شبهه اول:
اماميه
معتقدند كه جمله اصول مذهب اعتقاد اين است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم
امامت حضرت علي رضى الله عنه را معين كرد و او را به عنوان خليفه بعد از
خود تعيين نمود و چنين استدلال كردند:
وقتي
كه رسول خدا در هجدهم ذي حجه از حجه الوداع بازگشت و به مكاني كه آن را
غدير مي ناميدند رسيد در آنجا توقف كردند و در حق علي رضى الله عنه
فرمودند: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» .
(هر كسي من دوست او هستم علي هم دوست اوست، خداوند ياور كسي باش كه ياور اوست و دشمن كسي باش كه دشمن اوست».
براي آشنا شدن بيشتر با دلايل اهل تشيع به كتاب الغدير علامه اميني مراجعه شود.
پاسخ
اول اين است: كه به فرض صحت آن، مطلبي در آن نيست كه اشاره نمايد كه او
براي خلافت از ديگري برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معناي امام به كار
نمي رود، اين از يك جهت و اما از جهت ديگر آن حضرت صلى الله عليه وسلم
فرمودند هر كس من مولاي او هستم پس علي رضى الله عنه مولاي اوست، يعني در
زمان حيات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر اين قول دليل بر ولایت حضرت علي
باشد، لازمه اش اين است كه بايد در زمان پيامبر صلى الله عليه وسلم هم
سرپرستي و مسئوليت امور را داشته باشد چرا كه او بنابر اين قول شريك آن
حضرت صلى الله عليه وسلم در رهبري و ولايت است در حالي كه كسي كه شريك آن
حضرت صلى الله عليه وسلم نيست و به فرض اگر اين روايت دلالت اولويت كند،
لازم نيست بر الويت در رهبري و خلافت دلالت كند اگر چنين مي بود، همانا مي
فرمودند: «اللهم وال في تصرفه وعاد من لم يكن كذلك» .
خداوند ياور كسي باش كه تحت اختيار و فرمان اوست و دشمن كسي باش كه تحت اختيار او نيست.
لازم نبود پيامبر صلى الله عليه وسلم امتش را در سر در گمي قرار دهد تا در بين شان نزاع بوجود آيد.
نعوذ
بالله پيامبر صلى الله عليه وسلم مردم آزار بود؟ پس حديث ((من كنت مولاه.
. . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والاي حضرت علي صلى الله عليه وسلم مي
كند، اگر غير از اين باشد جا دارد كه بپرسيم اگر مقصود پيامبر صلى الله
عليه وسلم از اين مطلب خلافت بوده چه چيزي مانع شد كه در آن اجتماع
انبوه و بي سابقه كه به روايتي هشتاد هزار و به روايتي ديگر يكصد بيست و
چهار هزار نفر بوده اند خلافت علي رضى الله عنه را با عبارتي واضح و صريح
كه غير قابل تغيير باشد اعلان نكند.
دكتر
محمد جواد مشكور مي نويسد: مطلبي كه بر ما مجهول است اين است، كه چرا در
اجتماع سقيفه كسي از مهاجر و انصار سخني از حديث غدير با وجود مسلميت آن
به ميان نياورده است.
اگر
طرفداران حضرت علي از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يك سال مي
گذشت و بايستي همه كساني كه در حجه الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته
باشند ذكر مي كردند، سرنوشت اسلام طوري ديگر مي شد.
((نعوذ
بالله همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه
بگويد پيامبر صلى الله عليه وسلم در حجه الوداع چنين فرمودند.))
پاسخ به شبهه اول:
اولا
;اتفاقا با توجه به قراینی که موجود است منظور از مولا همان دلیل بر
اولویت است چرا که در بسیاری از اسناد صحیحه از محدثین اهل سنت داریم که
پیامبر (ص) قبل از این جمله خطاب به مردم فرمودند :
1 . در روايت ابن ماجه آمده است كه آن حضرت فرمود :
فقال
أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال
أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَهَذَا
وَلِيُّ من أنا مَوْلَاهُ ... .
فرمود: آيا من
از جان مؤمنان به آنان بر تر نيستم؟ گفتند: آري چنين است، فرمود: آيا من
نسبت به هر مؤمني بر جان او برتر نيستم؟ گفتند: آري چنين است، فرمود: اين
علي رهبر و سر پرست هر كسي است كه من مولاي او هستم.....
ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116
محمد ناصر الباني نيز بعد از نقل روايت ميگويد :
اين روايت را ابن ماجه نقل كرده است و سند آن نيز صحيح است.
أخرجه ابن ماجة ( 121 ) . قلت : و إسناده صحيح .
ألباني ، محمّد ناصر ، سلسة الأحاديث الصحيحة ، ج 4 ، ص 249 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة
3 . در روايت حاكم نيشابوري آمده است كه آن حضرت از مردم اين گونه اعتراف گرفت :
يا أيها
الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا الله ورسوله أعلم . [قال] : ألست
أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : بلى قال من كنت مولاه فعلي مولاه .
اى مردم ! چه
كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول خدا
صلّى اللّه عليه و آله داناتر است ، سپس فرمود : آيا من از خود شما
سزاوارتر نيستم ؟ همگي تأييد كردند . آنگاه فرمود : «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» .
حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت ميگويد :
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .
سند اين حديث صحيح است اگر چه بخاري و مسلم آن را نقل نكردهاند.
و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك سخن وي را تأييد ميكند .
الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحين مع تضمينات الذهبي في التلخيص ، ج3 ، ص613
وبسیاری دیگر از جمله هیثمی وطبرانی وبزاز وابن حجر این جمله را صحیح دانسته اند
ثانیا : اینکه
گفته اید اگر مولا را به معنای سرپرست بگیریم پس لازم می آید که علی (ع)
در زمان پیامبر (ص) نیز سرپرستی داشته باشد باید گفت در بعضی از روایات
صحیحه ( که حاکم نیشابوری ، هیثمی وطبرانی ودیگران با بررسی سند این
روایات حکم به صحت آنها داده اند ) آمده است که پیامبر (ص) پس از حمد
وثنای الهی از نزدیک شدن اجل خویش سخن گفته اند که با توجه به این
قراین مشخص می شود که منظور پیامبر از سرپرستی علی (ع) سرپرستی بعد از
خودشان است
گذشته از این روایات صحیحی در منابع اهل سنت وجود دارد که بر این موضوع تصریح دارد :
احمد بن حنبل ــ امام حنبليها ــ اين حديث را در دو كتابش مسند و فضائل الصحابة ، روايت كرده است :
حدثنا عبد
اللَّهِ حدثني أبي ثنا يحيى بن حَمَّادٍ ثنا أبو عَوَانَةَ ثنا أبو بَلْجٍ
ثنا عَمْرُو بن مَيْمُونٍ قال إني لَجَالِسٌ إلى بن عَبَّاسٍ إذا أَتَاهُ
تِسْعَةُ رَهْطٍ فَقَالُوا يا أَبَا عَبَّاسٍ أما ان تَقُومَ مَعَنَا واما
أَنْ تخلونا هَؤُلاَءِ قال فقال بن عَبَّاسٍ : بَلْ أَقُومُ مَعَكُمْ قال
وهو يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قبل أَنْ يَعْمَى قال فابتدؤا فَتَحَدَّثُوا فَلاَ
ندري ما قالوا قال: فَجَاءَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَ يَقُولُ أُفْ وَتُفْ
وَقَعُوا في رَجُلٍ له عَشْرٌ وَقَعُوا في رَجُلٍ قال له النبي صلى الله
عليه وسلم . . . فقال له أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ
هَارُونَ من مُوسَى الا أَنَّكَ لَسْتَ بنبي ، انه لاَ ينبغي أَنْ
أَذْهَبَ الا وَأَنْتَ خليفتي قال : وقال له رسول اللَّهِ : « أنت وليي في كل مُؤْمِنٍ بعدي » .
أحمد بن حنبل الشيباني ، ، متوفاي 241هـ ، مسند أحمد بن حنبل ، ج 1ص330 ، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
. . .
