خريده است و فروشنده و حاسبدار شرکت اشتباه کرده و پولى بيشتر به او پس داده است آيا جايز است او مبلغ زايد را بگيرد يا بايد فروشنده و حسابدار را از اشتباه خود آگاه کند .
جواب:او نمىتواند مبلغ اضافه را بگيرد و اگر گرفته است واجب است برگرداند.
مسئله228ـ کارمندى در يک شرکت اجنبى و متعلق به غير مسلمان،کار مىکند آيا او کم مىتواند برخى نيازمندى هاى خود را بدون اطلاع شرکت ،برداشت کند و چنان کارى جايز است ؟
جواب: چنان عملى ،جايز نيست.
مسئله229ـ در کشورهاى غير اسلامى، مىتوان کنتورهاى آب و برق و يا گاز را دست کاری کرد و احيانا از کار باز داشت؟ جواب: چنان کاری جايز نيست.
مسئله 230ـ مسلمانی در يک کشور غير اسلامی مدعی می شود که او در ميهن خود سالها سابقه رانندگی داشته است او سخن خويش را با نامه و استشهاديه ای توأم می کند تا موقعيتش را در خصوص بيمه، بالا ببرد و فايده بيشتری عايدش گردد آيا خلاف حقيقت گفتن در اين خصوص هر چند به صورت توريه جايز است و ياری کردن به چنين شخصی روا می باشد؟
جواب ـ دروغ گفتن به آن نيت جايز نيست هم چنانکه پول به دست آوردن به آن طريق و ياری کردن به چنان کسی جايز نمی باشد و از موارد اعانت بر اثم و گناه محسوب می گردد.
مسئله 231ـ آيا می توان شرکتهای بيمه را در کشورهای غير اسلامي، فريب داد با علم به اين که چنان کاری به آبروی اسلام و مسلمانان لطمه ای نمی زند؟
جواب ـ جايز نيست.
مسئله 232ـ مسلمانی در اثر سهل انگار، نوعی آتش سوزی عمدی به وجود می آورد تا از شرکت بيمه در کشور غير اسلامي، مبالغی دريافت کند آيا چنين کاری جايز است و آيا او چنان پولی را مالک می شود؟
جواب ـ تلف کردن و هدر دادن مال، جايز نيست و دروغ گفتن و خلاف حقيقت وانمود کردن هم جايز نمی باشد و گرفتن چنان مال و پولی حلال نمی باشد.
مسئله 233ـ آيا در مدارس دولتی در اروپا و يا آمريکا، می توان تقلب کرد؟ در مدارس غير دولتی چطور؟ اعم از اسلامی و غير اسلامي؟ جواب ـ به طور کلي، تقلب در هيچ جا و در هيچ موردي، صحيح و جايز نمی باشد.
مسئله 234ـ در برخی اتوبوس ها و ديگر وسايل نقليه نوشته می شود "استعمال دخانيات ممنوع است" آيا سيگار کشيدن در چنين اماکنی جايز است؟ جواب ـ اگر اين امر به منزله شرط ضمنی باشد که سوار شونده به آن وسيله، پذيرفته است و يا چنان چيزی قانون دولتی می باشد که پس از ورود به کشور ملتزم شده است که آنها را رعايت کند لازم است مطابق تهد، عمل کند و مخالفت جايز نيست.
مسئله 235ـ کسی که از يک کشور غير اسلامی ويزا گرفته و به آنجا سفر کرده است آيا موظف است که قوانين و مقررات آنجا از جمله قوانين و مقررات رانندگی را رعايت کند؟
جواب ـ اگر به آنان هر چند ضمني، تعهد داده است، بايد تا آنجا که با قوانين شريعت اسلامی منافی نباشد وفا کند و مقررات راهنمايی و رانندگی چيزی است که تعهد به آ، لازم می باشد بخصوص که مراعات نکردن آنها معمولا به اشخاص که مال و جانشان محترم است، ضرر و آسيب می رساند.
مسئله 236ـ برخی دولت های غربی برای مهاجران و يا پناهندگان، مساعدتهايی می کنند به شرط آنکه آنان بيکار باشند و در آمدی نداشته باشند آيا جايز است در صورت کار کردن و داشتن در آمد، آن مستمری را بگيرند و آيا مالک چنان پولی می شود؟
جواب ـ آنان می توانند کارکنند و با دستمزدی که می گيرد زندگی کنند اما جايز نيست آن مساعدت و مستمری را با وجود کار کردن، بگيرند مگر آنکه دولت و يا اداره آن را مطلع کرده و آنان بدانند که او کار می کند و مستمری هم می گيرد.
مسئله 237ـ آيا مسلمان می تواند در يک کشور اروپايی و يا آمريکايی از دارايی کفار بدزدد؟ و آيا او می تواند برای به دست آوردن پول از راههايی که نزد خود آنان معمول است، چاره انديشی کند؟ و بدان وسايل توسل جويد؟
جواب ـ به طور کلی سرقت اموال عمومی و خصوصی جايز نيست؛ و نيز تلف کردن آن هم جايز نيست حتی اگذ چنان عملی به آبروی اسلام و مسلمانان لطمه وارد نسازد ولی نسبت به تعهد ضمنی ای که هنگام گرفتن ويزا از آن دولت داده است خيانت و فريبکاری و بر خلاف امانتداری محسوب گردد،
زيرا عهدشکنی و فريبکاری به هر کس و به هر صورت باشد، حرام است.
مسئله 238ـ ايا مسلمانان می توانند به نيت دستيابی بر مزايا و تسهيلات مادی و معنوی از راههای قانونی پذيرفته شده در نزد کشورهای غير اسلامي، اطلاعات نادرستی به ادارات دولتی کشورهای مزبور بدهند؟
جواب ـ چنان کاری جايز نيست زيرا دروغ می باشد و آنچه در سؤال فرض شده است از موارد تجويز دروغ به حساب نمی آيد.

1. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
2. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
3. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
4. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.