عمرو بن ميمون (شاگرد ابن عباس) مي گويد: (باعدهاي) كنار ابن عباس نشسته
بودم،گروهي نزد او آمده و گفتند : ابن عباس يا تو نزد ما بيا و يا ما با
تو بدون غريبهها در اينجا باشيم ، عمرو بن ميمون مي گويد: ابن عباس چنين
پاسخ گفت : من با شما ميآيم ، ابن عباس در آن موقع هنوز بيمار و نابينا
نشده بود (وقتي كه با آنها خلوت كرد) گفت : شروع به سخن كنيد (عمرو بن
ميمون ميگويد : ) نميدانيم آنان به ابن عباس چه گفتندكه ابن عباس برگشت
در حالي كه لباسهايش را تكان ميداد ، با خود ميگفت : اف و تف (اين دو
كلمه براي ابراز بيزاري و انزجار استفاده ميشوند) ، كسي را ناسزا گفتند
كه دَه امتياز دارد كسي را ناسزا گفتند كه رسول خدا (ص) در مورد او فرمود
. . . . و (همچنين ) رسول خدا (ص) به علي فرمود : « آيا راضي نيستي كه
جايگاه تو نسبت به من همانند هارون براي موسي باشد ، جز اين كه تو پيامبر
نيستي ، براستي شايسته نيست كه من از دنيا بروم جزآنكه تو خليفهي من باشي
، ابن عباس گفت : رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود : « تو پس از من ، ولي من ، بر هر مؤمني هستي
تصحيح حاكم نيشابوري :
هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه بهذه السياقة .
. . . اين حديثي صحيح السند است ولي ، بخاري و مسلم در صحيحشان با اين عبارات نياوردهاند
تصحيح ذهبي :
ذهبي ، رجالي سرشناس اهل سنت نيز ، در تعليقهاش بر المستدرك حاكم ، صحت اين حديث را تاييد ميكند :
تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح .
المستدرك بتعليق الذهبي ، ج 3 ص 143ح4652 ، كتاب معرفة الصحابة ، (قسم ) ذكر إسلام أمير المؤمنين علي رضي الله تعالى عنه .
تصحيح ألباني :
ألباني نيز بعد از نقل نظر حاكم و ذهبي ، نظر خود را در مورد آن ابراز كرده و مينويسد :
. . . و أما قوله : « و هو ولي كل مؤمن بعدي » فقد جاء من حديث ابن عباس فقال الطيالسي ( 2752 ) : حدثنا أبو عوانة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عنه " أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي : « أنت ولي كل مؤمن بعدي » و أخرجه أحمد ( 1 / 330 - 331 ) و من طريقه الحاكم ( 3 / 132 - 133 ) و قال : صحيح الإسناد و وافقه الذهبي و هو كما قالا .
اما اين سخن
رسول خدا (ص) : » و او ولي هر مؤمني پس از من است » از طريق ابن عباس
روايت شده است و طيالسي آن را اين گونه نقل نموده : براي ما أبو عوانة از
أبو بلج و او از عمرو بن ميمون از ابن عباس براي ما روايت نمودهاند كه
رسول خدا به علي فرمود : « تو پس از من ولي هر مؤمني هستي ».
اين حديث را
احمد بن حنبل (ج1ص330 الي 331 ) روايت نموده و با همان سند حاكم نيشابوري
در (ج3ص132الي 133) نقل كرده ومي گويد: "اين حديثي صحيح السند است " و
ذهبي با نظر حاكم موافقت نموده (وآن را صحيح معرفي نموده است) و اين حديث همينگونه است كه اين دو گفتهاند .
الالباني ، محمد ناصر الدين ، السلسلة الصحيحة ، ج 5 ص222
اما اینکه
گفته شده چرا پیامبر (ص) اگر منظورشان ولایت علی (ع) بوده آنرا با کلمه
ای مناسب نیاورده اند تا موجب اختلاف نشود باید گفت اولا با توجه به جمله
: "
يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟" کلمه مولا بهترین دلیل بر سر پرستی علی (ع) است
ثانیا اگر اینگونه باشد که شما می گویید ما هم این سوال را از شما می پرسیم که
اگر به عقیده شما منظور پیامبر (ص) دوستی با علی (ع) بود چرا آنرا باکلمه مناسب
مثل (محب ) نیاوردند تا موجب رفع هر گونه اختلاف شود؟ شما هرجوابی که دادید ما هم همان جواب را به شما می دهیم
شبهه دوم
مولی
داراي معاني زيادي مي باشد من جمله، سيد، آقا، ارباب، بنده، آزاد كننده،
بنده آزاد شده، ولي نعمت، نعمت دهنده، شريك، پسر، پسر عمو، خواهر زاده،
عمو، داماد نزديك، قريب خويشاوند، پيرو، تابع.
در اينجا (مولی) به معناي دوست است، نه خليفه چنانچه در سوره محمد آيه ده خداوند مي فرمايد:
﴿ذَلِكَ
بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا
مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). يعني: «اين به سبب آن است كه خداوند دوست
(كار ساز) مسلمان است و به سبب آن است كه كافران را هيچ كار سازي نيست». و
نيز در سوره دخان آيه 41 خداوند مي فرمايد:
﴿يَوْمَ لا
يُغْنِي مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَيْئاً وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ﴾ (الدخان:
41). يعني: «روزي كه دفع نكند هيچ دوستي از دوست ديگر چيزي را و نصرت داده
نمي شود».
و چندين آيه ديگر كه در همه مولی به معناي دوست است و مطلقاً به معناي خليفه بكار نرفته است.
پاسخ به شبهه دوم :
در اینجا استدلال به قرآن کار مناسبی نیست زیرا در بعضی موارد داریم که مولا در آنجا به معنای سرپرست( برتر وسرور) آمده است:
ابو عبيده در كتاب مجاز القرآن در باره معناي كلمه مولي در آيه «هي مولاكم» ميگويد :
«هِيَ مَوْلاَكُمْ» أولى بكم .
اين مولاي شما است ؛ يعني اولي و برتر است به شما .
التيمى ، أبو عبيدة معمر بن المثنى ، مجاز القرآن ، ج 1 ، ص 12
شمس الدين ذهبي در باره او ميگويد :
أبو عبيدة
معمر بن المثنى التيمى البصري اللغوي الحافظ صاحب التصانيف ... قال
الجاحظ: لم يكن في الأرض خارجى ولا جماعى اعلم بجميع العلوم من أبي عبيدة
وذكره بن المديني فصحح رواياته .
ابو عبيده از
بصريان و لغت شناس و حافظ (كسي كه احاديث فرواني حفظ باشد) ، داراي آثار
علمي است . جاحظ در باره او گفته : در روي زمين كسي آگاه تر از ابو عبيده
به همه دانشها نبوده است .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 371 ، رقم : 367 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى .
أبو بكر الأنباري (متوفاي 328هـ) :
ويكون المولى : الأولى . قال الله عز وجل : «النارُ هي مولاكُمْ» معناه : هي أولى بكم . أنشدنا أبو العباس للبيد :
فَغَدَتْ كلا الفَرْجَيْنِ تحسبُ أَنّه * مولى المخافةِ خَلْفُها وأمامُها .
معناه : أولى بالمخافة خلفها وأمامها ... .
ابوبكر انباري
گفته : مولي به معناي اولي است ، و اين فرمايش خداوند : (النار هي مولاكم)
؛ يعني نار اولي است براي شما . در شعر لبيد هم به معناي اولي آمده است :
دو گروه متخاصم گمان بردند كه ترسناك تر و سزاوارتر براي ترس و وحت پشت سر
و روبرو است .
الأنباري ، أبو بكر محمد بن القاسم (متوفاي328هـ) ، الزاهر في معاني كلمات الناس ، ج 1 ، ص 125 ، تحقيق : د. حاتم صالح الضامن ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1412 هـ -1992
محمد بن اسماعيل بخاري (متوفاي 256هـ) :
وي در تفسير سوره حديد مينويسد :
باب تفسير سُورَةُ الْحَدِيدِ قال مُجَاهِدٌ ... «مَوْلَاكُمْ» أَوْلَى بِكُمْ .
مجاهد گفته است : (مولاكم) به معناي (اولي) و برتر به شما است
از همه آنچه
كه گفته شد اگر صرف نظر نمائيم و فرض كنيم كه مولي به معناي دوست ، ناصر و
... باشد ، ولي بايد بگوئيم : حديث غدير فقط با جمله «من كنت مولاه فعلي
مولاه» نقل نشده است ؛ بلكه در برخي از روايات با سندهاي صحيح نقل شده
است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در حديث غدير از كلمه «ولي» استفاده
كرده است . كه به سه روايت اشاره ميكنيم
الف : روايت نسائي از زيد بن ارقم :
أخبرنا
محمد بن المثنى قال حدثني يحيى بن حماد قال حدثنا أبو عوانة عن سليمان قال
حدثنا حبيب بن أبي ثابت عن أبي الطفيل عن زيد بن أرقم قال لما رجع رسول
الله صلى الله عليه وسلم عن حجة الوداع ونزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم
قال كأني قد دعيت فأجبت و إني قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر
كتاب الله وعترتي أهل بيتي فأنظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا
حتى يردا على الحوض ثم قال إن الله مولاي وأنا ولي كل مؤمن ثم أخذ بيد علي
فقال من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقلت لزيد
سمعته من رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال ما كان في الدوحات أحد إلا
رآه بعينيه وسمعه بأذنيه .