باب دوم : معاملات » فصل 4: كار و گردش سر مايه

هرمسلمانی حق دارد به فعاليت های حياتی مختلف بپردازد و به انواع كارو كوشش و سرمايه گذاری در زمينه های متفاوت و انجام كار مفيد برای آنان كه به مصالح ايشان گرچه مسلمان نباشد ، تلاش ميكند ،دست يازد تا سود خود را ببرد و مردمان ديگر نيز از عملكرد او بهرمند شوند به شرط آنكه :
1ـ چنان كاری در شريعت اسلامي،حرام وممنوع نبوده باشد. 2ـ در اثر آن كار و كوشش،آسيب و ضرر نبيند.
3ـ چنان كار و تلاشی در خدمت به اجرای نقشه های دشمنان اسلام و مسلمين،نبوده باشد پس بجا و نيكوست كه ما به بيان برخی احكام شرعی دراين زمينه بپردازيم.
مسئله 239ـ هيچ مسلمانی نبايد خود را در برابر انسان ديگر اعم از اين كه او مسلمان باشد و يا غير مسلمان خوار و زبون سازد،پس كاری كه يك مسلمان انجام ميدهد اگر او را در مقابل شخص نامسلمانی خفيف و بی مقدار كند پرداختن به چنان كار خفت بار ،جايز نميباشد.
مسئله240ـ برای هر مسلمانی جايز است گوشتهای حيوان تذكيه شرعی نشده را در اختيار كسانی كه آنگونه گوشتها را حلال ميپندارند اعم از يهودی ،مسيحی و ديگران ـ بگذارد .هم چنان كه برای هر مسلمانی جايز است در جايی كه چنين گوشت های تهيه ميشود و يا آنها را ميپزند و ميفروشند،كار كند و اين عده كارگران برای توجيه مالكيت خود نسبت به پولی كه از راه اين كار به دست ميآورند ميتوانند آن را بابت كنار رفتن از حق اختصاص خود به سود كفار تلقی نمايد .
مسئله241ـ هيچ مسلمانی نميتواند گوشت خوك رابه كسانی كه آن راحلال ميشمارند مسيحی باشند و يا جزآنان، بفروشد و
احتياط واجب آن است كه چنان گوشتی را هر چند از طريق فروش ،در اختيار آنان هم قرار ندهد. (1)
مسئله242ـ برای هيچ مسلمانی جايز نيست شراب را حتی برای كسانی كه آن را حلال ميشمارند تقديم بداردچنانكه شستشوی پياله ها،جام ها و به طور كلی خدمت در زمينه شرابخواری كه مقدمه آن محسوب باشد،جايز نميباشد. (2)
مسئله243ـ جايز نيست مسلمان خود را برای شراب فروشی و سرو كردن آن در رستوران هاو يا برای نظافت و شستشوی ظروف و جام های شراب ،اجير كند چنانكه گرفتن دستمزد برای چنين كاری حرام ميباشد و توجيه برخی به اين كه آنان به پول نيازمند و چنان كاری را ضرورت قلمدادميكند توجيه منطقی نيست و پذيرفته نمی باشد.خدای صبحانه و تعالی فرموده:
((وَ مَن يَتٌقِ اللهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجاً وَ يَرزُقهُ مِن حَيثُ لايَحتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَل عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ)) (3) : هركس تقوای الهی پيشه داشته باشد خدا برای او راه خرجی قرار ميدهد و از آنجا كه به گمان نميآيد ،او را روزی ميدهد و هر كس برخداتوكل كند خدا او رابس است.
و باز خدای ـ برتر از هر گوينده ای ـ فرمود:
((اِنٌ الَذينَ تَوَفيهُمُ المَلائِكَةُ ظالِمی اَنفُسِهِم قالُو فيمَ كُنتُم قالُو كُنا مُستَضعَفينَ فِی الاَرض قالُو اَلَم تَكُن اَرضُ اللهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَاولئِكَ مَاويهُم جَهَنَمُ وَ ساءَت مَصيراً اِلَا المُستَضعَفينَ مِنَ الرِجالِ وَالنَساءِوَالوِالدانِ لا يَستَطيعُونَ حيلَةً وٌ لايَهتَدُونَ سَبيلًا)) (4) .همانا كسانی راكه فرشتگان روح آنان را ميگيرند در حالی كه برخويشتن ستم كرده بودند فرشتگان گفتنند: شما كجا بوديد؟گفتند:مادر زمين،مستضعف وناتوان بوديم .گفتند:آيا زمين خدا گسترده است نبود تا در آن به مهاجرت بپردازيد؟پناهگاه ايشان جهنٌم باشد و چه مصير بدی است .جز مردان ،زنان و كودكان ضعيف و ناتوانی كه چاره ای نداردو راه برای نجات پيدا نميكنند.
از پيامبر اكرم محمد (صلی الله عليه و آله) روايت شده كه در حجةالوداع درخطابه ای فرمود:بدانيد روح الامين برمن وحی كرد كه هيچ انسانی نميميرد مگر آنكه بهره اش رااز رزق و روزي،به كمال دريابد پس تقوا پيشه كنيد و به جستجوی نيكو و پسنديده بپردازيد و تاُخير روزی ، شما را بر آن واندارد كه روزی را از راه معصيت خدا طلب كنيد زيرا خدای تبارك و تعالی روزی را در ميان خلق به صورت حلال تقسيم كرده نه حرام ،پس هر كس پارساييكند روزی او از راه حلال ميرسد و هر كس پرده را بدرد وآن را از طريق حرام بجويد زا روزی حلالش بريده ميشود ودر روز قيامت از او حسابرسی به عمل ميآيد . (5)
مسئله244ـ جايز نيست مسلمان در جاهای لهو و لعب وبه طور كلی اماكن معصيت و فساد كه بالاخره به حرام كشيده ميشود كار كند. (6)
مسئله245ـ هرمسلمانی ميتواند در زمينه انواع دادو ستدها و بازرگانی های حلال در شريعت اسلام (خريدو فروش ،واردات ،صادرات،پيمان نامه هاو غيره) باغير مسلمان اعم از يهودی و مسيحي،شريك باشد.
مسئله246ـ برای هر مسلمانی جايز است در بانكهای غير اسلامی اعم از دولتی و ياخصوصی حساب باز كندو پول به وديعت بنهد هر چند به نيت سود زيرا گرفتن ربا از نا مسلمان جايزاست .
مسئله247ـ اگر مسلمانی بخواهد از بانكهای غير مسلمين وام با بهره ،بگيرد نبايد با چنان نيتی اقدام كند زيرا سود دادن به كافر ،حرام است بلكه پول را به قصد استنقاذ (7) ،بگيرد هر چند كه ميداند آن پول را با اصل و فرع پس خواهند گرفت.
مسئله248ـ هر مسلمانی ميتواند به ديگری اجازه دهد تا از نام و اعتبار او در خريد سهام بانك يا شركت و يا هر موسسه ای ،استفاده كند و در برابرآن مبلغی بدهد و يادبگيرد كه طرفين برآن راضياند.
مسئله249ـ هيچ مسلمانی نميتواند از محصولات يك كشور غير اسلامی كه در حال جنگ با مسلمين است مثل اسرائيل بخرد. (8)
مسئله250ـ برای هر مسلمانی جايز است هر نوع ارزی را به قيمت بازار ،تبديل كندبه كم و يا به زياد ،بدون اين كه ميان نقد و نسيه فرقی باشد. مسئله251ـ داد و ستد با پولهای تقلبی و جعلی وياآنچه كه از اعتبار ساقط شده است حرام ميباشد اگر طرف معامله بياطلاع باشد زيرا چنان كاری ،فريبكاری است.
مسئله252ـ هيچ مسلمانی نميتواند به قصد دستيابی به جايزه انواع بليط های بخت آزمايی را خريداری كند اما به نيت شركت در امر خيری مثل ساختن بيمارستان ،پرورشگاه ايتام،و امثال آن كه مورد رضايت اسلام است ،خريد آنها جايز است ليكن چنين فرضی دركشورهای غير اسلامي، بعيد است زيرا بسياری از كارهای حرام در شريعت اسلامی را در آن كشورها از جمله كارهای خير تلقی ميكنند.به هر حال،گرفتن جايز از دست كافر پس از برنده شدن جايز است آن هم از باب استنقاذ مال از كافر. (9)
مسئله253ـ خريد و فروش جانداران حرام گوشت مثل ببر ،كفتار روباه،فيل ،شير،خرس،گربه،و انواع ماهی ها جايز است اگر دارای فايده حلال بوده باشند كه دربازار هر چند در نزد متخصصان ،ارزش دارند از اين حكم كلی خوك و سگ غير شكاری استثناست. (10)
مسئله254ـ خريد و فروش ظرفهای طلا و نقره به قصد زينت و آرايش خانه، جايز است ليكن استفاده از آنها درخوردن و نوشيدن حرام است.
مسئله255ـ بورسيه و حواله بانكی ارسالی از يك دولت اسلامی و در كشور اسلامی به حساب يك شخص مادام كه به دست او نرسيده است خمس ندارد هر چند كه از هزينه سالانه اش بيشتر باشد. (11)
و اينك نمونه های از استفتائات و پاسخهای آيت الله العظمی سيستانی ويژه مسائل اين فصل:
مسئله256ـ آيا هر مسلمانی ميتواند در كشورهای غير اسلامی انواع حساب های بانكی كه دارای سودهای بالا و يا پائين ،هستند باز كند و آيا انسان ميتواند حسابی با سود بسيار بالا باز كند به شرط آنكه اگر بانك چنان سودی را به وی نپرداخت،مطالبه نكند و اگر گشودن چنين حسابی جايز نباشد چه راه حلی وجود دارد با علم به اينكه انسان درته دل به دنبال سود است؟
جواب: مسلمان ميتواند در بانك ،هر نوع حسابی را بگشايد و مبالغی را درآن حساب،سپرده كند و شرط سود بنمايد اگر آن بانك دولتی باشد و يا مردمی و خصوصی كه سرمايه آن غير مسلمان اند.
مسئله257ـ بانك ها در كشورهای غربي،به كسانی كه پول كافی برای خريد خانه ندارندوام ميدهند و آن را با سود بالا طی اقساط پس ميگيرند موركژ پول کافی برای خريد خانه مسکونی ندارد ؟
جواب: هر مسلمانی ميتواند از بانك های كشوره های غربی اعم از دولتی و يا ملی كه سرمايه گذاران آن مردمان غير مسلمانند ،مال و پولی بگيرد اما نه به قصد وام بلكه به نيت استنقاذ و علم به اين كه بانك اصل و فرع آن پول را پس خواهد گرفت،ضرری ندارد.
مسئله258ـ برخی دولتها خود را موظف ميدانند خانه هايی را تحت شرايط خاصی برای اقامت كنندگان نيازمند ،فراهم كنند آيا يك مسلمان ميتواند برای خود خانه ای بخرد و مدت كوتاهی در آن سكونت كند تا خمس از گردنش ساقط شود سپس آنجا را اجاره دهد و درخانه ای كه دولت اجاره ميدهد ساكن شود؟
جواب: با سكونت كوتاه مدت در آن خانه خريداری شده ، خمس ساقط نميشوداگر در واقع به آن خانه نياز نداشته است چنانكه در سؤال چنين فرض شده است.
مسئله259ـ برخی شركت های بازرگانی و صنعتی از بانكهای ملی و يا دولتی اسلامی و يا غير اسلامی وام ها بهره دار ربوی ميگيرند و در اثر كار كردن بابانک ها سودهای كلان به دست ميآورند ،آيا ما ميتوانيم از چنان شركت هايی سهام بخريم و يا در پروژه های آنها شركت كنيم ؟ جواب: اگر خريد سهام و يا شركت در پروژه ها ،نوعی شركت در داد و ستدهای ربوی باشد چنان عملی جايز نيست ،بلی اگر شركت از آن مسلمانان باشد و آنان از بانك های غير اسلامی سودهای را به دست ميآورند از اين جهت مانعی نيست.
مسئله260ـ برخی دولت ها و يا شركت ها د ركشورهای غير اسلامی و حتی اسلامی ،حقوق ماهانه كارمندانشان را به طور مستقيم به شماره حساب خاص آنان ميريزند و كارمند پول را نقد دريافت نميكند ولی ميتوان از حساب خود برداشت كند.اگر مبلغ پول واريز شده از هزينه سالانه او بيشتر باشد ،خمس به آن پول تعلق ميگيرد يا نه؟
جواب: كليه درآمد های زايد از هزينه سال ،خمس دارد مگر آنكه شخص،كارمند يك دولت اسلامی باشد و حقوق ماهانه او به بانك دولتی و يا نيمه دولتی حواله ميشود در اين صورت تااو پول را نگرفته است خمس ندارد و با اجازه حاكم شرع آن را مالك ميشود پس آن،از درآمدهای سالی حساب ميشود كه در آن سال آن را گرفته است و اگر زايد بر هزينه سالانه اش باشد ،بايد خمس آن را بپردازد.
مسئله261ـ مسلمانی از يك مسلمان ديگر وام گرفته است پس از مدتی ارزش پول در بازار پائين آمده است در اين صورت وامدار چقدر بايد بپرازد؟همانقدر كه گرفته است يا برابر بهای روز پرداخت و آيا اگر وام دهنده كافر باشد چه طوراست؟
جواب: او همان مبلغی راكه وام گرفته است بايد بپرازد و فرقی بين مسلمان و غير مسلمان نيست.
مسئله 262ـ آيا مسلمان می تواند در شركت هايی سهيم باشد كه از جمله شراب توليد می كنند؟ با اين فرض كه مال از مال ديگران جدا نيست و امكان جدايی وجود ندارد؟
جواب ـ مسلمان نبايد در توليد و خريد و فروش شراب، شركت كند.
مسئله 263ـ به بنّا و يا بساز بفروشی مسلمان در يك كشور غير اسلامي، پيشنهاد ساختن معبد و امثال آن می شود آيا او می تواند بپذيرد اقدام كند؟
جواب ـ جايز نيست چون كاری ترويج اديان باطله است.
مسئله 264ـ خطاط و هنرمند مسلمان می تواند تابلويی بنويسد و يا رسم كند که در آن، نوعی شراب و يا مجلس رقص و يا گوشت خوك اعلان و آگهی می شود؟
جواب ـ چنين كاری برای او جايز نيست چون آن، اشاعه گناه و ترويج فساد و تباهی است.