ابو طفيل از
زيد بن ارقم نقل كرده است : هنگامى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله
از حجّة الوداع بازمىگشت ، در محل غدير خم منزل كرد و به درختان چندى كه
در آن نزديكى بود اشاره كرد . اصحاب بلا فاصله زير آن درختها را تميز
كرده و سايبانى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ساختند . حضرت رسول
صلّى اللّه عليه و آله در زير آن سايبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود
:
روزگار من به
پايان رسيده و خدا مرا دعوت كرده است ، دعوت او را اجابت كردهام . اينك
، دو اثر گرانبها در ميان شما به جاى مىگذارم كه يكى از آن دو ، مهمتر از
ديگرى است و آن دو اثر گرانبار ، كتاب خدا و عترت (اهل بيت) من است ؛ اينك
بنگريد تا پس از رحلت من با آن چگونه رفتار خواهيد كرد . بديهى است اين
دو يادگار از يكديگر دور نخواهند شد تا اينكه در كنار حوض كوثر با من
ملاقات نمايند . سپس فرمود :
«انّ اللّه مولاى و انا ولىّ كلّ مؤمن»
خداوند مولا و سرپرست من، و من سرپرست هر مؤمن مي باشم.
سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود :
«من كنت وليّه فهذا وليّه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»
كسي كه من مولا و سرپرست اويم پس اين علي سرپرست او است
ابو طفيل گويد
: از زيد پرسيدم : آيا تو از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين جملات را
شنيدهاى ؟ زيد در پاسخ گفت : آرى ! همه آن ها كه در اطراف درختان حضور
داشتند آن حضرت را ديدند و سخن ايشان را شنيدند.
النسائي ، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 هـ) ، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، ج 1 ، ص 96 ، ح79 ، تحقيق : أحمد ميرين البلوشي ، ناشر : مكتبة المعلا - الكويت الطبعة : الأولى ، 1406 هـ .
حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت ميگويد :
هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بطوله .
اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل هستند ، صحيح است ؛ ولي آن را با تفصيل نقل نكردهاند .
الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحن ، ج3 ص118 ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، الناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت، ط1، 1411هـ ـ 1990م .
ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي774هـ) بعد از نقل روايت ميگويد :
قال شيخنا أبو عبد الله الذهبي وهذا حديث صحيح .
ابن كثير الدمشقي ، إسماعيل بن عمر القرشي أبو الفداء ، البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 209 ، ناشر : مكتبة المعارف – بيروت .
استاد ما ابو عبد الله ذهبي گفته است: اين حديث صحيح است .
ب : بزار از سعد بن أبي وقاص :
حدثنا هلال
بن بشر قال نا محمد بن خالد بن عثمة قال نا موسى بن يعقوب قال نا مهاجر بن
مسمار عن عائشة بنت سعد عن أبيها أن رسول الله أخذ بيد علي فقال ( ألست
أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ من كنت وليه فإن عليا وليه .
عائشه دختر
سعد از پدرش نقل كرده است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله دست علي عليه
السلام را گرفت و فرمود : آيا من از مؤمنين نسبت به خودشان سزاوارتر نيستم
؟ هر كس كه من مولاي او هستم ، علي مولاي او است .
البزار ، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاي292 هـ) ، البحر الزخار (مسند البزار)
ج 4 ، ص 41 ، ح1203 ، تحقيق : د. محفوظ الرحمن زين الله ، ناشر : مؤسسة
علوم القرآن ، مكتبة العلوم والحكم - بيروت ، المدينة الطبعة : الأولى ،
1409 هـ .
هيثمي بعد از نقل روايت ميگويد :
رواه البزار ورجاله ثقات .
مجمع الزوائد
ومنبع الفوائد ، ج 9 ، ص 107 ، علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 ، ناشر
: دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407 .
اين روايت را بزار نقل كرده و راويان آن مورد اعتماد هستند .