مسئله 265ـ آيا جايز است از مغازه هايی خريد كرد كه آنها قسمتی از سود كار خود را برای كمك به اسراييل اختصاص داده اند؟ جواب ـ جايز نيست.
مسئله 266ـ يك مسلمان، ساختمانی را خريده است كه در آن، مغازه شراب فروشی وجود دارد و او نميتواند آن را تعطيل و مستأجر را بيرون كند لطفاً به چند سؤال در آن زمينه پاسخ بفرماييد:
اولا: گرفتن كرايه و وجه الاجاره از ميخانه جايز است
و ثانياً: اگر چنان كاری جايز نباشد و خود آن شخص نتواند وجه الاجاره دريافت كند آيا با اجازه حاكم شرع چطور و به چه عنوان؟ وثالثاً: آيا او ميتواند با علم به وجود ميخانه در اين ساختمان و عدم اخراج او،آن را بفروشد؟
جواب:اولاً:اونميتواندبابت اجاره ميخانه،وجه الاجاره بگيرد.وثانياً:او به اندازه اجرةالمثل چنان مكانی برای مقاصد حلال، استحقاق گرفتن وجه الجاره را دارد اما به قصد تقاص (12) آنچه به عنوان كرايه ميخانه به او ميپردازد هم چنانكه او ميتواند وجه الاجاره را به قصد استنقاذ دريافت بدارد آنجا كه مستأجر و پرداخت كننده وجه الاجاره مسلمان نباشد.
وثالثاً:او ميتواند آن ساختمان را با علم به وجود مستأجر مِيْ فروش و عدم امكان اخراج او،به فروش ميرساند.
مسئله267ـ آيا جايزاست يك كارفرمای مسلمان،شخص غير مسلمان را به كار مشغول كند در حالی كه در ميان مسلمان ،مردمان بيكار و نيازمند درآمد دارد؟
جواب: چنين علمی در حد ذات خود جايز است ليكن بهترآن است كه همكيشان مسلمان را مقدم بدارد و حق برادری اسلامی را رعايت كند و تا آنجا كه ممكن است نا مسلمان را بر مسلمان جلو نيدازد.
مسئله268ـ آيا در برخی مجله فروشی ها و محل های ديگر كه نشريه ها و مجله هايی با صور قبيحه و عكس های برهنه و نيمه برهنه، به فروش ميرسد ،ميتوان كار كرد و اصولاً داد و ستد آنها و چاپ چنان نشرياتی جايز است؟
جواب: هيچكدام ازآن كارها، جايز نميباشد زيرا آنها ترويج حرام و اشاعه فساد است.
مسئله269ـ در كشورهای غربی خريد وفروش سگ ،بازارويژه ای وجود دارد آيا خريد و فروش سگ فقط ربرای مأنوس شدن و زندگی همراه آن،جايز است؟ جواب: جايز نيست.
مسئله270ـ آيا خريد و فروش و يا كرايه سگ نگهبان و يا سگانی كه برخی بانوان غربی برای ايمنی و آرامش ،همراه خود دارند جايز است؟
جواب: خريد و فروش سگ جايز نيست ليكن آن كس كه چنان سگی را دارد حق اختصاص پيدا كرده است دراين صورت مانعی نيست كه او دربرابر دريافت مبلغی از آن حق صرف نظر كندو پرداخت كننده وجه ، صاحب آن حق شناخته ميشود وسگ به او اختصاص پيداميكند هم چناكه اگر سگ دارای منافع حلال باشد كه حراست و نگهبانی ازآن جمله است ،اجاره دادن آن مانعی ندارد.
مسئله271ـ آيا داد و ستد سگانی كه درمغرب رمين تعليم ديده ميشوندو نابينايان را در خيابان ها و راهها ،همراهی ميكنند،جايز است ؟
جواب: پاسخ اين سؤال همانند سؤال پيشين است.
مسئله272ـ مسلمانی در يك كشور غير اسلامی و در يك دفتر و يا اداره دولتی ،به طور رسمی و ساعتی كار ميكندو يا در موسسه ای به صورت قرار دادی مشغول كار است و حقوق و دستمزد ميگيرد آيا او ميتواند کم کار کند وبايستی کم کارنمايد كن كار كند و يا سستی و كم كاری نمايد و هر گاه چنين كرد تمام حقوق و دستمزد را مستحق ميشود؟
جواب: چنان كاری جايزنيست و اگر كم كاری كرد، همه حقوق و دستمزد را استحقاق پيدا نميكند.
مسئله273ـ عده ای از مسلمانان، برخی نسخه های نفيس خطی قرآن كريم را از كشورهای اسلامی به كشوری غير اسلامی می برند و می فروشند، آيا چنين کاری جايز است؟ و اگر فروش قرآن به كافر، مشكل است آيا بدون قيد خريد و فروش مشكل حل می شود؟ و بر فرض جواز، راه حل چيست؟
جواب ـ هرگز به چنين كاری اجازه نمی دهيم زيرا آن، آسيب زن به ميراث و ذخاير اسلامی است.
مسئله 274ـ آيا بازرگانی با خريد و فروش كتب خطی و اثار باستانی اسلامی و اشيای عتيقه، جايز است؟ به اين صورت كه آنها را از كشورهای اسلامی بيرون ببرند و در بازارهای اروپايی با قيمت های گران به فروش برسانند؟ و يا چنين كاری ضرر به ثروت اسلامی است و جايز نمی باشد؟ جواب ـ به همان علّت كه گذشت، به چنين كاری اجازه نمی دهيم.
مسئله 275ـ در بعضی شب ها ميخانه ها از مردمان كافر پر می شود و آنگاه كه همه سرمست شدند بيرون آمده و به دنبال طعام و خوراكی هستند، آيا يك مسلمان می تواند از اين فرصت استفاده كند و رستورانی بازكند و در آن، همين مردمان مست و خمار و ديگران را از طعام حلال، سير كند؟ آيا چنين كاری با وجود حلال بودن طعام گناه است با اين كه می گويند اين طعام اثر شراب را در وجود آنان می كاهد. و امثال اين.
جواب ـ اين كار، در حد ذات خود مانعی ندارد.
مسئله 276ـ آيا فروش گوشت خوك برای يهود و نصاری و به طور كلی اهل كتاب كه آن را حلال می پندارند، جايز است؟
جواب ـ كسب و كار با گوشت خوك به طور كلی جايز نمی باشد.
مسئله 277ـ انسان يقين دارد كه روزی چيز حرامی از تلويزيون و يا ويديو خواهد ديد در اين صورت خريداری آن جايز است؟
جواب ـ از ديدگاه عقل لازم است چنان چيزی فراهم و تهيه نشود.
مسئله 278ـ آيا جايز است در يك مغازه قصّابی كه گوشت خوك می فروشد كار كرد؟ حتی در اين حد كه مسلمانی به يكی از كارگرانش دستور بدهد كه به فلان مشتری گوشت خوك خوك بده؟
جواب ـ فروش گوشت خوك حتی برای كسانی كه آن را حلال می انگارندن جايز نيست و فرق نمی كند با واسطه و يا بی واسطه باشد و اما بدون فروش و فقط در اختيار گذاشتن گوشت خوك برای كسی كه آن را حلال می داند آن هم اشكال دارد و احتياط واجب ترك آن است.
مسئله 279ـ فرموديد خريد بليط بخت آزمايی به قصد كمك به يك موسسه خيريه و بدون نيت برنده شدن و دستيابی به جايزه، اشكال ندارد اگر يك مسلمان با قسمتی از بهای بليط چنين نيتی كند و با قسمتی ديگر قصد برنده شدن نمايد آيا خريد بليط بخت آزمايی به اين شكل چطور است؟ جواب ـ جايز نيست.
مسئله 280ـ آيا يك مسلمان بالغ می تواند بچه ای را وادارد كه بليط بخت آزمايی بخرد و به او بدهد؟ و يا يك شخص كتابی (يهود، نصاری و غيره) را به چنين كاری وادار كند و قصدش آن باشد كه برنده شود؟
جواب ـ حرمت خريد بليط بت آزمايی با اين كارها بر طرف نمی شود و وكيل كردن همانند خريد و اقدام مستقيم است.
مسئله 281ـ آيا می توان عسلی را خريد كه روی آن برگ بخت ازمايی چسبانده اند و احتمال دارد كه در صرت خريد، برنده شويم؟ جواب ـ اگر تمام بها را در مقابل عسل بپردازد نه به قصد عوض جايزه احتمالی چنان كاری حلال است.
مسئله 282ـ يكی از مسلمانان بليط بخت آزمايی خريده و برنده شده است و قرار گذاشته است كه قسمتی از آن را اگر به دستش رسيده در راه خير به مصرف برساند ايا آن خيريه چنان مالی را می تواند بگيرد و آن را در مصالح مسلمين خرج كند؟ و اگر چنين تصميمی را پيش از خريد بليط داشته باشد، مسئله فرق می كند؟
جواب ـ اگر آن مال و پول به اشخاصی بر می گردد كه اموالش محترم نيست تصرف در چنان مال و پولی جايز می باشد.
مسئله 283ـ اگر مسلمانی با خريدن بليط بخت آزمايی و برنده شدن حج بگزارد وآن مبلغ را پس از رد مظالم آن به يك فقير مسلمان، در حج هزينه كند، آيا چنان حجی صحيح است؟
جواب ـ پاسخ اين مسئله از جواب مسئله پيش، معلوم می شود.
مسئله 284ـ اگر يك مقام مسئول غاصب و ستمگر، هزينه حج كسی را بذل كند، حكم چنان حجی چيست؟
جواب ـ اگر غصبيت عين مال بذل شده، معلوم نباشد، ظالم بودن باذل، ضرری به حج او نمی رساند.
مسئله 285ـ در برخی كشورهای اروپايي، فروشگاههايی وجود دارد كه لوازم منزل می فروشند و مشترزی حق دارد دو هفته پس از خريد اگر خواست آن را پس آورد. آيا مشتری به نيت استفاده دو هفتگی و نه قصد خريد چنان كاری را می تواند انجام دهد و سپس آن را پس دهد؟ كه در واقع قصد او خريد نبوده است. و اگر صاحب فروشگاه، مسلمان باشد، مسئله فرق می كند؟ و در صورت جواز به چه نيت و قصد، صحيح می باشد؟
جواب ـ اگر مالك فروشگاه مسلمان باشد چنان كاری جايز نمی باشد، و اما با غير مسلمان می توان چنان رفتار رد به شرط آنكه قصد خريد نكند بلكه به قصد استنقاذ از كافر، آن را انجام دهد و از ضرر و اسيب هم ايمن باشد.
مسئله 286ـ آيا می توان در رستورانی كه به مشتريان، مشروبات الكلی سرو می شود، كار كرد بخصوص اگر شخصاً شراب برای مشتری نمی آورد بلكه فقط در زمينه شستشوی جامها و پياله ها كار می كند؟
جواب ـ نظافت جام ها و پياله ها ار مقدمه شربخواری باشد، شرعاً حرام است.
مسئله 287ـ مسلمانی كه علاقمند به حفظ دين و ايمان خويش است ناگزير می شود در اداره ای كار كند كه احياناً فعل حرام مرتكب می شود اما ممكن است او در همان اداره در آنينده موقعيتی پيدا كند كه بدان وسيله خدمتی اساسی به دين خود انجام دهد كه آن خدمت را به مراتب از آن حرامهای ارتكابي، مهمتر می داند آيا كار كردن در چنين جايی و با اين ويژگی جايز است؟
جواب ـ انجام فعل حرام، تنها به اميد آينده، جايز نمی شود.
مسئله 288ـ آيا كسی كه دارای دكترای حقوق است می تواند رد يك كشور غير اسلامی وكالت بپذيرد كه با قوانين آن كشور داوری بعمل می آيد و او در ميان مردمان غير مسلمان به قضاوت بپردازد و هم و غم او فقط قضاوت و داوری باشد هر چه شد؟
جواب ـ اگر وكالت و داوری او تضييع حق كسی نباشد و دروغ و يا حرام ديگری را به دنبال نداشته باشد مانعی ندارد.
مسئله 289ـ آيا کسی كه گواهينامه حقوقی دارد و كارشناس امور قضايی است می تواند رد يك كشور غير اسلامی با قوانين موجود آنها ميان مردم قضاوت و داوری كند؟
جواب ـ كسی كه برای قضاوت شايستگی ندارد نبايد قضاوت كند و جز با قوانين اسلامي، نمی توان قضاوت و داوری كرد.
مسئله 290ـ يك مهندس برق در كشور اروپايی برای اصلاح و تعمير بلندگو و ديگر لوازم صوتی و برقی فراخوانده می شود و احياناً آن مكان، جای لهو و لعب است آيا او می تواند در چنان جايی به تعمير و اصلاح بپرداز با علم به اينكه اگر يكی دوبار، دعوت به كار را نپذير از زندگی ساقط می شود و مشتری های خود را از دست می دهد؟
جواب ـ جايز است.
مسئله 291ـ شخصی در يك رستورانی كار می كند كه گاهی گوشت غير حلال و ديگر گاه گوشت خوك برای مشتری غير مسلمان، سرو می كند جواب بخش نخست را فرموده ايد سؤال در بخش دوم است و آن سرو كردن گوشت خوك است در كنار گوشت حرام ديگر آيا چنين كاری جياز است و اگر او از اين كار خودداری كند ممكن است از كار و تلاش بر كنار و رانده شود؟
جواب ـ گوشت خوك را هر چند برای كسی كه آن را حلال می انگارد نمی توان، سرو كرد و احتياط ترك آن است.
مسئله 292ـ آيا برای يك مسلمان جايز است در يك بقالی و يا سوپر ماركتی كه در گوشه ای از آن شراب فروخته می شود، كار كند در حالی كه ار او فقط صندوقداری گرفتن پول است؟
جواب ـ اگر خريدار و فروشنده هر دو نامسلمان باشند او می تواند در چنان جايی كار كند و بهای شراب و غير آن را بگيرد.
مسئله 293ـ چاپخانه ای در يك كشور غير اسلامی ليست خواركی های رستورانی را چاپ می كند كه در ميان آنها گوشت خوك هم ديده می شود ايا كار در چنان چاپخانه ای جايز است؟ و ايا او می تواند آگهی های تبليغاتی برای معرفی ميخانه ها و محل های فساد ديگر، چاپ كند؟ با علم به اين كه اگر اين كارها را نكند، از نظر كار متضرّر خواهد شد؟
جواب ـ جايز نيست چنان چيزهايی را چاپ كند اگر چه به تعطيلی محل كار بينجامد.