ج : ابن ماجه قزويني از براء بن عازب :
حدثنا
عَلِيُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو الْحُسَيْنِ أخبرني حَمَّادُ بن سَلَمَةَ عن
عَلِيِّ بن زَيْدِ بن جُدْعَانَ عن عَدِيِّ بن ثَابِتٍ عن الْبَرَاءِ بن
عَازِبٍ قال أَقْبَلْنَا مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في حَجَّتِهِ
التي حَجَّ فَنَزَلَ في بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً
فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فقال أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من
أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من
نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَهَذَا وَلِيُّ من أنا مَوْلَاهُ اللهم وَالِ
من وَالَاهُ اللهم عَادِ من عَادَاهُ .
عدي بن ثابت
از براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهى با
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكى از
مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم سپس دست على عليه السّلام را گرفت و
فرمود :
«ألست أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؟ »
آيا من به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم؟ همه تصديق كردند. باز هم فرمود :
«ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه »
آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم ؟ .
باز هم تصديق كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:
«فهذا ولىّ من أنا مولاه» ؛ اكنون كه مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه على به هر مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم.
سپس فرمود : « پروردگارا! دوست على را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما.
ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .
الباني بعد از نقل اين روايت ميگويد :
صحيح .
محمّد ناصر الألباني ، صحيح ابن ماجة ، ج 1 ، ص 26 ، ح113 ، طبق برنامه المكتبة الشاملة
ابوبكر و عمر خود را «ولي رسول خدا» ميدانستند :
مسلم بن حجاج نيشابوري در صحيحش به نقل از خليفه دوم مينويسد :
فَلَمَّا
تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا
وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ
مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ
مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه
وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا
آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ
رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ
رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ
فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .
پس از وفات
رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت : من جانشين رسول خدا هستم
، شما دو نفر (عباس و علي ) آمديد و تو اي عباس ميراث برادر زادهات را
درخواست كردي و تو اي علي ميراث فاطمه دختر پيامبر را .
ابوبكر گفت :
رسول خدا فرموده است : ما چيزي به ارث نميگذاريم ، آنچه ميماند صدقه
است و شما او را دروغگو ، گناهكار ، حيلهگر و خيانتكار معرفي كرديد و
حال آن كه خدا مي داند كه ابوبكر راستگو ، دين دار و پيرو حق بود .
پس از مرگ ابوبكر ، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن ، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد .
النيسابوري ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ) ، صحيح مسلم
، ج 3 ، ص 1378 ، ح 1757 ، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ
الْفَيْءِ ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار إحياء التراث
العربي - بيروت .
در اين روايت
خليفه دوم تصريح ميكند كه ابوبكر خود را ولي = خليفه رسول خدا ميدانست
؛ ولي شما دو نفر او را تكذيب كرده و وي را خيانت كار و ... ميدانستيد ،
من نيز خودم را ولي = خليفه رسول خدا ميدانم و شما دو نفر مرا دروغگو
خيانت كار و ... ميدانيد.
شبهه سوم
اگر
علي رضى الله عنه به امر خدا و رسول خليفه شد، چرا از امر خدا و رسول
تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گريزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجيح
مي داد. بديهي است كه علي رضى الله عنه از امر خدا و رسول تخلف نمي ورزد.
از اين
دلايل روشن مي شود كه قضيه غدير خم به هيچ وجه ارتباطي با امر خلافت
نداشته و مقصود حضرت فقط ترغيب ولايت و دوستي علي بوده كه خشم و سوء ظن
فاتحين يمن رفع و تبديل به حسن ظن شود. جاي بسي تعجب است كه يكصد و بيست و
چهار نفر هزار نفر كه در غدير خم حضور داشتند در ظرف يك سال همه مردند و
منقرض شدند يك نفر هم باقي نمانده بود كه داستان غدير را به اهل سقيفه بني
ساعده تذكر بدهد.
پاسخ به شبهه سوم
اولاً
: اين خطبه حضرت على عليه السلام زمانى صورت گرفته كه آشوب و فتنه فرا گير
شده، و در اثر بدعتها و خلافهايى كه توسط خلفاء انجام گرفته بود، و مردم
با اسلام واقعى فاصله گرفته بودند، و سنت حقيقى به فراموشى سپرده شدهبود،
كه إمام شافعي در كتاب الام از وهب بن كيسان نقل مىكند : ( كلّ سنن رسول
الله قد غيّرت حتى الصلاة ) . كتاب الام : 1 / 208
و
ابن سعد در طبقات آورده : ( عن الزهري قال : دخلت على أنس ابن مالك بدمشق
و هو وحده يبكي، فقلت : ما يبكيك ؟ قال : لا أعرف شيئا مما أدركت ، إلا
هذه الصلاة وقد ضيّعت ) . صحيح الترمذي : 3 / 302 وجامع بيان العلم : 2 /
244 والزهد والرقائق : 531 وضحى الإسلام : 1 / 365
و امام مالك در كتاب الموطأاز جدش نقل كرده : ( ما أعرف شيئاً ممّا أدركت الناس إلا النداء بالصلاة ) . الموطأ 1 : 93 وشرحه 1 : 122
و
دهها موارد ديگر نشان مىدهد كه در اثر عدم آشنايى حاكمان جامعه به اسلام و
عمل به خلاف سنت، نشانههاى حقيقى اسلام از ميان مردم رفته است .