1. بنگريد : بخش نمونه استفتاءات ويژه اين فصل.
2. بنگريد : بخش نمونه استفتاءات ويژه اين فصل.
3. سوره طلاق ، آيات 2 و 3.
4. سوره نساء ايات 97 و 98.
5. وسايل الشيعه ، ج 17 ، ص 44.
6. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
7. معنای لغوی استنفاذ ، خلاص و رها کردن چيزی است و گويا او مال خود را که در بند افتاده است رها می کند.
8. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
9. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
10. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
11. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
12. تقاص به معنای قيچی کردن و بريدن است گويا او حق خود را به نحوی از طرف می برد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 22:55  توسط غلام علی  | 

فقه براى غرب نشينان (جمع آورى شده طبق فتاواى حضرت ایت الله سیستانی) 4



باب دوم : معاملات » فصل 1 : خوردنی ها و نوشيدنی ها

مسلمانان معمولا در خانه ها، شهرها و روستاهای خود و در ميان اعضای خانواده و منسوبينشان انواع غذاها، خوردنی ها و نوشيدنی ها را تناول می کنند و به خوردن و نوشيدن آنها عادت کرده اند و محتواهای آنها را می شناسند و توجّه داند که آنها خالی از هر گونه موادّی هستند که دين و شريعتشان خوردن و يا نوشيدن آنها را حرام کرده است و با چيزی از ارزش های مورد قبول اسلامی در تضاد نمی باشند.
امّا وقتی به يک کشور غير اسلامی می روند و در آنجا اقامت می کنند مشکل خوردن و آشاميدن پيش می آيد زيرا اصولاً خوردنی ها و آشاميدنی ها، آن چيزهايی نيستند که قبلا می شناختند و دوست می داشتند و مطابق ميل و مذاقشان بود چون اين محيط، غير اسلامی است و برای خود ارزش هايی ويژه دارد که مردمانش با آنها خو گرفته و به طور طبيعی به شئون اسلامی در زمينه خوردنی ها و نوشيدنی ها تعهدی ندارند.
پس مسلمانی که در چنين شهر و کشوری بخواهد به رستورانی برود و غذا بخورد مشکل حلال و حرام بودن طعام، پاک و ناپاک بودن آن و بالاخره جواز و عدم جواز خوردن و نوشيدن پيش می آيد که خود به خود مسائلی به وجود می آورد که پاسخ می طلبد.
و اينجا بجاست که مسلمانان، احکام برخی خوراکی ها و نوشيدنی ها را بدانند و از برخی فتاوای حضرت آيت الله العظمی سيستانی دام ظلّه مطلع شوند.
مسئله 154ـ از آنجا که پيروان اديان و کتابهای آسمانی سابق اعم از يهود، نصاری و مجوس پاکند مشکل عمده خوراکی ها حل می شود و مسلمانی که در ميان ايشان زندگی می کند می تواند از طعامهای آنان بخورد هر چند که دست مرطوب به آنها زده باشند مادامی که نداند طعام ايشان در بردارنده چيزی است که خوردن آن بر ما حرام می باشد مثل شراب، ولی گوشت و پی و مشتقّات آنها حکمی ويژه دارند که خواهد آمد.
مسئله 155ـ هر مسلمانی می تواند از غذايی که کافر غير کتابی فراهم کرده بخورد مادام که نداند او دست مرطوب به آن غذا زده است و به شرط آنکه آن غذا محتوی چيز حرامی مانند شراب نباشد و گوشت و پی حکمی ويژه دارد که پس از اين خواهد آمد.
مسئله 156ـ هر مسلمانی می تواند انواع خوراکيها را که هر سازنده پزنده ای آن را برای خوردن آماده کرده است بخورد اگر نداند که تهيه کننده آن چه دين و آيينی داشته و دارد و موادّ آن خوراکی چيست؟
اعم از آنکه سازنده و پزنده آن دست مرطوب به غذا زده باشد و يا نه، به شرط آنکه نداند در آن طعام، چيز حرامی مثل شراب به کار رفته و گوشت و پي، حکمی ويژه دارد که خواهد آمد.
علاوه بر اين بر مسلمان واجب نيست که از کفر و ايمان فراهم کننده پرس و جو کند و يا بپرسد که آيا او دست مرطوب به آن زده يا نه؟ حتی اگر چنين بررسی و پرس و جويی خيلی سهل و آسان هم بوده باشد.
خلاصه، انواع گوناگون خوردنی ها جز گوشت و پی و مشتقات آنها برای مسلمان پاک و حلال است و او می تواند از آنها تناول کند هر چند که گمان ببرد در محتوای بری از آنها، خوردنی حرامی وجود دارد و يا او بپندارد که سازنده آن دست مرطوب به آن زده است. (1)
مسئله158ـ هر مسلمانی می تواند انواع کنسروها به استثنای کنسرو گوشتی و مشتقات آنهارا بخورد حتی اگر گمان ببرد که در محتوای آنها چيزيهست که خوردن آن برای مسلمان جايز نمی باشد و يا گمان ببرد که که سازنده و تهيه کننده آن،دست مرطوب به آن زده است .
به هر حال، واجب نيست او پرس وجو کندتا اطمينان حاصل نماييدکه محتوا، خالی از شيئ حرام و ناپاک است. (2)
مسئله159ـ هر مسلمانی می تواند انواع گوشت هايی حلال اند هرچند که شرايط تذکيه در مذهبی تا مذهب ديگرفرق ميکند درحال که احتمال بدهد ذبح حيوان، برابر مذهب ما صورت گرفته است.و اين ، درغير رو به قبله بودن است اما درباره رو به قبله قرار گرفتن ذبيحه، رعايت نکردن آن اگر ذابح به آن عقيده نداشته و به وجوب آن معتقد نبوده است ضرری ندارد.
مسئله160ـ اگر مسلمانی بداندو مطمئن باشد که گوشت حيوان حلال گوشتی مثل گاو، گوسفند،و مرغ که مطابق قانون شريعت اسلام ذبح نشده است در اختيار او قرار گرفته چنان گوشتی مردار است و مسلمان نميتواند از آن بخورد هر چند که فروشنده آن مسلمان باشد هم چنان که اين گوشت نجس است و هر چيزی با رطوبت به آن بخورد نجس ميشود .
مسئله161ـ اگر مسلماني،گوشتی را از کافری باخريد و يا غيره بگيرد و يا از مسلمانی بگيرد که آن مسلمان از کافريبه دست آورده است و به هنگام گرفتن از تذکيه آن پرس وجونکند چنان گوشتی حرام است يا نه، هر چند که خوردن آن حرام است اما اگر مسلمان نداند که آيا تذکيه شده است يا نه ، هر چند خوردن آن حرام است ليکن نمی تواند آن را نجس بداند .
مسئله162ـ در حلّيّت گوشت هر ماهی دو شرط بايد رعايت شود :
اوٌل: ماهی بايد پولک داشته باشد.
دوم: مسلمان بداند و يامطمئن باشد که ماهی زنده از آب بيرون آورده شده است و يا آن ، در تور ماهيگيری مرده است و در حليت ماهی ، مسلمان بودن صيادشرط نيست هم چنان که در تذکيه ماهی بسم الله گفتن لازم می باشد .پس اگر کافری ماهيی بگيردو آنرا زنده از آب بيرون آورد و يا در تور و سبد صيد بميرد و ماهی فلس و پولک دار باشد خوردن آن حلال است .و مسلمان ميتواند در مورد شرط نخست ، ماهی را خود، به طور مستقيم ببيندهرگاه در پيش او قرار دارد و يا اسم آن ،در ليست ماهی های پولک دارآمده باشد. (3)
و اماشرط دوم: ظاهراًدر همه کشورها تحقق دارد و آنگونه که می گويند همه صيادان ، ماهی را زنده بيرون می آورند و يا آنها در تور ماهيگير می ميرند.بنابر اين ،گوشت ماهی را می توان از کافری گرفت و خورد همانگونه که ميشد از مسلمانی گرفت اعم از آنکه کنسرو باشد و يا جز آن. (4)
مسئله163ـ خوردن ميگو اگر زنده از آب بيرون آورده شود حلال است اما خوردن انواع قورباغه ها، خرچنگ ، لاک پشت و هر حيوان دو زيستی ، قواقع(مرغ دريايی و شاه ميگو،حرام اند. (5)
مسئله164ـ تخم ماهي، تابغ خود ماهی است پس تخم های ماهی های حلال گوشت ، حلال و تخم های ماهی های حرام گوشت حرام ميباشند.
مسئله165ـ خوردن آبجو و شراب و هر چيز مستی آور ، مايع باشد و يا جامد مستی و سکر، سبک باشد و يا شديد ، حرام است.
خدای سبحان و تعالی در قرآن کريم فرمود:
((يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا اِنَّما الخَمرُ و المَيسِرُ وَالانصابُ وَ الاَزلامُ رجسٌ مِّنْ عَمَل الشَّيطان فَاجْتَنِبُوه لَعَلَّکُمْ تُفْلِحوُنَ. اِنَّما يُريدُ الشَّيطانُ آن يُوقِعَ بَينَکُمُ العَداوةَ وَ البَغضاءَ فِی الخَمر وَ المَيسِر وَ يَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکِر اللهِ وَ عَن الصَّلوةِ فَهَلْ اَنتُمْ مُنتَهُونَ)). (6)
و پيامبر بزرگوار ما محمد (صلی الله عليه و آله) فومود: هر کس شراب بنوشد پس از آن که خدا آن را به زبان حرام کرده است ، شايسته نيست که به هنگام خواستگاری به او زن يا دختر بدهيد و اگر شفاعت و وساطت بطلبد نبايد برای او شفاعت و وساطت کرد و هرگاه سخن بگويد نبايد تصديقس کرد و اصولاً نمی توان به امانتداری او اعتماد کرد . (7)
و در روايت ديگر فرمود : خدا، شراب و کشت کننده و فشارنده و خورنده و خوارننده و فروشنده و خريدار، حمل کننده آنکه به سوی او حمل ميشود و خورندهء بهای آن را لعن و نفرين کرده است . (8)
مسئله166ـ خوردن از سفره که بر آن شراب و مسکرات ، خورده ميشود ، حرام است و حتی بنابر احتياط واجب ،نشستن بر سر چنان سفره نيز حرام می باشد . (9)
مسئله167ـ مسلمانان ميتواند به رستورانهايی که همراه طعام ،شراب می فروشند برود به شرط آنکه رفتن او ترويج کار اين رستورانهانشود البته بنابر احتياط واجب بر سر ميزی که شراب نهاده شده نبايد بنشيند و يا در آن ميز بخورد.
مسئله168ـ در فصل طهارت و نجاست ياد آورديم که تمام انواع الکلها اعم از آنچه که از چوب گرفته ميشود و ياجز آن ، پاکند .بنابر اين ،
خوراکی هايی که در داخل و درون آنها الکل می باشند.(رجوع به بخش استفتائات شود).
مسئله169ـ برخی متخصصان پرورش ماهی ميگويند ماهيهای که فلس و پو لک ندارند غالباً نظيف کنندگان دريا هستند که فضولات دريا ميخورندو آلودگی های آنها را برطرف ميسازند.
مسئله170ـ برخی متخصصان ميگويند بيرون آوردن خون از حيوان به وسيله ذبح، موجب بهداشتی شدن گوشت آن ميشود و نسبت به گوشت حيوان تذکيه نشده پاکيزه تر است واين ، مطلب بعيدی نيست و لذا برخی مردم غير مسلمان طالب گوشت های ذبح شرعی شده مسلمانان هستند زيرا از نظر بهداشتی بهتر می پسندند.
مسئله171ـ استعمال و به کار بردن هر چيری که درحد بالايی به انسان ضرر دارد مانند خوردن زهر های کشنده، حرام است هم چنانکه حرام است زن حامله چيزی را بخورد که موجب سقط جنين ميشود و جز آنها آنچه کهضرر و زيانش معلوم و يا حتی مظنون و بلکه به احتمال معقول متحمل است و يا چيزی که موجب مرگ و يا از کار افتادن عضوی از اعضاء ميشود نيز حرام ميباشد.
آداب سفره:
مسئله172ـ آداب سفره و غذا خوردن فراوان است و ازآن جمله است:
به هنگام خوردن و شروع به آن ، نام خدا بر زبان آوردن.
با دست راست خوردن.
لقمه ها را کوچک گرفتن .
نشستن طولانی بر سر سفره.
خوب جويدن طعام.
بعد از خوردن حمد و ثنای خدا گفتن.
خو داری از خوردن باوجود سيری .
قبل از سير شدن دست از طعام کشيدن و شکم رااز طعام پر نکردن به هنگام خوردن، به روی مردمان نگاه نکردن .
از جلوی ديگران غذا نکشيدن آنگاه که بر سر سفره ، جمعی نشسته اند .
شروع با نمک و ختم با نمک.
واينک نمونه های از استفتائات ويژه خوردنی هاو نوشيدنی ها همراه پاسخ و فتوای حضرت آيت الله العظمی سيستانی مدظله العالي.
مسئله173ـ جمله((ذبح به روش اسلامی )) بر روی گوشتهای توليدی کشورهای اسلامی توسط شرکت های غير اسلامی ، نوشته می شود آيا چنان شتهايی را می توان خوردکه در واقع سفارش کننده ، کشوری اسلامی است و يا در يک کشور غير اسلامی فراهم می گردد وانگهی اگر به طور کلی سفارش کننده و تهيه کننده هر دو ، شرکت و کشور غير اسلامی باشندچطور ميشود؟
جواب: چنان نوشته ای اعتبار ندارد ليکن اگر توليد کننده آن گوشت ها مسلمان باشد و يادر کشوری توليد شود که غالباً مردم آن ،مسلمانند و معلوم نباشد که توليد کننده غير مسلمان است خوردن چنان گوشتی جايز است و اما اگر توليد کننده آن غير مسلمان باشد و يا در کشوری توليد شود که اکثريت مردم آن مسلمان نباشند، خوردن آن گوشت جايز نيست .
مسئله174ـ وارد برخی بازارهای بزرگ اروپايِی می شويم و در آنها کنسروهای گوشت را مشاهده می کنيم که توليدی شرکت های اروپايی می باشند اما بر روی آنها جمله((حلال)) و يا ((ذبح به روش اسلامی ))نوشته شده است آياخريدو خوردن چنين گوشتهای جايز است؟ جواب: اگرآن نوشته ها مورد وثوق و اطمينان نباشد اعتبار و اثری ندارد.
مسئله175ـ برخی شرکت ها مقدار زيادی مرغ يکجا ميکشند اگر بر سر ماشين ذبح ، مسلمانی بايستدو هنگام ذبح برای همه شان يکبار و يکجا نام خدا را برزبان آورد آيا خوردن آنها حلال ميشود و اگر در حليت آنها شک کنيم ميتوانيم آنها را پاک بدانيم و بخوريم؟
چواب: اگر مسئول ماشين مادام که ماشين کار ميکند به طور مکرر نام خدا را بر زبان آوردکافی است و در صورت شک درحليت از ناحيه اين که آيابسم الله گفته شده است يا نه آنها پاکند و خوردنشان هم حلال ميباشد.
مسئله 176ـ آيا می توان گوشتی را از سوپر مارکتی خريد که صاحب آن مسلمان است و به عنوان گوشت تذکيه شده می فروشد با علم به اينکه او شراب هم می فروشد؟
جواب ـ بلي، جايز است و خوردن آن گوشت حلال می باشد هر چند که قبلا به دست غير مسلمان بوده، به شرط آنکه احتمال بدهيم که فروشنده مسلمان تذکيه شرعی آن را احراز کرده است اما بدون چنين احتمالي، حلال نيست.
مسئله 177ـ برخی پنيرها که در دولت های غير اسلامی درست می شود مايه آنها از شکمبه گوساله يا هر حيوان ديگر است و ما نمی دانيم آيا شکبه برگرفته شده از حيوانی است که به روش اسلامی ذبح شده است و يا از غير آن؟ و آيا آن مايه اصولا استحاله پيدا کرده است يا نه، چنين پنيرهايی را می توان خورد؟
جواب ـ خوردن اينگونه پنيرها از اين جهت که گفته شد، اشکال ندارد و خدا داناست.
مسئله 178ـ در غرب، چيزی به نام ژلاتين ساخته می شود و آن را در بسياری نوشيدنی و خوارکی ها داخل می کنند، ما که نمی دانيم آن ژلاتين از چه چيز گرفته شده است از گياه يا حيوان؟ و اگر از حيوان گرفته شده باشد آيا آن، از استخوان او بر گرفته شده و يا از بافت های محيط بر استخوان، چنان چيزی را می توانيم بخوريم در حالی که نمی دانيم آن حيوان، حلال گوشت بوده يا حرام گوشت؟
جواب ـ اگر شک داشته باشيم که آن، از گياه برگرفته شده و يا از حيوان، خوردن آن جايز است ولی بنابر احتياط اگر بدانيم که از حيوان گرفته شده و تذکيه شرعی آن محرز نباشد خوردن آن جايز نيست حتی اگر از استخوان های حيوان فراهم شده باشد. بلی اگر علم و يقين اشته باشيم که موادّ آن استحاله پيدا کرده و در ضمن عمليات شيميايی دگرگون شده است خوردن آن مطلقاً بی اشکال است و می توان آن را خورد. چنانکه می توان مقداری از آن را داخل غذای ديگر کرد که در آن مستهلک شود با وجود شک در تذکيه آن حيوان.
مسئله 179ـ کشتی های بزرگ ماهيگيري، تورهای خود را می اندازند و چند تن ماهی يکجا صيد می کنند و در بازارها به فروش می رسانند و معروف شده است که در روش جديد ماهيگيري، ماهی ها را زنده از آب بيرون می آورند و حتی خود شرکت ها برای رعايت بهداشت، ماهی ها مرده را دوباره به دريا می ريزند، آيا ما می توانيم از چنان محل های عرضه ماهی که فروشنده غير مسلمان است و يا از محل های ديگری که عرضه کننده و فروشنده مسلمان است ليکن ملتفت به مسائل شرعی نيست آنگونه ماهی ها را خريداری کنيم؟ با علم به اينکه محرز نيست آيا ماهيهايی که جلو چشم ماست زنده از آب بيرون کشيده شده اند يا نه و به دست آوردن اطلاع از طريق شاهد مورد وثوق، بسيار دشوار است بلکه عملی نيست.
و آيا در اينجا راه حلی برای مسلمانان وجود دارد که احراز تذکيه گوشت مرغ و گاو و گوسفند برای ايشان مشکل است و لذا به گوشت ماهی پناه می برند؟
جواب ـ خريد آن گونه ماهی ها از فروشنده مسلمان و يا غير مسلمان اشکالی ندارد هم چنانکه اگر احراز شود که صيد آنها به همان طريق مذکور در سؤال صورت گرفته و ماهی پولک دار می باشد، گوشت آنها حلال است.
مسئله 180ـ گاهی روی قوطی های کنسرو ماهی نام و يا عکس آن چاپ شده است و از همين راه می فهميم که ماهی درون قوطی ماهی پولک دار است آيا شايسته است که ما به نام و عکس روی قوطی اعتماد کنيم با علم به اينکه دروغ در اينگونه امور شرکت ها را با ضرر و خسارت بزرگ و شايد خيلی سخت تر، روبرو می سازد؟
جواب ـ اگر به صدق و راستی آنچه در روی قوطی ها نوشته شده است، اعتماد داشته باشيم مطابق آن می توانيم عمل کنيم.
مسئله 181ـ آيا آيا گوشت انواع خرچنگ را بدين لحاظ که مانند ميگو هستند می توان خورد؟
جواب: خوردن گوشت خرچنگ جايز نمی باشد.
مسئله 182ـ آيا ماهی را می توان از يک مسلمان سنّی خريد در حالی که نمی دانيم آن پولک دارد يا نه؟
جواب ـ خريداري، جايز است ليکن اگر پولک دار بودن آن احراز نشود خوردن آن جايز نيست.
مسئله 183ـ خوردن طعام حلالی که بخار گوشت تذکيه نشده پخته شده است، جايز است؟
جواب ـ جايز نيست و آن طعام، نجس زيرا با آب و بخار گوشت نجس در آميخته و نجس شده است.
مسئله 184ـ می دانيم که نشستن بر سر سفره ای که در آن شراب نهاده اند حرام است و مسلمان در چنان مکانی نبايد بنشيندامّا مقصود از سفره در اينجا چيست؟ آيا از آن، يک مجلس است هرچند که ميزها و سفره های متعدد چيده و يا گشود شود و يا اين مقصود، سفره و ميز واحد است طوری که اگر ميزها و سفره ها از يکديگرفاصله داشته باشند می توان بر سر سفره و يا ميزی که در آن شراب نيست، نشست؟
جواب ـ يکی بودن سفره و ياميز، معتبر است با علم به اينکه حرمت نشستن بر سر سفره و يا ميزی که در آن شراب نهاده اند، مبنی بر احتياط است بلی خوردن و نوشيدن بر سر چنين ميز و سفره ای بنابر اقوي، حرام است.
مسئله 185ـ اگر مسلمانی وارد قهوه خانه شود و بنشيند تا چای بخورد اتفاقاً کسی بيايد و برای شرابخواری در همان ميز ه او نشسته، بنشيند آيا بر او واجب می شود که دست از خوردن چای بکشد و بيرون رود؟
جواب ـ بلي، همانگونه که گذشت، واجب می شود او از چای خوردن منصرف و از سر آن ميز بلند شود.
مسئله 186ـ آبجويی را می توان خورد که روی بطری آن نوشته شده "خالی از الکل است"؟
جواب ـ خوردن آبجو که موجب سکر و مستی هر چند سبک می شود حلال نيست اما اگر مراد از آن، ماء الشعير باشد که اصلا سکر و مستی آور نيست، اشکال ندارد.
مسئله 187ـ الکل در ترکيب بيشتر عقاقير و دواها وجود دارد آيا آنها را می توان خورد و آيا آنها پاکند؟
جواب ـ آنها پاکند و چون الکل موجود در آنها، بسيار اندک است خوردن آنها هم جايز می باشد.
مسئله 188ـ سرکه ای از شراب به عمل آمده است بدين معنی که آن، شراب بوده بوده و در کارخانه کاری کرده اند که به سرکه تبديل شده است و لذا روی بطری آن نوشته می شود (سرکه مويز) تا آن را از سرکه حاصل از جو و ديگر انواع سرکه جدا سازند و از علايم اين سرکه آن است که در مغازه ها آن را در رديف (ويترين) سرکه ها می گذارند نه مشروبات الکلی و ما مکرّر آزموديم و نديديم حتی يکبار و در يکجا آن را کنار مشروبات الکلی گذاشته باشند. فرق اين سرکه با سرکه با سرکه ای که در عراق از خرما، می سازند چيست؟ آيا اين شرابی که به سرکه تبديل شده همانند آن است که خود به خود منقلب شده باشد؟
جواب ـ اگر عرفاً به آن سرکه گويند چنانکه در سؤال چنان فرض شده است، حکم سرکه را دارد.
مسئله189ـ سازندگان اغذيه، کنسروها وحلواجات موظف اند ترکيبات و مواد به کار رفته در داخل قوطی را روی آن بنويسد تا خريدار بداند محتوايآن چيست ، و چون برخی خوراکی ها در معرض فسادند بر آنها جمله((مواد نگاه دارنده )) اضافه شده است و خود آن ماده از حيوان گرفته شده است و با علامت اختصاری ‹E› همراه عدد‹‹E450›› و ‹‹E472›› چاپ می شود و همينطور حکم اين کالاها چيست:
الف ـ مصرف کننده، حقيقت اين ترکيبات را نمی داند.
ب ـ مصرف کننده ليستی را مشاهده می کند و او که چيزی از استحاله نمی داندفقط در آن ليست می خواند که رقم های فلان حرام اند چون از حيوان برگرفته شده است.
ج ـ نتيجه تحقيقات آن است که برخی از آن مواد و ترکيبات ، در حال نخست باقی نمانده بلکه صورت نوعی اش به چيزی ديگر بدل شده است .
جواب:الف ـ خوردنيهای که آن ترکيبات را دارند حلال ميباشند.
ب ـ اگر محرز نباشد که آن مواد از حيوان گرفته شده هر چند که ادعا بشود که خوردن آنها جايز است و همچنين است اگر از حيوان بودن محرز باشد ليکن از حيوان مردار ، بودن معلوم نباشد و مقدار اضافه شده بر خوراکی ، آنقدر کم باشد که در خوراکی مستهلک بشود .
ج ـ و با صدق عنوان استحاله و دگرگونی با تغيير صورت نوعی باقی نماندن ترکيب اولی در پاکی و حليت آن ترديدی نيست.
مسئله190ـ آيا ژلاتين، پاک است؟ و اگر شک کنيم که استحالهو دگرگونی تحقق يافته است يا نه بدين جهت که درگستردگی وضبقی مفهوم آن، ترديد داريم (شبهه مفهومی )آيا استصحاب نجاست ثابق ، جاری ميشود؟
جواب : ژلاتين حيوانی اگر نجاست اصل آن ، محرز نباشد مثل آنکه احتمال بدهيم زا حيوان تذکيه شده فراهم شده است،محکوم به طهارت و پاکی است اما آن را نيتوان به خوراکی ها زد مگر به اندازه ای کم باشد که در آن مستهلک شود و يا معلوم باشد که از حيوان حلال گوشت و تذکيه شده گرفته شده و يا استحاله آن محرز باشد و رد اينجا فرق نميکند که ژلاتين زا اعضايی گرفته شده باشد که حيات درانها حلول ميکند مصل غضروف و يا زااعضای فاقد حيات مثل استخوان بنابر احتياط درآخري، و اگر نجاست اصل ژلاتين محرز ومعلوم باشدکما اينکه بدانيم آن ، از حيوان نجس العين و يا از غضروف حيوان تذکيه نشده و يا از استخوان آن حيوان ،قبل از شستشو ،به دست آمده است در اين صورت ها ژلاتين فراهم شده به سبب ملاقات با نجس مرطوب ،نجس است و جواز استفاده از آن در خوراکيها منوط به احراز استحاله است و اين ،به عرف برميگردد و ضابطه آن قبلاً ياد آوری شد.
ميماند استصحاب،و آن هر چند که در موردشبهات مفهومی جاری نمی شود نه در ذرات خود موضوع و نه در وصف موضوع حکم و نه در خود حکم ـ چنانکه درعلم اصول تحقيق شده است ـ ولی از آنجا که موضوع برای نجاست ،صورت های نوعی عرفی است و بقای آنها به نظر عقلا،باقی خواص مهم آنجاست پس شک د رتحقيق استحاله زا جهت شک در مفهوم آن از حيث وسعت وضيق آن،بر ميگردد به بقای صورت نوعی به بقای خواص مقوم آن ،و چنان چيزی ار امور خارجی است و از اجرای استصحاب در مورد آن مانعی وجود دارند و خدا عالم است.
مسئله191ـ وارد بازارهايی در کشورهای غربی می شويم که در آنجا انواع خوراکی ها را ميفروشند و مانميدانيم محتويات آنها چيست؟
شايد آنها خالی از چيزی باشند که خوردن و نوشيدن آن حرام است و شايد هم چنان چيزی نباشد آيا برای ما شايسته است بدون در نظر گرفتن محتويات آنها و يا پرس وجو ،انها را بخوريم و يا چنان امری شايسته نميباشد؟
جواب: مادام که نمی دانيم در آنها مواد گوشتی و يا پيويا چربی و مشتقات آنها وجود دارد خوردن آنها جايز ميباشد.
مسئله192ـ آيا از روغن ماهی که ار ماهی های حرام گوشت تهيه ميشود و (قواقع)مرغان دريايی در خوراکييها و جز آنها می توان استفاده کرد؟ جواب:خوردن آنهاجايز نيست ليکن در غير موارد خوردن ميتوان از آنها استفاده کردو خدا داناست.
مسئله193ـآيا مسلمانی ميتواند در مجالسی شرکت کند که در آنجاها شراب ميخروند؟
جواب:خوردن و آشاميدن در چنان مجالسی حرام است اما بنابر احتياط واجب ، حضور در آنجاها نيز حرام می باشد مگر آنکه بتواند نهی از منکر کند که به آن قصد ،مانعيندارد و ميتواند حضور پيدا کند.
مسئله194ـ آيا خوردن خرچنگ دريايي، شاه ميگو،قواقع دريايی حلال است؟
جواب:از جاندار دريايی جز ماهی پولک دار و آنچه ميگو ناميده ميشود بفيه اعم از خرچنگ و غيره حرام می باشد

1. بنگريد : استفتاءات ويژه اين فصل و پاسخ آيت الله العظمی سيستانی دام ظله العالی.
2. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
3. در آخر کتاب ليست ماهيهای پولک دار آمده است ، رجوع شود.
4. بنگريد : نمونه استفتاءات ويژه این فصل .
5. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.
6. سوره مائده آيه 90 و 91: ای مؤمنان! جز اين نيست که شراب، قمار و نشان های بتان (انصاب) و تيرهای فال (ازلام) پليد، از کردار شيطان است پس از او اجتناب کنيد شايد رستگار شويد. جز اين نيست که شيطان میخواهد به وسيله شراب و قمرا در ميان شما دشمنی و کين بيندازد و شما را از ياد خدا و از نماز باز بدارد آيا شما رها کننده و دست بردار هستيد؟!
7. الکافی ، ج 6، ص 396.
8. من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 4. و در اينجا احاديث فراوان وجود دارد بنگريد به کافی و ديگر کتب حديیث و فقهی.
9. بنگريد : بخش استفتاءات ويژه اين فصل.



باب دوم : معاملات » فصل 2 : جامگان

پوشيدن پوستين های طبيعی یک مشکل حقيقی است و هر مسلمانی در کشورهای غير اسلامی با آن روبه رو است . زيرا آنان در ممالک اسلامی خود عادتاً نيازمندی پوستی خود را با خيال آسوده می خرند چون می دانند که آنها از پوست حيواناتی فراهم شده که به طريق شرعی تذکيه شده اند پس بدون هيچ شک و نگرانی آنها را می پوشند و با آنها نماز می گزارند و با رطوبت به آنها دست می زنند . اما در کشورهای غير اسلامی ، مسئله کاملاً فرق می کند و لذا نيکوست که ما احکام ذيل را در اينجا توضيح دهيم :
مسئله 195 ـ اشيای پوستی ، نجس اند و با آنها نماز نمی توان خواند اگر بدانيم که آنها از پوست جاندارانی تهيّه شده اند که برابر مقررّات شرعی ، تذکيه و ذبح نشده اند امّا اگر چنان علمی نباشد و احتمال بدهيم که آنها از پوست حیوان حلال گوشتی که به طریق اسلامی ذبح وتذکیه شده است ، فراهم گردیده اند ، پاکند ونماز با آنها جایز می باشد .
مسئله 196 ـ نماز با اشیای پوستی ساخته شده از پوست جانداران درنده مانند شیر ، ببر ، پلنگ ، روباه وشغال وامثال آنها ، جایز نیست .
چنانکه بنابر احتیاط واجب با پوست حیوانات حرام گوشت هرچند غیر درنده مثل میمون وفیل ، هرچند که پوست آنها دراثر تذکیه ، پاک باشد و یا احتمال تذکیه شدن را بدهیم نماز خوانده نشود .
بلی ، ازکمربند وامثال آن که ستر عورت با آن ممکن نیست واز چنان پوستهایی تهيه شده است می توان استفاده کرد ولی اگر يقين داشته باشيم که آن ، از پوست جاندارن تذکيه نشده درست شده است نجس است و نماز با آن بنابر احتياط ، جايز نمی باشد اگر چه آن ، کمبرند و يا هر چيز ديگری باشد که ستر عورت با آن ممکن نيست و همينطور است اگراحتمال تذکيه حيوان به اندازه ای ضعيف باشد که عقلا معمولاً بهآن اعتنا نمی کنند مانند احتمال 2%.
مسئله 197 ـ اشياء و لوازم پوستی که در کشورهای غير اسلامی از پوست مارها و تمساح ها ساخته شده اند و در مغازه ها در معرض فروش قرار دارند همگی پاکند و خريد و فروش و استعمال آنها حتی آنجا که طهارت و پاکی شرط است جايز می باشد.
مسئله 198 ـ اشيای تهيه شده از پوست که در کشورهای اسلامی ساخته شده و در کشورهای غير اسلامی عرضه می شوند پاکند و نماز با آنها جايز می باشد.
مسئله 199 ـ اشيای پوستی ساخته شده در کشورهای غير اسلامی که نمی دانيم آيا از پوست طبيعی و يا مصنوعی فراهم شده اند همگی پاکند و نماز با آنها جايز می باشد.
مسئله 200 ـ کفش ساخته شده از پوست حيوان تذکيه نشده پا را نجس نمی کند مگر با رطوبت ناقل نجاست پس اگر با عرق کند وجوراب در اثر عرق کردن پا ، خيس شود امّا رطوبت به کفش نجس نرسد، پا و يا جوراب ، آلوده و نجس نمی شوند.
مسئله 201 ـ نماز با کاپشن و يا با کلاه و يا با کمربند پوست ساخته شده در کشورهای غير اسلامی و آنچه که از محل های خريد و فروش غير اسلامی خريداری می شود جايز است هر گاه احتمال بدهيم که اين اشياء ، از پوست حيوان حلال گوشت تذکيه شرعی شده ، ساخته شده اند چنانکه در بخش های سابق گذشت.
مسئله 202ـ استفاده از طلا برای مردان جايز نيست اعم از انگشتری، حلقه ازدواج، ساعت مچی و يا جز آنها و اعم از آنکه در نماز باشد و يا غير آن.
مسئله 203 ـ مردان نمی توانند پلاتين که طلای سفيدش نامند، در دست کنند .
مسئله 204 ـ بانوان درهمه حالات می توانند طلا برتن کنند درحال نمازوغیرآن .
مسئله 205 ـ مردان نمی توانند حریرو ابرشیم خالص بپوشند نه در حال نماز و نه در غیر آن حال .مگر در مواردی که جواز آن تصریح شده است .
مسئله 206 ـ بانوان می توانند همه وقت ودر حال نماز وغیر آن حریر وابریشم بپوشند.
مسئله 207 ـ مردان می توانند جامه هایی راکه حریروابریشم بودن آنها مشکوک است وقطعی نیست که آنها ابریشم طبیعی ویا مصنوعی اند برتن کنند.
بنابراین نماز با چنان جامه هایی ، جایز می باشد.
هم چنانکه مردان می توانند لباسهای پنبه ای ، پشمی ویا نایلونی را که با ابریشم وغیره آمیخته است بر تن کنند به شرط آنکه حریروابریشم قاطی شده به اندازه ای کم باشد که به آن جامه ، حریر وابریشم صدق نکند . و همچنین مردان می توانند لباسی راکه ممزوج بودن آن باحریر و ابریشم مشکوک است بپوشند وبا آن نماز بخوانند .
مسئله 208 ـ بنابر احتیاط واجب ، مرد نمی تواند از مدهای بانوان و کلاه گیس استفاده نماید .
مسئله 209 ـ بنابر احتیاط واجب ، جایز نیست مسلمانان ، لباسهای ویژه کافران را بپوشند وبه آنها تشبّه کنند.
واینک به برخی استفتائات ویژه البسه وپاسخهای حضرت آیت الله العظمی سیستانی دام ظلّه العالی توجه کنید .
مسئله 210 ـ ما مسلمان درکشورهای اروپایی ، کفش ، کمربند ، ودیگر پوشیدنی هایی راکه از پوست درست شده اند میخریم واحتمال هم می دهیم که پوستهای آنها از کشورهای اسلامی وارد گردیده ویا حتی از کشتارگاههای مخصوص مسلمین، تهیه شده اند وچنان احتمال ، ضعیف باشد، پاکند؟
جواب ـ اگراین که پوست اشیاء مذکور در سؤال ، به دست مسلمان ویا کشور اسلامی ، فراهم شده به اندازه ای احتمال ضعیف ونا چیزی باشد که عقلا به آن اعتنا نمی کنند مثل 2% که احتمال خلاف ، بیشتر مورد اطمینان است ،به چنان احتمالی ترتیب اثر داده نمی شود وجز در آن صورت می توان آنها را پاک دانست وخدا عالم است .
مسئله 211 ـ فقها به حرمت پوشیدن حریر وابریشم طبیعی خالص برای مردان فتوا می دهند ، آیا یک مرد میتواند حریر وابریشم آمیخته به جز آن را برتن کند مثل کروات . وانگهی بستن کروات برای مردان به طور کلّی آن از حریر خالص چطور است؟
جواب ـ بستن کروات حتّی اگر ابریشم وحریر خالص هم باشد حرام نیست زیرا به آن ، لباس صدق نمی کند وستر عورت با آن ممکن نیست و امّا آنچه حریر وابریشم خالص نیست وبه غیر آن آمیخته است وحریر به آن گفته نمی شود ، پوشیدن آن جایز است وهر چند که با آن ستر عورت ممکن باشد .
مسئله 212 ـ برخی شرکت ها روی برخی پارچه ها و منسوجات خود می نویسند « ابریشم خالص » با این وجود ، ما در صحت چنان چیزی ، شک داریم چون بهای آنها خیلی ارزان استوحریر وابریشم به آن ارزانی نیست، پوشیدن آنگونه لباسها چگونه است ومی توان با آنها نمازخواند ؟
جواب ـ با وجود شک ، می توان آنها را پوشید ونماز هم خواند .
مسئله 213 ـ پوشیدن جامه هایی که به هدف تبلیغات ، عکس شراب روی آنها چاپ شده جایز است وداد وستد آنها چطور ؟
جواب ـ پوشیدن وداد وستد آنها حرام می باشد .
مسئاه 214 ـ آیا مردان می توانند ساعتی را که برخی ابزار درونی ویا بند آن طلاست به دست خود ببندند وبا آن نماز بخوانند ؟
جواب ـ به دست بستن اوّلی ونماز با آن جایز است آمّا با دومی ( با ساعت بند طلا ) نمازجایزنمی باشد ونباید به دست کرد .
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 22:54  توسط غلام علی  | 