و
قضيه به جايى رسيده بود كه وقتى على عليه السلام نماز خواند، مردم گفتند :
نماز على عليه السلام ياد آورد نماز پيامبر صلى اللّه عليه وآله بود .
روى مسلم
بإسناده عن مطرف قال : ( صلّيت أنا وعمران بن حصين خلف علي بن أبي طالب
فكان إذا سجد كبر، وإذا نهض من الركعتين كبر، فلما انصرفنا من الصلاة قال
: أخذ عمران بيدي، ثم قال : لقد صلى بنا هذا صلاة محمد صلى الله عليه
وسلم، أو قال : قد ذكرني هذا صلاة محمّد صلى الله عليه وسلم ) . صحيح مسلم
: 2 / 8 طبعة دارالفكر بيروت، ( 1 / 169 ) باب إثبات التكبير من كتاب
الصلاة
روى
البخاري، عن عمران بن حصين قال : صلّى مع علي بالبصرة فقال : ذكرنا هذا
الرجل صلاة كنّا نصليها مع رسول اللّه صلى الله عليه وسلم ) . صحيح
البخاري : 1 / 200، ط . دار الفكر بيروت الاوفست عن طبعة دار الطباعة
باستانبول . باب إتمام التكبير في الركوع من كتاب الآذان
و فى رواية
اخرى عن مطرف بن عبد اللّه، قال : ( صليت خلف علي بن أبيطالب أنا وعمران
بن حصين فكان إذا سجد كبر، وإذا رفع رأسه كبر، وإذا نهض من الركعتين كبر،
فلما قضى الصلوات أخذ بيدي عمران بن حصين فقال : لقدذكرني هذا صلاة محمّد
صلى الله عليه وسلم، أو قال : لقد صلّى بنا صلواة محمّد صلى الله عليه
وسلم ) . صحيح البخاري : 1 / 191، باب إتمام التكبير في السجود
و در همان
خطبه مورد نظر شما نيز حضرت على عليه السلام به همين قضيه اشاره كرده و مى
فرمايد : ( فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ
لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ وَ
إِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ الَْمحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ ) . (
زيرا ما با حادثه اي روبرو هستيم كه آن را چهره ها و رنگهاست، حادثه اي كه
دلها بر آن استوار، و عقلها بر آن پايدار نمي ماند، آفاق حقيقت را ابر
سياه گرفته، و راه مستقيم دگرگون و نا آشناخته شده است ) .
پس روشن
هست كه سخن حضرت على عليه السلام كه مىگويد : ( مرا رها كنيد و به سراغ
ديگرى برويد ) ، يعنى اگر مى خواهيد همان مسير خلفاء گذشته را ادامه دهم،
من حاضر نيستم به سراغ كسانى برويد كه حاضر باشند به همان كيفيت حكومت
كنند .
وقبول اين چنين حكومت نه تنها مشمول آيه شريفه ( وما كان
لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى اللّه ورسوله امراً . . . ) نيست، بلكه خلاف نظر
خداوند عز وجل است، همانطورى كه به حضرت داود مىگويد : ( يا داود إنّا
جعلناك خليفة في الأرض فاحكم بين الناس بالحق ) . سوره ص : 26
و حاكم
اسلامى در صورتى مى تواند حكومت حق تشكيل دهد كه جامعه پذيراى آن باشد، و
اگر چنانچه حاكم منصوب از طرف خدا، قادر به اجراى حق نباشد تشكيل حكومت، و
يا قبول حكومت بر او واجب نيست . همانطورى كه رسول اكرم صلى اللّه عليه
وآله در مدتى كه مكّه بودند اقدام به تشكيل حكومت نكردند ولى بمجرد آمدن
به مدينه و اعلام آمادگى مردم، اقدام به تشكيل حكومت نمودند .