فقه براى غرب نشينان (جمع آورى شده طبق فتاواى حضرت ایت الله سیستانی) 3



فصل 5: روزه

پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) دراستقبال ماه مبارک رمضان خطابه اى خواند و ازجمله فرمود :
اىمردم!ماه خدا توأم بابرکت،رحمت و آمرزش به سوى شمارو آورده است.اين ماه نزد خدا بافضيلت ترين ماههاست.روزها،شبهاو ساعت هايش ازهمه روزها و شبها و ساعت ها با فضيلت تر است.
اين ماه، ماهى است که شما درآن ، به ميهمانى خدا دعوت شده ايد. و دراين ماه شما از اهل کرامت و بزرگوارىقرار داده شده ايد. نفس هاى شما درآن، ثواب تسبيح داردو خوابتان عبادت عملکردهايتان دران پذيرفته استو دعاهايتان درآن ماه مستجاب مىباشد.پس خاد را بانيت هاى صادق و دلهاى پاک بخوانيد تاشما را به روزآن ماه و تلاوت قرآن ، موفق بفرمايد زيرا شقى و شور بخت کسى است که ازآمرزش در اين ماه بزرگ ، محروم باشد.
اى مردم!درهاى بهشت دراين ماه به روى همه گشوده است پس ،از پروردگار خود بخواهيد آن درها را دوباره به روى شمانبندد.
و درهاى دوزخ و آتش به روى شما بسته شده است از پروردگار خود بخواهيد که آنها رادوباره براى شما نگشايد.
شيطانها دراين ماه ، به غل و زنجير کشيده شده اند ازپروردگارتان بخواهيد تا دوباره آنها راسلطه نبخشد.
اى مردم!هر کس ازشما دراين ماه اخلاق خويش رازيبا کند آن،جوازى خواهد بود براى گذشت بر صراط که قدم هادرآنجا بلغزند و هر کس دراين ماه بر زيردستان و بردگان سبک گيرد خود حساب او را سبک فرمايد .و هر کس درآن ،شر خود را از مردم ،باز دارد خدا به روز ديدار او، غضب و خشم ازوى باز دارد . هر کس يتيمى را در آن گرامى بدارد روز ديدار او، وى را گرامى مىداردو هر کس دران صله رحم کند خدا در روز لقايش به او صله فرمايد.وهر کس در آن ، آيه اى تلاوت نمايد پروردگار،ثواب ختم قرآن راکه درديگر ماهها خوانده است به او عطا فرمايد.
و امام على (عليه السلام) فرمود:برخى روزه دارهاهستند که جز تشنگى برايشان باقى نمى ماندو برخى قيام کنندگان و نمازگزاران ، جز رنج و خستگى چيزى ديگر عايدشان نمىشود.
و امام صادق (عليه السلام) فرمود:روزه، تنها خودارى از خوردن وآشاميدن نيست هرگاه روزه گرفتيد زبانهايتان را از دروغ نگاه داريد و چشمهايتان را از آنچه خدا حرام فرموده ببنديد،نزاع و کشمکش نکنيدبه يکدگر حسد نورزيد،غيبت نکنيد، فحش و ناسزا مگوئيد،به يکديگر ستم روا مداريد از بدگمانى،دشمنى،دروغ،زورگويى،غيبت،و سخن چينى بپرهيزيد،نگران آخرت و منتظر و عده هاى الهى باشيد و براى روز ديدار خدا،توشه بگيريد.
همواره،آرام،متين،خاضع و فروتن باشيد و مانند بنده اى باشيد که از مولاى خويش مىترسد و درعين حاله به لطف و مهرش اميدواراست (1) به جاست که من در اينجا همراه برخى استفتائات ويژه روزه،بعضى احکام آن را به ياد آورم:
مسئله98ـ خوردن و آشاميدن عمدىروزه را باطل مىکند اما اگر از روى فراموشى باشدروزه صحيح است ،و چيرى بر خورنده نيست.
مسئله99ـ باقى ماندن برجنابت درماه رمضان تاطلوع فجر ،روزه را باطل مىکندپس کسى که درماه رمضان عمداً بدون غسل مانده و فجر طلوع کرده است،آن روز از به قصد مافى الذمه،واجب است امساک کند ولى بعداً بايد روزهً آن روزرا باز به قصد مافىالذمه قضا نمايد .اما مريضى که نتواند غسل کند تيمم مى کند و روزه اش صحيح مىباشد.
مسئله100ـ زن پس از قطع خون حيض و نفاس که مىتوانسته قبل از طلوع فجر غسل کند و روزه بگيرد اگر اهمال کرده تا طلوع فجر ناپاک بماند روزه آن روزش باطل است و همانند بقاءعمدى بر جنابت مىباشد و آن روز را از روى ادب امساک مىکندو بعد،قضا به جا مىآوردو اگر غسل ممکن نباشد بايد تيمم نمايد.
مسله101ـ بهتر است شخص روزه دار ،بلغم را که به فضاى دهان آمده است فرو نبردهر چند که بلعيدن آن جايز باشد مثل آنکه با آب دهان قاطى شده باشد.
مسئله102ـ با محتلم شدن در روز ماه مبارک رمضان ،روزه باطل نمىشود اما او بايد براى نماز ظهر و عصر، غسل کند اما به هر حال،جنابت و احتلام به روزه او ضرر ندارد.
مسئله103ـ شستن دهان و دندان با فرچه و خمير،روزه باطل نمىکند مادام که آنچه در اثناى شستشو با آب دهان در آميخته ،وارد معده نشود اما چيزى اندکى که با آب دهان درمى آميزد ،کانعى ندارد.
مسئله104ـ اگر مسلمانى در شهر و يا کشورى زندگى مىکند که در ازاى روز و شب رد آنجا ،شش ماه است او بايد به شهر و يا کشورى برود که بتواند روزه بگيرد و يا لااقل قضا کند و در صورت عدم امکان،بايد عوض هر روز، يک چارک طعام به فقيرى بدهد.
مسئله105ـ اگر مسلمانى در شهر و يا کشورى زندگى مى کند که طول روز آن،بيست و سه ساعت و طول شب فقط يک ساعت است و يا به عکس ، بر او واجب است در حد توان روزه ماه مبارک رمضان را بگيرد و اگر ممکن نشد روزه ماه رمضان ، از او ساقط مى شود اگر بعداً توانست قضا مى کند هر چند با انتقال به يک شهر و يا کشور مجاور . و هر گاه قضا هم ممکن نشد براى روزه يک مد طعام براى فقير بدهد. (2)
و اينک نمونه هايىاز فتواى آيت الله العظمى سيستانى دام ظله العالى.
مسصئله106ـ برخى مردمان به نيت خاصى وبه قصدسالها اقامت براى انجام کارى به کشورى مىروند بى آنکه از وطن اصلى خود اعراض کرده باشند و پسی از انجام آن کار از کشور بيرون مىروند تا هر جا که بخواهند بمانند و آنجا را وطن بگيرند نماز و روزه چنين مردمانى چگونه است ؟
چواب: نماز ها را تمام مىخوانند و روزه را اگر يک ماه اقامت داشته اند مىگيرند همچنان که در وطن اصلى چنين مىکردند.
مسئله107ـ آيا ما مىتوانيم به رصدهاى فلکى و نظريه هاى نجومى اروپا را درشناخت ساعات فجر و ظهر ،طلوعو غروب آفتاب در طول سال و حتى ثانيه ها را هم ملحوظ مىکنند؟
جواب:اگر از سخن آنان اطمينان حاصل شود مىتوان به آن عمل کرد با علم به اين که در تعيين زمان فجر در آنجا اختلاف وجود دارد پس کوششش بايد عمل آيد تا به رأى و نظر صحيح عمل شود.
مسئله108ـ در برخى کشورها چيدين روز آفتاب طلوع و يا غروب نمى کند نماز و روزه در اين کشورها چگونه است؟
جواب :احتياط واجب آن است که نماز را با اوقات نزديکترين کشور و يا شهرى که در بيست چهار ساعت داراى شب و روز مىباشد تطبيق دهد و نمارهاى پنجگانه را برابر اوقات شرعى آنجا بخواند هر چندبا قصد قربت مطلقه.
و اما روزه را بايد به کشوری برود که بتواند روزه ماه رمضان را بگيرد که فضيلت بسيار دارد و اگر ممکن نشد در غير ماه رمضان چنان کند و قضا به جا آورد.
مسئله 109ـ آيا يک مسلمان در ماه رمضان می تواند در کشور غير اسلامی به غير مسلمان اطعام کند؟
جواب: اشکالی ندارد.
مسئله 110ـ آيا تنفّس مصنوعی روزه را باطل می کند؟
جواب: اگر ماده ای که در تنفّس مصنوعی وارد بدن انسان می شود فقط از مجرای تنفّس باشد نه از راه معده، اشکال ندارد و روزه را باطل نمی کند.
مسئله 111ـ سرم و يا آمپول خوراکی که از رگ تزريق می شود روزه را باطل می کند اعم از اين که مريض ناچار باشد و يا نباشد؟
جواب: در هر دو صورت باطل نمی کند.
مسئله 112ـ آيا استمناء در روز ماه رمضان روزه را باطل می کند؟ اعم از آنکه منی بيرون بيايد يا نه و کفاره آن چيست؟ وانگهی اگر چنان کاری را زنان انجا دهند حکم آن چيست؟
جواب: اگر به قصد انزال، استمنا کند و انزال هم بشود روزه باطل می شود و بر او قضا و کفاره واجب است (روزه دو ماه پی در پی و يا اطعام شصت فقير) اما اگر استمناء کند و قصد انزال هم دشاته باشد ليکن منی خارج نشود او بايد روزه آن روز را به قصد قربت مطلقه بگيرد آنگاه قضا هم بکند.
و اگر استمناء کند و قصد انزال نداشته باشد و عادت او هم چنان نبوده است که انزال بشود ولی احتمال انزال می داده و اتفاقاً منی هم خارج شود بر او واجب است قضا کند و کفاره واجب نمی شود.
و اما اگر بر خودش مطمئن بوده که منی خارج نخواهد شد از قضا منی بيرون آيد نه قضا واجب می شود و نه کفاره و در اين مسائل فرقی ميان زن و مرد نيست.
مسئله 113ـ شخصی بدون آنکه بداند بقاء بر جنابت روزه را باطل می کند، روزه گرفته است روزه او چطور است؟
جواب: اگر نمی دانسته است که بقاء بر جنابت روزه را باطل می کند و يا اصلا به اين معانی توجّه نداشته است روزه او صحيح است و قضا و کفاره ندارد.
مسئله 114ـ آيا اگر هلال در خاور زمين ثابت شود در باختر، هم به ثبوت می رسد و يا اگر هلال در آمريکا ديده شود در اروپا هم ثابت می شود؟ جواب: اگر هلال در خاور زمين ثابت شود برای باختر نشينان هم ثابت می شود به شرط آن که فاصله دو مکان از حيث عرض جغرافيايی زياد نباشد اما اگر هلال در باختر ثابت شود لازم نيست در خاور هم ثابت گردد هر چند از طريق ماندن هلال در مکان نخست به زمان نسبتاً طولانی که با مکان دوم از جهت وقت طلوع و غروب آفتاب متفاوت است.
مسئله115ـ به نظرفقها کسى که روزه اش را در ماه رمضان با حرام باطل کرده است براو کفاره جمع ، واجب می شود و در عصر حاضر که برده آزاد کردن ميسر کردن نيست و نظام برده داری از ميان رفته وظيفه چيست؟
جواب: آزاد کردن برده در صورت عدم امکان ساقط می شود علاوه آنکه به نظر ما در صورت ابطا لروزه با فعل حرام کفاره جمع ، واجب نمی شود و خدا داناست.
در کتاب منهاج ااصالحين آمده است که اگر هلال در يک شهر ديده شود در صورت وحدت افق در شهرهای ديگر هم ثابت می شود به اين معنی که با رؤيت هلال در آن شهر گويا در ديگر شهرها هم رؤيت شده است و شايد ابر و کوه وامثال آن مانع رؤيت بوده است ودر اين جا چند سؤال پيش می آيد که پاسخ می طلبد .
مسًله 116ـ آيا با رؤيت هلال در سرزمين های خاوری مثل ايران ،احساء، قطيف،کسورهای خليج ،عراق ، سوريه لبنان، هلال در بلاد باختری مثل انگلستان ، فرانسه ، آلمان اگر مانعی مثل ابر ومه نباشد ،به ثبوت ميرسد ؟
جواب: بلی ،رؤيت هلال در يک مکان که ملازم رؤيت در آن مکان هايی در باختر باشد که از حيث مکان با مکان نخست برابرند و عدم رؤيت فقط در اثر مانع بوده است هلال در هر دو مکان ثابت ميشود مگر آن که عر ض جغرافيايی آنها بسيار متفاوت باشد.
مسئله117ـ به فرض اينکه ثبوت رويت هلال در شرق و خاور ملازم ثبوت آن در غرب وباختر باشد اگر هلال درنزد برخی علمای خاور زمين ثابت شود چنان امری می تواند حجت باشد بر کسی که در کشورهای باختری که ساکن است هر گاه او به سبب صاف نبودن هوا نتواند هلال را رؤيت کند؟ جواب: ثبوت رؤيت هلال نزد برخی علمای خاور زمين ،حجت بر مسلمانان باختری نمی شود مگر آنکه ثبوت هلال در خاور زمين موجب حصول اطمينان به رؤيت در ديگر جا ها شود ويا بينه ای بدون معارض در مورد ثبوت هلال در باختر ،تحقق يابد هر چنداز طريق حکم حاکم که در اين صورت برابراطمينان ،عمل می کند.
مسئله 118ـ در برخی بلاد شرقی به استناد سخن عده ای شاهد که رؤيت هلال کرده انداول ماه نزد بعضی علما ثابت می شود با اين ويژگي:
1ـ شهود هر چند سی تن باشند مثلآ در بلا د مختلف پراکنده مثل اين که دو تن از اصفهان ،سه تن ازقم ،دو تن از يزد چهار تن ازکويت، پنج تن از بحرين ،دو نفراز أحساء،شش نفر از سوريه و همينطور.
2ـ افق در برخی سرزمينها ی باختری هم صاف بوده و امکان رؤيت در آنجا ها توسط مؤمنان ،امکان داشته باشد و مانعی از رؤيت نبوده است.
3ـ رصد خانه انگلستان اعلام کرده که ديدن هلال در امشب (مثلأ )در انگلستان بدون تلسکوب و چشم مسلح ممکن نيست اما فردا شب رويت بدون وسيله ميسر می باشد.
حکم دراين مورد چيست ؟نظر مبارک را بفرما ييد.
جواب: مهم آن است که انسان شخصأ به رؤيت هلال پيداکند و يا بينه شرعی بدون معارض بررؤيت هلال اقامه شود اما در حالات مذکوردر سؤال و امثال آنها ،غالبأ اطمينان حاصل نمی شود بلکه اطمينان به عدم رؤيت بيشتر است وحتی احتمال هست که شهادت و گواهی افراد بر پايه خيال و خطای چشم بوده باشد و خدا داناست.

1. بنگريد : مفاتيح الجنان وديگر کتب حديثي.
2. بنگريد : بخش فتاوای ويژۀ اين فصل.



فصل 6: حج و زيارت خانه خدا

حج از واجبات شناخته شده در شريعت اسلامی و قرآن کريم بر وجوب آن صراحت دارد. خدای ـ عزّوجّل ـ در کتاب کريمش فرمود:((ولله علی الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا و من کفر فان الله غنی عن العالمين)) (1) : رای خدا بر مردم حج خانه واجب است بر کسی که راه توانای آن را دارد و هرکه کفر ورزد خدا از جهانيان بی نياز است.
خدا ی ـ جلٌ و علا ـ ترک حج را با کفر قرين ساخت تا اهميت آن مورد تأکيد باشد حجّ يکی از ارکان پنجگانه ای است که اسلام بر آنها استوار است .در حديث از امام باقر علبه السلام چنين روايت شده: (( بنی الاسلام علی خمسه اشياء:علی صلواة والزکاة .الحج والصوم و الو لايه)) (2) :
اسلام بر پنج چيز:نماز،زکات ،حج، روزهو ولايت ، بناشده است.
امير مؤمنان علی بن ابی طالب عليه السلام بر آن تاکيد شده و فرموده است (( لاتترکو احج بيت ربکم فتهلکوا)) (3) : حج خانه پروردگارتان را ترک نکنيد که هلاک خواهيد شد.
و امام صادق عليهالسلام فرموده : بدانيد و آگاه باشيد اگر مردم حج و زيارت خانه را ترک کنند عذاب برايشان نازل شود و مهلت دلده نمی شود (4) .
همانا ترک حج با اجتماع شرايط آن ، از روی تسامح و سهل انگاری گناه کبيره است
در حديث آمده است اگر شخصی توانايی انجام حج را داشته باشد و حج نگزارد قطعا ًشريعتی از شرايع الهی رها کرده است (5) .
چنانکه درحديث ديگر فرموده اند:
(( من سوف الحج حتی يوموت بعثه الله يوم القيمةيهودياً اَونصرانياَ)) (6) : هر کس امروز و فردا کند وحج را تاخير اندازد تا بيمرد .خدا روز قيامت او را يهودی يا نصرانی بر می انگيزد.
اکنون مناسب است برخی احکام حج را به ياد آورم.
مسئله119ـ هر مسلمانی که توانايی داشته باشد حج براو واجب است ومعنای استطاعت و توانايی عبارت است از :
الف ـ وقت کافی برای رفت و برگشت به اماکن مقدسه و فرصت انجام اعمال واجب را داشته باشد .
ب ـ تندرستی و توانمندی بر رفتن به اماکن مقدسه و امکان ماندن در آنجا ها به اندازه ادای اعمال وجود داشته باشد .
ج ـ راه مکه باز وايمن باشد طوری که جان يا مال و يا آبروی او را خطری تهديد نکند .
د ـ هزينه لازم فراهم باشد و آن چيزی است که حاجی در راه مکه بدان نياز دارد از خوردنی ، نوشيدنی ،پوشيدنی و ديگر نيازمندی های سفر و همچنين فراهم بودن وسيله نقليه که بتواند مسافت راطی کند و خود را به مکه برساند آن هم لايق به شأن او.
هـ ـ به سبب سفر برای حج و هزينه کردن برای آن ،بيم نداشته باشد که پس از برگشت تهی دست شود و خود وخانواده اش در مانده گردند.
مسئله120ـ حج تمتٌع بر ما مردمی که از مکه دور هستيم و در کشورها ويا شهر های دور زندگی می کنيم ، واجب است واز دو عبادت تشکيل ميشود :
اوٌلی به نام عمره و دومی به نام حج.
مسئله121ـ درعمره تمتٌع پنج عمل واجب است :
الف ـ احرام در يکی از مقيات ها و آنها جاهايی هستند که احرام از آنها بايد بسته شود.
ب ـ هفت شوط طواف خانه خدا .
ج ـ نماز طواف.
د ـ سعی ميان صفا و مروه ، هفت شوط.
هـ ـ تقصير.
مسئله122ـ واجبات حج سيزده عمل است.
1ـ احرام از مکه .
2ـ وقوف در عرفات درروز نهم ماه ذی الحجه.
3ـ وقوف در مزدلفه پاسی از شب عيد تا طلوع آفتاب .
4ـ رمی جمره عقبه ( شيطان بزرگ) در منی به روز عيد
5ـ نحر يا قربانی در روز دهم و يا ايام تشريق در منی .
6ـ تراشيدن سر و ياتقصيره مو برای مردان در منی .
پس از انجام اين شش عمل ، همه آنچه که بر محرم حرام شده بود،حلال ميشود جز عمل زناشويی و عطر.و هم چنين شکار بنابراحتياط واجب.
7ـ هفت شوط طواف زيارت پس از رجوع از منی به مکه .
8ـ نماز طواف .
9ـ سعی ميان صفا و مروه هفت شوط .
10ـ هفت شوط طواف نساء
11ـ نماز طواف نسأ.
12ـ بيتوته در منی درشبهای يازده و دوازده و احياناً شب سيزده.
13ـ رمی جمرات سه گانه در روز های يازده و دوازده و گاهی هم روز سيزده.
و اينک به نمونه ای از استفتائات و پاسخ های حضرت آيت الله العظمی سيستانی دام ظله العالی توجه کنيد:
مسئله123ـ فرودگاه زايران حج ، شهر جدٌه می باشد آيا حاجی می تواند از جدٌه محرم شود؟
جواب: شهر جدٌه ميقات نيست و محاذی يکی از ميقات هاهم نمی باشد پس از احرام از آنجا برای حج و يا عمره صحيح نيست اما اگر حاجی بداند که ميان شهر جدٌه وحرم ، جايی است که با يکی از مقيات ها، محاذی می باشد بعيد نيست که احرام از آنجا صحيح باشد همچنانکه احتمال دارد حاجی از محاذات جحفه که يکی از مقيات ها نست بگذرد چنان که او می تواند از جده با نذر محرم شود .
مسئله124ـ اگر سر حاجی به هنگام تراشيدن آن ، رخمی شود و خون آيد ،او چه بايد بايد بکند؟ جواب: هر گاه او د راين زخمی کردن و خون در آوردن متعمٌد نبوده است چيزبر او نيست .
مسئله125ـ هر چند که تکرارحج همه ساله مستحب است اما در بسياری ازکشورها
و شهرهای اسلامی مؤمنان بينوايی هستند که حتی به يک لقمه طعام و اندکی لباس ، نيازمند ند. اگر امر داير باشد بين اين که کسی دارايی اش رادر حج مستحبی و زيارت امامان معصوم صرف کند و يا احسان و انفاق به اين خانواده ها نمايد کدام مقدٌم است ؟
جواب : البته ياری رساندن به آنگونه مردمان مؤمن و بينوا ، از حج و عمره مستحبی و زيارت عتبات و عاليات مقدسه با فضيلت تر است اما گاهی حج و عمره و زيارت ائمه ، با برخی امور توأم ميشود که فضيلت آن به درجه فضيلت اتفاق بر مؤ منان تهيدست بلکه بالاتر و ثواب بيشتر ميرسد. مسئله126ـ حکومت عربستان برای حاجيان در عرفات و منی جاها را اختصاص ميدهد وما نمی دانيم آيا آنها در داخل حدود منی و عرفات هستند که حاجی بايد وقوف کند يا خارج اند و آيا پرس و جو در اين مورد لارم است؟
جواب : اگر حدود اعلام شده که دارای علائم نصب شده می باشد نسل به نسل معلوم بوده است پرس و جو لازم نيست.
مسئله127ـ گفته می شود که برخی قربانگاهها بلکه همه آنها در خارج از منی قرار دارد آيا بر ما واجب است قبل از قربانی کردن در شناخت قربانگاه ، تلاش و تأکيد کنيم با علم به اين که جستجوی مکان ديگر و پرس وجو از قربانگاه دوم در روز عيد قربان چنانکه ميدانيد بسيار مشکل است زيرا وقت بسيار تنگ می باشد آياراه حلی وجود دارد؟
جواب : حتماً قربانی بايد در داخل منبی ذبح شود و اگر به سبب کثرت حاجيان و تنگی وقت ذبح منحصر به روز عيد نسيت وآن را تا پايان روزهای تشريع ميتوان عقب انداخت.
مسئله128ـ حاجيان با مشکل قربانی روبرويند و ازاين معنی رنج می برند زيرا گوشت قربانی ها ضايع و هدر می شود با اينکه در بلا د اسلامی بينوايان فراوانی وجود دارد که چندين روز طعم گوشت را نمی چشند در اين صورت آيا ميتوانيم قربانی رادر شهر خود بکشيمو آيا راه حل رديگری را پيشنهاد می فرمائيد؟
جواب: بايد وظيفه شرعی را با ذبح قربانی در منی انجام داد و گناه تضييع گوشتها اگر وجود داشته با شد بر عهده مسئولان است0 مسئله 129ـ اگر دانشجويی در موسم حج ، امتحان دانشگاهی دارد آيا او می تواند حج واجب را به سال آينده بگذارد خصو صاً اگر امتحان درسی برای او جنبه حياتی داشته باشد و بسيار مهم است ؟
جواب : اگر اطمينان داشته باشد مه در سال آينده می تواند حج بگزارد چنان کاری جائز است و گرنه حج را نمی تواند تأخير بيندازد و اگر تأ خير امتحان درسی برای او حرجی باشد و دشوار باشد طوری که عادتاً چنان خسارت و زحمت را نمی توان احمل کرد در اين صورت در سال جاری حج براو واجب نميشود و مستطيع به حساب نمی آيد .
مسئله 130ـ شخص مستطيعی در سالهای گذشته به حج نرفته است آيا او می تواند عمره رجبيه به جا آورد و اگر در ماه رمضان توانست چطور؟ جواب: عمره مفرده او صحيح است اما اگر اين عمره سبب شود که در سالی آتی نتواند ، حج بگزارد ، انجام چنان عمره جائز نمی باشد مسئله131ـ جوان مجردی است که اخيراً مستطيع شده است واما به فکر ازدواج می باشد و اگر حج بگزارد ازدواج او عقب می افتد ، کداميک را مقدم بدارد؟
جواب: حج برود و ازدواج را تأخير بيندازد مگر آنکه تأخير ازدواج برای او دشوار بوده و زحمت فوق العاده داشته باشد که عادتاً تحمل ناپذير است، در اين صورت ازدواج رامقدم بدارد و خدا داناست.