به اين نكته
نيز بايد توجه كرد كه موضوع امامت با قضيه حكومت جداست، چون امامت يك منصب
خداوندى است، ولى حكومت از شئونات إمامت است پس هر كسى را كه خداوند به
اين مقام والا نصب كند، إمام است، چه مردم بخواهند و يا نخواهند .
مىبينيم
خداوند تبارك وتعالى در باره حضرت ابراهيم مىگويد : ما تو را بعنوان امام
و پيشواى مردم معين مىکنيم : ( إنّي جاعلك للنّاس إماماً ) . سوره بقره :
124
ودر باره حضرت داود مىگويد : ما تو را خليفه روى زمين قرار
داديم پس در ميان مردم، حاكم بحق، باش : ( يا داود إنّا جعلناك خليفة في
الأرض فاحكم بين الناس بالحق ) . ص : 26
حضرت موسى از خداوند می خواهد كه جانشين بعد از او را معين نمايد : ( واجعل لى وزيراً من أهلي ) . طه : 29
خداوند نيز در پاسخ دعاى حضرت موسى فرمود : ( قال قد أوتيت سؤلك يا موسى ) . طه : 36
وخداوند
نيز در رابطه با بنى اسرائيل مىفرمايد : از ميان ملت بنى اسرائيل، افرادى
را بعنوان رهبر وپيشوا انتخاب نموديم ( وجعلنا منهم أئمّة يهدون بأمرنا )
. السجدة : 24
پس در تمامى اين آيات، خداوند انتخاب خليفه و پيشوا، را به خود نسبت داده است
خلاصه كلام اینکه ایشان می فرمایند:
اگر من
مسئوليت بپذيرم حكومت را به همان روش زمان رسول اكرم خواهم گرداند . ( وإن
بليتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث اللّه نبيّكم والذي بعثه بالحق ) . خطبه
16 نهج البلاغه .
و قطعاً اين چنين كار براى شما سنگين خواهد
بود، و شما تحمل اين چنين عدالتي را نداريد، وبه صلاح شما هم نيست؛ ولى
اگر من مسئوليتى در جامعه نداشته باشم پس تكليفى هم ندارم، و بعنوان مشاور
در موارد ضرورت كه همانند گذشته عمل خواهم كرد و اين به صلاح شما هست . و
لذا مىبينيم حضرت جمله ( خَيْرٌ لَكُمْ ) به كار برده يعنى به نفع شما
هست، و اين جمله حضرت نشانه صرفنظر از خلافت الهى نيست بلكه اعتراضى است
بر خواسته هاى نا مشروع مردم، و عدم قبول حكومت، خلاف شرع نرفتن است .
شبهه چهارم
اينكه
اگر مقصود از كلمه (مولی) خليفه باشد. ترجمه عبارت اين طور مي شود ((من
خليفه هر كسي هستم علي هم خليفه اوست. خدايا خليفه كن هر كس كه علي رضى
الله عنه را خليفه كند . . .))
پاسخ به شبهه چهارم
اولا باید بگوییم که "مولی" به معنای خلیفه وجانشین نیست بلکه به معنای سرپرست است
پس اینگونه می شود که من سرپرست هرکسی هستم علی هم سرپرست اوست
ثانیا
دلیل نمی شود که یک کلمه ومشتقاتش در دوجمله معنای یکسانی داشته باشند
همانطور که از قرآن هم مثال آوردیم گفتیم که مثلا در یک جا کلمه مولی به
معنای دوست ودر جای دیگر به معنای سرپرست آمده است وهمانطور که اثبات
کردیم
مولی در این حدیث به معنای سرپرست است
ثالثا
: گفتیم که مولی به معنای خلیفه نیست ( در هیج منبعی مولی به این معنا
یاد نشده است ) وبه معنای سرپرست ویا به قول شما دوست است وهرگاه اگر
در اینجا ((وال) را به معنای( سرپرست کن) بگیریم جمله معنای عقلائی
نخواهد داشت
رابعا
اگر وال را به معنای سرپرست کن بگیریم" عاد" را هم باید به معنای دشمن کن
بگیریم که در این صورت می شود خدایا دشمن کن هر آنکس را که علی را دشمن
کند !!!!!!!!!!
http://saeman.blogfa.com/post-75.aspx