1. سوره آل عمران ، آيه 97.
2. وسائل الشيعه ، ج 11 ، ص 20.
3. همان ، ص 23.
4. همان ، ص 22.
5. همان ، ص 28.
6. من لا يحضره الفقيه ، ج 4، ص 266.



فصل 7: احکام ميّت

خدای سبحانه وتعالی در کتاب کريمش فرمود:
((کل نفس ذائقة الموت و انما توفون اجور کم يوم القيامة فمن زحزح عن الناروادخل الجنة فقد فاز و ما الحيوة الدنيا الامتاع الغرور)) (1) : هر انسانی چشنده مرگ است و قطعاً شما پاداشهايتان را در روز قيامت به طور کامل دريافت می داريد پس هر کس از آتش دور شود و وارد بهشت گردد رستگار شده است و زندگانی دو نيوی جز وسيله فريب چيزی بيش نيست .
و خدای ـ برتر از هر گوينده ـ فرمود: ((و ماتدری نفس ماذاتکسب غداً و ما تدری نفس بای ارض تموت آن الله عليم خبير)) (2) : هيچکس نمی داند فردا چه به دست آورد و هيچ شخص نمی داند در کدامين سرزمين می ميرد همانا خدا دانای آگاه است.
و اينک به بيان برخی احکام ميٌت و آداب احتضار ،غسل ، حنوط و کفن و دفن به طور اختصار (3) می پردازيم.
مسئله132ـ بنابر احتياط واجب ، مرده را به هنگام مرگ رو به قبله کنند يعنی او را به پشت بخوابانند طوری که پاهايش به سمت قبله باشد که اگر بلند شود و بنشيند رو به قبله باشد و مستحب است شهادتين و اعتراف به نبوٌت حضرت محمد
صلی الله علبه وآله و امامت امامان به وی تلقين شود .
مسئله133ـ مستحب است دو چشم و دهان ميٌت ، بسته شوند و هم چنين دو دست او کشيده باشد و ساقهای پا، خم نباشد و بهتر است او را با پارچه ای بپوشانند و نزد او قرآن تلاوت کنند و در اطاقی که جنازه در آن است چراغی روشن باشد و مکروه است ميت را در اطاق ، تنها بگذارند .
مسله134ـ پس از آنکه اندام ميت از نجاسات هايی که احياناً به آن چسبيده مانند خون ، منی و غيره ، شسته شد و پاک گرديده او را سه غسل دهند :
1ـ با آب سدر که مقداری در آب خالص ريخته شده است.
2ـ با آب و کافور که به اندازه در آب خالص ريخته شده است.
3ـ فقط با آب خالص .
و اگر سدر يافت نشد به جای آن با آب خالص ، عسلی داده شود .
وهرگاه کافور هم يافت نگرديد احتياط واجب آن است که به عوض آن ، غسلی ديگر با آب خالص به عمل آيد و با سوم به طور مستقل غسلی با آب خالص انجام دهند و در اين حالت های اخير علاوه بر آن سه غسل ، تيمٌمی هم صورت بگيرد.
مسئله135ـ غسل ميٌت بايد به شکل ترتيبی انجام گيرد يعنی : اوٌل سر و گردن و سپس سمت راست و بعد چپ شسته شود.
مسئله136ـ غسل دهنده بايد هم جنس باشد يعنی مرد را مرد و زن را زن غسل دهد وزن و شوهر می توانند مرده يکديگر را غسل دهند و بهتر آن است که غسل از روی پارچه باشد چنانکه بنا بر احتياط واجب اگر هم جنس پيدا نشود هر کس ميتواند محرم خود را اعم از سببي، نسبی و شيری مانند خواهر و برادر غسل دهد و افضل است که در اين صورت ، از پشت پرده ، غسل داده شود اما طفل را پسر يا دختر همه کس ميتواند غسل دهند به سرط آنکه طفل مميز نبوده باشد.
مسئله137- بنابر احتياط واجب ،غسل دهنده بايد مؤمن باشد و اگر مسلمان اثنی عشری همانند ،يافت نشد و از محرم های ميت نيز کسی حضور نداشت ،مسلمانان غير اثنی عشری هم جنس می تواند غسل دهد و اگر او هم يافت نشد، يهودی يا مسيحی هم جنس در زن و مرد بودن می تواند اقدام به غسل ميت کند به شرط آنکه خود غسل دهنده، نخست غسل کرده باشد و آنگاه ميت مسلمان را غسل دهد و اگر کسی از اهل کتاب هم برای غسل دادن يافت نشود ، غسل ميت ساقط می شود و او را بدون غسل به خاک می سپارند.
مسئله138- واجب است ميت را پس ازحنوط کنند به اين ترتيب که بر سجده گاههای هفتگانه اش که عبارت باشد از پيشاني، کفهای دو دست و دو زانو و انگشت های ابهام پا، پودر کافور تازه که هنوز بويش از بين نرفته است بمالند و افصل آن است که حنوط با دست صورت بگيرد و از پيشانی آغاز شود .
مسئله139- ميت را پس از حنوط کردن در سه قطعه پارچه کفن ميکند:
اول : به عنوان شلواری که بنابر احتياط واجب ميانه ناف و زانو را بپوشاند .
دوم : پيراهنی که بنابر احتياط واجب دو شامه تا ميان ساق را بگيرد .
سوم : پارچه ای را که تمام اندام را پوشانده و احتياط واجب آن است پارچه کفن از جهت طول وعرض و از بالا و پائين به اندازه ای بلند باشد که روی هم سوا رشود.
مسئله140- اگر ميت، شش سال و يا بيشتر داشته باشد ،واجب است بر او نماز خوانده شود و بنابر احتياط واجب بر طفل مميزی که می فهميده است نماز چيست بايد نماز خوانده شود هر چند شش ساله نشده باشد.
مسئله141- نماز ميت با پنج تکبير برگزار ميشود .و افضل آن است که پس از تکبير نخست ، شهادتين را بگويند آنگاه تکبير دوم را گفته بر محمد صلی الله عليه و آله وآل اوعليهم السلام درود و صلوات بفرسند و بعد از تکبير سوم ، برای عموم مردو زن دعا بکنند و پس از تکبير چهارم .
برای ميت دعای ويژه بخوانند و آنگاه که تکبير پنجم را گفتند ، نماز تمام است.
مسئله142- پس از نماز خواندن بر ميت مسلمانان ، واجب است او را دفن کرده و او را در دل خاک پنهانش کنند تا از تعرض حيوانات درنده محفوظ بماند و بوی آن مردم را نيازاردو او را در قبر بايد به سمت راست بدنش بخوابانند و رويش را به طرف قبله قرار دهند.
مسئله143- جايز نيست مسلمان را در گورستان غير مسلمان دفن کنند مگر آن که قسمتی از آن به مسلمانان اختصاص داشته باشد هم چنانکه دفن کردن غيرمسلمانان
در گورستان مسلمانان جايز نمی باشد.
مسئله 144- اگر دفن مسلمان در گورستان مسلمان ممکن نشد و نقل جنازه او را به يک کشور اسلامی هم مسير نگرديد تا در آنجا در گورستان مسلمانان دفن شود او را در همان گورستان کفار می توان به خاک سپرد
مسئله145- از پيغمبر ما محمدصلی الله عليه و آله روايت شده است که فرمود: برای مرده :
شبی خست تر از شب اول قبر نيست پس با صدقه دادن ، بر آنها رحم کنيد و اگر چيزی نيافتيد برای او دو رکعت نماز بگزاريد که در رکعت اول پس از حمد ، آية الکرسی و در رکعت دوم بعد از قرائت حمد ، ده مرتبه سوره قدر را بخوانيد و بعد از سلام نماز بگوئيد خدايا ثواب اين نماز را به قبر فلانی برسان و نام ميت راببريد
و اينک نمونه های از فتواهای حضرت آيت الله العظمی سيستانی مدظله که در پاسخ استفتائات فرموده اند:
مئسله 146ـ در برخی کشورهای غربی و غير اسلامی متداول است که مرده را در صندوقی می نهند و همانطور دفن می کنند، چه بايد کرد؟ جواب: نهادن مرده در صندوق چوبی به هنگام دفن اشکالی ندارد به شر آنکه آداب شرعی دفن مراعات شود از جمله آن است که او را بر طرف راست رو به قبله بخوابانند.
مسئله 147ـ اگر مسلمانی در کشور غير اسلامی بميرد و در آنجا گورستان ويژه مسلمين وجود نداشته باشد و از سويي، انتقال او به يک کشور اسلامی مستلزم زحمت فوق العاده و هزينه سنگينی باشد آيا همين معني، مجوز آن ی شود که ميت را در گورستان کفار دفن کنند؟ جواب: کفايت نمی کند.
مسئله 148ـ اگر مسلمانی در يک کشور غير اسلامي، بميرد و در آنجا گورستان خاص مسلمانان وجود نداشته باشد و از طرفی خانواده او آن اندازه توانايی مالی ندارند که جنازه را به يک کشور اسلامی منتقل کرده و در آنجا به خاک بسپارند آيا بر مراکز اسلامی که متصدی شئون مسلمان هستند واجب است که هزينه انتقال جنازه را بپردازند؟ و آيا بر مسلمانی که در آن شهر وجود دارند پرداخت آن هزينه واجب می شود؟
جواب: اگر دفن مسلمان در غير گورستان کافران و در مکان شايسته او در خود شهر و کشوری که او در آنجا درگذشته و يا در جايی ديگر، موقوف به صرف هزينه ای باشد و از او ميراث و مالی که برای اين کار کفايت کند، باقی نمانده و يا ولی او قادر به پرداخت چنان هزينه ای نباشد بر ساير مسلمانان واجب کفايی است که آن هزينه را بپردازند و جايز است آن را از وجوه شرعی و يا احسان، حساب کنند.
مسئله 149ـ اگر مسلمان ميت در کشور غير اسلامی ولی و سرپرست نداشته باشد به شئون او چه کسی بايد برسد؟
جواب: اگر امکان تماس با وليّ او نباشد تا از وی اجازه بگيرند، اذن ولی از اعتبار می افتد و بر ساير مسلمانان واجب کفايی است که به غسل و کفن و دفن او اقدام کنند.
مسئله 150ـ اگر مسلمان مرده ای را ممکن نشد در گورستان شهری که در آنجا مرده است دفن کنند زيرا گورستان اسلامی در آنجا وجود ندارد هزينه نقل و دفن او را در يک کشور اسلامی از کجا بايد تأمين کرد از دارايی ميت قبل از تقسيم ميراث بين وارثان، از ثلث مال و يا از طريق ديگر؟ جواب: هزينه دفن مسلمان در يک جای مناسب، از اصل دارايی او کنار گذاشته می شود مگر آنکه وصيّت کند که از ثلث مال او هزينه کنند که در اين صورت از ثلث مال صرف می شود.
مسئله 151ـ مهاجرت به کشورهای غير اسلامی هر روز بيشتر می شود آيا بر مسلمانانی که توانايی مالی دارند واجب کفايی است که گورستانی ويژه بخرند با علم به اين که برخی مسلمانان که در آن کشور از دنيا می روند به سبب نداشتن توانايی مالی برای انتقال جنازه به بلاد اسلامی و يا در اثر تسامح و سهل انگاري، ناگزير در گورستان اسلامي، مدفون خواهند شد.
جواب: دفن مسلمان در گورستان غير کفّار و در جايی مناسب شأن او، بر وليّ او واجب است همانند ديگر اعمال و واجب های مربوط به تجهيز ميت و اگر مرده مسلمان، وليّ نداشته باشد و يا عاجز و ناتوان باشد بر ساير مسلمانان واجب کفايی است که به مقدمات چنان کاری از قبيل خريداری قطعه زمين و تلاش در آن مورد، اقدام به عمل آورند.
مسئله 152ـ کدام بهتر است، دفن مسلمان در يک گورستان اسلامی واقع در يک کشور غير اسلامی که در آنجا، مرده است و يا نقل جنازه او به يک کشور اسلامی که هزينه سنگينی را لازم دارد؟
جواب: اگر کسی هزينه انتقال جنازه را احسان کند و بپردازد اعم از ورثه و يا ديگران و يا اگر ثلث مال و دارايی ميت برای اين کار کفايت کند به ويژه اگر وصيّت برای احسان و نيکوکاری کرده باشد، با فضيلت تر آن است که او را به يکی از مشاهد مشرّفه و اماکن مستحبی ببرند و خدا داناست.
مسئله 153ـ هر گاه نقل جنازه مسلمان به يک کشور اسلامی هزينه زيادی لازم داشته باشد آيا می توان او را در گورستان غير مسلمان از پيروان اديان آسماني، به خاک سپرد؟
جواب: دفن کردن مسلمان در گورستان کافران، جايز نيست مگر آن که گورستان منحصر به آن باشد و ضرورتی که تکليف را بر طرف کند پيش بيايد.

1. سوره آل عمران ، آيه 185.
2. سوره لقمان ، آيه 34.
3. برای اطلاع بيشتر بنگريد : منهاج الصالحين ، ج 1 ، ص 95 وبعد و مسائل منتخبه ، ص 50 و بعد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 22:54  توسط غلام علی  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر